شاید قشنگ‌ترین لحظه‌های عمرم، همان ساعتی بود که در صحن انقلاب، کتاب سورمه‌ای زیارت‌نامه را در دست گرفته بودم... میان هیاهوی زائران، فقط من بودم و امام. از همان روز با خودم گفتم: کاش این حالِ خوب، فقط سهم من نباشد. کاش هر زائری که به این صحن می‌آید، بتواند همین کتاب را باز کند، چند خط با امامش حرف بزند و با دلی آرام‌تر برگردد. شاید همان کتابی که در دست زائران است، نذر یک دلِ عاشقی باشد که خواسته حالِ خوب زیارتش، بعد از رفتنش هم در این حرم بماند و بین زائران دست‌به‌دست بچرخد. بعضی نذرها، فقط یک ه

منبع
عکاس خونه
بروزرسانی
شاید قشنگ‌ترین لحظه‌های عمرم،
همان ساعتی بود که در صحن انقلاب،
کتاب سورمه‌ای زیارت‌نامه را در دست گرفته بودم...
میان هیاهوی زائران،
فقط من بودم و امام.
از همان روز با خودم گفتم:
کاش این حالِ خوب، فقط سهم من نباشد.
کاش هر زائری که به این صحن می‌آید،
بتواند همین کتاب را باز کند،
چند خط با امامش حرف بزند و با دلی آرام‌تر برگردد.
شاید همان کتابی که در دست زائران است،  نذر یک دلِ عاشقی باشد که خواسته حالِ خوب زیارتش،
بعد از رفتنش هم در این حرم بماند و بین زائران دست‌به‌دست بچرخد.
بعضی نذرها،
فقط یک ه
عکاس خونه/ ارسالی از HASANghoorbani64 شاید قشنگ‌ترین لحظه‌های عمرم، همان ساعتی بود که در صحن انقلاب، کتاب سورمه‌ای زیارت‌نامه را در دست گرفته بودم... میان هیاهوی زائران، فقط من بودم و امام. از همان روز با خودم گفتم: کاش این حالِ خوب، فقط سهم من نباشد. کاش هر زائری که به این صحن می‌آید، بتواند همین کتاب را باز کند، چند خط با امامش حرف بزند و با دلی آرام‌تر برگردد. شاید همان کتابی که در دست زائران است، نذر یک دلِ عاشقی باشد که خواسته حالِ خوب زیارتش، بعد از رفتنش هم در این حرم بماند و بین زائران دست‌به‌دست بچرخد. بعضی نذرها، فقط یک ه
"مخاطبان گرامی آخرین خبر؛ برای ارسال تصاویر؛ لطفا در صفحه عکاسخونه؛ آیکون دوربین در بالای صفحه را انتخاب نموده و تصویر خود را ارسال فرمایید."