پژوهشها درباره آمار روابط پیشرفته قبل از ازدواج با جنس مخالف چه میگویند؟
مهرخانه
بروزرسانی
مهرخانه/ عليرغم اينکه ارتباطهاي دوستي و پيشرفته قبل از ازدواج با جنس مخالف، برخلاف هنجارهاي سنتي، مذهبي و فرهنگي جامعه ايران است و ازنظر قانوني نيز منع شده، اما بر اساس شواهد موجود، در سالهاي اخير عده زيادي از نوجوانان (بين 20 تا 60 درصد گروه سني 18-14 ساله) با يک يا چند نفر از اعضاي جنس مخالف، اغلب بهطور پنهاني و بدون رضايت خانواده، ارتباط عاطفي و گاه ارتباط پيشرفته برقرار ميکنند.
پژوهشي بر روي 1385 نوجوان 18-15 ساله تهراني، نشان داد که 27.7 درصد پسران نوعي از ارتباطات جنسي با جنس مخالف را گزارش کردند. همچنين رفتارهاي پرخطر جنسي در ميان 382 نفر از پسران نوجوان باتجربه تماس جنسي نيز در مطالعهاي بررسي شد. بيش از نيمي از افراد باتجربه جنسي (55 درصد) گفتهاند که اولين تجربه جنسيشان در 15 سالگي بوده است. مطالعه فوق، علائمي از رواج معاشرتهاي قبل از ازدواج با جنس مخالف بين اقليت چشمگيري از جوانان تهراني و همچنين رفتارهاي پرخطر جنسي را نشان داد. اين مطالعات بيشتر به خطرات بهداشتي رفتارهاي جنسي قبل از ازدواج پرداختهاند.
مطالعات مشابه ديگري نيز درباره شيوع و تعيينکنندههاي رفتارهاي جنسي بر روي گروههاي مختلف سني جوانان در تهران انجامشده است؛ براي مثال، ميرمولايي و همکارانش در تحقيقي درباره رفتارهاي جنسي و عوامل مرتبط با آن در 1192 نفر از دانشآموزان دختر دبيرستانهاي دولتي شهر تهران نشان داد حدود 13% از دختران نزديکي جنسي را تجربه کردهاند.
برخي مطالعات بر روي دانشجويان انجامشده است. جعفري و همکارانش در پژوهشي به بررسي مشکلات جنسي 177 نفر از دانشجويان پسر رشتههاي پزشکي و غيرپزشکي (37 درصد پزشکي و 73 درصد غيرپزشکي) پرداختند. اين مطالعه نشان داد که 58 درصد افراد بررسيشده، دوستدختر داشته و از بين آنها 68 درصد با دوستدختر خود رابطه جنسي داشتهاند. مطالعه فوق گرچه بر روي نمونه کوچک و باقدرت نمايانگري کمتر انجام شده است، ولي تا حدود زيادي نشان از شيوع ارتباط دوستي و جنسي در بين دانشجويان دارد.
مطالعات اشارهشده، ميزان شيوع، دلايل و انگيزههاي معاشرتها را جستوجو کرده و کمتر به اثرات اجتماعي و خانوادگي آنها پرداختهاند. از سوي ديگر، همزمان با روند افزايشي معاشرتهاي قبل از ازدواج با جنس مخالف، ميزان ناکامي و شکست در ازدواجها نيز سير صعودي يافته است؛ بهطوريکه در سال 1390 نسبت ازدواج به طلاق در کشور 6 به 1 و در تهران 3 به 1 بوده است. ( سازمان ثبتاحوال 1391) اين امر نگراني سياستگذاران فرهنگي و جامعهشناسان را برانگيخته و آنها را بر آن داشته تا به بررسي ريشههاي اين معضل بپردازند.
در مقايسه با معاشرتهاي قبل از ازدواج، مطالعات بيشتري بر روي طلاق و عوامل مرتبط با آن انجام شده است، ولي بهندرت به عامل «معاشرت با جنس مخالف قبل از ازدواج» بهعنوان يک عامل تأثير بر طلاق پرداخته شده است. براي يافتن ارتباط بين تجربه معاشرت با جنس مخالف قبل از ازدواج و احتمال رخداد طلاق، مطالعهاي ترکيبي (کمي و کيفي) در جامعه جوانان تحصيلکرده دانشگاهي در تهران در سال 1390 انجام شد. اين مقاله بر اساس نتايج کمي، مطالعه اصلي است.
در مقاله حاضر، فقط تأثير معاشرتهاي قبل از ازدواج با جنس مخالف در احتمال طلاق بررسي شده است. فرضيه آزمون اين است که بين تجربه معاشرت با جنس مخالف قبل از ازدواج و افزايش احتمال طلاق، رابطه معنيداري وجود دارد. همچنين اين مقاله درنظر دارد نشان دهد که داشتن معاشرت با غيرهمسر و همسر کنوني قبل از ازدواج، چه ارتباطي با احتمال جدايي يا طلاق دارد؟ تعداد معاشرتهاي قبل از ازدواج چگونه با طلاق ارتباط دارد؟ و در نهايت تأثير دوستيها و معاشرتهاي پيشرفتهتر با همسر و يا فردي غير از همسر، بر احتمال طلاق چيست؟
ملاحظات نظري
در مدل نظري تحقيق از نظريه خاصي استفاده نشده است، ولي براي توضيح و تبيين تأثير معاشرت قبل از ازدواج مخالف در احتمال طلاق بر اساس ادبيات داخلي و خارجي مجموعه عوامل ديگر غير از تجربه معاشرت و رفتارهاي جنسي که در طلاق مؤثرند، در نظر گرفته شدهاند تا اثرات آنها در تحليلها کنترل شود.
برخي از اين عوامل، با عوامل زمينهاي و تجربيات پيش از ازدواج افراد مرتبط است که شامل سن ازدواج، تحصيلات، نگرشهاي فردي و جنستي، برخي عادات رفتاري (مصرف الکل و سيگار) و درنهايت دسترسي به رسانههاست. از ميان اين عوامل، برخي عوامل محيطي (مانند هنجارهاي دوستان و خانواده، جامعه و شيوع طلاق در خانواده و جامعه) و برخي عوامل مربوط به ماهيت ازدواج (مدت زندگي زناشويي، تطابق خصوصيات اقتصادي، فرهنگي و مذهبي خود با همسر، تطابق نقشها و تعامل با همسر) است.
روش تحقيق
اين تحقيق يک مطالعه مقطعي ترکيبي بوده که در بخش کمي دادهها در 2 فاز جمعآوري شدند. در فاز اول، دانشجويان سنين 18 تا 40 ساله اعم از متأهل و مجرد انتخاب شدند که در مقاله حاضر تمرکز بر روي دانشجويان متأهل است. به علت ناکافي بودن دانشجوياني که از همسر خود جدا شدهاند، نمونهگيري در دو فاز جداگانه انجام شد. نمونهگيري فاز اول از بين دانشجويان زن و مرد همه مقاطع تحصيلي از 7 دانشگاه منتخب در تهران اعم از دولتي و آزاد بود.
در فاز دوم، نمونهگيري در دو فاز جداگانه انجام شد. در اين مقاله، وضعيت معاشرتهاي قبل از ازدواج با جنس مخالف در دانشجويان متأهل با طيف سني 18 تا 40 سال در فاز اول، با افراد تحصيلکرده دانشگاهي با همان طيف سني مراجعهکننده به دادگاههاي خانواده در تهران جهت درخواست طلاق مقايسه شدند.
نمونههاي تحقيق در هر دو فاز ازنظر طيف سني و تحصيلات مشابه بوده و با توجه به اينکه پرسشنامه دو فاز، سؤالات مشابه و يکسان داشته و فقط پرسشنامه فاز دوم، تعدادي سؤالات اضافي مربوط به طلاق و علل طلاق داشته است؛ لذا در زمان ادغام دادهها، متغير جديدي جهت مشخصشدن وضعيت زناشويي فرد ساخته شد که با کدهاي مجزا مشخص شد.
اين متغير در مورد دانشجويان همسردار، کد همسردار يا متأهل و در فاز دوم کد "در شرف طلاق" ساخته شد که با کدهاي مجزا مشخص شد.
يافتههاي تحقيق
ميانگين سن ازدواج در افراد در شرف طلاق کمي بيشتر افراد دانشجوي همسردار بود (23.8 در مقابل 22.4 سال)؛ همچنين دانشجويان متأهلي که کمتر يا مساوي 5 سال از زندگي زناشويي گذشته است، بهطور معنيداري بيشتر از افراد در شرف طلاق بودند (64.2% در مقابل 43.8%). در عوض درصد افرادي که بين 6 تا 10 سال از زندگي مشترکشان گذشته بود، در بين افراد در شرف طلاق تقريباً دو برابر افراد متأهل بود (29.2% در مقابل 15.7%). اين امر حاکي است که ميانگين مدت ازدواج افراد در شرف طلاق، بيشتر از دانشجويان متأهل است. سبک همسرگزيني در بين افراد متأهل همسردار، تفاوت معنيداري با افراد در شرف طلاق دارد؛ بهطوريکه ازدواج بر اساس رابطه دوستي قبل از ازدواج بهطور معنيداري در بين افراد متأهل بود (حدود 30% در مقابل 21%)؛ درحاليکه ازدواج سنتي بين هر دو گروه تقريباً فرقي نداشت (52.1% در مقابل 51.6%).
نسبت تحصيلات ديپلم و فوقديپلم در زمان ازدواج در مقايسه با تحصيلات ليسانس و بالاتر، در بين افراد در شرف طلاق بيشتر از اين نسبت در بين افراد متأهل بود. مشابه همين نتايج نيز در مورد تحصيلات همسر در بدو ازدواج ديده شد. نمره متغير همخواني با سازگاري اقتصادي، فرهنگي و مذهبي با همسر در بين متأهلين همسردار بهطور معنيداري بيشتر از افراد در شرف طلاق بود (به ترتيب 3.78 در مقابل 2.92، 3.80 در مقابل 3.22 و 3.92 در مقابل 2.94). تأييد همسر توسط خانواده در بدو ازدواج نيز در افراد متأهل بهطور معنيداري بيشتر از افراد در شرق طلاق گزارش شد (نمره ميانگين 4.06 در مقابل 2.59). درحاليکه شناخت از همسر در بدو ازدواج در بين افراد متأهل و در شرف طلاق اختلاف معنيداري نداشت.
مقايسه تجربيات معاشرت با جنس مخالف قبل از ازدواج در افراد متأهل همسردار و افراد در شرف طلاق
حدود 38% دانشجويان متأهل، تجربه رابطه دوستي با همسر کنونيشان در قبل از ازدواج را گزارش کردهاند که اين درصد در زنان کمي بيشتر از مردان است، ولي اختلاف معنيداري ندارند (38.1% در مقابل 36.1%). تنها حدود 10% گزارش کردهاند که با همسرشان قبل از ازدواج رابطه پيشرفته داشتهاند که اين درصد در زنان بسيار بيشتر از مردان است، ولي اختلاف معنيداري ندارند (11.2% در مقابل 6.6%).
تجربه دوستي با غيرهمسر در کل دانشجويان متأهل حدود 29.5% گزارش شده است که اين رقم تقريباً بين مردان و زنان متأهل يکسان بوده و اختلاف معنيداري نشان نداده است. ارتباط پيشرفته با غيرهمسر فقط حدود 8% گزارش شده است که اين رقم در بين مردان بسيار بيشتر از زنان متأهل است، ولي ازنظر آماري معنيدار نيست (11.7% در مقابل 6.3%).
بين درخواستکنندگان طلاق، تجربه دوستي با همسر قبل از ازدواج 38% بود و اين درصد در بين زنان و مردان در شرف طلاق اختلاف معنيداري نداشت. حدود23% افراد، تجربه رابطه پيشرفته با همسر قبل از ازدواج داشتهاند که زنان بهطور معنيداري اين رابطه را نسبت به مردان بيشتر گزارش کردهاند (26.3% در مقابل 16.1%)، اما اين اختلاف معنيدار نيست. افراد درخواستکننده طلاق در 34% موارد دوستي با غيرهمسر را گزارش کردهاند که اين درصد در مردان بيشتر از زنان است، اما اين اختلاف ازنظر آماري معنيدار نيست (29.8% در مقابل 41.2%) و همچنيني مردان رابطه پيشرفته با غيرهمسر را بيشتر از زنان متناظر خود گزارش کردهاند (33.3% در مقابل 19.3%)؛ ولي اين اختلاف نيز از نظر آماري معنيدار نيست.
تأثير معاشرت با جنس مخالف قبل از ازدواج بر طلاق و جدايي
بر اساس تحليل دومتغيره، رابطه دوستي با همسر در بين افراد متأهل و افراد در شرف طلاق، اختلاف معنيداري ندارند؛ درحاليکه رابطه پيشرفته با همسر در بين افراد در شرف طلاق بسيار بيشتر از افراد متأهل دانشجو بود (23.3% در مقابل 9.9%). همچنين درصد تجربه رابطه دوستي با غيرهمسر در بين متأهلين و افراد در شرف طلاق، تفاوت معنيداري باهم نداشتند ؛درحاليکه رابطه پيشرفته با غيرهمسر در بين افراد در شرف طلاق بهطور معنيداري بيشتر از افراد دانشجوي متأهل بود (25% در مقابل 7.5%).
يکي ديگر از اهداف فرعي اين مطالعه، مقايسه تعداد معاشرت با جنس مخالف قبل از ازدواج و سن شروع معاشرتهاي قبل از ازدواج در بين افراد همسردار و افراد در شرف طلاق است. در تحليل دومتغيره نشان داده شد که بين افرادي که اينگونه معاشرتها را داشتهاند، ميانگين تعداد معاشرتهاي دوستي با جنس مخالف قبل از ازدواج در افراد در شرف طلاق، بهطور معنيداري بيشتر از دانشجويان همسردار است. بهطور متوسط افراد در شرف طلاق، پنج مورد معاشرت قبل از ازدواج را گزارش کردهاند؛ درحاليکه افراد همسردار، بهطور متوسط 3.14 مورد معاشرت دوستي قبل از ازدواج را گزارش کردهاند.
درخصوص سن شروع معاشرت با جنس مخالف، برخلاف انتظار، افراد در شرف طلاق، بهطور ميانگين در سن بالاتري اولين معاشرت با جنس مخالف را آغاز کردهاند؛ بهطوريکه سن شروع معاشرت در افراد در شرف طلاق 19.25 و در افراد همسردار 17.82 بوده است. بنابراين ميتوان گفت از آنجا که انگيزه معاشرت در وقوع طلاق، در اين تحليل، انگيزههاي معاشرتها و اثر آن لحاظ نشده است، شايد بتوان اينطور تعبير کرد که افراد همسردار، عليرغم اينکه معاشرت با جنس مخالف را کمي زودتر آغاز کردهاند، ولي ممکن است بيشتر باانگيزه شريکگزيني براي ازدواج و يا انتخاب همسر بالقوه براي ازدواج بوده است.
جمعبندي و نتيجهگيري
ازآنجاکه ممکن است يکي از انگيزههاي جوانان براي معاشرت با جنس مخالف قبل از ازدواج، شناخت بيشتر و انتخاب صحيحتر در ازدواج باشد؛ لذا انتظار ميرود در زوجهايي که معاشرت قبل از ازدواج با همسر داشتهاند، شناخت و تطابق بهتري بين زوجين اتفاق افتاده و ازدواج موفقتري داشته باشند و ميزان طلاق در آنها کمتر باشد.
اين يکي از فرضيههايي است که در اين مطالعه آزموده شده است. مقايسه افراد همسردار و افراد در شرف طلاق در خصوص معاشرت دوستي با همسر قبل از ازدواج، نشان داد که در دو گروه، شيوع اين نوع معاشرتها تفاوت معنيداري ندارد و بالطبع نميتوان در اين خصوص نتيجهگيري کرد که معاشرت در حد دوستي موجب افزايش احتمال طلاق ميشود، اما در خصوص معاشرت پيشرفته با همسر قبل از ازدواج، نتايج عکس است. اين مطالعه نشان داد که تجربه رابطه پيشرفته قبل از ازدواج با همسر در کل بين افراد تحصيلکرده در شرف طلاق بهطور معنيداري بيشتر از افراد تحصيلکرده همسردار است.
احتمال خالص طلاق در بين کساني که روابط پيشرفته قبل از ازدواج با همسرشان داشتهاند نسبت به کساني که اين نوع روابط را نداشتهاند، 3.18 برابر است. حتي پس از کنترل اثر ساير عواملي که مرتبط با طلاق هستند؛ مانند سطح تحصيلات، ميزان سازگاري اقتصادي و مذهبي با همسر، ميزان شناخت قبل از ازدواج، ميزان تأييد همسر توسط خانواده و وجود موارد طلاق در خانواده درجه يک همسر، همچنان داشتن تجربه معاشرت پيشرفته با همسر قبل از ازدواج، از تعيينکنندههاي مهم طلاق محسوب ميشود و احتمال طلاق را 5 برابر ميکند و يا به عبارتي بهطور محسوسي بالا ميبرد.
اين امر ميتواند به علت شرايط اقتصادي- اجتماعي و خانوادگي و يا خصوصيات فردي خاص باشد که هم با طلاق و هم باتجربه معاشرت قبل از ازدواج مرتبطاند. مشابه نتايج فوق براي همباشي و طلاق نيز پيشنهاد شده است؛ براي مثال افرادي که تجربه طلاق در خانواده داشته باشند، بيشتر ممکن است بهسوي معاشرتهاي بدون تعهد بروند؛ لذا احتمال تجربه معاشرت با جنس مخالف و همچنين احتمال طلاق در اين افراد بالاتر است.
چنانچه در مطالعه حاضر نيز نشان داده شد که رخداد طلاق در خانواده درجه يک همسر در بين افراد در شرف طلاق بهطور معنيداري بيشتر از افراد متأهل است. همچنين اين افراد ممکن است پايبندي ضعيفتري به ازدواج، خانواده و مذهب داشته و يا تفکرات مدرنتري داشته باشند. ممکن است برخي خصوصيات و مشخصههاي زمينهاي که همزمان با ناسازگاري و طلاق مرتبطاند با ارتباطات قبل از ازدواج نيز مرتبط باشند. درواقع آنها علل زمينهاي هستند که بيشتر ازدواج را بهسوي نارضايتي و طلاق سوق ميدهند. مثل نگرشهاي جنسيتي؛ براي مثال زناني که بيشتر بهتساوي جنسيتي معتقدند، ممکن است بيشتر درگير روابط قبل از ازدواج شده و بيشتر با نارضايتي زناشويي و طلاق مواجه شوند که نگاه و نگرشهاي جنسيتي خاص آنها درواقع علت زمينهاي براي ناسازگاري کمتر زناشويي است. خود اين نگرشها، ميتواند زمينهساز جدايي و طلاق باشد.
استانلي و همکاران در سال 2006 درخصوص تأثير همباشي در افزايش رخداد طلاق اذعان کردند که معاشرت و همباشي تأثير خود را در طلاق از دو سو اعمال ميکند؛ يکي انتخاب نامناسب که بيشتر يک نوع "سرخوردن بهسوي رابطه" است، نه انتخاب رابطه و ديگري تجربه معاشرت و همباشي که بهخوديخود تأثير منفي بر ازدواج خواهد داشت.
فرض اول، موضوع انتخاب و شريکگزيني در معاشرتهاي قبل از ازدواج با جنس مخالف و تأثير آن در ازدواج است؛ بهطوريکه افرادي که وارد رابطه دوستيهاي قبل از ازدواج ميشوند، شرکاي پرخطر برميگزينند. افراد ممکن است بدون درنظر گرفتن شرايط مطلوب شريک ازدواج، با فردي رابطه عاطفي برقرار کنند و درواقع انتخاب آنها بهترين گزينه براي ازدواجشان نيست و اغلب ممکن است به علت دلبستگي عاطفي و بدون درنظر گرفتن ميزان تطابق و سازگاري فرهنگي، اقتصادي و مذهبي، تحصيلات و غيره، دست به انتخاب براي ازدواج بزند. درواقع انتخاب آنها نوعي سرخوردن بهسوي رابطه است نه تصميم عقلاني راجع به رابطه.
اين فرض در مورد رابطه همباشي و رخداد بيشتر طلاق در مطالعات ساير جوامع نيز صحت دارد؛ لذا با اين فرض، تأثير سوء معاشرت پيشرفته قبل از ازدواج و رخداد بيشتر طلاق، ميتواند از طريق تأثيري باشد که به علت انتخاب غلط شريک زندگي در معاشرتهاي پيشرفته قبل از ازدواج اتفاق بيافتد. چنانچه در مطالعه حاضر، در مدل رگرسيون نشان داده شد که با ورود متغير تجربه معاشرت پيشرفته با همسر، متغيرهاي سازگاري فرهنگي، اقتصادي و مذهبي اهميت معنيداري خود را که در تحليل دومتغيره داشتند، از دست ميدهند. لذا ميتوان پيشنهاد داد که بسياري از تأثيراتي که معاشرتهاي قبل از ازدواج در طلاق دارند، از طريق انتخاب نامناسب شريک ازدواج که عدم تطابق فرهنگي و اقتصادي و مذهبي را به همراه دارد، اعمال ميشود.
تجربه اين معاشرتها بهخصوص اگر معاشرتها متعدد و پيشرفته باشد، نهتنها ميتواند بر تمايل به ازدواج و سن ازدواج بهخصوص در بين پسران تأثير داشته باشد، يعني موجب تمايل کمتر به ازدواج و افزايش سن ازدواج شود، بلکه ميتواند اثر منفي در کيفيت ازدواج و احتمال بيشتر طلاق و تصميم به جدايي داشته باشد؛ بهطوريکه اين تجربيات تغييرات نگرشي و ارزشي نسبت به جنس مخالف، همسر آينده، ماهيت ازدواج، تعهد و جايگزينهاي ازدواج در خارج از چارچوب ازدواج ايجاد ميکند و موجب افزايش احتمال طلاق در افراد پس از ازدواج ميشود.
بر اساس نتايج اين مطالعه، شيوع سبک همسرگزيني از طريق دوستي و رابطه عاطفي قبل از ازدواج در بين افراد تحصيلکرده در شرف طلاق، بهطور معنيداري بيشتر از افراد تحصيلکرده متأهل است. همچنين ميزان همخواني اقتصادي، فرهنگي و مذهبي در افراد در شرف طلاق نسبت به افراد متأهل، کمتر است.
پيشنهادات
با توجه به تأکيد بر مسئله خانواده در جامعه ايران و استحکام خانواده بهعنوان يکي از مهمترين نهادهاي جامعه، توجه به ريشههاي اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي و طلاق و آسيبشناسي وضع موجود اهميت وافري دارد. لذا ميبايست به نقش اين نوع معاشرتها در تحولات خانواده و ازدواج، بيش از پيش توجه شده، درباره آنها تحقيق و کارشناسي بيشتري انجام شود. به اين معني که غير از نقش عوامل مختلف اقتصادي و اجتماعي مرتبط با ازدواج و طلاق، نقش گسترش ساير جايگزينهاي ازدواج به شکل معاشرت با جنس مخالف قبل از ازدواج در تحولات خانواده و طلاق بيشتر لحاظ شود.
بر اساس نتايج اين تحقيق پيشنهاد ميشود، مداخلات اجتماعي و آموزشي جامعي در خانوادهها و جوانان طراحي شود تا آسيب ناشي از معاشرتهاي پيشرفته و متعدد با جنس مخالف قبل از ازدواج و معاشرتهاي بدون قصد ازدواج کاهش يابد.
در آموزشهاي مربوطه، به حفظ کيان خانواده و تشويق ازدواج به موضوع معاشرتهاي قبل از ازدواج و ارزشهاي مربوط به آن بيش از پيش پرداخته شود تا سياستگذاريها موفقتر باشند. بسياري از باورهاي غلط در بين جوانان و خانوادهها در خصوص اين نوع معاشرتها و تأثيرات آن بر همسريابي، کيفيت ازدواج و طلاق، با اطلاعرساني نتايج اين طرح به جوانان و خانوادهها ميتوانند اصلاح شوند.
اقدامات فرهنگي مناسب باهدف قرار دادن جوانان و خانوادهها انجام شود تا اثرات نامطلوب ارتباطات عاطفي متعدد و پيشرفته قبل از ازدواج را بر احتمال طلاق نشان دهند.
مشاورين جوانان و خانوادهها ميتوانند در مشاورههاي خود از نتايج اين تحقيق بومي در جهت اصلاح باورهاي نادرست جوانان مدد بگيرند. آموزشهايي در خصوص نحوه تأثيرات اين نوع ارتباطات با نيات مختلف و ماهيت متفاوت بر طلاق براي مشاوران خانوادهها، روانشناسان مشاوره، مراکز آموزشي و جوانان تدارک ديده شود. محققين علوم اجتماعي بيش از پيش نقش اينگونه معاشرتها را در مسائل و آسيبهاي خانواده مانند فرار دختران، طلاق خيانت و غيره جدي گرفته و به آن بپردازند.
لازم به ذکر است پژوهش فوق با عنوان کامل "تأثير معاشرت با جنس مخالف قبل از ازدواج بر احتمال طلاق در بين افراد تحصيلکرده دانشگاهي" توسط فريده خلجآباديفراهاني انجام و سال 1391 در فصلنامه مطالعات راهبردي زنان منتشر شده است.