1. جذاب ترین ها
دخترونه زنونه

حضرت علی (ع) زنانه‌ها را چطور قضاوت می‌کردند؟

منبع
مهرخانه
بروزرسانی
حضرت علی (ع) زنانه‌ها را چطور قضاوت می‌کردند؟
مهرخانه/ خليفه باشي يا نباشي، به عدالت که مشهور باشي، قضاوت‌ها را به تو ارجاع خواهند داد و از تو کمک خواهند خواست. علي‌بن‌ابي‌طالب عليه‌السلام، چه در دوران خلفا و چه در دوران خلافت خود، قضاوت‌هاي فراواني کرده‌است؛ به عناوين و عبارت‌ها و دلايل مختلف. او ملجأ و پناه است و حقي که حق با او شناخته مي‌شود. در اين يادداشت به سراغ قضاوت‌هايي چند از مولاي متقيان رفتيم که مخاطب حکم، زنان بودند و احکام به نوعي زنانه بود. شايد که در اين ايام و ليالي بيش از پيش قدر شيعه‌بودنمان را بدانيم. 1. دعواي دو مادر زمان خليفه دوم بود. دو زن، ادعاي مادري يک پسربچه را داشتند. تمام شيوه‌هاي اثبات دعوا، اعم از سوگند و تهديد و نصيحت را به‌کار برده بودند و به نتيجه نرسيدند. خليفه وقت، درمانده و ناتوان، آن‌ها را نزد اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرستاد. امام (ع)، نه سوگند داد و نه تهديد کرد و نه فشار آورد، بلکه عالمانه و روان‌شناسانه فرمود: حال که هر دو بر ادعاي خود ثابتيد و شاهد و بينه داريد و دست از دعوا برنمي‌داريد، من اين کودک را با شمشير دو نيم‌ کرده و در ميان شما مي‌کنم. ناگهان مادر واقعي کودک، فرياد برآورد: يا على! من از حق خود گذشتم؛ کودکم سالم باشد، هرچند در دست ديگران. امام عليه‌السلام فرمودند: کودکت را بردار و برو، مادر واقعى کودک تو هستي! که اگر فرزند آن زن بود، دلش مى‌سوخت و حاضر نمى‌شد تا به بچه صدمه‌اى وارد شود. اين‌جا بود که خليفه دوم اعتراف کرد: «اگر على نبود عمر هلاک شده بود.» (1) 2. ادعاي زن زناکار در دوران خليفه دوم، زني به زنا اعتراف کرد و اصرار داشت حد زنا بر او جاري شود تا از عذاب الهي در امان بماند. خليفه هم به مجازات زن فرمان داد. در اين ميان اميرمؤمنان عليه‌السلام وارد دعوا شدند و به خليفه گفتند: از زن بپرسيد در چه شرايطي و به چه علت مرتکب اين عمل شده بود؟ زن گفت: تشنه در بيابان مانده ‌بودم که چادري از دور ديدم؛ وارد چادر شده و تقاضاي آب کردم. مرد داخل چادر، آب نداد و قصد تجاوز به من را داشت که از خيمه بيرون آمدم، اما اين‌بار تشنگي مرا بي‌تاب کرد و چشمانم سياهي رفت، در اين حالت بود که به گناه تن دادم. امام على عليه‌السلام فرمود: اين، همان اضطراري است که در قرآن کريم حد آن برداشته شد، او را رها کنيد. (2) 3. زن باردار زناکار باز هم در زمان حکومت خليفه دوم بود که زن حامله‌اى را به جرم زنا آوردند. زن اعتراف کرد و خليفه حکم به اجراي حد شرعي داد که اميرمؤمنان وارد دعوا شده و مانع اجراي حد شدند. حضرت، خطاب به خليفه گفت: اين زن، فاسد است و گناهکار، اما کودکى که در رحم دارد، بى‌گناه است. خليفه عاجزانه پرسيد: چه بايد کرد؟ اميرالمؤمنان عليه‌السلام فرمود: بايد تا تولد فرزند و سرپرست يافتن براي او، به زن مهلت دهيد، آن‌گاه حدالهى را بر او جارى کنيد. (3) 4. زن ديوانه زناکار خليفه دوم، حکم به سنگسار زن ديوانه‌اي که شوهر نداشت و کودک شش ماهه‌اي به دنيا آورده‌ بود، داد. علي‌بن‌ابي‌طالب عليه‌السلام فرمود: «حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْرا» مدت حمل و شيرخوارى‌اش سى ماه تمام است. (4) و پروردگار نيز خوددارى از شهوت را از مجنون برداشته است؛ چراکه «اِنَّ اللّهَ رَفَعَ الْقَلَمَ عَنِ الَمجْنُونِ». (5) 5. همسري پيرمرد زني را نزد خليفه دوم آوردند که همسر پيرمردي شده بود و پيرمرد از دنيا رفته بود و اين‌که زن از او پسري داشت. پسران پيرمرد به زن، تهمت زنا زده و بر آن گواهي مي‌دادند تا پسر زن از ارث پدرشان محروم شود. خليفه دوم، سخن پسران را پذيرفت و دستور به سنگسار زن داد. اميرمؤمنان (ع) از آن مسير عبور مي‌کرد که نگاه زن به او افتاد و به تظلم‌خواهي گفت: اي پسر عم رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلم کاغذى دارم. حضرت کاغذ را مطالعه کرده و فرمود: اين زن تاريخ ازدواج با شوهر و تاريخ همبسترشدن با او و کيفيت آن را در اين ورقه يادداشت کرده است؛ هرچه زدوتر او را رها کنيد. سال‌ها بعد، روزي مولاي متقيان آن کودک را با کودکان ديگر به بازي گرفت و در ميانه بازي به آن‌ها گفت که بنشينند. همه نشستند. سپس خواست که برخيزند. همه برخاستند، ولي کودک آن زن نتوانست و به ناچار بر دو دست خود تکيه زد و برخاست. در اين هنگام اميرمؤمنان عليه‌السلام فرمود: او فرزند همان پيرمرد است. و کودک را نزد خود خواند و سهم او را از ارث پدر پرداخت کرد و بر تمام برادرانش حد افترا جاري ساخت و در جواب تعجب خليفه دوم فرمود: از تکيه پسر بر دست‌ها، ضعف پيرمرد را دريافتم. (6) 6. کودک شش‌ماهه در زمان خليفه دوم، زني در شش‌ماهگي کودکي به‌دنيا آورد و شوهرش نزد خليفه آمد و شکايت کرد که همسر من شش ماه پس از عروسى با من، بچه آورده است؛ زن نيز پذيرفت. همگان به زن و رابطه پيش از ازدواج او شک کردند و خليفه دستور داد او را سنگسار کنند. در اين ميان اميرمؤمنان عليه‌السلام که در مجلس حضور داشت، رو به خليفه کرد و فرمود: اگر اين زن با کتاب خدا با تو به خصومت برخيزد، تو را محکوم خواهد کرد؛ زيرا خداوند مى‌فرمايد: «وَحَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْرا.» مدت بودن طفل در رحم و از شير بازگرفتن او سى ماه است (7)؛ و در جاي ديگر فرموده: «وَالْوالِداتُ يُرْضِعْنَ اَوْلادَهُنَّ حَوْلَينِ کامِلَيْن لِمَنْ اَرادَ اَنْ يُتِمَّ الرّضاعَةَ»؛ مادران فرزندان خود را در صورتى‌که بخواهند شير کامل دهند، بايد مدت دو سال حصانت کنند. (8) و ادامه داد: از انضمام اين دو آيه چنين استفاده مى‌شود که چون مادر شيردادن فرزندان خود را در عرض دو سال تکميل مى‌کند، از آن‌جايى‌که به حکم قرآن، مدت شيردادن و در رحم ماندن کودک سى ماه است، پس کمترين مدت حملش شش ماه خواهد بود. (9) 7. کودک سفيدپوست مردي همسرش را نزد خليفه دوم برده و گفت: خودم و زنم سياه هستيم و او پسري سفيد به دنيا آورده. خليفه رو به جمع کرده و نظر ايشان را خواست؛ همه گفتند زن بايد سنگسار شود. مأموران اجراي حکم که زن را مي‌بردند، در ميانه راه با اميرمؤمنان (ع) برخورد کردند و حضرت ماجرا را پرسيدند و آنان شرح ماوقع گفتند. حضرت (ع) رو به مرد کرده و پرسيدند: آيا زنت را متهم مى‌کني؟ مرد گفت: نه. حضرت باز هم سؤال کردند: آيا در حال قاعدگى با او همبستر شده‌اى؟ مرد تأييد کرد و گفت: بله، يک شب که ادعا مى‌کرد قاعده است، من گمان کردم به جهت سرما عذر مى‌آورد؛ پس با او همبستر شدم. حضرت از زن نيز پرسيد که آيا شوهرت در آن حال با تو نزديکى کرده است؟ زن هم تأييد کرد. در اين زمان اميرمؤمنان عليه‌السلام به آنان فرمود: برگرديد که اين فرزند، پسر شماست و علت سفيدشدنش اين است که خون حيض بر نطفه غلبه کرده است؛ آن‌گاه که اين کودک بزرگ شود، رنگ پوست او سياه مي‌شود. (10) منابع 1. حر عاملي، وسائل الشيعه، ج3، ص443/ شيخ مفيد، ارشاد، ص 89. 2. ارشاد، ص99. 3. کشف الغمه، ج1، ص112. 4. سوره احقاف ، آيه 15. 5. وسائل الشيعه، ج۱۱، ص۲۹۵. 6. فروع کافى، ج7، ص426. 7. سوره احقاف، آيه14. 8. سوره بقره ، آيه 233. 9. ارشاد، ج1، ص193. 10. فروع کافى، کتاب النکاح، باب انوادر، حديث 46.