زندگی مجردی زنان در ایران، انتخاب یا اضطرار؟!

منبع
بروزرسانی
زندگی مجردی زنان در ایران، انتخاب یا اضطرار؟!
مجله زنان و زندگي/ زنان تا همين چند سال پيش، مثلا همين يک دهه قبل براي تنها زندگي کردن، انتخاب ها و امکان هاي زيادي نداشتند. مستقل شدن از خانواده اتفاقي بود که براي هر دختري همزمان با ازدواجش اتفاق مي افتاد و قبل از آن تنها زندگي کردن، انتخاب عجيبي بود که با ساختارها و هنجارهاي عرفي جامعه و به ويژه خانواده ايراني همخواني نداشت. حالا آمارها مي گويند تعداد زناني که تنها زندگي مي کنند، در ايران به ويژه در شهرهاي بزرگ رو به بيشتر شدن است. اين سبک زندگي جديد البته تنها مختص زنان نيست و آمارهاي مربوط به تنهازيستي مردان هم رو به افزايش است. خيلي ها مي گويند ايران در اين مقطع زماني با نسلي مواجه شده که غير از خودش حاضر نيست، مسئوليت ديگري را بپذيرد هرچند که جوانان و درواقع نمايندگان همين نسل اين حرف ها را قبول ندارند و آن را نوعي قضاوت بدبينانه مي دانند. با وجود اين در همين ميانه دهه 90 هم با همه تغييراتي که جامعه ايران به خود ديده، حتي در شهرهاي بزرگ هنوز تنها زندگي کردن در ايران انتخابي است که جامعه آن را به چالش مي کشد. اينکه اين موضوع تا چه حد چالش برانگيز و محل حساسيت اجتماعي و عرفي باشد البته بسته به موقعيت جغرافيايي و مقتضيات فرهنگي و تربيتي خانواده هاست. در بيشتر خانواده هاي ايراني، همچنان مستقل شدن از خانواده، جز در ساختار ازدواج تعريف نمي شود اما عواملي موجب رواج به اصطلاح «خانواده هاي تک نفره» شده است و شکلي از تنهازيستي را که تا پيش از اين در جامعه ايران چندان رايج نبود، به نمايش گذاشته است. تنها زندگي کردن تا همين يک دهه پيش چالشي بود که خودش را به شکل قضاوت ها و واکنش هاي اجتماعي نشان مي داد؛ شناخته شده ترين آن همين که مردم به مجردها خانه اجاره نمي دادند و مردم از همسايه شدن با آدم هاي مجرد استقبال نمي کردند. زندگي مجردي و خانه مجردي دو عبارتي بود که بار معناي منفي داشت و البته هنوز هم حتي مسئولان و برنامه ريزان در حوزه هاي اجتماعي مثلا وقتي قرار است به خانه هايي که به اصطلاح خانه هاي تيمي يا افساد هستند، اشاره کنند خيلي وقت ها به جاي خانه فساد مي گويند: «خانه هاي مجردي!» و اين نشان مي دهد که همچنان تنها زندگي کردن، تابويي است که نه حاکميت علاقه اي به رسميت شناختن آن دارد و نه مردم دوست دارند باور کنند که اين شيوه مي تواند سبک و انتخاب جديدي براي افرادي از جامعه باشد. دقيقا به همين دليل است که با وجود افزايش تعداد آدم هايي که تنها زندگي مي کنند، حالا هم شرايط با گذشته تفاوت چنداني نکرده است، جدا از تهران و بعضي از مناطق مرکزي و شمالي اش که از نظر سبک و ساختار زندگي اقتضائات خاص خودشان را پيدا کرده اند، در ديگر شهرهاي کشور حتي کلانشهرها، تنها زندگي کردن همچنان انتخاب است که هزينه هاي زيادي دارد. بسياري از کساني که تنها زندگي مي کنند اين موضوع را به جز دوستان و نزديکانشان به ديگران اعلام نمي کنند، پيدا کردن خانه براي آدم هاي مجرد همچنان کار دشواري است و همسايه ها هنوز هم مي توانند با چند اعتراض پشت سر هم، مالک خانه اي را مجاب کنند که مشتري مجردشان را جواب کند و بعد از آن ديگر به مجردها خانه اجاره ندهد. با همه اينها براساس آمار و اطلاعاتي که سازمان ثبت احوال کشور اعلام مي کند و همچنين تجربه هايي که دست کم در تهران براي خيلي ها آشناست، تنها زيستي در ايران رو به افزايش است. اطراف ما دختران و پسران جواني هستند  که به سن ازدواج رسيده اند اما مجرد مانده و بعد از مدتي زندگي در يک خانه مستقل از خانه پدري را آغاز کرده اند، البته آنها تنها يک گروه از تنهاريستان هستند و افراد ديگري هم پس از تشکيل خانواده طلاق يا تجربه بيوگي يا همچنين از دست دادن پدر و مادر تنها زندگي مي کنند. جامعه شناسان مي گويند تنهازيستي يک اتفاق رو به افزايش در جامعه ايران است که نشان دهنده بزرگتر شدن «من» در آدم ها، تقويت فردگرايي و در نتيجه ازدواج گريزي است. «من» دروني که آنقدر بزرگ شده که تنها خودش را دوست دارد، تحمل مي کند و اجازه نمي دهد «ما»يي شکل بگيرد. حالا اگر نه در همه شهرهاي کشور اما در تهران کم نيستند، زنان و مرداني که در خانه هاي نه چندان بزرگ خلوتي براي خودشان ساخته اند. تنهايي چاي مي نوشند، تلويزيون تماشا مي کنند، کتاب مي خوانند و وقتي به خانه مي رسند، چراغ خانه هايشان خاموش است. آنها سبک جديدي از زندگي را براي خودشان انتخاب کرده اند يا شايد هم نه؛ انتخاب نکرده اند و اين مسير و اين سبک زندگي، اينگونه تنها زندگي کردن انتخاب آنها نبوده، اضطرار زندگي بوده است. از خانواده هاي بزرگ تا خانواده هاي تک نفره خانواده هاي بزرگ، سفره هاي گشاده و ازدواج هاي نه چندان دير، سال هاي سال مشخصه سبک زندگي ايراني بوده است. تا همين چند دهه پيش براي زنان و مردان جوان، ازدواج و تشکيل خانواده بزرگترين آرزوي سال هاي جواني بود. کسي به تنها زندگي کردن، فکر نمي کرد و تنهايي که براي آدم ها سرنوشتي ترسناک، غم انگيز و نگران کننده بود. حالا آمار در کوچه هاي تهران و ديگر شهرهاي کشور خانه هايي هست که چراغ آنها تنها براي يک نفر مي سوزد، دختران يا پسراني که در ميانه دهه هاي 30 و 40 عمرشان هستند اما خانواده اي ندارند. از يک منظر به آنها مي گويند خانواده هاي تک نفره اما منتقدان به سبک زندگي مجردي يا تنهازيستي از به  کار بردن عبارت خانواده هم براي آنها پرهيز مي کنند و مي گويند نبايد به اين ترتيب به تنها زيستي، رسميت داد و از آن حمايت کرد. فارغ از اينکه آدم هاي تنهاي اين جامعه توسط برنامه ريزان و مسئولان به رسميت شناخته شوند يا نه، آنها وجود دارند و طبق آماري که همان سازمان هاي رسمي مي دهند، تعدادشان رو به افزايش است. اگرچه آمار دقيق افرادي که تنها زندگي مي کنند هنوز مشخص نيست اما نتايج سرشماري سال 1390 نشان داد 7.1 درصد خانواده هاي ايراني به صورت مستقل و تک نفره زندگي مي کنند. دو سال پيش هم وزارت ورزش و جوانان با انتشار گزارشي اعلام کرد حدود 25 درصد دختران در خانه هاي مجردي زندگي مي کنند. همچنين همين وزارتخانه اعلام کرده است در شش کلانشهر تهران، شيراز، مشهد، اصفهان، تبريز و اهواز 30 درصد جوان ها زندگي مجردي دارند. اين آمارها از سوي نهادهاي رسمي همراه با نگراني اعلام مي شود و مهمترين کانون اين نگراني تاثيري است که تنهازيستي و افزايش آن بر کانون خانواده دارد. از منظر اجتماعي اما جامعه شناسان، تنها زندگي کردن و افزايش تعداد آدم هاي تنها در ايران را ناشي از تغييرات اجتماعي مي دانند که مثل زنجيره اي به هم متصل و در عين حال از هم متاثرند. بالارفتن سن ازدواج، افزايش آمار طلاق، استقلال مالي و همچنين افزايش تحصيلات دانشگاهي در کنار عوامل اقتصادي بر رواج تنهازيستي و زندگي مجردي در ايران تاثيرگذار بوده است. جامعه شناسان در يک تحليل کلان تنهازيستي را ناشي از تغييرات اجتماعي ايران به عنوان يک جامعه در حال گذار مي دانند. جامعه در حال گذار، جامعه بي ثباتي است که بين گذشته، حال و آينده گير افتاده و معناها در آن در حال دگرگوني اند. همين مفهوم جامعه در حال گذار بودن، در دو دهه اخير اولين پاسخي است که جامعه شناسان درباره شرايط اجتماعي ايران به شما مي دهند. آنها مي گويند اين از ويژگي هاي جامعه در حال گذار است، جامعه اي که نه مدرن شده و نه کاملا سنتي است، نه کاملا غقب مانده است و نه کاملا پيشرفته. يکي از آنها دکتر محمد زاهدي اصل، عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي است که مي گويد: «ايران سال هاست، در دوره گذار است؛ نه جامعه صنعتي هستيم و نه سنت هايمان را کامل حفظ کرده ايم. بسياري از مردم به ويژه جوانان بين باورهاي سنتي درست و غلط گير کرده اند. تغيير شکل خانواده ها، افزايش آمار طلاق و رواج زندگي مجردي ناشي از همين شرايط است. نه تنها جوانان، خانواده هاي ما هم در چنين وضعيتي به سر مي برند. پدر و مادرها نمي دانند ازدواج جوان هايشان بايد مانند گذشته تحميلي و سنتي يا به صورت امروزي باشد.» به گفته او در شرايط اقتصادي و اجتماعي که جامه ايران قرار دارد طبيعي است که تجرد رو به فزوني باشد چرا که وقتي جوان ها شرايطي براي تشکيل خانواده ندارد، در نهايت به تنها زندگي کردن گرايش پيدا مي کنند. ازدواج و تشکيل خانواده در ايران، پرهزينه است. آداب و رسوم هاي منتوع و گرايش بيشتر به تجملات، ازدواج را سخت کرده و مدتهاست که خيلي ها افزايش سن ازدوج را به همين موضوع ارتباط مي دهند. افزايش سن ازدواج هر دليلي که داشته باشد، يکي از نتايج اصلي آن افزايش تعداد آدم هاي تنها و زندگي مجردي است. آنها از سني به بعد و عمدتا از اوايل دهه 30 با استقلال نسبي اقتصادي از خانواده هايشان جدا مي شوند و همين شروع يک زندگي تک نفره، با مسئوليت هاي کمتر و درون گرايي بيشتر است. روانشناسان مي گويند، افراد تنها به تدريج به اين سبک زندگيشان، همين سکوت و خلوتي و درون گرايي عادت مي کنند، ممکن است از بيرون افرادي نسبتا افسرده به نظر برسند اما بسياري از آنها حقيقتا افسرده نيستند، آنها در واقع با تنهايي کنار آمده اند و اين سبک و شيوه زندگي در آنها عميق شده است و از اهمين روش لذت مي برند هر چند که در طولاني مدت، تنهازيستي به ويژه اگر به جمع گريزي منتهي شود، مي تواند پيامدهاي منفي روحي براي آنها داشته باشد. از نظر عموم افراد جامعه و در يک تقسيم بندي کلي افراد يا متاهل هستند يا مجرد اما اين روي يک دست و کلي است و افرادي که تنها زندگي مي کنند، اگرچه ذيل گروه مجردها هستند اما دلايلشان براي اين سبک زندگي متفاوت است، بعضي ها اين راه و اين سبک زندگي را انتخاب کرده اند و بعضي ها هم نه. تنهايي بعد از طلاق آنطور که زاهدي اصل، مددکار اجتماعي مي گويد يکي از عواملي که موجب شده، جوانان در ايران ميل به تنها زندگي کردن داشته باشند و ازدواج را مورد توجه قرار ندهند، تجربه طلاق و افزايش آمار و تعدد آن در جامعه است. جدا از اينکه گروه بزرگي از جوانان که اکنون تنها زندگي مي کنند، تجربه يک بار زندگي مشترک و جدايي را داشته اند. شماري ديگر از ترس اينکه ازدواج کنند و بعد طلاق در انتظارشان باشد، اصلا سراغ تشکيل خانواده نرفته اند. همين چند ماه پيش بود که مرتضي باقري، معاون اجتماعي وزارت کشور آمارهايي در اين باره اعلام کرد که نشان مي دهد تنها 10درصد زنان پس از طلاق دوباره ازدواج مي کنند در حالي که آمار ازدواج مجدد براي مرداني که با همسرانشان متارکه کرده اند، 90 درصد است. اين آمار از اين جهت که نشان مي دهد زنان پس از طلاق در چه شرايطي به زندگي ادامه مي دهند، قابل توجه است. اگرچه به طور کلي تجربه طلاق مي تواند به عنوان يکي از عوامل موثر بر تمايل افراد به ازدواج هاي بعدي عمل کند و افرادي که تجربه هاي آزاردهنده و تلخي از ازدواج اول دارند ممکن است تحت تاثير همان تجارب براي تشکيل خانواده جديدي به ترديد بيفتند اما آماري که قائم مقام وزير کشور اعلام کرده، مي تواند به نوعي نشان دهنده نحوه مواجهه جامعه با زنان پس از جدايي هم باشد. جامعه اي که اگرچه در ظاهر سبک زندگي مدرن تري را در پيش گرفته اما همچنان در آن براي ازدواج مجدد مردان با زنان جداشده چه بسا برداشت ها و و نگاه هاي سنتي، قوي تر عمل مي کنند به گونه اي که مرداني که يک بار ازدواج کرده اند، شانس بيشتري براي ازدواج دوم و تشکيل خانواده دارند. بسياري از آنها حتي با وجود داشتن فرزند هم در ازدواج دوم و سوم، علاقه دارند با زنان هرگز ازدواج نکرده زندگي تازه اي را شروع کنند و در بسياري از موارد حتي اگر فاصله سني زيادي هم بين اين دو وجود داشته باشد، اين ازدواج ها شدني است اما زنان به محض ثبت تجربه جدايي در شناسنامه هايشان با برچسب بيوگي يا مطلقه مواجه مي شوند که عموما ازدواج دوم را براي آنها اگر نه نشدني اما با دشواري هايي همراه مي کند. اين نگاه حتي در بسياري از خانواده ها هم شايع است که پس از متارکه فرزندانشان، به طور مشخص مردان براي ازدواج مجدد آنها را تشويق مي کنند زنان مجرد را انتخاب کنند. اين برداشت در فرهنگ زندگي عاميانه براي خانواده ها به نوعي يک پيروزي بر تجربه طلاق پسرانشان قلمداد مي شود که با وجود اين که يک بار متارکه کرده اند اما در ازدواج مجدد باز هم با دختري ازدواج نکرده و در سنين پايين تر که بنا به همان فرهنگ و باورهاي عاميانه جوان تر است و فرصت فرزندآوري بيشتري دارد، ازدواج کرده است! تداوم چنين فرهنگي براي ازدواج مجدد در ايران نشان مي دهد با وجود اين که به نظر مي رسد جامعه در حال گذار از دوران سنتي است اما همچنان بخشي از انگرش ها و باورهاي سنتي را از جمله در مورد ازدواج حفظ کرده است. آمار اخيري که قائم مقام وزير کشور اعلام کرده درباره اين که مردان پس از طلاق 9 برابر بيشتر از زنان جداشده ازدواج مي کنند، شاهده بر همين مدعاست. آنچه ازدواج مجدد زنان پس از طلاق را دشوار کرده از سوي ديگر پديده تجرد ناخواسته در کشور و افزايش تعداد زناني است که در سن ازدواج و درواقع آماده ازدواج هستند اما در مقابل پسراني که آماده ازدواج باشند، براي آنها وجود ندارد. در چنين شرايطي آمار بالا و 35درصدي طلاق و اضافه شدن زنان جوان جداشده به دختران مجرد، بحران ايجاد مي کند. در گذشته هاي نه چندان دور، مطلقه هاي جواني که فرضا 24 تا 26 سال داشتند، بالاخره بعد از مدتي صبر کردن حتما با مردي 31 يا 32 ساله ازدواج مي کردند که يک يا دو بچه هم داشت اما امروز به خاطر پديده تجرد ناخواسته دختران، حتي مردان جداشده 48-47 ساله، به راحتي مي توانند با دختران مجرد ازدواج کنند و دختران جوان سال به راحتي داوطلب ازدواج با اين اشخاص هستند. طبعا مردان مطلقه هم ترجيح مي دهند با دختر ازدواج کنند تا زني که به زعم آنها ممکن است تجربه تلخ شکست قبلي را وارد زندگي مشترک بکند. بنابراين زنان جداشده، حتي زنان جوان شناس زيادي براي ازدواج مجدد پيدا نمي کنند. جدا از زناني که در ازدواج اول داراي فرزند هستند و فرزندشان با آنها زندگي مي کند، زنان جداشده بدون فرزند که نمي توانند ازدواج مجديد داشته باشند ناگزير از ادامه زندگي به صورت تنهايي هستند. درواقع در چنين شرايطي است که بايد گفت افزايش طلاق به نوعي جامعه ايران را ناگزير از پذيرش تنهازيستي زنان کرده است. اگرچه با وجود تداوم ساختارهاي سنتي و خانوادگي در ايران همچنان بسياري از زنان به ويزه زناني که در سن پايين (زير 30 سال) طلاق مي گيرند به خانه هاي پدر و مادرهايشان باز مي گردند اما بسياري از آنها هم پس از طلاق هيچ گاه به خانه پدر و مادرها باز نمي گردند و زندگي را مستقل و بدون همسر ادامه مي دهند. در کنار اين گروه از زنان، گروه هاي ديگري هم هستند که با وجود اين که ازدواج نکرده اند، به طور مستقل از خانواده هايشان زندگي مي کنند. تنهايي بعد از دانشگاه گروه ديگر از ساکنان خانه هاي مجردي آن دسته افرادي هستند که براي ادامه تحصيل از شهري به شهر ديگر و عمدتا به تهران آمده اند و بعد از مدتي زندگي در خوابگاه هاي دانشجويي و درواقع پس از فراغت از تحصيل جذابيت ها و فرصت هاي زندگي در شهرهاي بزرگ از جمله تهران آنها را به ادامه زندگي مستقل تشويق کرده است. بسياري از داشنجويان بعد از اتمام تحصيلات با يکي يا دو نفر از همکلاسي ها همخانه مي شوند و در سال هاي بعد با افزايش درآمد و اشتغال ثابت وقتي مي توانند خانه هاي مستقلي براي خودشان داشته باشند، از هم جدا مي شوند. آنچه دانشجويان را براي زندگي در شهرهاي بزرگ ولو دور از خانواده و به تنهايي به جمع بندي مي رساند، جذابيت هاي شغلي و عمدتا فضاي آزادتر اجتماعي و فرهنگي در شهرها نسبت به روستاهاست اما همچنان کسب درآمد و امکان ورود به بازار کار مهمترين دليلي است که تعداد قابل توجهي از دانشجويان را از بازگشت به شهرها و روستاهايي که از آنجا آمده اند، منصرف مي کند. اين انتخاب درواقع منجر به شکل گيري گروه ديگري از افرادي شده که به تنهايي زندگي مي کنند و مشخصا محصول مهاجرت براي تحصيل هستند. تنهازيستي به عنوان يک انتخاب اگرچه تنهازيستي و زندگي مجردي براي گروهي از افراد از جمله زنان، پيامد پس از جدايي يا اضطراري براي اشتغال پس از اتمام تحصيلات است اما کم نيستند، افرادي که تنها زندگي کردن را انتخاب مي کنند. طبق آمارهاي سازمان ملي جوانان، البته آخرين آماري که حدود سه سال پيش اعلام شده، 30 درصد از دختران مجرد در شهرهاي بزرگ مستقل از خانواده هايشان زندگي مي کنند. همين سازمان هم اعلام کرده تا پايان دهه 90 تعداد زنان مجرد در ايران به 10 ميليون نفر افزايش پيدا مي کند و بخش زيادي از اين 10 ميليون نفر افرادي هستند که به اصطلاح فرصت ازدواج و فرزندآوري را با بالا رفتن سن به تدريج از دست مي دهند. افزايش سن ازدواج و استقلال مالي دو عامل اصلي است که انتخاب زندگي مجردي را براي افراد آسان تر مي کند. به همين دليل هم هست که جامعه شناساني مثل «زاهدي اصل» به اين نکته اشاره مي کنند که جواناني که زندگي مجردي را انتخاب مي کنند يا ازدواج را تا ميانسالي به تاخير مي اندازند، اصلا ازدواج نمي کنند. او درواقع زندگي مجردي را عاملي موثر بر بالارفتن سن ازدواج در جامعه مي داند و بر اين نکته تاکيد مي کند که افراد پس از تجربه يک دوره زندگي مجردي، در پذيرفتن مسئوليت زندگي دو نفره دچار ترديد مي شوند و اغلب مي گويند: «همين آرامش و راحتي خودمان را هم از دست مي دهيم.» به گفته او در گذشته و درواقع در همان ساختار سنتي خانوادگي ايران تشکيل زندگي مستقل و به عبارتي رفتن از خانه پدري عموما جز با ازدواج و تشکيل خانواده جديدي ممکن نبود اما نسل جديدتر اين فضا را براي خودش به تدريج باز کرده که حتي اگر ازدواج نکرده بتواند خانه مستقلي داشته باشد: «تنها زندگي کردن به خودي خود، آسيبي نيست، يک انتخاب است اما اين سبک زندگي مي تواند افراد و جامعه را در معرض آسيب هاي بيشتري قرار دهد و در صورت شيوع به يک مساله اجتماعي تبديل شود چرا که در تشکيل خانواده، فرزندآوري و... موثر است.» يکي از دلايل تمايل جوانان امروزي به داشتن زندگي مجردي مستقل،نداشتن فضايي براي انجام کارهاي مودر علاقه است. سيمين زينعلي، مشاور خانواده و مشاور يک مرکز دانشجويي در اين باره مي گويد: مساحت و فضاي فيزيکي خانه ها در گذشته طوري بود که دختران و پسران وقتي به سن بلوغ مي رسيدند، فضاي مستقلي در اختيارشان قرار مي گرفت،در آن فضا جوان درس مي خواند، دوستانش را دعوت مي کرد، نقاشي مي کشيد، خطاطي و موسيقي کار مي کرد و... هرکاري که مورد علاقه اش بود انجام مي داد. اين روزها مساحت خانه ها به آپارتمان 50 تا 100 متري کاهش يافته، و بسياري ار دانشجويان از نبود فضايي براي تفکر و آرامش در خانه گله مي کنند، مراجعيني داشتم که پسر 23 ساله اتاق مستقل نداشت و در گوشه هال خانه مي خوابيد و دائم با برادر و خواهران کوچکترش دعوا و درگيري داشت، بنابراين نمي توان جوانان را متهم کرد که زندگي مجردي الزاما انتخاب سياهي است. دهه 90 افزايش تنهازيستي در ايران تنهازيستي در ايران که به گفته جامعه شناسان يک دهه است آغاز شده، تا اواخر دهه 90 به اوج خودش مي رسد، فارغ از اينکه اين سبک زندگي، چقدر ناشي از انتخاب آدم هاست و چقدر ناشي از اضطرار و تحميل شرايط زندگي اما رو به افزايش است، اين پيش بيني است که سازمان هاي متولي در حوزه اجتماعي و جامعه شناسان با هم به آن اشاره مي کنند. زاهدي اصل، مددکار اجتماعي، دهه 90 را دهه تجردگزيني مي نامد و ادامه مي دهد: دهه 90 دهه بحران تجرد پيش بيني شده است و در مقايسه با دهه قبل (دهه 80) افزايش بسيار چشمگيري خواهدداشت و اگر به همين منوال ادامه پيدا کند در پايان دهه 90 ميانگين ازدواج آقايان به 40 سالگي و خانم ها به 35 سالگي خواهد رسيد. چون در سنين 40-35 سال افراد بسيار سخت تن به ازدواج مي دهند.» به گفته اين مددکار اجتماعي، با افزايش زندگي مجردي انسان ها از هم دور شده، سرمايه براي جامعه سالم کم مي شود و روابط کاهش پيدا مي کند. زماني مي رسد که به دليل آنکه جوان ها به صورت مجردي زندگي مي کنند خواهر و برادري نخواهندداشت. اينگونه مسائل بسترساز جامعه اي منزوي، انسان هاي بي نشاط و در خود فرورفته مي شود. در مقابل پيش بيني ها و برداشت هاي ديگري هم وجود دارد از جمله اينکه عده اي مي گويند تنها زندگي کردن مساله اي نيست که در جامعه ايران به اين سرعت و به طور نگران کننده اي فراگيرشود. يکي از آنها، دکتر «شهلا کاظمي پور»، معاون پژوهشي و عضو هيئت علمي مرکز مطالعات جمعيتي آسيا و اقيانوسيه است که معتقد است: «زناني که در برخي شهرهاي ايران به صورت مجردي زندگي مي کنند اغلب به دلايل درسي و کاري و دوربودن از خانواده پدري به اين زندگي رو آورده اند.» به گفته او بافت فرهنگي و اجتماعي جامعه و خانواده هاي ايراني به شکلي است که جوانان تا هر سني حتي تا بالاي 30 سالگي همچنان با خانواده پدري زندگي مي کنند و تنها با ازدواج است که از والدين خود جدا مي شوند. اين جامعه شناس تاکيد مي کند که تمايل به زندگي مجردي برخلاف آنچه به نظر مي رسد در ميان زنان ايراني رواج چنداني ندارد: «تنها در برخي از شهرهاي بزرگ و تعداد محدودي از خانواده هاي طبقات مرفه اجتماعي اين رويه وجود دارد که احتمال فراگيري آن در ميان دختران بقيه شهرها و اقشار جامعه وجود ندارد.» با وجود همين پيش بيني ها و ديدگاه هاي خوش بينانه و بدبينانه آنچه واقعيتي  قابل مشاهده است، زنان و مرداني اند که تنهايي براي خودشان خانه اي تشکيل داده اند و اين يک اتفاق اگر نه عجيب اما جديد در ايران است. چند ماه پيش نيويورک تايمز هم از افزايش زندگي زنان تنها در ايران به عنوان اتفاقي که تا همين ده سال پيش بي سابقه بوده، ياد کرد و در گزارشي افزايش تعداد زنان تحصيلکرده، طلاق و نيز تاثيرپذيري از فرهنگ زندگي غربي را به عنوان عوامل موثر در تنهازيستي به ويژه در مورد زنان ياد کرده بود. در عين حال نکته مهم ديگر اينکه افرادي که اين روزها تنها زندگي مي کنند صرفا جوان هايي نيستند که به اصطلاح زير بار ازدواج نرفته اند، آنهايي هم هستند که آماده ازدواج بوده اند اما به هر دليل فرصت ازدواج نداشته اند. آنها که جواني را سپري کرده و وارد ميانسالي شده اند و همه عمر را در کنار خانواده زندگي کرده اند اما با از دست دادن پدر و مادر چاره اي جز تنها زندگي کردن ندارند و اين موضوع الزاما مساله اي زنانه نيست؛ تا سال هاي قبل از سال 90 تعداد دختران مجرد در سن ازدواج بيشتر از پسران بود، اما در سال هاي اخير بنابر اعلام سازمان ثبت احوال اين روند در حال معکوس شدن است و تعداد پسران مجرد در سن ازدواج در حال افزايش است. همين سازمان ابتداي امسال، تعداد افراد مجرد قطعي بالاي 50 سال را 152 هزار نفر اعلام کرده است؛ يک ميليون و 300 هزار فرد بالاي سن متعارف نيز در کشور هرگز ازدواج نکرده اند. آنها چه به انتخاب خودشان باشد و چه نه در شمار آدم هاي تنها قرار مي گيرند همه خانواده هاي تک نفره اي که زندگيشان هرچه هست، ساختاري متفاوت با خانواده هاي معمولي جامعه دارد.
آخرین خبر | زندگی مجردی زنان در ایران، انتخاب یا اضطرار؟!