عوامل خانوادگی بلوغ زودرس

منبع
دکتر سلام
بروزرسانی
 عوامل خانوادگی بلوغ زودرس
دکتر سلام/ يکي از بحث‌هاي داغي که اين روزها نقل بعضي از محافل شده و نسبت به آن اظهارنظرهاي متفاوتي مي‌شود، محدوده سني ازدواج جوانان است. از پيشنهاد ازدواج براي دختر دبيرستاني ها گرفته تا ازدواج بالاي 30-40 سال. اما سئوال اينجاست آيا ازدواج همه دخترهاي دبيرستاني زودهنگام و همه 30-40 ساله ها دير هنگام است؟ سن واقعي ازدواج را چگونه بايد تشخيص داد؟ آيا تنها با رسيدن به بلوغ جسماني، مي‌توان از عوامل ديگري که در شروع يک زندگي مشترک نقش دارند چشم‌پوشي کرد؟ در همين زمينه بسياري از کارشناسان و روانشناسان معتقدند “سن ازدواج “بايد مبتني بر سه اصل بلوغ جسماني، بلوغ رواني و بلوغ اجتماعي باشد. منظور از بلوغ جسماني دوران توانمندي فرد از نظر توليد مثل است که براي دختران از حدود سنين 12 تا 14 سالگي و در پسران از حدود 14 تا 16 سالگي شروع مي‌شود. بلوغ رواني، عنواني است که روان‌پزشکان از آن تحت عنوان رشد شخصيت نام مي‌برند. از لحاظ حقوقي نيز بلوغ رواني با عنوان رشد شناخته مي‌شود. اما اختلافي که روانشناسان با حقوقدانان در اين زمينه دارند اين است که حقوقدان‌ها به حداقل کفايت مي‌کنند و معتقدند فقط کافي است فرد توان تشخيص مصالح خود را داشته باشد، ولي عقيده روان‌پزشکان و اصولا مکاتب روان‌شناختي بر اين است که فرد بايد از لحاظ شخصيتي، توانمندي، پختگي و رشد به مرحله‌اي برسد که نه تنها نسبت به خود شناخت کافي پيدا ‌کند و بتواند مصالح خود را تشخيص بدهد بلکه نسبت به فردي که در نظر دارد با او ازدواج کند نيز شناخت کافي به‌دست آورد. منظور از بلوغ اجتماعي چيست؟ بلوغ اجتماعي به معني توانمندي لازم براي اداره امور خانواده، همسر و فرزندان است. اين امر، مستلزم برآورده‌شدن نيازهاي اقتصادي، بهداشتي،‌ علمي، آموزشي و… براي گذراندن زندگي است تا فرد بتواند با آن، مسکن و حداقل نيازهاي خانواده را تامين کند. اما اين خصوصيات معمولا در چه سني به‌ دست مي‌آيد؟ پاسخ اين است که بستگي به فرد دارد. يک فرد ممکن است در سن 20 سالگي زمينه‌هاي فوق را يکجا و کامل پيدا کند. در حالي که فردي ديگر در سنين بالاتر هم نتواند به آنها دست يابد. در مورد خانم‌ها هم به همين شکل است. يک دختر جوان ممکن است در سن 14 تا 15 سالگي به رشد کامل جسماني رسيده باشد، اما رشد رواني و شخصيتي او کامل نشده و توانايي ايجاد يک رابطه درست با همسر، فرزند، اطرافيان خود و از جمله خانواده جديدي که با او پيوند مي‌خورد يعني خانواده شوهر را نداشته باشد. در اين صورت تبعات آن نه تنها به فرد و خانواده بلکه به جامعه هم کشيده مي‌شود. جامعه‌اي که نيازمند افراد فعال، آگاه، پخته و توانمند است. بنابراين ما فقط سن شناسنامه را ملاک اوليه و اصلي براي تشکيل خانواده يا ازدواج قرار نمي‌دهيم بلکه بايد سن عقلي و درکي طرف را هم مورد ارزيابي قرار دهيم. البته به اين نکته هم بايد اشاره کرد که خرده‌گيري و سخت‌گيري و اينکه افراد فکر کنند ابتدا بايد همه امکانات را فراهم و تمام دوره‌هاي تحصيل را طي کنند، شغل پردرآمدي داشته باشند و بعد ازدواج کنند را تاييد نمي‌کنيم. صحبت در مورد حداقل‌هاست. اگر فرد بتواند به توانمندي‌هاي شخصيتي، اجتماعي، اقتصادي و… برسد، مي‌تواند ازدواج کند که اين اتفاق مي‌تواند در هر سني باشد. بهترين سن ازدواج براي دختر و پسر ازدواج براي دختر و پسر امري است غريزي و فطري. هر زمان اين غريزه و فطرت و رشد سني و عقلي و اجتماعي بيدار شود و دختر و پسر نياز به ازدواج در درونشان بيدار شود؛ اين زمان، زمان ازدواج آن شخص است. اين نياز به ازدواج اکثراً بعد از سنّ بلوغ شرعي دختر و پسر است. امّا زمان ظهور اين نياز در افراد متفاوت است. اگر جواني به «بلوغ جسمي» و «بلوغ عقلي» رسيده باشد، آماده ازدواج است. در افراد مؤمن و باهوش، اين بلوغ جسمي و عقلي زودتر حاصل مي شود. پس سنّ ازدواج چيزي است نسبي که در افراد مختلف، جوامع مختلف متفاوت است. ما در اينجا شرايطي را که يک شخص را به سنّ ازدواج مي رساند مطرح مي کنيم که اين شرايط بايد در هر دختر و پسري باشد تا يک ازدواج موفّق داشته باشد. همچنين بايد گفت که تعيين کردن سنّ براي ازدواج و يک نسخه پيچيدن براي همه افراد امري است اشتباه چون هر کسي در سنّي خاص اين شرايط را دارا است. شرايط لازم براي رسيدن به سنّ ازدواج: 1) رشد جسماني: دختر و پسر بايد از لحاظ جسمي به بلوغ برسند. يعني دختر و پسر توانايي جنسي داشته باشند. تحقيقات نشان مي دهد دختران در سن ۱۳ تا ۱۴ سالگي اکثراً بلوغ جنسي پيدا مي کنند و تمام دختران تا سنّ ۱۷ سالگي بالغ مي شوند و در پسران نيز از سنّ ۱۴ الي ۱۷ سالگي تماماً بلوغ جنسي پيدا مي کنند. اولين شرط براي ازدواج همين بلوغ جنسي است که عموماً در دختران در ۱۵ سالگي و در پسران در ۱۶ سالگي حاصل مي شود. منظور از بلوغ جنسي اين است که اندام هاي جنسي دختر و پسر آمادگي مسائل زناشويي داشته باشد. به عبارت ديگر بلوغ جنسي عبارتست از خواسته هاي فيزيولوژيکي و غريزي يک فرد و ازدواج جوابي است به خواسته ها و هر چه بين اين دو سؤال و جواب فاصله بيشتر باشد عقده هاي رواني بيشتر است. 2) رشد عقلي: به يقين زماني که فردي رشد فکري لازم جهت انتخاب همسر را نيافته است، نمي تواند اقدام به تصميم براي ازدواج خود بنمايد و چه بسا قدرت تشخيص مصلحت يا مفسده در ازدواج با فرد مورد نظر را ندارد. رشد فکري پس از بلوغ جسماني رو به تکامل مي رود. پس از بحران هاي بلوغ، فرد استعدادها، توانائيها و امکانات محيطي خود را بهتر مي شناسد و نسبت به شخصيّت خود بيشتر آگاهي مي يابد. در نتيجه تصميماتش بيشتر از عقل نشأت مي گيرد تا احساسات. 3) رشد عاطفي: رشد عاطفي و احساسي از شرايط لازم براي ازدواج است و داراي محاسن و مزاياي زيادي است. از جمله اينکه قدرت محرکه انسان است، عامل اتصال و پيوستگي و تلطيف انسانها و جوامع است، از مهمترين عوامل موفقيّت در زندگي زناشويي است. فرد برخوردار از رشد عاطفي، مهار احساسات منفي و مثبت خود را در دست دارد. او در ابراز خشم و ترس، گريه و شادي، محبّت و غيره در محدوده مورد قبول جامعه عمل مي کند، نه همانند يک کودک. رشد عاطفي نيز مانند رشد عقلي به سنّ تقويمي نيست، بلکه به ميزان يادگيري، تجارب فرد و از همه مهمتر تعامل عاطفي کودک با والدين و ديگر بزرگسالان آموخته مي شود. 4) رشد اجتماعي: رشد اجتماعي رابطه نزديکي با رشد عقلي و رشد عاطفي دارد. انسان داراي چهار دنياي اجتماعي است: خانواده، مدرسه، شغل و دوستان که فرد را بايد از نظر اجتماعي در آنها مورد ارزيابي و بررسي قرار داد. فردي که از رشد اجتماعي برخوردار است روابط اجتماعي (از جمله رابطه بين زن و شوهر) را بهتر درک مي کند، به ديگران احترام مي گذارد، حقوق ديگران را محترم مي شمارد، نقش، وظايف و مسئوليتهاي مربوط به خويش را به نحو أحسن انجام مي دهد. 5) رشد اخلاقي: روابط زناشويي همانند هر ارتباط اجتماعي ديگر بين انسانها با در نظر گرفتن ارزشهاي اخلاقي و معنوي زن و مرد است که منجر به سعادت و معنويت زندگي آنان مي گردد. بسياري از امور و مسائل زندگي زناشويي در چهارچوب اخلاق و فضايل اخلاقي قابل حلّ است و هر اندازه زن و شوهر متخلّق به اخلاق و رفتار پسنديده مانند صداقت و گذشت، درستي و فداکاري و… باشند زندگي شان از سلامت و آرامش بيشتري برخوردار خواهد بود. اگر دختر و پسر اين شرايط را دارا بودند مي توانند ازدواج نمايند. البته بايد دانست مناطق، محيط ها، جامعه ها، نسلها، نژادها، قبيله ها، خانواده ها و افراد (تفاوت هاي فردي)، در اين زمينه يکسان نيستند، بلکه تفاوت هايي با هم دارند، مثلاً در سرزمين هاي «گرمسير» بلوغ جنسي زودتر فرا مي رسد تا مناطق «سردسير»؛ و در محيط هاي باز و شلوغ که برخورد زن و مرد و دختر و پسر بيشتر است، و در محيط هاي غيرمذهبي و بي بند و بار که مسائل محرم و نامحرم و حجاب و عفّت کمتر رعايت مي شود، بلوغ جنسي زودتر فرا مي رسد تا در محيط هاي مذهبي و پاک و با عفّت و پايبند به قوانين شرعي؛ و در خانواده هاي غيرمؤدب و بي فرهنگ که رعايت حفظ مسائل جنسي را نمي کنند و احياناً بچه ها شاهد مسائل جنسي (کلامي و غيرکلامي) پدر و مادر خود هستند، بلوغ جنسي زودتر فرا مي رسد تا خانواده هايي که اين مسائل را رعايت مي کنند. کميّت و کيفيّت خوراک و غذا نيز در اين موضوع تأثير دارد؛ آنهايي که غذاي بيشتر و قوي تر مي خورند، بلوغ جنسي شان سريعتر است. آنچه که آمار و تحقيقات نشان مي دهد، حاکي از آن است که بهترين سن ازدواج براي پسران ۱۹ سال و براي دختران ۱۶ سال است. البته اين سن متوسط است ممکن است پسر يا دختري زودتر از اين نياز به همسر داشته باشد، که بايد اقدام شود. در مسأله ازدواج نبايد بيشتر به مسائل اقتصادي توجه کرد و ازدواج را به تأخير انداخت که اگر به تأخير بيفتد بايد شاهد فساد و فحشاء در جامعه بود. جوان اگر هنگام ازدواج نتواند ازدواج نمايد تحت فشارهاي جنسي و رواني از راههاي غيرصحيح خود را ارضاء خواهد کرد. تحقيقات نشان مي دهد که اگر جوانان خوب آموزش ببينند هم زندگي لذّت بخشي بعد از ازدواج خواهند داشت و هم فرزندانِ کساني که در سنين گفته شده ازدواج کنند سالم تر و باهوش تر خواهند بود و در آينده با فاصله سني کم ارتباط بهتري با فرزندان خود خواهند داشت. با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد