1. برگزیده
دخترونه زنونه

خاطراتی از حضرت امام(ره) با همسر گرامی شان

منبع
انتخاب
بروزرسانی
خاطراتی از حضرت امام(ره) با همسر گرامی شان
انتخاب/ عالي‌ترين مرتبه عاطفي ترديدي نيست که زندگي و خلق و خوي امام خميني برگرفته از مکتب الهي و ائمه اطهار بوده و نوع مواجهه و برخورد ايشان با مردم در عالي‌ترين شکل انساني آن رقم مي‌خورد. ايشان در برخوردها از آموزه‌هاي بلند انسانيت بهره مي‌برد. آنچه که موجب شد اين روزها بيشتر از همه، خلقيات و سيره آن حضرت مورد توجه جامعه قرار بگيرد رفتاري است که با همسر مرحومه خويش روا مي‌داشتند. ادب، احترام، محبت و توجه که در عالي‌ترين مرتبه عاطفي تجلي مي‌يافت. آنچه که در شئون زندگي‌شان جاري بود، بي‌شک مي‌تواند الگويي به حق محکم براي همگان قرار گيرد. استقامت، بردباري، سادگي، تحمل دوري، و… خصوصيات مشترکي بود که آن دو به غايت از آنها حراست کردند. بانويي بزرگ، صبور، مدير، نيک ضمير که هيچگاه ذره‌اي از همراهي‌اش با امام راحل نکاست. مرور برخي خاطرات که طي ساليان در مناسبت‌هاي مختلف ثبت و ضبط شده گوياي خصوصياتي منحصر به فرد برخورد متقابل اين دو شخصيت دارد . خاطراتي که در مسير هم قرار گرفتن دو انديشه را در کنار هم به زيبايي به اثبات مي‌رساند. اين خاطرات از زبان فرزندان، نزديکان نقل شده که خواندني است. به اولين نامه مهرآميز و عاشقانه امام به همسرشان در زماني که با کشتي عازم عربستان براي انجام اعمال حج بودند، توجه کنيد(اين نامه در فروردين ۱۳۱۲ از بندر بيروت نوشته شده است) : - «تصدقت شوم، الهي قربانت بروم، در اين مدت که مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوّت قلبم گرديدم ، متذکّر شما هستم و صورت زيبايت در آينة قلبم منقوش است. عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش، در پناه خودش حفظ کند. حال من با هر شدّتي باشد مي‌گذرد. ولي بحمدالله تاکنون هرچه پيش آمد، خوش بوده و الآن در شهر زيباي بيروت هستم. حقيقتاً جاي شما خالي است. فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظرة خوش دارد. صد حيف که محبوب عزيزم همراه نيست که اين منظرة عالي به دل بچسبد. در هر حال امشب، شب دوّم است که منتظر کشتي هستيم. از قرار معلوم و معروف يک کشتي فردا حرکت مي‌کند ولي ماها که قدري دير رسيديم، بايد منتظر کشتي ديگر باشيم. عجالتاً تکليف معلوم نيست. اميد است خداوند به عزّت اجداد طاهرينم که همه حجّاج را موفّق کند به اتمام عمل. از اين حيث قدري نگران هستيم ولي از حيث مزاج بحمدالله به سلامت، بلکه مزاجم بحمدالله مستقيم ‌تر و بهتر است. خيلي سفر خوبي است، جاي شما خيلي خيلي خالي است. دلم براي پسرت۱ قدري تنگ شده است. اميد است هر دو ۲به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزيز و محافظت خداي متعال باشند. اگر به آقا۳ و خانم‌ها۴ کاغذي نوشتيد، سلام مرا برسانيد. من از قبل همه نائب الزياره هستم. به خانم شمس آفاق۵ سلام برسانيد و به توسّط ايشان به آقاي دکتر۶ سلام برسانيد. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانيد. ايام عمر و عزّت مستدام. تصدّقت ، قربانت، روح الله۷٫» -امام در اوايل ازدواج به خانم فرموده بودند: من به کار تو کاري ندارم. به هر صورت که ميل داري لباس بخر و بپوش. اما آنچه از تو مي‌خواهم اين است که واجباتت را انجام دهي و محرّمات را انجام ندهي ولي در مورد عرفيات مسئله‌اي نيست و آزاد هستي۸٫ «به کارهاي من کاري نداشتند، هر طوري که دوست داشتم زندگي مي‌کردم. به رفت و آمد با دوستانم کاري نداشتند و اينکه چه وقت بروم، چه وقت برگردم. ايشان به درس و تحصيل مشغول بودند و من هم سرم به کار خودم بود. هميشه در اتاق، جاي بهتر را به من تعارف مي‌کردند. تا من نمي‌آمدم سرِ سفره، خوردن غذا را شروع نمي‌کردند. به بچّه‌ها هم مي‌گفتند: صبر کنيد تا خانم بيايد. ۹ - احترام مرا نگه مي‌داشتند و حتي حاضر نبودند که من در خانه کار کنم. هميشه به من مي‌گفتند: جارو نکن. اگر مي‌خواستم لب حوض روسري بچه را بشويم، مي‌آمدند و مي‌گفتند: بلند شو، تو نبايد بشويي. روي هم رفته بايد بگويم که حضرت امام، جارو کردن و ظرف شستن و حتي شستن روسري بچّة خودمان را هم وظيفة من نمي‌دانستند و اگر به جهت نياز، گاهي به اين کار دست مي‌زدم، ناراحت مي‌شدند و آن را به حساب نوعي اجحاف نسبت به من مي‌گذاشتند. حتي وقتي که وارد اتاق مي‌شدم، به من نمي‌گفتند: در را پشت سرتان ببنديد، صبر مي‌کردند تا بنشينم و بعد خودشان بلند مي‌شدند و در را مي‌بستند.» آقا هيچ وقت دستور انجام کاري را به من نمي‌دادند. وقتي يک دکمه پيراهنشان مي‌افتاد مي‌گفتند: مي‌شود اين را بدهيد بدوزند؟ نمي‌گفتند خودت بدوز يا احياناً اگر روز بعد دوخته نشده بود، نمي‌گفتند چرا ندوختيد. مي‌گفتند: کسي نبود بيايد بدوزد؟ تا آخر عمرشان به من نگفتند يک ليوان آب را به من بده؛ خودشان اين کار را انجام مي‌دادند۱۰٫ - مام احترام فوق‌العاده‌اي براي خانم قائل بودند. يعني اگر بگويم در طول شصت سال زندگي، زودتر از خانم دستشان توي سفره نرفت، دروغ نگفته‌ام. اگر بگويم کوچکترين توقعي از ايشان نداشتند، دروغ نگفته‌ام. حتي مي‌توانم بگويم در طول شصت سال زندگي، هيچ وقت يک ليوان آب از خانم نخواستند.هميشه خودشان اقدام مي‌کردند. اگر هم خودشان در شرايطي بودند که نمي‌توانستند، مي‌گفتند: آب اينجا نيست؟ هيچ وقت نمي‌گفتند بلند شويد آب به من بدهيد. نه تنها با خانم، حتي با ما که دخترهايشان بوديم و اگر آقا آب مي‌خواستند، همه با سر مي‌دويديم که آب بياوريم. ولي هيچ وقت از ما نخواستند که يک ليوان آب به دستشان بدهيم. در شرايط سخت روزهاي آخر، هر وقت چشم بازمي‌کردند، اگر قادر به صحبت بودند، مي‌گفتند: خانم چطورند؟ مي‌گفتيم: خانم خوبند. بگوييم بيايند پيش شما؟ مي‌گفتند: نه، خانم کمرشان درد مي‌کند. بگذاريد استراحت کنند۱۱٫ – امام به همسرشان علاقه و محبت وافري داشتند، به طوري که از نظر امام همسرشان در يک طرف قرار داشت و بچه‌هايشان در طرف ديگر، و اين دوست داشتن با احترام خاصّي توأم بود. يادم هست يک بار که خانم مسافرت رفته بودند، آقا خيلي دلتنگي مي‌کردند، وقتي آقا اخم مي‌کردند، ما به شوخي مي‌گفتيم: اگر خانم باشند آقا مي‌خندند و وقتي خانم نباشند، آقا ناراحتند و اخم مي‌کنند. خلاصه، ما هر چه سر به سر آقا گذاشتيم، اخم آقا باز نشد. بالاخره من گفتم خوشا به حال خانم که شما اين قدر دوستش داريد. ايشان گفتند: خوش به حال من که چنين همسري دارم. فداکاري که خانم در زندگي کرده‌اند، هيچ کس نکرده‌ است. شما هم اگر مثل خانم باشيد، همسرتان شما را اين قدر دوست خواهد داشت۱۲٫ - خانم مي‌گفتند که چون بچّه‌هايشان شب تا صبح گريه مي‌کردند و ايشان مجبور بودند تا صبح بيدار بمانند، امام شب را تقسيم کرده بودند؛ مثلاً دو ساعت ايشان بچّه را ساکت مي‌کردند و خانم مي‌خوابيدند و بعد، دو ساعت خودشان مي‌خوابيدند و خانم بچّه را نگه مي‌داشتند. البته روزها که مشغول درس و بحث بودند، فرصتي براي نگهداري بچّه‌ها نداشتند. ايشان بعد از تمام شدن درس ساعتي را به بازي با بچّه‌ها مي‌پرداختند و به اين ترتيب به خانم در کار تربيت بچّه‌ها کمک مي‌کردند۱۳٫ - در کارهاي منزل کمک مي‌کردند و به ما نيز مي‌گفتند که کمک از بهشت آمده است؛ مثلاً خودشان چاي مي‌ريختند، حتي وقتي ليوان آبي مي‌خواستند، به کسي دستور نمي‌دادند، خودشان به آشپزخانه مي‌رفتند و وقتي مي‌گفتيم که چرا به ما نگفتيد؟ امام مي‌فرمودند: «خودم بايد کار کنم.۱۴»- امام به همسرشان احترام خاصي مي‌گذاشتند. رفتار ايشان با خانمشان بسيار محترمانه بود. ما که اولادشان بوديم، کوچکترين بي‌احترامي يا تندي از امام نديديم. کوچکترين دستوري به مادرمان نمي‌دادند. حتي بگويند: «يک چاي براي من بياوريد». اگر احياناً چاي مي‌خواستند، مي‌گفتند: خانم بگوييد براي من چاي بياورند.۱۵ - امام با مادرمان واقعاً ارتباط عاطفي عجيبي داشتند. هر وقت براي حضرت امام حادثه‌اي مانند بيماري اتفاق مي‌افتاد، ايشان نزديکان را فرا مي‌خواندند و سفارش مادرمان را مي‌کردند. از سختي‌ها و مشقّاتي که مادر مان کشيده است صحبت مي‌کردند و مي‌فرمودند: بايد رضايت مادرتان را جلب کنيد.۱۶ - برخورد حضرت امام با همسرشان در عين صميميت و محبت، بسيار محترمانه بود. در تمام مسائل شخصي و خانوادگي، نظر خانم محترم بود و هيچ گونه دخالتي در امور داخلي منزل نداشتند. البته خانم هم خيلي مقيد بودند که هيچ کاري برخلاف ميل و رضاي آقا انجام ندهند و قدمي برندارند. همان اوايل ازدواج به خانم فرموده بودند: من از تو مي‌خواهم که واجباتت را انجام دهي و سعي کني که محرمات را انجام ندهي، ولي در مورد عرفيات مسئله‌اي نيست و آزاد هستي.۱۷ - حضرت امام در زندگي هيچ گونه سختگيري نمي‌کردند و خانم در رفت و آمدها و لباس پوشيدن آزاد بودند و فقط مقيد بودند که معصيت نکنند. ايشان آنقدر در خانه نسبت به خانم محبت و احترام قائل بودند که ما فرزندان هم تحت تأثير تقيدشان قرار گرفته بوديم. ما از اول که چشم بازکرديم، مي‌ديديم ايشان تا زماني که خانم سرِ سفره حاضر نشده، غير ممکن بود که به طرف غذا دست دراز کنند . يادم مي‌آيد که بچّه بوديم و با توپ توي اتاق بازي مي‌کرديم و توپ را زديم و شيشه را شکستيم. آقا خيلي ناراحت آمدند ما را تأديب کنند که چرا اين کار را کرديم؟ من گفتم: «خانم به ما گفتند بازي کنيد، عيب ندارد.» تا من اين را گفتم، ايشان هيچ نگفتند و سرشان را پايين انداختند و از اتاق بيرون رفتند.۱۸ - وقتي که خانم به مسافرت مي‌رفتند، در هر ساعتي از روز که بود. حتي اگر ساعت ۲ بعد از ظهر که ساعت استراحت امام بود؛ ايشان با همة نظمي که در برنامة روزانة خود داشتند، اما براي خانم احترام قائل بودند و تا در حياط تشريف مي‌آوردند و ايشان را بدرقه مي‌کردند و زماني که خانم مي‌خواستند برگردند، امام اطلاع مي‌دادند که خانم مي‌خواهند برگردند و اگر فصل گرما بود امام دستور مي‌دادند چيز خنکي درست کنيد، هندوانه‌اي آماده کنيد، يا اگر چيز خنکي نبود دستور مي‌دادند که آب خنکي درست شود و اگر فصل سرما بود مي‌گفتند اتاق را گرم کنيد.۱۹ - امام آنقدر به خانم آزادي مي‌دادند که هر جا راحت باشد استراحت کنند يا غذا بخورند. مثلاً اگر خانم يک روزي خيلي خسته مي‌شدند، با اين که امام خيلي در کارشان نظم داشتند، مي‌فرمودند: اگر شما مايليد الآن غذا مي‌خوريم و مي‌خوابيم، که رعايت حال خانم شده باشد. احترامي که به خانم مي‌گذاشتند، بسيار زياد بود. امام به صورت حکم دستور نمي‌دادند. مثلاً اگر مي‌خواستند حمام بروند، مي‌گفتند: «من لباس دارم؟» نمي‌گفتند لباس به من بدهيد. امام هيچ کاري را به خانم واگذار نمي‌کردند.۲۰ - خانم امام مي‌گفتند وقتي مي‌خواستند با خانوادة جديد رفت و آمد کنند، بايد با امام مشورت مي‌کردند. چون امام به ايشان گفته بودند که ابتدائاً به طور ناشناس خانة کسي نرود. چون ممکن است مناسب نباشد. يا اگر مي‌خواهند بيرون بروند به ايشان بگويند که کجا مي‌خواهند بروند. امام اين قيدها را در رابطه با خارج از خانه داشتند، ولي در داخل خانه آزادي مطلق وجود داشت.۲۱ پي نويس: ۱-اشاره به سيد مصطفي خميني که در آن زمان سه ساله بوده است. ۲- اشاره به سيد مصطفي و فرزند ديگرشان که در آن زمان هنوز به دنيا نيامده بود و چند روز پس از نگارش اين نامه در زماني که امام در سفر حج بودند متولد گرديد و او را علي نام گذاشتند. وي در کودکي بر اثر بيماري درگذشت. ۳- آقاي ميرزا محمد ثقفي، پدر همسر امام خميني (ره). ۴-مادر و مادر بزرگ همسر امام خميني(ره) که در آن زمان در قيد حيات بوده‌اند. ۵-شمس آفاق ثقفي، خواهر همسر امام خميني (ره). ۶-آقاي دکتر علوي. ۷-صحيفه امام، ج۱، ص۳ ۸-فريده مصطفوي، برداشت‌هايي از سيره امام، ج۱، ص۷۱ ۹-همسر امام، برداشت‌هايي از سيره امام، ج۱، ص۷۱٫ ۱۰- همسر امام ، پابه پاي آفتاب ، ج ۱ ص ۵۱ ۱۱-زهرا مصطفوي، برداشت‌هايي از سيره امام خميني(ره)، ج۱، ص۸۲٫ ۱۲-زهرا اشراقي، برداشت‌هايي از سيره امام خميني(ره)، ج۱، ص۷۴٫ ۱۳-فاطمه طباطبايي، برداشت‌هايي از سيره امام خميني(ره)، ج۱، ص۷۱٫ ۱۴-فريده مصطفوي، ستاره‌اي که درخشيد، ص۹۲٫ ۱۵-صديقه مصطفوي، پابه پاي آفتاب، ج۱، ص۹۷٫ ۱۶-مرحوم حاج سيد احمد خميني، همان، ص۸۴٫ ۱۷-فاطمه طباطبايي، برداشت‌هايي از سيره امام خميني(ره)، ج۱، ص۷۱٫ ۱۸-فريده مصطفوي، مجله پيام زن، شماره۳، خرداد۱۳۷۱، ص۲۳٫ ۱۹-مصطفي کفاش زاده، برداشت‌هايي از سيره امام خميني(ره)، ج۱، ص۸۷٫ ۲۰-زهرا مصطفوي، همان، ص۸۷-۸۶٫ ۲۱- زهرا مصطفوي ، همان ، ص ۸۷ همراهان عزيز، آخرين خبر را بر روي بسترهاي زير دنبال کنيد: آخرين خبر در سروش http://sapp.ir/akharinkhabar آخرين خبر در ايتا https://eitaa.com/joinchat/88211456C878f9966e5 آخرين خبر در بله https://bale.ai/invite/#/join/MTIwZmMyZT آخرين خبر در گپ https://gap.im/akharinkhabar
اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره