برگی از تاریخ/ شاهی که ملت ایران را گوسفند می دانست!
مشرق
بروزرسانی
مشرق/ شاه در يک کنفرانس مطبوعاتي در سال 1353 مردم ايران را «تنبل» خواند. پس از انتشار مصاحبه از اين که به صراحت از مردم ايران انتقاد کرده است ، احساس شجاعت ميکرد. او در بيان علت اين همه شجاعت، به علم- وزير دربار- گفت: « آدمي که متکي به آراي مردم نباشد، آزاد است.»[1]
شاه در مورد مردم ايران ميگفت: «اين مردم قادر به انجام هيچ چيز نيستند، مثل گوسفندان ميمانند.»[2]
شاه معتقد بود که اگر آثار تمدن در ايران ديده ميشود از برکت خاندان پهلوي است. او ميگفت: «مردم ايران از معدود ملل عقب افتادهي جهان بودند که حتي عادت به شست وشوي دست و صورت خود را نداشتند و اين پدرش رضاخان بود که مردم را به شستن دست و صورت و نظافت شخصي عادت داد.»[3]
به روايت ملکهي مادر، رضاشاه، مردم ايران را «مردمي که عادت به شستن دست و صورت نداشتند و آب دماغ خود را به آستين پيراهن ميکشيدند و پاک ميکردند.»[4] توصيف ميکرد.
ملکهي مادر، مردم ايران را مردمي«حسود»[5] و «مذبذب»ميدانست که حتي حکومت کردن بر آنان افتخار نداشت.[6]
به روايت علي شهبازي، سر تيم محافظ شاه، فرح مردم جنوب تهران را «کمتر از حيوان ميدانست.»[7]
شاه چنان نسبت به مردم ايران بياعتنا بود که هيچ يک از دختران ايران را در ابتداي جواني لايق ازدواج نميدانست او ابتدا با شاهزاده فوزيهي مصري ازدواج کرد و سپس تصميم گرفت با «گابريلا» دختر پادشاه برکنار شدهي ايتاليا ازدواج کند. در دربار نيز تمام فشار بر اين بود که «اعلي حضرت زن خارجي بگيرند»، اما موضوع با مخالفت آيت الله بروجردي خاتمه يافت.[8]
شاه حتي در بيماريهاي پيش پا افتاده مانند دندان درد از پزشکان ايراني استفاده نميکرد و برايش از سوييس دندان پزشک مخصوص ميآوردند.[9]
شاه چنان به مردم ايران بياعتنا بود که از مصاحبه با خبرنگاران داخلي اجتناب ميکرد.
شاه علت سقوط خود را عقب افتادگي مردم ايران و «بزرگترين اشتباه» خود را سعي در پيش بردن «به زور به سوي استقلال و سلامت و فرهنگ و سطح زندگي و آسايش» ارزيابي کرده است.[10]
منابع:
[1] اسدالله علم، پيشين، ج2، ص 609
[2] فريده ديبا ، دخترم فرح، ترجمهي الهه رئيس فيروز، انتشارات به آفرين، تهران، ص 338
[3] همان، ص 392
[4] تاج الملوک، آيرملو پهلوي، خاطرات ملکهي پهلوي، انتشارات به آفرين، تهران 1380، ص 332
[5] همان، ص 352
[6] همان، ص 354
[7] علي شهبازي، محافظ شاه (خاطرات علي شهبازي)، پيشين، ص 234
[8] اردشير زاهدي، پيشين، صص 124-125
[9] اسدالله علم، پيشين، ص 108
[10] محمدرضا پهلوي، پاسخ به تاريخ: ترجمه حسين ابوترابيان، مترجم، تهران 1371، ص 391