حکایت/ نخ و سوزن

منبع
مردم سالاري
بروزرسانی
حکایت/ نخ و سوزن
مردم سالاري/ دوره گرد بساط عينک را کنار پياده رو پهن کرده بود، نخ و سوزني در دست داشت و جار مي زد: ايها لخلايق، احتياجي نيست پول خودت را دور بريزي و بدهي نمره عينک براي تو تعيين کنند، يکي از اين عينک ها را بردار روي چشم بگذارد، اگر توانستي اين نخ را در سوراخ سوزن بکني، عينک مناسب چشمت است. بردار و حالش را ببر! پيرمردي عصا به دست که از پياده رو عبور مي کرد مکث کرد. دوره گرد عينک را بر چشم او گذاشت و نخ و سوزن را به دست او داد اما پيرمرد که با عينک، نخ و سوزن را تشخيص مي داد هر قدر خواست نخ را در سوزن بکند نتوانست و عينک فروش هم نمي دانست که دست هاي لرزان پيرمرد قادر نخواهد بود نخ را در سوزن کند. عينک را از چشم او برگرفت و در بساط خود گذاشت. پيرمرد نوميدانه به راه خود ادامه داد.