خراسان/ پدرزن را شبي با اخم گفتم:
«که من از عاشقان پول مفتم!
بده امروز عابربانک خود را
که تا امشب خرم ميز و کمد را!
حساب ملّي ات داراي پول است؟
به جز ملّي، تجارت هم قبول است!
شوم با تو! دچار اختلافي
اگر در آن نباشد پولِ کافي!
بگويم با تو! تا يادم نرفته!
که ماشينت بوَد دستم دو هفته! »
سپس گفتم به مادرزن که: « امشب
مبادا سفره باشد نامرتّب!
بپز از بهر شامم مرغ بريان!
وَ بعدش هم بياور چاي و قليان! »
زن و مادرزنم حيران بنده
پدرزن هم چو مرغي بال کنده!
همه از حرف من کف کرده بودند
سه تايي خشک، مثل نرده بودند!
زنم رفتش کلافه در اتاقش
وَ من هم مضطرب رفتم سراغش!
به حال گريه گفت: « اي مردِ خيره!
الهي خواهرت امشب بميره!!
چرا گفتي سخن هاي کذايي؟
طلاقم را بگيرم من قضايي! »
به او گفتم: « نکن گريه عزيزم!
نه من ديوانه هستم نه مريضم!
خودت گفتي شبي با حال خنده»
« شده باباي تو!، باباي بنده!
وَ باشد مادر من، مادر تو
و ايضاً خواهر من، خواهر تو!
بگو باباي من را تو!: پدرجان!
بگو مامانِ من را نيز: مامان!»
« پس ايشان را چنين من فرض کردم!
ازينرو بي تعارف عرض کردم!
نباش از بنده شاکي نازنينم!
که من با والدينم اين چنينم! »اميرحسين خوش حال
جواب خفن استريپ امروز: راه شيري - خاک انداز - آبگرمکن