رطبی بدون هسته از طرف حضرت فاطمه(س) برای سلمان

منبع
جام نيوز
بروزرسانی
رطبی بدون هسته از طرف حضرت فاطمه(س) برای سلمان
جام نيوز/ در کتاب "چهل داستان و چهل حديث از حضرت فاطمه سلام الله عليها" نقل شده است که عبداللّه فرزند سلمان فارسى از قول پدرش حکايت کرد: پس از گذشت ده روز از رحلت رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله ، از منزل خارج شدم و در مسير راه، اميرالمؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السلام مرا ديد وفرمود: اى سلمان! تو بر ما جفا و بى انصافى کردى. عرض کردم : يا اميرالمؤمنين! کسى مثل من بر شما جفا نخواهد کرد. ناراحتى و اندوه من براى رحلت رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله مانع شد که بتوانم به ملاقات و زيارت شما موفّق شوم. امام عليه السلام فرمود: اى سلمان! همين امروز بيا به منزل حضرت فاطمه سلام اللّه عليها؛ چون او علاقه دارد تو را ببيند و مى خواهد که تحفه و هديّه اى را از بهشت تقديم تو نمايد. گفتم: آيا بعد از وفات رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله، فاطمه زهراء سلام اللّه عليها براى من تحفه بهشتى در نظر گرفته است؟! حضرت فرمود: بلى، ديروز فراهم شده است. پس من با سرعت روانه منزل آن بانوى والامرتبت گشتم. هنگامى که وارد منزل ايشان شدم، حضرت را مشاهده کردم که در گوشه اى نشسته و چادر کوتاهى بر سر خود افکنده است. وقتى نگاه حضرت بر من افتاد، اظهار داشت: اى سلمان! پس از وفات پدرم بر من جفا نمودى! گفتم: اى حبيبه خدا! فردى چون من چگونه مى تواند بر شخصيّتى مثل شما جفا کند؟! حضرت زهراء سلام اللّه عليها پس از آن فرمود: آرام باش، بنشين و در آنچه برايت مى گويم دقّت کن و بينديش. روز گذشته در حالى که درب منزل بسته بود، من در همين جا نشسته بودم و در غم و اندوه فرو رفته بودم. ناگهان متوجّه شدم که درب منزل باز شد و سه حوريّه بهشتى که تاکنون فردى به زيبائى آن ها نديده بودم با اندامى نمونه و بوى عطر دل انگيز عجيبى با لباس هاى عالى وارد شدند و من با ورود آن ها از جاى خود برخاستم و پس از خوشآمدگوئى به آنان اظهار داشتم: آيا شما از اهالى شهر مکّه يا مدينه هستيد؟ گفتند: ما اهل مکّه و مدينه و بلکه از اهل زمين نيستيم. ما حورالعين مى باشيم و از دارالسّلام بهشت براي ديدار با شما به اينجا آمده ايم. پس من به يکى از ايشان که فکر مى کردم از آن دو نفر ديگر بزرگتر است گفتم : نام تو چيست؟ پاسخ داد: من مقدوده هستم؛ و چون علّت نامش را پرسيدم، گفت: خداوند مرا براى مقداد آفريده است. سپس به دوّمى گفتم: نام تو چيست؟ گفت: ذرّه؛ وقتى علّت آن را سؤ ال کردم، جواب داد: من براى ابوذر غفارى آفريده شده ام. و هنگامى که نام نفر سوّم را جويا شدم، گفت: سلمى هستم؛ و چون از علّت آن پرسيدم، اظهار داشت: من از براى سلمان فارسى مهيّا گشته ام. و پس از آن مقدارى رطب بسيار خوش رنگ و لذيذ و خوش بو به من هديه دادند. سپس حضرت زهراء سلام اللّه عليها فرمودند: اى سلمان! اين خرما را بگير و روزه خود را با آن افطار نما و هسته آن را برايم بياور. سلمان گفت: من رطب را از آن حضرت گرفتم و از خدمت ايشان خارج شدم و چون به هرکس مرور کردم، اظهار داشت: آيا با خود مشک عطر همراه دارى؟ و من مى گفتم: بلى. و چون رطب را در دهان نهادم و روزه خود را با آن افطار نمودم، هسته اى در آن نيافتم! فرداى آن روز بر حضرت زهراء سلام اللّه عليها وارد شدم و عرض کردم: رطب بدون هسته بود. فرمودند: آرى، درخت آن را خداوند در دارالسّلام بهشت، کشت نموده است با کلام و دعائى که پدرم رسول خدا آن را به من آموخته است تا هر صبح و شام بخوانم. عرضه داشتم: اى سرورم! آيا آن را به من تعليم مى نمائى؟ حضرت فرمودند: هرگاه خواستى تب و ناراحتى تو برطرف گردد، اين دعا را بخوان: نُّورَ مِنَ النُّورِ، اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ، وَ أنْزَلَ النُّورَ عَلىَ الطُّورِ، فى کِتابٍ مَسْطُورٍ، فى رِقٍّ مَنْشُورٍ، بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ، عَلى نَبىٍّ مَحْبُورٍ، اَلْحَمْدُلِلّهِ الّذى هُوَ بِالْعِزِّ مَذْکُورٌ، وَ بِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ، وَ عَلىَ السَّراءِ وَ الضَّراءِ مَشْکُورٌ، وَ صَلَّى اللّهُ عَلى سَيِّدنا مُحَمّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ. سلمان فارسى گويد: من اين دعا را به بيش از هزار نفر از اهالى مدينه و مکّه که مبتلا به تب شديد بودند تعليم نمودم(1) و به برکت اين دعا و لطف خداوند، جملگى شفا يافتند.(2) پي نوشت‌ها: 1)حقير گويد: شفا گرفتن براى امراض و دردها به وسيله دعاها نياز حتمى به ايمانى راسخ و عقيده اى کامل دارد، ضمنا شاهد احوال چندين کودک و بزرگسال بوده ام که به وسيله و برکت همين دعا شفاء يافته اند. 2)دلائل الامامة : ص 107، ح 35، بحارالا نوار: ج 43، ص 66 68، ح 59، الخرايج و الجرايح ، ج 2، ص 533، ح 9.
آخرین خبر | رطبی بدون هسته از طرف حضرت فاطمه(س) برای سلمان