نماد آخرین خبر

حکایت/ رسیدن به مقصود

منبع
بروزرسانی
حکایت/ رسیدن به مقصود
پياده اي سر و پا برهنه با کاروان حجاز از کوفه بيرون آمد در حالي که توشه راه نداشت اما خرامان خرامان مي رفت و ابياتي در وصف قناعت مي خواند. مرد ثروتمندي که سوار شتر بود گفت: اي درويش کجا مي روي برگرد که به سختي بميري اما مرد نشنيد و برفت. چون به منزلي براي استراحت رسيدند توانگر شترسوار را اجل فرارسيد. مرد پياده، بر بالين او آمد و گفت: حال ديدي که رسيدن به کعبه مقصود ربطي به پياده و سواره بودن ندارد؟«اي بسا اسب تيزرو که بماندکه خر لنگ جان به منزل برد»«گلستان سعدي»