حکيمي بود که بيماران به او مراجعه مي کردند و معمولاً حق المعالجه وي را نمي پرداختند. طوري که به او لقب حکيم مفتکي داده بودند. روزي مريضي نزد او آمد که پايش ورم داشت. حکيم گفت: شما را چه مي شود؟ بيمار گفت: حکيم باشي باد آورده ام. حکيم خنديد و گفت: باز هم گلي به گوشه جمال تو که لااقل باد آورده اي ديگر بيماران که همين را هم نمي آورند.
«لطايف و ظرايف»