هوای تازه/ علی در مسجد حنانه کفشش را رفو میکرد...
ابنا
بروزرسانی
ابنا/ صدا آري صدا جان جهان را زيرو رو مي کرد
پيمبر در همه عمر آن صدا را جستجو مي کرد
نفس هاي خودش بود آن صداي با طمأنينه
صدايي که شب معراج با او گفتگو مي کرد
نمي دانم چرا اما پيمبر بعد معراجش
عباي مرتضي را بيشتر از پيش بو مي کرد
خدا آن شب سخن مي گفت با صوت يداللهي
خدا پيش محمد دست خود را داشت رو مي کرد
خدا مشغول خلقت بود دنيا را همان موقع
علي در مسجد حنانه کفشش را رفو مي کرد
نفهميديم مولا را ... نفهميديم بعد از جنگ
علي شمشير را با اشک هايش شست و شو مي کرد
اگر او يازده تن را به جاي خود نمي آورد
چگونه با نبود او زمين يک عمر خو مي کرد
شاعر : حميدرضا برقعي