عوامل مانع گفتن شهادتین وقت مرگ

منبع
حوزه
بروزرسانی
عوامل مانع گفتن شهادتین وقت مرگ
حوزه/ 1ـ ضعف ايمان؛ همچنان که اشاره شد، وقت مرگ، خطرناک ترين مرحله زندگي ايماني شخص مؤمن است. اگر کسي بنيه اعتقادي اش ضعيف باشد، ممکن است در طول زندگي، خود را نشان ندهد و در لابه لاي اشتغالات فراوان فکري که لازمه زندگي دنيا با همه گرفتاري ها و مشغوليت هاي آن است خود را پنهان سازد، ولي هنگام مرگ که تمامي آن مشغله ها کنار مي رود و آدمي از همه آنها به ناچار دست مي شويد و مرحله اي تازه در زندگي انسان آغاز مي شود، مهم ترين موضوعي که به طور بسيار جدّي براي او ظاهر مي شود تا سرنوشت او را تعيين کند، ايمان و اعتقادات ديني اوست. در اين صورت شيطان براي ايمان زدايي از مؤمن مي کوشد و چه بسا موفق هم مي شود. ولي انساني که در دوران حيات خود همواره مراقب باورها و عقايد خود بوده و در بازسازي و تقويت آن کوشيده است، سعي شيطان هنگام مرگ قادر نيست در ايمان استوار او خللي وارد سازد. در حديثي از حضرت صادق(ع) آمده است: «ما من احد يحضره الموت الا وکّل به ابليس من شياطينه من يأمره بالکفر و يشکّکه في دينه حتّي يخرج نفسه، فمن کان مؤمنا لم يقدر عليه، فإذا حضرتم موتاکم فلقّنوهم شهادة ان لا اله الاّ اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه حتي يموتوا؛ هر کس مرگ او فرا رسد، ابليس برخي از قواي خود را مأمور او مي کند، تا او را نسبت به باورهاي ديني اش به ترديد اندازد و فرمان پذيرش کفر مي دهد تا جان او گرفته شود. پس هر کس مؤمن واقعي باشد، تلاش شيطان بر او ناکام مي ماند. بنابراين هرگاه بر بالين جان دهندگان خود حاضر شديد، «شهادتين» را به آنها تلقين کنيد تا وقتي مرگ آنان برسد.»(13) همچنين حضرت امام باقر(ع) از پيامبر گرامي(ص) روايت کرده که فرمود: «لقّنوا موتاکم «لا اله الاّ اللّه » فانها تهدم الذنوب. فقالوا يا رسول اللّه فمن قال في صحّته؟ فقال: ذالک أهدم و أهدم، إنّ «لا اله الاّ اللّه » أنس للمؤمن في حياته و عند موته و حين يبعث، و قال رسول اللّه : قال جبرئيل: لو تراهم حين يبعثون هذا بيض (مبيّض) وجهه ينادي: لا اله الاّ اللّه و اللّه اکبر، و هذا مسوّد وجهه ينادي: يا ويلاه يا ثبوراه؛ به محتضران خود کلمه توحيد را تلقين کنيد چون اين کلام، گناهان را نابود مي کند. گفتند: اي رسول خدا، کسي که در حال صحّت و سلامتي خود اين جمله را بگويد چگونه است؟ فرمودند: اين کار به مراتب نابودکننده تر است. کلمه «لا اله الاّ اللّه » انيس مؤمن در زندگي و وقت مرگ و هنگام رستاخيز است. و سپس از زبان جبرئيل خطاب به آن حضرت نقل کردند: که اگر آنان را زمان خيزش دوباره شان ببيني ـ خواهي نگريست که ـ شخصي صورتش سفيد است و کلمه «لا اله الاّ اللّه و اللّه اکبر» بر زبانش جاري است و ديگري با صورتي سياه بر هلاکت و سيه روزي خود ضجّه و فرياد مي کشد.»(14) باز از همان حضرت روايت است که فرمودند: «لقّنوا موتاکم «لا اله الاّ اللّه » فإنّ من کان آخر کلامه «لا اله الاّ اللّه » دخل الجنّة. قيل: يا رسول اللّه انّ شدائد الموت و سکراته تشغلنا عن ذالک، فنزل في الحال جبرئيل و قال: يا محمّد، قل لهم حتي يقولوا ألآن في الصّحّة لا اله الاّ اللّه عدّة لذالک الوقت؛ جان دهندگانِ خود را به کلمه توحيد تلقين دهيد زيرا هر کس آخرين سخنش لا اله الاّ اللّه باشد وارد بهشت مي شود. به آن حضرت گفته شد، دشواري هاي مرگ و لحظه هاي سخت و مدهوش کننده آن ما را از اين کار باز مي دارد؟! در اين هنگام فرشته وحي نازل شد و به رسول خدا گفت به آنان بگو در حال صحّت و برپايي قوا اين کلمه را بگويند ـ و بر زبان و قلب خود جاري کنند ـ تا براي چنين زماني مهيّا و آماده باشند.»(15) از اين گونه احاديث نوراني به دست مي آيد که توجه به محتواي اين کلام و مرور آن بر زبان و قلب در طول حيات براي مؤمن در رويارويي با شيطان و لشکريانش کمک بسيار بزرگي است و ذخيره اي است گرانبها و انيسي است باوفا که در سخت ترين لحظه زندگي مؤمن او را رها نمي سازد و حاصل عمر و دستمايه حيات ابدي او را از تهاجم و غارت دشمن سعادت او نجات مي بخشد. 2ـ محبت دنيا؛
خداوند متعال بشر را با دو بُعد جسم و جان آفريد، همچنان که نيازمندي هاي روحي، او را به عالم ملکوت مي کشاند، حوايج جسمي، او را به سوي ملک و وابستگي به عالم خاک فرا مي خواند. توجه به ماديات تا انسان را به سوي خود نکشد و پايبند خود نسازد، مشکلي به وجود نمي آورد، ولي گرفتاري انسان زماني است که اين احتياجات، او را اسير طبيعت و مجذوب آن کند؛ چرا انسان براي از دست دادن هر يک از نزديکان و يا اموال خود ناراحت مي شود و طاقت خويش را از دست مي دهد؟ اين بدان جهت است که با فقدان آن، چيزي را که بدان دل بسته و با آن خو گرفته است از خود جدا مي بيند. سختي مرگ و شدت جان کَندن هم بيشتر بدان علت است که انسان در آن حال احساس مي کند که از همه دلبستگي هاي خود دست مي شويد و ناباورانه و ناخواسته بايد تمام آنچه را در طول عمر خود به دست آورده و همه دوران حيات خود را در جمع و کسب آن صرف کرده بگذارد و برود و چون مي بيند که اين قضاي الهي و دستور اوست که چنين سرنوشتي براي او رقم زده و دنيايي از آرزوها و دلبستگي هاي او را بر باد مي دهد، چه بسا در اين حال، نسبت به خداي مهربان و رئوف و حکم و قضاي او، احساس ناخشنودي و حتي دشمني کند و از گفتن کلمه توحيد سر باز زند. حضرت امام خميني در نامه عرفاني خود به فرزند گرامي شان مرحوم حاج احمدآقا مي نويسد: «شخص متعبّد و مورد وثوقي نقل مي کرد که بر بالين محتضري رفتم و او گفت: ظلمي را که خدا بر من مي کند، هيچ کس نکرده. او مرا از اين بچه هايم که با خون دل پرورش داده ام مي خواهد جدا کند. و من برخاستم و رفتم و او جان داد.»(16) اين وابستگي هاي شديد و علاقه هاي افراطي کار انسان را به جايي مي رسانند که در وقت احتضار، در عوض شهادتين، کلمه کفر بر زبان جاري کند. در همين راستا از پيامبر گرامي(ص) نقل شده است: «موتوا قبل أن تموتوا؛ بميريد پيش از آنکه جان به جان آفرين تسليم کنيد.»(17) نيازي به ذکر نيست که مقصود از دستور به مردن، انتحار و خودکشي نيست، بنابراين منظور از آن اين است که پيش از آنکه اجل شما برسد و قبل از آنکه به واسطه مرگ طبيعي شما را از علايق و دلبستگي هاي تان جدا کنند، خود، به قطع ريشه اين وابستگي ها اقدام کنيد و با ذکر خدا و ارشاد معصومان(ع) و عقل، بر دنياپرستي هاي خود غالب شويد که مرگ در حقيقت جز همان قطع علايق چيز ديگري نيست و اين همان چيزي است که در مناجات شعبانيه آمده است: «الهي هب لي کمال الانقطاع اليک؛ خدايا مرا از تمامي دلبستگي ها برهان و به ذات خود مجذوب کن.»(18) 3ـ آلودگي به گناه؛
 آلودگي به گناه، روح پاک و قلب بي آلايش مؤمن را رفته رفته تيره و تار مي کند. صفحه دل تا وقتي زنگار نگرفته باشد، نور حقايق بر آن مي تابد و آينه تمام نماي حق مي شود، ولي آنگاه که ظلمت گناه بر آن چيره گشت فهم حقيقت بر آن دشوار خواهد شد و از قلب مهرخورده و تيره، انتظار خداجويي نيست و جز انکار و سرتابيدن از اقرار به يگانگي خداوند و پروردگاري او توقعي نمي رود. قرآن کريم مي فرمايد: «ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَسائوا السُّوأَي أَن کَذَّبُوا بآياتِ اللّه ِ وَ کانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُونَ؛ سپس نهايت کار آنان که داراي عملکرد زشت و گناهکار بودند آن است که آيات الهي را تکذيب کردند و آن را به استهزا گرفتند.»(19) اين گونه افراد قادر نخواهند بود وقت مرگ، شهادتين را بر زبان خود جاري کنند زيرا آن زمان تنها آنچه بر قلب مي گذرد بر زبان مي آيد و آن هنگام، وقت نفاق نيست. و لذا در برخي احاديث پيش گفته آمد که هر کس آخرين کلامش جمله، «لا اله الاّ اللّه » باشد اهل نجات و بهشت است. ابي بصير مي گويد: از حضرت امام صادق(ع) شنيدم که فرمودند: «إذا أذنب الرّجل خرج من قلبه نکتة سوداء فإن تاب إنمحت و ان زاد زادت حتّي تغلب علي قلبه فلا يفلح بعدها أبدا؛ هر گاه شخصي گناه کند بر دل او نقطه اي سياه بيرون مي آيد، اگر توبه کند، آن نقطه پاک مي شود ولي اگر بر دامن گناه بيفزايد آن نقطه نيز گسترش مي يابد تا حدي که تمام صفحه قلب او را فرا مي گيرد و در اين صورت هرگز روي رستگاري را نخواهد ديد.»(20) چنين شخصي اگر با همين حال بميرد روي فلاح را نمي بيند و چگونه مي تواند ذکر «لا اله الاّ اللّه » را بر زبان خود براند در حالي که هر کس اين کلمه مقدس در وقت مرگ بر زبانش جاري شود بهشتي است؟ 4ـ ناخرسندي والدين؛
بي گمان حق پدر و مادر بر گردن انسان پس از حق خداوند و پيشوايان هدايت عليهم السلام، بي بديل و بي همتاست. در قرآن کريم بيشترين تأکيد و سفارش بر آن شده است(21) و در موردي، احسان و نيکي به آنان را پس از بيان حق خود و پرهيز از پرستش غير خود خواسته است و فرموده است: «وَ قَضي رَبُّکَ ان لا تَعْبُدُوا إِلاّ إِيَّاهُ وَ بِالوالِدَيْنِ إِحْسانا ...؛ و پروردگارت حکم کرده است که جز او را نپرستيد و به والدين خود به خوبي رفتار کنيد.»(22) نکته قابل توجه اينکه در اين آيه کريمه همچون آيات مشابه، توصيه بر رعايت حق پدران و مادران با سفارش و تأکيد بر توحيد عبادي و پرهيز از شرک در يک سياق آمده است، يعني با همان گزاره اي که به توحيد در عبادت و حق خود دستور داده، با عطف والدين بر آن، به حق آنان سفارش و تأکيد ورزيده است، و اين خود نشانه ويژگي و بي همتا بودن حق پدر و مادر بر انسان است، زيرا خداوند هم خالقيت و هم ربوبيّت خود را از راه والدين عملي مي کند و آنان را واسطه در کار پديدآوري و پرورش خود قرار داده است، و لذا حق آنها را امري طبيعي مقرر کرده که حتي ايمان و صلاح نيز دخالتي در وجود و عدم آن ندارد.(23) و لذا دور نيست اگر ببينيم خداوند نارضايتي و حقوق والدين را از اموري قرار دهد که به طور ويژه هنگام مرگ مانع جريان کلمه شهادتين بر زبان شود. سعيد بن يسار مي گويد: از حضرت صادق(ع) شنيدم که فرمودند: «روزي رسول اکرم(ص) بر بالين جواني که در حال جان دادن بود حاضر شدند سپس به او گفتند که ذکر «لا اله الاّ اللّه » را بر زبان جاري کند. او چندين بار خواست بگويد که زبانش گير کرد و نتوانست آن را ادا کند. به زني که بر بالاي سر او حضور داشت رو کرده و گفتند: آيا اين جوان مادري هم دارد؟ آن زن پاسخ داد: آري، من مادر او هستم. رسول خدا(ص) فرمودند آيا تو نسبت به اين جوان خشمگين هستي؟ گفت: بلي. مدت شش سال است که با او سخني نگفته ام. حضرت به او فرمود: از او راضي شو! گفت خدا به واسطه خشنودي تو، از او راضي شود. آنگاه پيامبر(ص) کلمه توحيد را به آن جوان تلقين دادند و او توانست «لا اله الاّ اللّه » را بر زبان خود جاري کند ...».(24) 5ـ سبک شمردن نماز؛
مطابق روايات در بين واجبات و حقوق الهي، مهم ترين و برترين آنها نماز است(25) که به برکت آن ساير اعمال، مقبول و با ردّ آن، عمل هاي صالحِ ديگر نيز مردود است.(26) و همچون عمود خيمه براي کيان دين(27) و بالاتر از هزار حج شناخته شده در حالي که ارزش حج بالاتر از همه دنيا و ما فيها معرفي شده است.(28) نماز وسيله قرب به پروردگار(29) و موجب دخول در بهشت(30) و تارک آن، خارج از ملت اسلام(31) و بدتر از زناکار به شمار آمده است.(32) زراره از حضرت امام محمدباقر(ع) نقل مي کند: «وقتي رسول خدا در مسجد نشسته بودند که مردي وار شد و ايستاد و نماز خواند، بي آنکه رکوع و سجود آن را به خوبي و به صورت کامل انجام دهد. حضرت پيامبر(ص) گفتند: اين نماز مانند نوک زدن کلاغ است، اگر اين شخص با اين حال بميرد بر غير دين من مرده است.»(33) از اين حديث و مانند آن به دست مي آيد که سبک شمردن نماز و بازيچه ساختن و بي اعتنايي به آن، نهايت کار انسان را به شقاوت ابدي و خروج از دين مي کشاند و قهرا توفيق گفتن شهادتين را، دمِ مرگ از او مي ستاند. و بر عکس توجه و اهتمام به نماز و رعايت حق آن توجه خاص خداوند و فرشتگان مقرّب او را به سوي بنده جلب مي کند و بخصوص در وقت احتضار، امداد ويژه به او مي رساند. از حضرت صادق(ع) گزارش شده است: «إنّ ملک الموت يتصفّح النّاس في کلّ يوم خمس مرّات عند مواقيت الصّلاة فإن کان ممّن يواظب عليها عند مواقيتها لقّنه شهادة أن لا اله الاّ اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه و نحّي عنه ملک الموت ابليس؛ فرشته مرگ هر روز پنج بار در اوقات نماز با مردم مصافحه مي کند و به ملاقات آنان مي آيد. هر يک از آنها که نسبت به نماز در وقت خود مراقبت کند، او خود کلمه «شهادتين» را تلقين او مي کند و شيطان را از حريم او دور مي سازد.»(34) نزديک به همين مضمون در حديث ديگري نيز از آن حضرت نقل شده است.(35) منابع: 13 ـ وسائل الشيعه، همان، ص663، ح3. 14 ـ همان، ص664، ح10. 15 ـ مستدرک الوسائل، همان، ص90، ح1. 16 ـ صحيفه امام، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، ج16، ص215. 17 ـ شرح اصول کافي، صدرالمتألهين، چاپ قديم، تهران، مکتبة المحمودي، ص82 ـ 55؛ بحارالانوار، ج69، ص317؛ اخلاق ناصري، ص88. 18 ـ مفاتيح الجنان، دعاي شعبانيه. 19 ـ سوره روم، آيه 10. 20 ـ اصول کافي، دارالکتب الاسلامية، تهران، ج2، ص271، باب الذنوب، ح13. 21 ـ ن.ک: سوره بقره، آيه 83؛ نساء، آيه 36؛ انعام، آيه 151؛ لقمان، آيه 14؛ عنکبوت، آيه 8 و ... . 22 ـ سوره اسراء، آيه 23. 23 ـ سوره عنکبوت، آيه 8؛ لقمان، آيه 15. 24 ـ مستدرک الوسائل، همان، ص92، باب 29، ح1. 25 ـ وسائل الشيعه، همان، ج3، ص25، ابواب الفرائض، باب 10، ح3، 2، 1. 26 ـ همان، ص22، باب 8، ح10. 27 ـ همان، ص21، ح9. 28 ـ همان، ص27، باب 10، ح5. 29 ـ همان، باب 12، ح1. 30 ـ همان، ح4، 3. 31 ـ همان، باب 11، ح5. 32 ـ همان، ح2. 33 ـ همان، باب 8، ح2 و باب 9، ح6. 34 ـ همان، ح2، ص663، ح4. 35 ـ مستدرک الوسائل، همان، ص90، باب 26، ح6. با کانال تلگرامي آخرين خبر همراه شويد telegram.me/akharinkhabar