برترين ها/ فردي که به اصطلاح به او "علامه دهر" مي گويند، نظرات ديگران را براي خود مانند تهديد مي بيند. او خيلي زود وارد فاز دفاعي مي شود و توضيح مي دهد که چرا اطلاعات شما غلط و نامعتبر است و دانش او بيشتر از شماست. او معمولاً هر ايده اي که مخالف ايده خودش باشد را فوراً رد مي کند و از فرصت براي اشاره کردن به نقاط ضعف ايده هاي ديگران استفاده مي کند و اصولاً خوب به حرف هاي کسي گوش نمي کند.
حتماً با تأثيري که يک علامه دهر بر همکاران خود در محيط کاري گذاشته است روبرو شده ايد و مي دانيد که اين تأثير اصلاً خوب و مثبت نيست. در محيط گروه، کارمندان اصولاً نسبت به در ميان گذاشتن ايده هاي خود اکراه دارند و وقتي يک علامه دهر در ميان شان باشد به کل ساکت مي شوند و ديگر جريان ايده ها و افکار و ديدگاه هاي جديد و متفاوت، متوقف مي شود. کارمنداني که اعتماد به نفس دارند ذاتاً خوب هستند و با ايستادن در مقابل چنين انسان هاي خودخواهي، به ارزش هاي شرکت و سازمان خود مي افزايند. ولي در نهايت از اينکه مبارزه اي دائمي با چنين افرادي بنمايند خسته مي شوند و دنبال شغل هاي ديگري مي گردند. کارمنداني که مانند زنبورهاي کارگر خوب هستند معمولاً ساکت مي مانند و مي گذارند که علامه دهر هميشه در مرکز توجه و اصطلاحاً هميشه روي صحنه باشد و ايده هاي و نظراتشان را براي خودشان نگه مي دارند و مي گذارند که علامه زمام امور را بدست بگيرد. در چنين موقعيت هايي، اين شرکت و سازمان است که ضرر مي بيند.
بدترين موقعيت، موقعيتي است که علامه دهر در واقع استعدادهاي بسيار خوبي براي شرکت دارد. اگر شما مدير باشيد، استعدادهاي او را تشويق مي کنيد و ارزشي که اين استعدادها براي شرکت تان مي آورند را تقدير مي کنيد. ولي به عنوان يک مدير خوب، بايد در نظر داشته باشيد که نمي توانيد تأثيري که يک استعداد خوب در شرکت دارد را بر روحيه بقيه شرکت ترجيح بدهيد. با آنکه از دست دادن يک کارمند مستعد مي تواند دردناک باشد، ولي تأثيري که او بر کل فرهنگ شرکت مي گذارد و منش خودخواهانه او مي تواند دردناک تر باشد. اخراج چنين فردي بسيار سخت است.
ولي وقتي اجازه مي دهيد که بقيه شرکت بفهمند که شما استعداد يک نفر را به آنها ترجيح نمي دهيد، مزاياي زيادي را در مقابل دريافت مي کنيد. خيلي مهم است که رهبران و مديران يک شرکت اين پيام را به روشني به همه پرسنل شرکت با هر پست و مقامي برسانند و انتقال دهند.
هر کدام از ما ممکن است در محل کار با يک علامه دهر روبرو شويم. اگر خودمان مراقب نباشيم، اين ريسک وجود دارد که خودمان تبديل به چنين افرادي شويم.
در اينجا به چند روش براي سر و کله زدن با يک "علامه دهر" در محل کار اشاره مي کنيم:
1. با يک علامه دهر بگو مگو نکنيد. بگو مگو فقط حس ناامني او را بيشتر مي کند و او بيشتر وارد فاز دفاعي مي شود. شما هرگز در جدال با يک علامه دهر پيروز نخواهيد شد، زيرا به نظر يک علامه دهر، او هيچ وقت اشتباه نمي کند، حالا شما هر چقدر که مي خواهيد به او سند و مدرک نشان دهيد. بجاي مشاجره با او، راه حل شنيدن را بکار بريد و بگوييد: "مي فهمم چرا به اين نتيجه رسيده اي. راه حل تو براي اين موضوع چيست؟" با تأييد راه حل اوليه او و اضافه کردن کردن مسئله ديگري براي توجه او، شما هم هوش او را تحسين مي کنيد و هم به او روزنه اي براي تغيير نظرش را مي دهيد، بدون آنکه گفته باشيد که نظر اوليه او غلط است.
2. هرگز سعي نکنيد که يک علامه دهر را تغيير دهيد. او يک شبه علامه نشده و اين خصوصيت او حاصل سالها گذر زمان و عميق تر شدن ناامني هاي اوست. اينکه فکر کنيد مي توانيد چنين فردي را تغيير دهيد، فقط خودتان را ناراحت و نااميد مي کند. در عوض، بدانيد که خودخواهي و تکبر او فقط نقابي است که او ناامني هايش را پشتش پنهان مي کند و بگذاريد که دلسوزي شما براي تکبر او، به شما کمک کند تا صبورتر باشيد و با او مهربان باشيد. خدا را شکر کنيد که شما چنين ناامني ها را به دوش نمي کشيد.
3. هميشه استعدادهاي خاصي که يک علامه دهر برايتان دارد را تحسين کنيد. گاهي واکنش طبيعي ما نسبت به يک علامه دهر اين است که عقب نشيني کنيم و از او تعريف نکنيم و فکر کنيم که تحسين او باعث مي شود که رويش زياد شود. ولي اين باور اشتباه است. تحسين درست و واقعي و صادقانه از استعدادها و توانايي هاي يک فرد به او کمک مي کند که بفهمد به اندازه کافي خوب نيست و اين باعث مي شود که او ريشه کمبود عزت نفس خود را پيدا کند و بفهمد که چرا دائماً مي خواهد از همه بهتر باشد و همه چيز را بداند. احترام و تحسيني که لايق هر کس است به او بدهيد.
چطور خودتان تبديل به يک "علامه دهر" نشويد.
1. هميشه سعي کنيد چيزهاي جديد را ياد بگيريد و هميشه نسبت به يادگيري و آموزش، فروتن و متواضع باشيد. تمايل دائمي به ياد گرفتن و رشد کردن به شما کمک مي کند تا چهارچوب ذهني درستي داشته باشيد.
2. وقتي بحثي در مورد موضوعي وجود دارد که در آن اعتماد به نفس و اطمينان زيادي داريد، افکار خود را بيان کنيد و در ميان بگذاريد، ولي هميشه نظر خود را با اين جملات تمام کنيد: "اينها افکار اوليه من هستند، ولي دوست دارم نظرات و افکار شما را نيز بشنوم." اين جمله تأييد مي کند که شما به نظرات ديگران نيز احترام مي گذاريد و به آنها مي فهماند که شما ديدگاه خود را باز گذاشته ايد.
3. هيچ وقت از نظرات و ايده هاي ديگران احساس ترس و تهديد نکنيد. در عوض، اين نظرات را فرصت هايي براي گسترش طرز تفکر خود و فرصتي براي ياد گرفتن چيزهاي جديد بدانيد. از اينکه ديگران دانش خود را با شما در ميان بگذارند استقبال کنيد و هميشه مشتاق شنيدن و غرق شدن در دانش آنها باشيد. تحسين و تمجيد واقعي از ديگران در مورد دانش و ايده هايشان را فراموش نکنيد. تمايل شما به تحسين ديگران به شما کمک مي کند تا حالت دفاعي به خود نگيريد و احساس تهديد نکنيد.
بهترين بودن به معناي بيشتر دانستن و داناي کل بودن نيست. بهترين بودن يعني با اعتماد به نفس اعتراف کنيد که شما همه چيز را نمي دانيد و هر فرصتي را براي يادگيري بيشتر و رشد دانايي خود در بر بگيريد. به توانايي هاي خود اطمينان داشته باشيد، و هميش در حال ياد گرفتن باشيد و به دانسته هاي خود اکتفا نکنيد. هميشه يادتان باشد که دانايي از کسب دانش و تجربه در گذر زمان بدست مي آيد – نه يک روز و يک هفته – بلکه در طول زندگي، بنابراين هرگز يادگيري را متوقف نکنيد.