حکایت/ آرزوی حاکم

حکایت/ آرزوی حاکمحکایت/ آرزوی حاکم
0
0
1
1391/09/22 - 22:58
147
1391/09/22 - 22:58

عبدالملک مروان در وقت مرگ رخت شويي را ديد که پارچه ها را بر سنگ مي کوبيد. گفت: اي کاش اين کاره بودم و هرگز خلافت را انتخاب نمي کردم. وقتي آن رخت شوي اين حرف را شنيد، گفت: خداوند را سپاس مي گويم که آنان را در مقامي قرار داد که هنگام مرگ آرزو کنند که کاش مقام ما را داشتند و ما را نيز در مقامي قرار داد که هرگز آرزو نکنيم در مقام آنان باشيم.«کشکول شيخ بهايي»

اخبار برگزیده