نماد آخرین خبر

ماجرای «جون بن حُوَی» غلام سیاه حبشی در روز عاشورا

منبع
مهر
بروزرسانی
ماجرای «جون بن حُوَی» غلام سیاه حبشی در روز عاشورا
مهر/ «جون» چون سايه سياهي است که ميان کاروانيان راه مي‌رود. او اهل حبشه است و غلام سياهي که همه او را مي‌شناسند. اميرالمومنين سالها قبل او را ۱۵۰ دينار مي‌خرد و به يار با وفايش ابوذر مي‌بخشد. جون تا وفات ابوذر کنارش مي‌ماند و بعد راهي مدينه مي‌شود تا به خدمت اميرالمومنين در بيايد. بعد از شهادت امام علي (ع) به خدمت امام حسن (ع) رسيده است و بعد از آن غلام اباعبدالله است. بني هاشميان از او توقع ميدان داري و رزم آوري ندارد. اما جون دلبسته اين خاندان است و خود مي‌داند در روز موعود چه خواهد کرد. جون در شب عاشورا چه مي‌کند؟ جون سالهادر خدمت اين خاندان بوده است. او امام را از مکه تا مدينه و از مدينه تا کربلا همراهي کرده است و حالا وقت آن است که خود را فدايي کند. اما گويي کسي از اين ماجرا خبر ندارد. شب عاشورا جون خيمه‌اي برپا مي‌کند و چون در ساخت و تعمير اسلحه مهارت دارد. سلاح و شمشير کاروانيان را اصلاح مي‌کند. گويا فردا «بدر» ديگري در راه است. عدم اجازه امام براي شرکت در جنگ جون در روز عاشورا تاب شهادت سپاه را ندارد. نمي‌تواند به خون غلتيدن امام زمانش را ببيند و باز زندگي کند. او شهادت دو امام را به چشم ديده است. پس به خدمت امام حسين (ع) مي‌رسد و اذن جهاد مي‌خواهد اما امام خواسته او را اجابت نمي‌کند. امام به او مي‌گويد:« تو از جانب من اجازه کناره گيري از جنگ داري و ما فقط و فقط تو را براي ايام عافيت و آسودگي خود خريداري کرديم. بنابراين خود را به راه و شيوه ما مبتلا نکن» جون وقتي اجازه ورود نمي‌يابد برآشفته مي‌شود خدمت دختر اميرمومنان و نزديکان امام مي‌رسد تا آنها را واسطه کند مگر امام را راضي کنند تا او نيز از حريم اهل بيت رسول خدا دفاع کند. جان‌فشاني جون از حريم اهل بيت در روز عاشورا جون آشفته بود و عدم اجازه امام آشفته ترش کرده است. طاقتش تمام مي‌شود. او ديگر نمي‌تواند بماند. خود را به دست و پاي امام مي‌اندازد و بر آن‌ها بوسه مي‌زند و به التماس مي‌گويد:« من مي‌دانم که بوي خوشي ندارم. خويشاوندانم فرومايه‌اند. رنگم سياه است. اما شما با آن نفس بهشت گونه‌تان بر من بدميد تا خوش بو شوم. بر من بدميد تا شرف خويشاوندي پيدا کنم و چهره‌ام سفيد شود. به خدا قسم از شما جدا نخواهم شد تا اينکه خون تيره ام با خون پاک شما بياميزد.» امام که غلام سياه خود را اين گونه عاشق مي‌بيند به او اجازه مي‌دهد به ميدان برود. حالا او به آرزويش رسيده است و پا به ميدان رزم گذاشته است تا از مولايش دفاع کند. پس رو به سپاهيان دشمن اين‌گونه رجز مي‌خواند: « اي کفار، ضرب شمشير اين سياه را چگونه مي‌بينيد؟ مانند شمشيري از فرزند محمد؟ به خدا از فرزند محمد با زبان و دستم حمايت مي کنم. در حالي که به بهشت در روز قيامت اميدوارم.» جون ۲۵ نفر از يزيديان را به هلاکت مي‌رساند و بعد از محاصره دشمن به شهادت مي‌رسد. حضور امام بر بالين غلام سياه حبشي جون نه پدر و مادري دارد و نه همسر و فرزندي که بر شهادتش گريه کنند و مظلومانه و عاشقانه جان مي‌دهد. پس امام بر بالين او حاضر مي‌شود و چون علي اکبرش سر او را در آغوش مي‌گيرد و بر چهره‌اش بوسه مي‌زند و مي فرمايد:« خدايا، سيماي او را سفيد کن، او را خوش عطر بگردان و با محمد صلي الله عليه و آله محشور کن و بين او و رسول خدا آشنايي برقرار ساز.» عطر خوشي که از پيکر جون به مشام مي‌رسد دعاي حضرت بر غلام سياه خود مستجاب مي‌شود طوري که از امام محمد باقر عليه السلام نقل شده است هنگامي که بني اسد براي دفن شهداي کربلا به معرکه جنگ آمدند. بعد از چند روز ديدند که بوي خوشي از اندام جون به مشام مي‌رسد و غلام سياه حبشي در راه دفاع از حريم اهل بيت رو سفيد شده است. با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد