خراسان/ شخصي روباهي ديد که دست و پا نداشت. پيش خود گفت: خدايا اين روباه بدون دست و پا از کجا مي خورد. در اين فکر بود که شيري از راه رسيد که شغالي در دهانش بود. شير شغال را به زمين انداخت و شروع کرد به خوردن. سپس ته مانده آن را رها کرد و رفت.
روباه بي دست و پا کشان کشان خود را به لاشه شغال رساند و ته مانده شير را خورد. مرد که اين را ديد گفت: من هم بايد مثل روباه رفتار کنم. پس به خانه رفت و در را به روي خود بست تا کسي برايش غذا بياورد اما چند روز گذشت و خبري نشد تا اين که کسي از حالش آ گاه شد نزد او آمد و گفت: اي فلاني آن جا تو غير از روباه شير را هم ديدي. چرا به روباه بودن قناعت کردي سپس اين بيت را خواند:
برو شير درنده باش اي دغل/ مينداز خود را چو روباه شل
که مصرع اول اين بيت به عنوان مثل به کار مي رود.
برگرفته از «بوستان سعدي»