کجارو/ حکايت عجيب يک فانوس دريايي است که رازي سر به مهر را در سينه پنهان کرده است، رازي که عليرغم گذشت ساليان متمادي، همچنان در پردهي ابهام باقي مانده است.
در ۱۵ ماه دسامبر سال ۱۹۰۰ يک قايق که به سمت «ادينبورگ» (ادينبرا) در حرکت بود، گزارش عجيبي داد، فانوس دريايي «الن مور» (Eilean Mor) روشن نشده بود. امري که بسيار عجيب و غير منتظره بود، به همين خاطر قرار شد که افرادي براي تحقيق به جزيرهي واقع در اسکاتلند بروند، و اين گونه بود که ماجراي ما آغاز شد.
در ۲۶ ماه دسامبر، يک کشتي کوچک براي اين امر مهم راهي جزيره شد. مقصد اين کشتي فانوس دريايي الن مور بود که در جزيرهاي دور افتاده واقع شده بود، جايي که کارکنان و نگهبانان فانوس دريايي، دور از سايرين و در جزيرهاي که تقريبا غير مسکوني به حساب ميآمد، زندگي ميکردند.
عليرغم اين انزوا اين جزيره همواره توجه و علاقهي مردم را به خود جلب کرده بود. نام آن از نام سنت فلانن يک اسقف ايرلندي قرن ششم گرفته شده بود که بعدها به عنوان قديس شناخته شد. او يک صومعه در اين جزيره ساخت. براي قرنها چوپانان گلههاي خود را براي چرا به اين جزيره ميآوردند، اما کسي هرگز شب را در آنجا سپري نميکرد. آنها از ارواحي واهمه داشتند که گفته ميشد اين نقطه متروکه و منزوي را به تسخير خود در آوردهاند.
سه نگهبان فانوس دريايي الن مور در اسکاتلند بدون هيچ رد و نشاني ناپديد شدند و تا به امروز از سرنوشتشان اطلاعي در دست نيست
اما داستان اين جزيره ميرفت که پيچيدهتر شود. کاپيتان «جيمز هاروي» (James Harvey) در اين کشتي حضور داشت که براي بررسي روانهي اين جزيره شده بود.
کشتي سرانجام به مقصد رسيد و کاپيتان هاروي زماني که ديد کسي براي استقبال آنها به اسکله نيامده است، متعجب شد. او سعي کرد با پيام اخطار توجه ساکنان فانوس را جلب کند، اما هيچ پاسخي دريافت نکرد.
همراه کاپيتان «ژوزف مور» که قرار بود مسئول بعدي فانوش شود، سرانجام خود به راه افتاده و از پلکان مخصوص به سمت فانوس دريايي حرکت کرد. بر طبق گزارشات موجود که توسط آقاي مور نوشته شده است، او حين بالا رفتن از تپه احساس عجيبي داشته است، حسي شوم که او را از نزديک شدن به فانوس دريايي برحذر ميداشت.
به محض ورود به فانوس، مور متوجه ميشود که چيزي اشتباه است، در ساختمان قفل نشده و اثري از کسي ديده نميشد. توجه مور به سمت آشپزخانه جلب ميشود، جايي که او متوجه غذاي نيمخورده و صندلي ميشود که روي زمين افتاده است، طوري که گويي افراد با عجله از جا پريدهاند.
در ادامهي اين وضعيت مرموز و غير قابل توضيح او متوجه ميشود که ساعت آشپزخانه نيز از حرکت افتاده است. مور به سراغ اتاق استراحت کارکنان ميرود، اما هيچ نشاني از آنها در هيچ کجاي فانوس پيدا نميکند. او به سرعت به سمت کشتي رفته و اين اطلاعات را به کاپيتان هاروي منتقل ميکند که بلافاصه دستور جستجوي گسترده جزيره را براي يافتن مردان گمشده صادر ميکند، اما در نهايت جستجوها بينتيجه است و ردي از نگهبانان پيدا نميشود.
هاروي به سرعت به سمت خشکي باز ميگردد تا در مورد اين وضعيت عجيب تلگرافي به دفتر اصلي در ادينبرا ارسال کند که متن آن به شرح زير است:
يک اتفاق ترسناک در جزيره فلانان رخ داده است، سه نگهبان فانوس ناپديد شده و ردي از آنها پيدا نشده است و ما هيچ نشاني از زندگي در جزيره پيدا نکرديم.
تيرهاي هشدار نيز شليک شد، اما هيچ پاسخي دريافت نشد و آقاي مور هم موفق به پيدا کردن هيچ کدام از نگهبانان نشد. ساعتها متوقف شدهاند و شواهد و قراين موجود حکايت از آن دارند که دست کم يک هفته قبل اتفاق عجيبي در جزيره رخ داده است. به نظر ميرسد نگهبانان يا از فراز صخرهها به پايين سقوط کرده يا در آب افتاده و غرق شدهاند.
کم کم شب از راه ميرسد و ما نميتوانيم کار بيشتري در اين رابطه انجام دهيم. من مور و چند نفر از افرادم را در جزيره تنها گذاشتهام تا فانوس را روشن نگاه دارند تا در نهايت شما تصميم نهايي را بگيريد و به ما اطلاع دهيد.
فانوس دريايي الن مور در اسکاتلند
چند روز بعد، «رابرت موريهد» (Robert Murihead) که با هر سه نگهبان آشنايي کامل داشت، براي انجام تحقيقات تکميلي پيرامون افراد مفقود شده وارد جزيره شد. در طول اين تحقيق هيچ چيز جديدي بيش از مشاهدات اوليه آقاي مور پيدا نشد، اما آنها به سراغ دفتر وقايع روزانه فانوس دريايي رفتند.
ظاهرا در تاريخ دوازدهم دسامبر، «توماس مارشال» دستيار دوم خبر از وزش بادهايي تند داده بود، او در ادامه افزوده بود که در طول عمر خود چنين بادهاي شديدي را به چشم نديده است.
در اين ميان دستيار ديگر «جيمز دوکات» سکوت اختيار کرده و دستيار سوم «ويليام مک آرتور» از شدت وحشت دست به دعا شده بود و همين نکته اصلي و عجيب قضيه بود؛ چرا که مک آرتور خود يک دريانورد فصلي بود و به خوبي از اوضاع جوي اين حوالي اطلاع داشت، پس چرا او بايد براي وقوع يک طوفان اين گونه دستپاچه و وحشت زده شود؟
شايد وقوع يک طوفان به تنهايي چيز عجيب و غير معمولي نباشد آن هم در يک جزيره در ميانهي اقيانوس، اما اوضاع زماني پيچيده تر ميشود که بدانيد در فاصله اين سه روز يعني از ۱۲ تا ۱۵ ماه دسامبر، هيچ کدام از کشتي، قايق و حتي ايستگاههاي زميني آن اطراف از وقوع چنين طوفاني اطلاع نداشته و آب و هوا را آرام توصيف کرده بودند.
اين راز همچنان در هالهي ابهام است و کسي از سرنوشت آن سه مرد ناپديد شده اطلاعي ندارد. امروزه ورود بازديدکنندگان به اين جزيره آزاد است و همه ميتوانند سري به آن زده و به سهم خود، سعي در حل اين راز سر به مهر و مرموز کنند.
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد
بازار