حوزه/ پيش از بعثت براي خديجه که بعد به همسري اش در آمد يک سفر تجارتي به شام انجام داد. در آن سفر بيش از پيش لياقت، استعداد، امانت و درستکاري اش روشن شد. او در ميان مردم آنچنان به درستي شهره شده بود که لقب محمد امين يافته بود. امانت ها را به او مي سپردند. پس از بعثت نيز قريش با همه دشمني اي که با او پيدا کردند، باز هم امانت هاي خود را به او مي سپردند؛ از همين رو پس از هجرت به مدينه، علي(ع) را چند روزي بعد از خود باقي گذاشت که امانت ها را به صاحبان اصلي برساند.
مبارزه با ظلم
در دوران جاهليت با گروهي که آنها نيز از ظلم و ستم رنج مي بردند براي دفاع از مظلومان و مقاومت در برابر ستمگران هم پيمان شد. اين پيمان در خانه عبداللّه بن جَدعان از شخصيت هاي مهم مکه بسته شد و به نام حِلْف الفضول ناميده شد. او بعدها در دوره رسالت از آن پيمان ياد مي کرد و مي گفت حاضر نيستم آن پيمان بشکند و اکنون نيز حاضرم در چنين پيماني شرکت کنم.
اخلاق خانوادگي
در خانواده مهربان بود. نسبت به همسران خود هيچ گونه خشونتي نمي کرد و اين بر خلاف خُلق و خوي مکّيان بود. بدزباني برخي از همسران خويش را تحمل مي کرد تا آنجا که ديگران از اين همه تحمل رنج مي بردند. او به حُسن معاشرت با زنان توصيه و تأکيد مي کرد و مي گفت: همه مردم داراي خصلت هاي نيک و بد هستند؛ مرد نبايد تنها جنبه هاي ناپسند همسر خويش را در نظر بگيرد و همسر خود را ترک کند؛ چه، هر گاه از يک خصلت او ناراحت شود، خصلت ديگرش مايه خشنودي اوست و اين دو را بايد با هم به حساب آورد.
او با فرزندان و با فرزندزادگان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود؛ به آنها محبت مي کرد؛ آنها را روي دامن خويش مي نشاند؛ بر دوش خويش سوار مي کرد؛ آنها را مي بوسيد و اينها همه بر خلاف خُلق و خوي رايج آن زمان بود. روزي در حضور يکي از اشراف، يکي از فرزندزادگان خويش حضرت مجتبي(ع) را مي بوسيد، آن مرد گفت: من دو پسر دارم و هنوز حتي يک بار هيچ کدام از آنها را نبوسيده ام. فرمود: مَنْ لا يَرْحَمْ لا يُرْحَمْ؛ کسي که مهرباني نکند رحمت خدا شامل حالش نمي شود.
نسبت به فرزندان مسلمين نيز مهرباني مي کرد. آنها را روي زانوي خويش نشانده، دست محبت بر سر آنها مي کشيد. گاه مادران، کودکان خردسال خويش را به او مي دادند که براي آنها دعا کند. اتفاق مي افتاد که احيانا آن کودکان روي جامه اش ادرار مي کردند. مادران ناراحت شده و شرمنده مي شدند و مي خواستند مانع ادامه ادرار بچه شوند. او آنها را از اين کار به شدت منع مي کرد و مي گفت: مانع ادامه ادرار کودک نشويد، اينکه جامه من نجس بشود اهميت ندارد، تطهير مي کنم.
با بردگان
نسبت به بردگان فوق العاده مهربان بود. به مردم مي گفت: اينها برادران شمايند؛ از هر غذا که مي خوريد به آنها بخورانيد و از هر نوع جامه که مي پوشيد آنها را بپوشانيد؛ کار طاقت فرسا به آنها تحميل مکنيد؛ خودتان در کارها به آنها کمک کنيد. مي گفت: آنها را به عنوان بنده و يا کنيز (که مملوکيت را مي رساند) خطاب نکنيد، زيرا همه مملوک خداييم و مالک حقيقي خداست، بلکه آنها را به عنوان فتي (جوانمرد) يا فتاة (جوانزن) خطاب کنيد.
در شريعت اسلام تمام تسهيلات ممکن براي آزادي بردگان که منتهي به آزادي کلي آنها مي شد فراهم شد. او شغل نخّاسي يعني برده فروشي را بدترين شغل ها مي دانست و مي گفت: بدترين مردم نزد خدا آدم فروشان اند.
نظافت و بوي خوش
به نظافت و بوي خوش علاقه شديد داشت. هم خودش رعايت مي کرد و هم به ديگران دستور مي داد. به ياران و پيروان خود تأکيد مي نمود که تن و خانه خويش را پاکيزه و خوشبو نگه دارند. بخصوص روزهاي جمعه وادارشان مي کرد غسل کنند و خود را معطر سازند که بوي بد از آنها استشمام نشود، آنگاه در نماز جمعه حضور يابند.
برخورد و معاشرت
در معاشرت با مردم، مهربان و گشاده رو بود. در سلام به همه حتي کودکان و بردگان پيشي مي گرفت. پاي خود را جلو هيچ کس دراز نمي کرد و در حضور کسي تکيه نمي نمود. غالبا دو زانو مي نشست. در مجالس، دايره وار مي نشست تا مجلس، بالا و پاييني نداشته باشد و همه جايگاه مساوي داشته باشند. از اصحابش تفقّد مي کرد؛ اگر سه روز يکي از اصحاب را نمي ديد سراغش را مي گرفت، اگر مريض بود عيادت مي کرد و اگر گرفتاري داشت کمکش مي نمود. در مجالس، تنها به يک فرد نگاه نمي کرد و يک فرد را طرف خطاب قرار نمي داد، بلکه نگاههاي خود را در ميان جمع تقسيم مي کرد. از اينکه بنشيند و ديگران خدمت کنند تنفر داشت؛ از جا برمي خاست و در کارها شرکت مي کرد. مي گفت: خداوند کراهت دارد که بنده را ببيند که براي خود نسبت به ديگران امتيازي قايل شده است.
نرمي در عين صلابت
در مسائل فردي و شخصي و آنچه مربوط به شخص خودش بود نرم و ملايم و باگذشت بود. گذشت هاي بزرگ و تاريخي اش يکي از علل پيشرفتش بود؛ اما در مسائل اصولي و عمومي، آنجا که حريم قانون بود، سختي و صلابت نشان مي داد و ديگر جاي گذشت نمي دانست. پس از فتح مکه و پيروزي بر قريش، تمام بدي هايي که قريش در طول بيست سال نسبت به خود او مرتکب شده بود ناديده گرفت و همه را يکجا بخشيد؛ توبه قاتل عموي محبوبش حمزه را پذيرفت؛ اما در همان فتح مکه، زني از بني مخزوم مرتکب سرقت شده بود و جرمش محرز گرديد، خاندان آن زن که از اشراف قريش بودند و اجراي حدّ سرقت را توهيني به خود تلقي مي کردند سخت به تکاپو افتادند که رسول خدا از اجراي حد صرف نظر کند؛ بعضي از محترمين صحابه را به شفاعت برانگيختند، ولي رنگ رسول خدا از خشم برافروخته شد و گفت: چه جاي شفاعت است؟! مگر قانون خدا را مي توان به خاطر افراد تعطيل کرد؟ هنگام عصر آن روز در ميان جمع سخنراني کرد و گفت:
اقوام و ملل پيشين از آن جهت سقوط کردند و منقرض شدند که در اجراي قانون خدا تبعيض مي کردند؛ هر گاه يکي از اقويا و زبردستان مرتکب جرم مي شد معاف مي شد و اگر ضعيف و زيردستي مرتکب مي شد مجازات مي گشت. سوگند به خدايي که جانم در دست اوست، در اجراي عدل در باره هيچ کس سستي نمي کنم هر چند از نزديک ترين خويشاوندان خودم باشد.
عبادت
پاره اي از شب، گاهي نصف، گاهي ثلث و گاهي دو ثلث شب را به عبادت مي پرداخت. با اينکه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدينه در تلاش بود، از وقت عبادتش نمي کاست. او آرامش کامل خويش را در عبادت و راز و نياز با حق مي يافت. عبادتش به منظور طمع بهشت و يا ترس از جهنم نبود؛ عاشقانه و سپاسگزارانه بود. روزي يکي از همسرانش گفت: تو ديگر چرا آن همه عبادت مي کني؟ تو که آمرزيده اي؟ جواب داد: آيا يک بنده سپاسگزار نباشم؟
بسيار روزه مي گرفت. علاوه بر ماه رمضان و قسمتي از شعبان، يک روز در ميان روزه مي گرفت. دهه آخر ماه رمضان بسترش به کلي جمع مي شد و در مسجد معتکف مي گشت و يکسره به عبادت مي پرداخت. ولي به ديگران مي گفت: کافي است در هر ماه سه روز روزه بگيريد. مي گفت: به اندازه طاقت عبادت کنيد؛ بيش از ظرفيت خود بر خود تحميل نکنيد که اثر معکوس دارد. با رهبانيت و انزوا و گوشه گيري و ترک اهل و عيال مخالف بود. بعضي از اصحاب که چنين تصميمي گرفته بودند مورد انکار و ملامت قرار گرفتند. مي فرمود: بدن شما، زن و فرزند شما و ياران شما همه حقوقي بر شما دارند و مي بايد آنها را رعايت کنيد.
در حال انفراد، عبادت را طول مي داد؛ گاهي در حال تهجّد ساعت ها سرگرم بود؛ اما در جماعت به اختصار مي کوشيد، رعايت حال اضعف مأمومين را لازم مي شمرد و به آن توصيه مي کرد.
زهد و ساده زيستي
زهد و ساده زيستي از اصول زندگي او بود. ساده غذا مي خورد، ساده لباس مي پوشيد و ساده حرکت مي کرد. زيراندازش غالبا حصير بود. بر روي زمين مي نشست. با دست خود از بز شير مي دوشيد و بر مرکب بي زين و پالان سوار مي شد و از اينکه کسي در رکابش حرکت کند به شدت جلوگيري مي کرد. قوت غالبش نان جوين و خرما بود. کفش و جامه اش را با دست خويش وصله مي کرد. در عين سادگي طرفدار فلسفه فقر نبود؛ مال و ثروت را به سود جامعه و براي صرف در راههاي مشروع لازم مي شمرد؛ مي گفت: نِعْمَ الْمالُ الصّالِحُ لِلرَّجُلِ الصّالِحِ؛ چه نيکوست ثروتي که از راه مشروع به دست آيد براي آدمي که شايسته داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف کند.
و هم مي فرمود: نِعْمَ الْعَوْنُ عَلي تَقْوَي اللّه الْغِني؛ مال و ثروت کمک خوبي است براي تقوا.
اراده و استقامت
اراده و استقامتش بي نظير بود. از او به يارانش سرايت کرده بود. دوره بيست و سه ساله بعثتش يکسره درس اراده و استقامت است. او در تاريخ زندگي اش مکرر در شرايطي قرار گرفت که اميدها از همه جا قطع مي شد ولي او يک لحظه تصور شکست را در مخيله اش راه نداد، ايمان نيرومندش به موفقيت يک لحظه متزلزل نشد.
رهبري و مديريت و مشورت
با اينکه فرمانش ميان اصحاب بي درنگ اجرا مي شد و آنها مکرر مي گفتند چون به تو ايمان قاطع داريم اگر فرمان دهي که خود را در دريا غرق کنيم و يا در آتش بيفکنيم مي کنيم، او هرگز به روش مستبدان رفتار نمي کرد؛ در کارهايي که از طرف خدا دستور نرسيده بود با اصحاب مشورت مي کرد و نظر آنها را محترم مي شمرد و از اين راه به آنها شخصيت مي داد. در بَدْر مسئله اقدام به جنگ، همچنين تعيين محل اردوگاه و نحوه رفتار با اسراي جنگي را به شور گذاشت. در اُحُد نيز راجع به اينکه شهر مدينه را اردوگاه قرار دهند و يا اردو را به خارج ببرند، به مشورت پرداخت. در احزاب و در تَبوک نيز با اصحاب به شور پرداخت.
نرمي و مهرباني پيغمبر، عفو و گذشتش، اسغفارهايش براي اصحاب و بي تابي اش براي بخشش گناه امت، همچنين به حساب آوردنش اصحاب و ياران را، طرف شور قرار دادن آنها و شخصيت دادن به آنها از علل عمده نفوذ عظيم و بي نظير او در جمع اصحابش بود. قرآن کريم به اين مطلب اشاره مي کند که مي فرمايد:
به موجب مهرباني اي که خدا در دل تو قرار داده تو با ياران خويش نرمش نشان مي دهي. اگر تو درشتخو و سخت دل مي بودي از دورت پراکنده مي شدند. پس عفو و بخشايش داشته باش و براي آنها نزد خداوند استغفار کن و با آنها در کارها مشورت کن؛ هر گاه عزمت جزم شد ديگر بر خدا توکل کن و ترديد به خود راه مده.
نظم و انضباط
نظم و انضباط بر کارهايش حکمفرما بود. اوقات خويش را تقسيم مي کرد و به اين عمل توصيه مي نمود. اصحابش تحت تأثير نفوذ او دقيقا انضباط را رعايت مي کردند. برخي تصميمات را لازم مي شمرد آشکار نکند و نمي کرد مبادا که دشمن از آن آگاه گردد. يارانش تصميماتش را بدون چون و چرا به کار مي بستند. مثلاً فرمان مي داد که آماده باشيد فردا حرکت کنيم؛ همه به طرفي که او فرمان مي داد همراهش روانه مي شدند بدون آنکه از مقصد نهايي آگاه باشند؛ در لحظات آخر آگاه مي شدند. گاه به عده اي دستور مي داد که به طرفي حرکت کنند و نامه اي به فرمانده آنها مي داد و مي گفت: بعد از چند روز که به فلان نقطه رسيدي نامه را باز کن و دستور را اجرا کن. آنها چنين مي کردند و پيش از رسيدن به آن نقطه نمي دانستند مقصد نهايي کجاست و براي چه مأموريتي مي روند، و بدين ترتيب دشمن و جاسوس هاي دشمن را بي خبر مي گذاشت و احيانا آنها را غافلگير مي کرد.
انتقاد پذيري و تنفر از مداحي و چاپلوسي
او گاهي با اعتراضات برخي ياران مواجه مي شد اما بدون آنکه درشتي کند نظرشان را به آنچه خود تصميم گرفته بود جلب و موافق مي کرد.
از شنيدن مداحي و چاپلوسي بيزار بود، مي گفت: به چهره مداحان و چاپلوسان خاک بپاشيد.
محکم کاري را دوست داشت؛ مايل بود کاري که انجام مي دهد متقن و محکم باشد، تا آنجا که وقتي يار مخلصش سعد بن معاذ از دنيا رفت و او را در قبر نهادند، او با دست خويش سنگ ها و خشت هاي او را جابه جا و محکم کرد و آنگاه گفت: من مي دانم که طولي نمي کشد همه اينها خراب مي شود، اما خداوند دوست مي دارد که هر گاه بنده اي کاري انجام مي دهد آن را محکم و متقن انجام دهد.
مبارزه با نقاط ضعف
او از نقاط ضعف مردم و جهالت هاي آنان استفاده نمي کرد، بر عکس، با آن نقاط ضعف مبارزه مي کرد و مردم را به جهالت شان واقف مي ساخت. روزي که ابراهيم پسر هجده ماهه اش از دنيا رفت از قضا آن روز خورشيد گرفت. مردم گفتند: علت اينکه کسوف شد مصيبتي است که بر پيغمبر خدا وارد شد. او در مقابل اين خيال جاهلانه مردم سکوت نکرد و از اين نقطه ضعف استفاده نکرد، بلکه به منبر رفت و گفت: ايّها النّاس! ماه و خورشيد دو آيت از آيات خدا هستند و براي مردن کسي نمي گيرند.
واجد بودن شرايط رهبري
شرايط رهبري از حس تشخيص، قاطعيت، عدم ترديد و دو دلي، شهامت، اقدام و بيم نداشتن از عواقب احتمالي، پيش بيني و دورانديشي، ظرفيت تحمل انتقادات، شناخت افراد و توانايي هاي آنان و تفويض اختيارات درخور توانايي ها، نرمي در مسائل فردي و صلابت در مسائل اصولي، شخصيت دادن به پيروان و به حساب آوردن آنان و پرورش استعدادهاي عقلي و عاطفي و عملي آنها، پرهيز از استبداد و از ميل به اطاعت کورکورانه، تواضع و فروتني، سادگي و درويشي، وقار و متانت، علاقه شديد به سازمان و تشکيلات براي شکل دادن و انتظام دادن به نيروهاي انساني، همه را در حد کمال داشت؛ مي گفت:
اگر سه نفر با هم مسافرت مي کنيد، يک نفرتان را به عنوان رئيس و فرمانده انتخاب کنيد.
در دستگاه خود در مدينه تشکيلات خاص ترتيب داد، از آن جمله جمعي دبير به وجود آورد و هر دسته اي کار مخصوصي داشتند: برخي کُتّابِ وحي بودند و قرآن را مي نوشتند، برخي متصدي نامه هاي خصوصي بودند، برخي عقود و معاملات مردم را ثبت مي کردند، برخي دفاتر صدقات و ماليات را مي نوشتند، برخي مسئول عهدنامه ها و پيمان نامه ها بودند. در کتب تواريخ از قبيل تاريخ يعقوبي و التّنبيه و الاشراف مسعودي و مُعجَم البُلدان بلاذري و طبقات ابن سعد، همه اينها ضبط شده است.
روش تبليغ
در تبليغ اسلام سهل گير بود نه سختگير؛ بيشتر بر بشارت و اميد تکيه مي کرد تا بر ترس و تهديد. به يکي از اصحابش که براي تبليغ اسلام به يمن فرستاد دستور داد که: يَسِّرْ وَ لا تُعَسِّرْ، وَ بشِّرْ وَ لا تُنَفِّرْ؛ آسان بگير و سخت نگير، نويد بده (ميل ها را تحريک کن) و مردم را متنفر نساز!
در کار تبليغ اسلام تحرک داشت. به طائف سفر کرد. در ايام حج در ميان قبايل مي گشت و تبليغ مي کرد. يک بار علي(ع) و بار ديگر معاذ بن جبل را به يمن براي تبليغ فرستاد. مصعب بن عمير را پيش از آمدن خودش براي تبليغ مردم مدينه به مدينه فرستاد. گروه فراواني از يارانش را به حبشه فرستاد. آنها ضمن نجات از آزار مکّيان، اسلام را تبليغ کردند و زمينه اسلام نجاشي پادشاه حبشه و نيمي از مردم حبشه را فراهم کردند. در سال ششم هجري به سران کشورهاي جهان نامه نوشت و نبوت و رسالت خويش را به آنها اعلام کرد. در حدود صد نامه از او باقي است که به شخصيت هاي مختلف نوشته است.
تشويق به علم
به علم و سواد تشويق مي کرد. کودکان اصحابش را وادار کرد که سواد بياموزند. برخي از يارانش را فرمان داد زبان سِرياني بياموزند. مي گفت: دانشجويي بر هر مسلمان فرض و واجب است.
و هم فرمود: حکمت را در هر کجا و در نزد هر کس و لو مشرک يا منافق يافتيد، از او اقتباس کنيد.
و هم فرمود: علم را جستجو کنيد و لو مستلزم آن باشد که تا چين سفر کنيد.
اين تأکيد و تشويق ها در باره علم سبب شد که مسلمين، با همت و سرعت بي نظيري به جستجوي علم در همه جهان پرداختند، آثار علمي را هر کجا يافتند به دست آوردند و ترجمه کردند و خود به تحقيق پرداخته و از اين راه علاوه بر اينکه حلقه ارتباطي شدند ميان تمدن هاي قديم يوناني و رومي و ايراني و مصري و هندي و غيره و تمدن جديد اروپايي، خود يکي از شکوهمندترين تمدن ها و فرهنگ هاي تاريخ بشريت را آفريدند که به نام تمدن و فرهنگ اسلامي شناخته شده و مي شود.
خُلق و خُويش مانند سخنش و مانند دينش جامع و همه جانبه بود. تاريخ هرگز شخصيتي مانند او را ياد ندارد که در همه ابعاد انساني در حد کمال و تمام بوده باشد. او به راستي انسان کامل بود.
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد
بازار