مارکوپلو/ زوج ديولافوا ، زن و شوهري فرانسوي اند، که در روزگار سلطنت ناصرالدين شاه قاجار به ايران آمدند و توانستد فريبکارانه با کسب اجازه از شاه قاجار به کاوش و حفاري در شوش و جنوب ايران بپردازند و آثار ارزشمندي را با خود به فرانسه ببرند.
مارسل اوگوست ديولافوا مهندس راه و عمران و باستان شناس بود که به همراه همسر خود مادام ژان ديولافوا به ايران سفر کرد.
سفر اول زوج ديولافوا به ايران
زوج فرانسوي ديولافوا در سال ۱۸۸۱ نخستين بار با هزينۀ شخصي براي تحقيق دربارۀ تاثيرگذاري و تاثيرپذيري معماري شرق و غرب به ايران آمدند. آن ها از راه قفقاز وارد ايران شدند و با گذشتن از تبريز و قزوين به تهران رسيدند و به کمک دکتر تلوزان به حضور ناصرالدين شاه شرفياب گشتند.
پايتخت قاجار تا تخت نشين هخامنشي
سفر مادام و مسيو ديولافوا پس از طهران، با گذر از ساوه و قم و کاشان و اصفهان ادامه يافت. در راه شيراز، پاسارگاد و تخت جمشيد را ديدند و از شيراز به فيروز آباد رهسپار شدند. آن ها از راه بندر بوشهر به بصره رفتند. بغداد و آثار برجامانده از تمدن بابل را ديدند و دوباره به ايران بازگشتند. در بازگشت از عراق عرب، به تماشاي شوش و شوشتر را رفتند.
آن ها در اين سفر متوجه تل ها و تپه هايي در خوزستان شدند که به نظر مي رسيد گنجينه اي ارزشمند را از گذشته هاي ناشناختۀ اين سرزمين در دل خود جاي داده اند.
مادام ديولافوا در کتابي به نام “مسافرت ديولافوا به ايران، کلده و شوش” شرح مشاهدات و ديدني ها خود را در اين سفر گرد آورده است.
زوج ديولافوا به فرانسه بازگشتند و توانستند مديران لوور را متقاعد کنند تا هزينه هاي سفر کاووشگرانۀ ديگري را به خوزستان تامين کنند.
سفر دوم به ايران
سفر دوم اين زوج کاوشگر فرانسوي در سال ۱۸۸۴ با توجه به مقرراتي که فرانسه با دولت وقت ايران در باب کاوش و حفاري باستان شناختي بسته بود به ايران بازگشتند و در طي دو سال به کاوش در شوش پرداختند. آن دو توانستند آثار ناب و ارزشمندي را از تمدن هخامنشي و عيلامي در جعبه هاي و صندوق هاي بزرگ و کوچک از بندر بوشهر راهي لوور کنند.
با توجه به قراردادي که فرانسه با ايران بسته بود، مقرر شده بود که اشياء و آثار فلزي به ايران تحويل داده شود و ديگر آثار ميان کاوشگران و ايران تقسيم گردد.
اما زوج ديولافوا از اين قرارداد تخطي کردند و بارها با رشوه و وعده و وعيد به حکام محلي آثار زيادي را از ايران خارج نمودند. اين آثار آنچنان ارزشمند بود که در اروپا به ويژه فرانسه سر و صداي بسياري به پا کرد و مادام و مسيو ديولافوا نائل به نشان ملي “لژيون دونر” شدند.
مادام ديولافوا در کتابي با نام “خاطرات کاوش هاي باستان شناسي شوش” بازگو مي کند که چگونه آثار ايراني را با چه ترفندهايي به فرانسه رسانده است.
او در جايي مي نويسد:
“ديروز گاو سنگي بزرگي را که در روزهاي اخير پيدا شدهاست با تاسف تماشا ميکردم، در حدود دوازده هزار کيلو وزن دارد! تکان دادن چنين تودهٔ عظيمي غير ممکن است. بالاخره نتوانستم به خشم خود مسلط شوم، پتکي بدست گرفتم و بجان حيوان سنگي افتادم. ضرباتي وحشيانه بهاو زدم. سر ستون در نتيجه ضربات پتک مثل ميوهٔ رسيده از هم شکافت …”
اينگونه آثار ارزشمندي از تمدن ايران و عيلام شکسته و سالم، آسيب ديده و ناديده راهي موزۀ لوور گرديد تا زينت بخش يکي از معروفترين موزه هاي جهان شود. شوش غارت شد و موزه لوور به گنجينه اي از هنر ايران و عيلام تبديل گشت.
بازار