ميهن پست/ تجربه مرگ و اين که وقتي ميميريم چه اتفاقي براي روح ما مي افتد؟ موضوعي است که در سال هاي اخير تحقيقات زيادي در مورد آن از افرادي که به علت ايست قلبي و يا ساير حوادث يا امراض مرگبار به طور موقت علائم حيات را از دست داده ولي دوباره احياء شده و به زندگي برگشتهاند ، انجام گرفته است. بسياري از اين افراد خبر از ديدن دنيايي ديگر ميدهند. بعضي ها چيزي يادشان نمي آيد و اشخاصي هم در اين رابطه چيزي به زبان نمي آورند. در ادامه با ميهن پست همراه شويد.
تجربه مرگ را اگر چه کسي به طور کامل لمس خواه کرد که براي هميشه از اين دنيا مي رود اما شما نيز شايد مثل بعضي ها تصور کنيد که وقتي مي ميريد در يک تونل تاريک به سمت روشنايي قدم مي زنيد و يا عزيزانتان شما را دوره کردهاند يا وسط يک دشت بزرگ ايستاده ايد ؟ اما واقعا بعد از چه اتفاقي براي جسم و روح ما ميافتد؟ نظر دانشمندان در اين باره چيست؟
لمس و رويارويي با مرگ و بهتر بگوييم تجربه مرگ و اين که وقتي کسي مي ميرد چه اتفاقي برايش ميافتد در واقع رازي است که فقط آن هايي خواهند دانست که مي ميرند ، اما دانشمندان ميگويند که آخرين لحظات هوشياري ميتواند چيز شگفتانگيز و مرموزي باشد که در ذهن شما روي ميدهد.
در سال 2013 دانشمندان دانشگاه ميشيگان دريافتند که پس از مرگ باليني موش هاي آزمايشگاهي ، فعاليت مغزي آن ها به شدت افزايش مييابد و مغز آنها امواج الکتريکي از هوشياري توليد ميکند که بيشتر در حالت بيداري جانور ديده ميشود.
آشنايي با دکتر سام پرنيا
دکتر سام پرنيا يکي از متخصصان برجسته در مطالعات علمي مربوط به مرگ و تجربه نزديک مرگ است. بيماران وي قبل از اين که دوباره به زندگي برگردند ، مي توانند براي چندين ساعت مرده باشند. آن ها بعد از بازگشت از مرگ شانس اين را دارند که براي چندين دهه به زندگي خود ادامه دهند.
دکتر پرنيا مدير مراقبت هاي ويژه بيمارستان دانشگاه بروک در نيويورک است. بنابراين اگر فردي در سال گذشته در بيمارستان پرنيا دچار ايست قلبي شده و تحت عمل احيا قرار گرفته باشد، به احتمال 33 درصد دوباره به زندگي بازگشته است. اين در حالي است که در يک بيمارستان معمولي در آمريکا احتمال بازگشت به زندگي دوباره پس از ايست قلبي 16 درصد است.
پرنيا معتقد است که روش هاي ارزان و سر راستي که او براي احيا استفاده ميکند ، ميتواند سالانه جان 40 هزار آمريکايي و 10 هزار بريتانيايي را نجات دهد. اين پزشک ايراني اصل در انگلستان تحصيل کرده و سپس در سال 2005 به آمريکا مهاجرت کرده و البته وي از بي ميلي جامعه پزشکي نسبت به روش هاي موثر او نااميد شده و ناچار به سراغ راهي ديگري رفته است.
پرنيا به اميد اين که روشهاي او شناخته تر شوند، کتابي به نام «اثر لازاروس» نوشته است. پرنيا در اين کتاب سعي کرده است تا درک ما از مرگ را تغيير دهد. با تکيه بر دانش دقيق پرنيا ميتوان ماهيت واقعي مرگ يا قلمروي ناشناختهاي که هيچ مسافري از آن زنده بازنميگردد را بيشتر درک کرد.
تجربه مرگ و اين که بعد از مرگ چه بلايي سرمان مي آيد را در ادامه دنبال کنيد ؟
تحقيقات پرنيا در زمينه احيا باعث شده است که به سوي سوالات بزرگتري برود ؟ سوال هايي همانند اين که وقتي مي ميريم دقيقا چه اتفاقي ميافتد؟ وقتي که قبل از عمل احيا روي تخت بيمارستان دراز کشيدهايم چه اتفاقي براي ما ، خاطرات ما و شخصيت ما ميافتد؟ چند ساعت قبل از اين که روح ما در نهايت به بدنمان برگردد، چه بلايي سرش ميآيد ؟
دکتر پرنيا در خصوص مرگ هاي موقتي و برگشت پذير مي گويد :
بر اين باورم که افراد نبايد بر اثر دلايل برگشت پذير بميرند. هيچ کسي نبايد بر اثر ايست قلبي بميرد. در واقع حملات قلبي را به راحتي مي توان مديريت کرد. اگر بتوان فرآيند مرگ را به خوبي مديريت کرد، سپس ميتوان قلب را باز کرد ، لخته خون را بيرون آورد و استنت (لوله توري مصنوعي از جنس فلز که در يک گذرگاه يا مجرايي طبيعي قرار داده ميشود) را کار گذاشت تا در نهايت قلب دوباره شروع تپيدن کند و در واقع در اکثر مواقع قلب مجددا شروع به کار ميکند و بيمار احيا ميشود. همچنين اين کار در بيماري هاي عفوني و ذاتالريه امکانپذير است.
باورهاي پرنيا ناشي از تجربيات 20 ساله وي از مرگ و زندگي در بخش مراقبتهاي ويژه است. او در بيمارستان گايز و سنت توماس در لندن، جايي که در پنج سال گذشته پيشرفتهاي زيادي در زمينه احيا داشته، آموزش ديده است. اين پيشرفت که شامل فريز کردن جسد براي تسريع تحريک نورونها و نظارت و حفظ سطح اکسيژن مغز ميشود، هنوز در علم پزشکي پذيرفته نشدهاند. پرنيا قصد دارد که اين روند را تغيير دهد.
اين پزشک ايراني ساکن آمريکا در توضيحاتي بيشتر عنوان مي کند که يکي از چيزهايي که در زندگي همه انسان ها مشخص است اين است که همه ما يک روزي ايست قلبي را تجربه خواهيم کرد. روزي قلب ما از تپش بازخواهد ايستاد. چيزي که در دقايق و ساعات بعدي اتفاق خواهد افتاد، مهمترين لحظات براي بيوگرافي ما به شمار ميروند.
تجربه مرگ بعد از مرگ موقتي
احياي قلب و ريه اي که ما آن را از سريالها و فيلمهاي پزشکي ميشناسيم، بسيار قديمي هستند. پرنيا ادعا ميکند که روشهاي کنوني در دهه 1960 کشف شده است. در اکثر بيمارستانهاي سراسر جهان در صورت مرگ بيمار، پزشکان به دنبال دستگاه CPR ميروند که اين کار در نظر پرنيا بيفايده است؛ گويي که پزشکان حتي قبل از اين که شروع به انجام عمل احيا کنند، تسليم ميشوند.
دکتر پرنيان در اين خصوص ميگويد:
بيشتر پزشکان براي 20 دقيقه عمل احيا را ادامه ميدهند و سپس متوقف ميشوند. تصميم براي توقف کاملا اختياري است اما فرض پزشکان بر اين است که پس از سپري شدن اين مدت، آسيب مغزي وارده چنان بالا است که اگر بيمار به زندگي بازگردد براي هميشه در حالت کما و ناهشياري باقي خواهد ماند اما اگر درک کنيد که در همان لحظات چه اتفاقاتي در مغز بيمار در حال رخ دادن است، بيشتر براي بازگشت آن ها به زندگي تلاش ميکنيد. نتايج مطالعات زيادي نشان ميدهد که اگر تمام مراحل مختلف احيا اعمال شود نه تنها نرخ بقا دو برابر ميشود بلکه از آسيب مغزي به افرادي که از مرگ بازميگردند، نيز جلوگيري ميشود».
چگونه جسد را براي احيا آماده کنيم؟
در جهان ايدهآل پرنيا ، همه متوجه خواهند شد که ماشينها در CPR و عمل احيا بهتر از دکترها عمل ميکنند. به عقيده وي، قدم بعدي اين است که درک کنيد سطح مراقبت بايد بهبود يابد. اولين گام سرد کردن جسد است تا سلولهاي مغز حفظ شوند چراکه در آن زمان سلولهاي مغزي در حال مرگ يا خودکشي هستند.
در عين حال لازم است که سطح اکسيژن خون بالا نگه داشته شود. در بيمارستانهاي ژاپن اين عمل جزو استاندارهاي اورژانس است؛ پزشکان از تکنيکي به نام «ECMO» استفاده ميکنند تا خون فرد مرده را از بدنش خارج کنند، از يک غشاي اکسيژنساز عبورش دهند و دوباره به درون بدن بيمار برگردانند. اين کار براي پزشک زمان ميخرد تا بتواند مشکل اصلي که باعث مرگ فرد شده است را حل کند.
نتايج تحقيقات پرنيا در حوزه تجربه مرگ نشان ميدهد که اگر سطح اکسيژن مغز از 45 درصد کمتر شود، قلب فرد احيا نخواهد شد. بنابراين سطح اکسيژن بايد بالاي 45 درصد نگه داشته شود تا فرد شانس بازگشت به زندگي را داشته باشد. اين امر بدين معناست که فرد ميتواند براي ساعتها مرده باشد اما هنوز شانسي براي برگشت داشته باشد.
پرنيا در اين باره ميگويد:
طولانيترين تجربه مرگ تا احيا متعلق به دختر ژاپني است که در کتاب نيز به آن اشاره کردهام. بيش از سه ساعت از زمان مرگ اين دختر ميگذشته است، سپس براي شش ساعت تحت عمل احيا بود. پس از آن صحيح و سالم به زندگي بازگشت و اخيرا هم بچهدار شده است.
تجربه نزديک به مرگ و تجربه مرگ واقعي ؟
يکي ديگر از رشتههايي که پرنيا در آن تحقيق ميکند «تجربههاي نزديک به مرگ» و «تجربه مرگ واقعي» است. وي سرپرست ارشد تيم تحقيقاتي دانشگاه سوتاپمتن است و در بخش مراقبت هاي ويژه با افراد زيادي درباره تجربيات مرگ واقعي و نزديک به مرگ صحبت کرده است. بيش از نيمي از اين افراد ادعا ميکنند که خاطرات واضحي از زمان مرگ خود دارند: مثلا برخي ميگويند که در هوا شناور بودند و از بالا به تيم جراحي که در حال کار کردن روي بدن آن ها بودند، نگاه ميکردند يا تصاويري از يک دروازه درخشان ديدهاند يا در حال غرق شدن در تونلي از نور بودند.
پرنيا به مدت چهار سال در حال جمع آوري چنين اطلاعاتي از افرادي بود که تجربه مرگ يا نزديک به مرگ داشتند.
وي در اين خصوص ميگويد:
وقتي وارد حوزه ذهن و بدن شدم ، دريافتم که هيچ کس درباره نحوه دقيق توليد فکر توسط نورونها نظريهپردازي نکرده است. هميشه گمان کردهايم که همه دانشمندان بر اين باورند که مغز ، ذهن را ميسازد اما افراد زيادي از اين قضيه مطمئن نيستند.
با اين حال دکتر پرنيا مي افزايد که حتي سر جان اکلس ، متخصص برجسته در علم اعصاب ، براين باورد بود که هيچ گاه نميتوان ذهن را از طريق فعاليت هاي نوروني درک کرد اما با توجه به چيزهايي که در تحقيقاتم ديدهام به اين نتيجه رسيده ام ، وقتي که مرگ باعث از بين رفتن هشياري فرد ميشود ، روح (منظورم ارواح ترسناک نيست بلکه نفس خويشتن) حداقل براي چند ساعت در بدن باقي ميماند.
بنابراين تجربۀ نزديک به مرگ پديدۀ نادري نيست. طبق آمارگيري هاي مختلف بين 5 تا 15 درصد مردم حداقل يک بار تجربۀ نزديک به مرگ داشتهاند. تخمين زده ميشود که در آمريکا بين 10 تا 20 ميليون نفر اين پديده را تجربه کردهاند. امروزه در مقايسه با گذشته به خاطر پيشرفتهاي پزشکي شمار بسيار بيشتري از افرادي که علائم حيات را از دست ميدهند، بهخصوص به علت ايست قلبي، قابل بازگرداندن مجدد به زندگي و احيا ميباشند.
با اين حال علاوه به خاطر پيشرفت بسيار زياد در امکانات ارتباطاتي در چند سال اخير، بهخصوص اينترنت، اين گزارش ها مخاطبين بسيار بيشتري را به خود جذب کردهاند، و امکان منتشر کردن اين تجربهها براي عموم فراهم آمده است. همچنين با بازتر و پذيراتر شدن افکار عمومي، افراد تجربه کننده کمتر از گذشته با قضاوت هاي منفي ديگران و اتهام به دروغ و ديوانگي و هذيان مواجه مي شوند و آزادانه تر آن را بازگو ميکنند. تمام اينها باعث شده که امروزه هزاران نفر تجربه نزديک به مرگ خود را از طريق نوشتن کتاب يا انتشار در فضاي مجازي با ديگران به اشتراک بگذارند.
واقعيت هاي اساسي در مورد تجربه مرگ
اگر چه هيچ دو تجربۀ نزديک به مرگي کاملاً يکسان نيستند، شباهتهاي بسياري بين تجربههاي مختلف وجود دارد و مؤلفههاي اصلي يکساني را در آنها ميتوان ديد. اين را ميتوان به زندگي انسانها شباهت داد: انسانها از نظر اصولي زندگيهاي مشابهي دارند: تقريباً همه از کودکي رشد کرده، غذا ميخورند، به مدرسه ميروند، بازي يا کار ميکنند، ازدواج ميکنند، به دنبال موفقيت و خوشحالي هستند، خوشحال و ناراحت ميشوند،…. ولي هيچ دو انساني داستان زندگي دقيقاً يکساني ندارند.
تحقيقات متعدد نشان ميدهد که محتواي تجربههاي نزديک به مرگ ارتباطي به زمينههاي فرهنگي و اجتماعي، تحصيلات، اعتقادات قبلي، دين و مذهب، کشور، سن، علت مرگ موقت، داروهاي استفاده شده، و ساير عوامل خارجي ندارد. اين يکي از قويترين حقايق راجع به اين تجربهها ميباشد زيرا اثر عوامل خارجي که بعضي سعي ميکنند آنها را علت اين پديده بدانند را کاملاً منتفي ميسازد.
در بسياري از تجربه مرگ ، شخص تجربه کننده توانسته اتفاقاتي را ببيند و بعداًپ گزارش کند که به طور منطقي نميبايست امکان آن باشد. مثلا افراد توانستهاند آنچه در حين مرگ موقت و توقف قلب و نوار مغزي آن ها ميگذشته، چه در بيمارستان يا اتاق انتظار ، و يا حتي در خانه يا محيطي دور از جايي که بدن فيزيکي آن ها بوده را گزارش کنند و آنچه افراد خانواده مشغول انجام آن بودند را بعدا بازگو نمايند. اين افراد گاهي از اتفاقات آينده خبر دادهاند که به تحقق پيوسته است. يا مثلاً افراد با اقوام يا افراد خانواده درگذشتهاي که گاهي تا قبل از آن حتي از وجود آن شخص يا مرگ او بيخبر بوده اند ملاقات کردهاند که بعد از احياء آن ها، اين اطلاعات تاييد شده است.
اکثر افرادي که تجربه مرگ دارند در واقع متحول ميشوند و اين پديده اثري عميق و دائمي روي زندگي و جهانبيني و منش آنها ميگذارد. اين تحول تقريباً هميشه در جهت افزايش مهرباني و خدمت به ديگران و افزايش ديدي معنوي (ولي نه لزوماً مذهبي) و تغيير اولويتها و ارزشهاي فرد در زندگي ميباشد. اين مطلب بهطور خلاصه در ادامه شرح داده شده است.
تجربه کنندگان مرگ موقت بعد از بازگشت ، گاهي تجربۀ خود را در بستر اعتقادات قبلي خود تعبير کرده و توضيح ميدهند. به عنوان مثال کساني که در تجربه خود با وجودي نوراني ملاقات کردهاند ، گاهي اين وجود را مسيح ، گاهي بودا ، گاهي يک فرشته ، و گاهي خود خدا خواندهاند. بسياري نيز اينگونه شرح دادهاند که نام و لقبي که استفاده ميشود تفاوتي نميکند. به هر حال ميتوان ديد که در هر صورت اساس تجربه و واقعيت هاي آن يکسان است ، ولي نحوۀ تعبير و نامگذاري ها ممکن است متفاوت باشد.
اکثريت قريب به اتفاق افراد تجربه کننده مرگ موقت ، به حقيقي بودن تجرب خود اطمينان دارند و آن را بسيار زنده تر و ملموس تر و واقعي تر از زندگي عادي روزمره ميخوانند. بعضي از تجربه کنندگان اذعان ميدارند که زندگي ما در دنيا در مقايسه با اين تجربهها کمي حالتي رويا گونه و تصوري دارد. اکثر اين افراد تجربه خود را مهمترين اتفاقي که هرگز در زندگيشان رخ داده و نقطۀ عطفي در مسير زندگيشان ميدانند.
شما نيز اگر کسي را مي شناسيد که تجربه مرگ موقت را دارد ، به ما معرفي کنيد تا براي کامل کردن اين مطلب از تجربه او استفاده کنيم.
همراهان عزيز، آخرين خبر را بر روي بسترهاي زير دنبال کنيد:
آخرين خبر در تلگرام
https://t.me/akharinkhabar
آخرين خبر در ويسپي
http://wispi.me/channel/akharinkhabar
آخرين خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرين خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar
بازار