تبيان/ افراد مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد داراي تنش عضلاني اند، ناتواني براي احساس آرامش و نياز به کاوش محيط براي پيدا کردن سرنخ در آن ها ديده مي شود. جدي و عبوس اند. در گفتار، منطقي و معطوف به هدف هستند و محتواي فکر آن ها حاکي از فرافکني و تعصب است. ممکن است خطاهاي حسي نيز داشته باشند. اين افراد براي ديگران افرادي فاقد هيجان و احساس هستند. آن ها به منطقي و عيني بودن خود افتخار مي کنند. براي قدرت و مقام اهميت خاصي قائلند و نسبت به افراد ضعيف و ملايم طبع و عليل و ناقص ابراز ناخرسندي و نفرت مي کنند. در موقعيت هاي اجتماعي ممکن است افرادي کارا و مرتب به نظر برسند، اما در ديگران ايجاد ترس و تعارض مي کنند.
اگر فردي چهار معيار از هفت معيار زير را داشته باشد، مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد است؛ ليکن اين معيارها نبايد ناشي از اختلال رواني ديگر مانند اسکيزوفرني يا اختلال خلقي باشد. همچنين نبايد ناشي از تاثير مستقيم يک اختلال طبي عمومي و مصرف مواد باشد.
اين هفت معيار عبارتند از:
1) بدون دليل کافي ظن مي برد که ديگران از او سوء استفاده مي کنند يا فريبش مي دهند.
2) بدون دليل کافي وفاداري و قابليت اعتماد دوستان و بستگان خود را مورد سوال قرار مي دهد.
3) در اعتماد به ديگران مردد است، زيرا مي ترسد از اطلاعات او بر عليه خودش استفاده شود.
4) در اشارات و اتفاقات خوش خيم، معاني تحقيرآميز و تهديد کننده مي بيند.
5) مدام کينه مي ورزد، يعني تحقير و بياعتنائي و اهانت را نمي بخشد.
6) فرد تصور مي کند ديگران در حال حمله به رفتار و شخصيت وي هستند؛ در واقع شخصيت وي را زير سوال مي برند. اين در حالي است که ديگران اين مساله را درک نمي کنند و چه بسا که ممکن است چنين قصدي نيز نداشته باشند. وي ممکن است بر اساس اين تصور غلط خود، حمله متقابل سريع داشته باشد و پاسخ پرخاشگرانه و خشمگينانه از خود نشان دهد.
7) سوءظن مکرر و بدون پايه و اساس نسبت به وفاداري همسر يا شريک جنسي اش دارد. آسيب شناسي اختلال شخصيت پارانوئيد در سبب شناسي اين اختلال دو علت کلي مطرح است: علل فيزيولوژيکي و علل رواني.
در علل فيزيولوژيکي سه علت اساسي ژنتيک، هورمون ها و پيک هاي عصبي مطرح مي شوند. مهم ترين پيک هاي عصبي، دوپامين و سروتونين هستند که باعث کاهش نشخوارهاي ذهني مي شوند و شايد اين فرضيه مطرح باشد که چون افراد پارانوئيد نشخوارهاي ذهني زيادي دارند، پس شايد اين دو پيک عصبي در اعصاب آن ها کمتر از حالت طبيعي باشد.
در نظريه تربيتي، علت به وجود آمدن اين اختلال، تربيت بيش کنترل شده و تحقيرکننده والدين و گاهي همراه با سوء استفاده تنبيه مي باشد.
دو علت عمده تنبيه شدن زياد اين کودکان توسط والدين عبارتند از:
1) به علت فاش کردن اسرار خانواده، والدين کودکان را تنبيه مي کنند. اين مساله باعث مي شود که کودکان پس از آن، از بازگو کردن مطالب خود اجتناب کنند و خود نيز به افرادي پرخاشگر و عصبي و بيش کنترل کننده تبديل شوند.
2) دليل دوم تنبيه شدن اين کودکان از جانب والدين، وابستگي آن ها به والدين است. در واقع والدين اين کودکان مي خواهند که استقلال را در فرزندانشان ايجاد کنند و مانع وابستگي کودک به خود شوند. ليکن روش نامناسب تنبيه و طرد کردن را انتخاب مي کنند که باعث ميشود کودکان آن ها افرادي سرد و دوري گزين شوند.