شرح و تفسیر حکمت 319 نهج البلاغه

منبع
باشگاه خبرنگاران
بروزرسانی
شرح و تفسیر حکمت 319 نهج البلاغه
باشگاه خبرنگاران/ نهج البلاغه با مرور قرن‌ها نه تنها تازگي و جذابيت خويش را حفظ کرده که فزون‌تر ساخته است و اين اعجاز نيست مگر به سبب ويژگي هايي که در شکل و محتوا است. اين امتياز را جز در مورد قرآن نمي توان يافت که در کلام امام علي(ع) درباره قرآنآمده است: « ظاهره انيق و باطنه عميق، لاتفني عجائبه و لاتنقضي غرائبه » قرآن کتابي است که ظاهري زيبا و باطني عميق دارد، نه شگفتي هاي آن پايان مي‎پذيرد و نه اسرار آن منقضي مي‎شود. در سخن مشابهي نيز آمده است : «لاتحصي عجائبه و لاتبلي غرائبه» نه شگفتي هاي آن را مي‎توان شمرد و نه اسرار آن دستخوش کهنگي مي‎شود و از بين مي‎رود. سخنان امام علي(ع) در فاصله قرن اول تا سوم در کتب تاريخ و حديث به صورت پراکنده وجود داشت. سيد رضي در اواخر قرن سوم به گردآوري نهج البلاغه پرداخت و اکنون بيش از هزار سال از عمر اين کتاب شريف مي‎گذرد. هر چند پيش از وي نيز افراد ديگري در گردآوري سخنان امام علي (ع) تلاش‌هايي به عمل آوردند، اما کار سيد رضي به خاطر ويژگي هايي که داشت درخشيد و ماندگار شد، چون سيد رضي دست به گزينش زده بود. وقال عليه السلام لاِبْنِهِ مُحَمَّدِ ابْنِ الْحَنَفِيَّةِ : يَا بُنَيَّ، إِنِّي أَخَافُ عَلَيْکَ الْفَقْرَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنْهُ، فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدِّينِ! مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، دَاعِيَةٌ لِلْمَقْتِ. امام عليه السلام به فرزندش محمد بن حنفيه فرمود : فرزندم! از فقر بر تو مى ترسم پس از آن به خدا پناه ببر، چراکه فقر، هم دين انسان را ناقص مى کند و هم عقل را مشوش مى سازد و هم مردم را به او و او را به مردم بدبين مى کند. امام عليه السلام در اين کلام حکيمانه، آثار سوء و وحشتناک فقر را براى فرزندش محمد بن حنفيه برمى شمارد و مى فرمايد: «فرزندم! من از فقر بر تو مى ترسم، بنابراين از آن به خدا پناه ببر»؛ (وَقال عليه السلام لاِبْنِهِ مُحَمَّدِ ابْنِ الْحَنَفِيَّةِ: يَا بُنَيَّ، إِنِّي أَخَافُ عَلَيْکَ الْفَقْرَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنْهُ). بعد امام عليه السلام دليل آن را در سه جمله کوتاه و پرمعنا بيان کرده مى فرمايد: «زيرا فقر، دين انسان را ناقص و عقل را مشوش مى سازد و مردم را به او و او را به مردم بدبين مى کند»؛ (فَإِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ لِلدِّينِ! مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، دَاعِيَةٌ لِلْمَقْتِ). به يقين منظور از فقر در اين کلام نورانى، فقر مادى است. اينکه چگونه فقر مادى سبب نقصان دين مى شود دليلش روشن است، زيرا انسان تحت فشار فقر ممکن است تن به گناهانى بدهد و براى به دست آوردن مال، فکر حلال و حرام آن نباشد و يا تحت عنوان ضرورت و اضطرار بعضى از محرمات را براى خود حلال بشمارد. اين احتمال نيز هست که فقر گاهى سبب تزلزل اعتقاد انسان به خدا مىشود، زيرا از يکسو شنيده است که خدا رزّاق و روزى رسان است و رزق همه را تضمين کرده و از طرف ديگر خود را در فقر و تنگدستى مى بيند و اين مايه سوءظنش به خدا و وعده هاى الهى مى شود، بنابراين هم نقص اعتقادى و هم نقص عملى دامن فقير را مى گيرد به خصوص اگر انسان کم ظرفيت و پايه اعتقادات او سست باشد. اضافه بر اين، ازنظر اخلاقى نيز گرفتار مشکل مىشود، زيرا کينه و حسد وبخل و صفات ديگرى از اين قبيل دامان فقير را در بسيارى از اوقات مى گيرد. اما اينکه عقل را مشوش مى سازد نيز به تجربه ثابت شده است که افراد گرسنه و فقير هرچند عقل نيرومندى داشته باشند توان فکر کردن و انديشيدن را از دست مى دهند و حتى گاه در مسائل ساده زندگى گرفتار اشتباه مى شوند وقدرت بر تفکر و تصميم گيرى را به دليل فقر و پريشانى از دست مى دهند. جمله «داعِيَةٌ لِلْمَقْتِ؛ موجب بدبينى مى گردد» داراى دو تفسير است: نخست اينکه مردم از چنين شخصى فاصله مى گيرند و حتى او را مزاحم خود تصور مى کنند و ديگر اينکه او هم از مردم فاصله مى گيرد، چراکه بسيارى از اوقات فکر مى کند مردم اسباب فقر او را فراهم کرده اند و حق او را خورده و او را بر خاک سياه نشانده اند، بنابراين از دو سو خشم و ناخرسندى حاصل مى شود. نکته فقر و غنا تاکنون به مناسبتهاى مختلف با توجه به کلمات مولا اميرمؤمنان عليه السلام بحثهايى درمورد فقر و غنا کرده ايم. به سبب اهميت اين موضوع و پاره اى از ابهامات يا اشتباهات، لازم است باز هم درباره نظر اسلام درمورد اين دو موضوع بحث کنيم. در اينکه آيا غنا و بى نيازى افضل است يا فقر، در ميان دانشمندان، اختلافى ديده مى شود. هر يک از طرفداران اين دو به آياتى از قرآن مجيد يا روايات اسلامى استدلال کرده اند. طرفداران افضليت غنا مى گويند: خدا از مال با تعبير «خير» در کتابش ياد کرده است؛ مانند: (إِنِّى أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّى) که در داستان سليمان آمده است. همچنين در آيه وصيت مى خوانيم: (إِنْ تَرَکَ خَيْرآ الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالاَْقْرَبِينَ) نيز در داستان نوح عليه السلام، مال را يکى از نعمتهاى مهم الهى شمرده مى فرمايد: (وَيُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ) و در حديث معروف آمده است: «نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ الْغِنَى؛ غنا بهترين وسيله براى رسيدن به تقواست». دليل آن هم روشن است و آن اينکه براى رسيدن به کارهاى خير، حل مشکلات مردم، پيشرفتهاى علمى، جهاد در برابر دشمن و نجات بسيارى از مردم از انواع گناهان، منابع مالى ضرورى است و افراد تهيدست هرگز به هيچيک از اين امور نمى رسند. نيز يکى از منتهايى که خداوند بر پيامبر گرامى اش صلي الله عليه و آله مى گذارد اين است که مى گويد: «(وَوَجَدَکَ عَائِلا فَأَغْنَى)؛ خداوند تو را فقير يافت و بى نياز و غنى ساخت». اضافه بر اينها در بسيارى از دعاها از خداوند تقاضاى غنا و بى نيازى مى کنيم و هرگز تقاضاى فقر نمى نماييم، بلکه از فقر به خداوند پناه برده مى شود. در دعاى معروفى که در بسيارى از منابع آمده مى خوانيم: «اللَّهُمَّ أَغْنِنِي بِحَلالِکَ عَنْ حَرَامِکَ وَبِفَضْلِکَ عَمَّنْ سِوَاکَ». همچنين در دعايى که صبح و شام خوانده مى شود آمده است: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِکَ … مِنَ الْفَقْر». ولى از سوى ديگر آيات و رواياتى در مذمّت غنا به چشم مى خورد که آن را مايه طغيان مى شمرد. (کَلاَّ إِنَّ الاِْنسَانَ لَيَطْغَى * أَنْ رَّآهُ اسْتَغْنَى) و در همين کلمات قصار (حکمت 58) خوانديم: «الْمَالُ مَادَّةُ الشَّهَوَاتِ؛ مال، ماده اصلى همه شهوتهاست». نيز قرآن مجيد، اموال و اولاد را فتنه و (وسيله آزمايش) شمرده است ومى فرمايد: (أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلاَدُکُمْ فِتْنَةٌ). و حديث «الْفَقْرُ فَخْرِي وَ بِهِ أَفْتَخِرُ» که از پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله نقل شده معروف و مشهور است. در حديث قدسى خطاب به موسى عليه السلام که کلينى؛ در کافى نقل کرده است چنين مى خوانيم: «يا موسى! إذا رَأَيْتَ الفَقْرَ مُقبِلاً فَقُلْ مَرْحباً بِشِعارِ الصّالِحينَ وَاذا رَأَيْتَ الْغِنى مُقْبِلاً فَقُلْ: ذَنْبٌ عُجِّلَتْ عُقُوبَتُهُ؛ اى موسى! هنگامى که ديدى فقر روى آورده بگو اى شعار صالحين خوش آمدى و هنگامى که ببينى غنا روى آورده بگو لابد گناهى از من سرزده که مجازاتش به سرعت فرا رسيده است». حقيقت اين است که هم غنا مى تواند خوب يا بد باشد و هم فقر، هرکدام در مرحله اى وضع خاصى به خود مى گيرد. اگر غنا سبب بى نيازى و آمادگى براى انجام کارهاى خير و اجراى عدالت وپيشرفت اهداف الهى گردد، بهترين وسيله است و اگر سبب طغيان و فساد در ارض و دنياپرستى و هوسبازى و بى خبرى از خدا و غفلت از آخرت گردد بدترين وسيله است. به عکس، فقر هرگاه به معناى ساده زيستن، بى اعتنايى به دنيا و ترک وابستگى ها و قناعت به کفاف و عفاف باشد بهترين افتخار است. اما اگر سبب وابستگى به اين و آن و آلودگى به انواع گناهان و سوءظن به خدا و دور ماندن از اطاعت گردد مايه بدبختى و گرفتارى در دنيا و آخرت است. اين سخن را با کلام جالبى از راغب اصفهانى که علامه مجلسى؛ آن را بسيار نيکو شمرده است پايان مى دهيم. او در ماده «فقر» در کتاب مفردات مى گويد: فقر در چهار معنا استعمال مى شود : اوّل: وجود نيازهاى ضرورى در انسان و در همه موجودات که خداى متعال در آيه شريفه (15 سوره «فاطر») به آن اشاره فرمود: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللهِ وَاللهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمِيدُ). دوم: تهى دست بودن از اموال و وسايل زندگى که در آيه 273 سوره «بقره» به آن اشاره شده است: (لِلفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللهِ). سوم: فقر نفس، و حرص و آز است و بعيد نيست که حديث مشهور نبوى «کَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَکُونَ کُفْراً» اشاره به آن باشد و نقطه مقابل آن غناى نفس است. چهارم: فقر به معناى نياز و وابستگى به ذات پاک پروردگار است، همانگونه که در دعا وارد شده است: «اللّهُمَّ اغْنِني بِالاِْفْتِقارِ إلَيْکَ؛ يعنى خداوندا مرا وابسته به ذات پاک خويش گردان». همراهان عزيز، آخرين خبر را بر روي بسترهاي زير دنبال کنيد: آخرين خبر در تلگرام https://t.me/akharinkhabar آخرين خبر در ويسپي http://wispi.me/channel/akharinkhabar آخرين خبر در سروش http://sapp.ir/akharinkhabar آخرين خبر در گپ https://gap.im/akharinkhabar