تفسیر آیات ۶-۹ سوره اعراف

منبع
باشگاه خبرنگاران
بروزرسانی
تفسیر آیات ۶-۹ سوره اعراف
باشگاه خبرنگاران/ قرآن سراسر اعجاز در زندگي مادي و معنوي است. اگر ما آن را با معرفت تلاوت کنيم، حتماً اثرات آن را خواهيم ديد. براي آگاهي‌ و فهم بهتر و بيشتر آيات قرآن کريم هر شب تفسير آياتي از اين معجزه الهي را براي شما آماده مي‌کنيم. اعراف، و نام ديگرش «المص» هفتمين سوره قرآن است که مکي و داراي 206 آيه است. در فضيلت اين سوره مبارکه از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم روايت شده است: هر کس سوره «اعراف» را قرائت کند خداوند بين او و ابليس پرده اي بيفکند تا از شر ابليس در امان بماند، او در زمره کساني است که حضرت آدم عليه السلام در بهشت او را زيارت مي کند و در بهشت به تعداد همه يهوديان و مسيحيان به او درجات داده خواهد شد. امام صادق عليه السلام فرموده است: هر که اين سوره را در هر ماه يک بار قرائت نمايد، در روز قيامت از جمله کساني است که هيچ خوف و ترسي و هيچ حزن و اندوهي ندارد و هر کس در روزهاي جمعه اين سوره را بخواند، در زمره کساني است که خداوند از آنها حسابرسي نمي کند، بدانيد در آن آيات محکمي است؛ پس آن را فرو نگذاريد، زيرا آنها در روز قيامت به سود قاريان خود شهادت مي دهند.» در روايتي ديگر از ايشان رسيده است: «قرائت کننده سوره اعراف در روز قيامت از کساني است که ايمن هستند» بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ ﴿۶﴾ پس قطعا از کسانى که [پيامبران] به سوى آنان فرستاده شده‏ اند خواهيم پرسيد و قطعا از [خود] فرستادگان [نيز] خواهيم پرسيد (۶) فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِمْ بِعِلْمٍ وَمَا کُنَّا غَائِبِينَ ﴿۷﴾ و از روى دانش به آنان گزارش خواهيم داد و ما [از احوال آنان] غايب نبوده‏ ايم (۷) وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۸﴾ و در آن روز سنجش [اعمال] درست است پس هر کس ميزانهاى [عمل] او گران باشد آنان خود رستگارانند (۸) وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَئِکَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِمَا کَانُوا بِآيَاتِنَا يَظْلِمُونَ ﴿۹﴾ و هر کس ميزانهاى [عمل] او سبک باشد پس آنانند که به خود زيان زده‏ اند چرا که به آيات ما ستم کرده‏ اند (۹) تفسير : در آيات گذشته اشاره اى به شناسائى خدا و نزول قرآن مجيد بود، اما آيات مورد بحث که سخن از معاد مى گويد، در واقع مکملى است براى آيات گذشته ، به علاوه در آيه قبل سخن از مجازات دنيوى ستمکاران در ميان بود، دراين آيات بحث از مجازات اخروى آنها مى شود و به اين ترتيب پيوندى روشن دارند. نخست به عنوان يک قانون عمومى مى فرمايد: از تمام کسانى که پيامبران به سوى آنها فرستاده شدند، به طور قطع در روز قيامت سؤ ال مى کنيم (فلنسئلن الذين ارسل اليهم ). نه تنها از آنها مى کنيم از پيامبرانشان نيز مى پرسيم که رسالت خويش را چگونه انجام دادند (و لنسئلن المرسلين ). بنابراين ، هم رهبران مسؤ لند و هم پيروان ، هم پيشوايان و هم تابعان ، منتها چگونگى مسئوليتهاى اين دو گروه متفاوت است . حديثى که از امير مؤ منان على (عليه السلام ) در اين زمينه نقل شده ، نيز اين معنى را تاييد مى کند، آنجا که مى فرمايد: فيقام الرسل فيسئلون عن تاديه الرسالات التى حملوها الى اممهم فاخبروا انهم قدادوا ذلک الى اممهم ... پيامبران را نگه مى دارند و از آنها سؤ ال مى کنند که آيا رسالت خويش را به امتها رساندند يا نه ؟ آنها پاسخ مى گويند که اين وظيفه را انجام داده اند. در روايت ديگرى که در تفسير على بن ابراهيم نقل شده نيز به اين معنى تصريح شده است . در آيه بعد براى اينکه کسى تصور نکند که سؤ ال از امتها و پيامبرانشان دليل بر اين است که چيزى از علم خدا مخفى مى ماند، با قاطعيت و صراحت و تاکيد آميخته با قسم مى گويد: ما با علم و دانش خويش تمام اعمالشان را براى آنها شرح مى دهيم ، زيرا ما هرگز از آنها غائب نبوديم ، همه جا با آنها بوديم و در هر حال همراهشان (فلنقصن عليهم بعلم و ما کنا غائبين ). فلنقصن که از ماده قصه گرفته شده است ، در اصل به معنى پشت سر هم قرار گرفتن است ، و چون در شرح يک ماجرا، مطالب پشت سر هم پياده مى شود، به آن قصه مى گويند، و همچنين مجازاتى که پشت سر جنايت انجام مى گردد، قصاص گفته مى شود و نيز به قيچى مقص (بر وزن پسر) مى گويند، چون موها را پشت سر هم قطع مى کند، و نيز جستجوى در باره چيزى را قص (بر وزن مس ) مى گويند، زيرا شخص جستجوگر حوادث را پشت سر هم تعقيب و دنبال مى کند از آنجا که در آيه چهار نوع تاکيد در اين زمينه ديده مى شود (لام قسم ، و نون تاکيد، و کلمه علم که به صورت نکره ذکر شده و منظور از آن بيان عظمت است ، و جمله ما کنا غائبين هيچگاه غائب نبوده ايم ) استفاده مى شود که منظور آن است که ما تمام جزئيات کار آنها را مو به مو و پشت سر هم برايشان تشريح مى کنيم تا بدانند، کوچکترين نيت يا عملى از علم ما پنهان نمى ماند.
سؤ ال براى چيست ؟ نخستين بحثى که در اينجا پيش مى آيد اين است که ما مى دانيم خدا همه چيز را مى داند و اصولا در همه جا حاضر و ناظر است با اينحال چه نيازى به سؤ ال دارد که انبياء و امتها را عموما و بدون استثناء مورد بازپرسى قرار دهد؟!. جواب اين پرسش روشن است ، زيرا اگر سؤ ال براى استعلام و درک واقعيت چيزى باشد در مورد کسى که عالم است معنى ندارد ولى اگر منظور توجه دادن خود شخص و اتمام حجت به او و امثال آن بوده باشد، هيچ مانعى ندارد، درست مثل اينکه ما به شخص ‍ فراموشکارى خدمتهاى زياد کرده ايم ، و او به جاى خدمت مرتکب خيانتهائى شده و همه اين مسائل پيش ما روشن است او را مورد بازپرسى قرار داده و مى گوئيم آيا ما اينهمه به تو خدمت نکرديم ؟ و آيا تو حق اين خدمات را ادا کردى ؟! اين سؤ ال براى کسب علم نيست بلکه براى تفهيم طرف است ، و يا اينکه براى ابراز قدردانى از يک فرد خدمتگزار و تقدير و تشويق از او مى پرسيم در اين سفر ماموريتى که داشتى چه کارها انجام دادى ؟ با اينکه از جزئيات آن قبلا آگاه شده ايم .
آيات سؤال در قرآن ممکن است تصور شود، آيات مورد بحث که با صراحت و تاکيد و قسم مى گويد از همه در روز قيامت سؤ ال مى کنيم ، با بعضى ديگر از آيات قرآن منافات دارد، مثلا در سوره الرحمن مى خوانيم فيومئذ لا يسئل عن ذنبه انس و لا جان ... يعرف المجرمون بسيماهم ... : در آن روز از هيچکس نه انس و نه جن ، سؤ الى نمى شود... بلکه افراد گناهکار از سيمايشان شناخته مى شوند و همچنين آيات ديگر که را نفى مى کند با آيه مورد بحث که سؤ ال را اثبات مى کند چگونه سازگار است ؟ ولى دقت در اين آيات هر گونه ابهامى را برطرف مى سازد، زيرا از مجموعه آيات مربوط به سؤ ال و جواب در روز قيامت چنين استفاده مى شود، که مردم در آن روز، مراحل مختلفى را مى پيمايند، در پاره اى از مراحل هيچگونه سؤ ال و پرسشى از آنها نمى شود، حتى مهر بر دهان آنها مى گذارند و تنها اعضاى پيکرشان که آثار اعمال را در خود حفظ کرده اند، به عنوان يک گواه گويا و انکار ناپذير چگونگى اعمالشان را بازگو مى کنند. در مرحله بعد، مهر از زبان آنها برداشته مى شود، و به سخن مى آيند و از آنها پرسش مى شود، آنها نيز با مشاهده روشن شدن حقايق در پرتو گواهى اعضا، به اعمال خود اعتراف مى کنند، درست همانند مجرمى که با مشاهده آثار عينى جرم چاره اى جز اعتراف نمى بيند. بعضى از مفسران نيز در تفسير اين آيات احتمال داده اند که آيات نفى کننده سؤ ال اشاره به سؤ ال و جواب زبانى است ، و آيات اثبات کننده سؤ ال اشاره به سؤ الاتى است که از اعضاى بدن مى شود و آنها به زبانحال - همانند رنگ رخسار انسان که خبر از سر درون او مى دهد - حقايق را بازگو مى کنند. و در هر صورت اختلافى در ميان اين دو دسته آيات نيست . در آيه بعد براى تکميل بحث رستاخيز، اشاره به مساله سنجش اعمال مى کند که نظير آن در سوره هاى ديگر قرآن از جمله در سوره مؤ منون آيه 102 و 103 و سوره قارعه آيه 6 و 8 آمده است . نخست مى گويد: مساله توزين اعمال در آن روز حق است (و الوزن يومئذ الحق ).
ترازوى سنجش اعمال در قيامت چيست ؟ درباره چگونگى توزين اعمال در روز رستاخيز، بحث فراوانى در ميان مفسران و متکلمان شده است ، و از آنجا که بعضى چنين تصور کرده اند، وزن و ترازو، در آن جهان ، همانند وزن و ترازو در اين جهان است ، و از طرفى اعمال انسان سنگينى و وزنى ندارد که بتوان آن را با ترازو سنجيد، ناچار شده اند، از طريق تجسم اعمال ، و يا اينکه خود اشخاص را به جاى اعمالشان در آن روز وزن مى کنند، مشکل را حل نمايند، و حتى عبارتى از عبيد بن عمير نقل شده است که مى گويد: يؤ تى بالرجل الطويل العظيم فلا يزن جناح بعوضة : يعنى در آن روز، افراد بزرگ جثه اى را مى آورند که در ترازوى سنجش باندازه بال مگسى وزن ندارند! اشاره به اينکه ظاهرا آدمهاى با شخصيتى بودند و در باطن هيچ !. ولى اگر مساله مقايسه زندگى آن جهان را با زندگى دنيا کنار بگذاريم و توجه داشته باشيم که همه چيز در آنجا با اينجا متفاوت است ، درست همانند تفاوتى که ميان زندگى جنين در عالم رحم ، با زندگى انسان در اين دنيا وجود دارد، و نيز توجه داشته باشيم که در فهم معانى الفاظ نبايد هميشه ، به دنبال مصداقهاى موجود و معين برويم ، بلکه مفاهيم را از نظر نتيجه بررسى کنيم ، مساله وزن در روز رستاخيز کاملا حل خواهد شد. توضيح اينکه در گذشته هنگامى که مثلا نام چراغ برده مى شد ظرفى به نظر مى رسيد که مقدارى ماده روغنى در آن ريخته شده بود و فتيله اى در ميان آن نصب گرديده و احتمالا حبابى نيز روى آن براى تنظيم هوا قرار داده شده بود، در حالى که امروز از کلمه چراغ چيز ديگرى مى فهميم ، دستگاهى که نه ظرفى براى روغن دارد، و نه فتيله اى ، و نه حبابى براى تنظيم هوا، اما آنچه چراغ امروز را با ديروز پيوند مى دهد همان هدف و نتيجه آن است ، يعنى وسيله اى که تاريکى را از ميان مى برد. در مساله ميزان نيز چنين است و در همين جهان مى بينيم که با گذشت زمان ترازوها چه اندازه دگرگون شده اند، و حتى لفظ ميزان به وسائل ديگر سنجش نيز گفته مى شود، مانند ميزان الحراره (وسيله سنجش گرما) ميزان - الهوا (وسيله سنجش هوا) و مانند آن . بنابراين ، آنچه مسلم است اين است که در روز رستاخيز اعمال انسان با وسيله خاصى سنجيده مى شود نه با ترازوهائى همانند ترازوهاى دنيا، و چه بسا آن وسيله همان وجود انبياء و امامان و افراد صالح بوده باشد، و در رواياتى که از طرق اهلبيت (عليهم الاسلام ) به ما رسيده اين مطلب به خوبى ديده مى شود. در بحار الانوار از امام صادق (عليه السلام ) در پاسخ سؤ ال از تفسير آيه و نضع الموازين القسط چنين مى خوانيم : و الموازين الانبياء و الاوصياء و من الخلق من يدخل الجنة بغير حساب !: ميزان سنجش در آن روز پيامبران و اوصياى آنها هستند و از مردم کسانى مى باشند که بدون حساب وارد بهشت مى شوند! (يعنى کسانى که در پرونده اعمال آنها نقطه تاريکى وجود ندارد). و در روايت ديگرى چنين نقل شده است : ان امير المؤ منين و الائمة من ذريته هم الموازين : يعنى امير مؤ منان و امامان از فرزندان او ترازوهاى سنجشاند. و در يکى از زيارات مطلقه امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى خوانيم : السلام على ميزان الاعمال : سلام بر ميزان سنجش اعمال ! در واقع مردان و زنان نمونه جهان ، مقياسهاى سنجش اعمال انسانها هستند و هر کس به آن اندازه که به آنها شباهت دارد، وزن دارد، و آنها که از ايشان بيگانه اند، کم وزن يا بى وزنند.
حتى در اين جهان نيز دوستان خدا مقياس سنجشند، ولى از آنجا که بسيارى از حقايق در اين عالم در پرده ابهام ميماند و در روز قيامت که به مقتضاى و برزوا لله الواحد القهار (ابراهيم - 48) روز بروز و ظهور است اين واقعيتها آشکار مى گردد. و از اينجا روشن مى شود که چرا موازين جمع بسته شده است ، زيرا اولياى حق که ترازوهاى سنجشند متعددند. اين احتمال نيز وجود دارد که هر کدام از آنها در صفتى ممتاز بوده اند، بنابراين هر يک ميزان سنجش يکى از صفات و اعمال آدمى هستند و چون اعمال و صفات انسانها مختلف است الگوها و ترازوهاى سنجش نيز بايد مختلف باشد. و نيز از اينجا روشن مى شود که آنچه در بعضى از روايات مانند روايتى از امام صادق (عليه السلام ) وارد شده که پرسيدند ما معنى الميزان قال العدل : معنى ميزان چيست ؟ فرمود عدل است منافاتى با آنچه گفتيم ندارد، زيرا دوستان خداوند و مردان و زنان نمونه جهان ، مظهر عدل مى باشند، عدل از نظر فکر و عدل از نظر عقيده و عدل از نظر صفات و اعمال (دقت کنيد). در جمله بعد مى فرمايد: آنها که ميزانهاى سنجششان سنگين است رستگارانند و آنها که ميزانهاى سنجششان سبک است کسانى هستند که سرمايه وجود خود را به خاطر ظلم و ستمى که در برابر آيات ما داشتند از دست داده اند (فمن ثقلت موازينه فاولئک هم المفلحون و من خفت موازينه فاولئک الذين خسروا انفسهم بما کانوا باياتنا يظلمون  بديهى است منظور از سبکى و سنگينى ميزان اعمال ، سبکى و سنگينى خود ميزان نيست بلکه ارزش و وزن چيزهائى است که با ميزان سنجيده مى شود. ضمنا تعبير خسروا انفسهم (سرمايه وجود خود را از دست دادند) اشاره لطيفى به اين واقعيت است که اين گونه اشخاص گرفتار بزرگترين زيان و خسران مى شوند، زيرا گاهى انسان زيان مى کند و تنها مال يا مقام خود را از دست مى دهد، ولى گاهى زيان مى کند و اصل وجود هستى او به هدر مى رود، بدون اينکه سرمايه اى در برابر آن بدست آورده باشد، و اين بزرگترين زيان است . تعبير به ظلم به آيات که در آخر آيه ذکر شده اشاره به اين است که اينگونه اشخاص نه تنها به خود ستم مى کنند، بلکه به برنامه هاى هدايت الهى نيز ستم کرده اند، زيرا اين برنامه ها مى بايست وسيله هدايت و نجات گردد، و اگر به آن بى اعتنائى شد و اين اثر از آنها بدست نيامد، به آنها ستم شده است . در بعضى از روايات آمده است که منظور از آيات در اينجا، پيشوايان بزرگ دين و ائمه هدى هستند، البته همانطور که بارها گفته ايم ، معنى اينگونه تفسيرها منحصر ساختن مفهوم آيه در آنها نيست ، بلکه آنها مصداق روشن آيات الهى هستند. جمعى از مفسران ظلم به آيه را به معنى کفر و انکار آن گرفته اند، و البته اين معنى از مفهوم ظلم دور نيست ، و در بعضى ديگر از آيات قرآن نيز ظلم به همين معنى آمده است . همراهان عزيز، آخرين خبر را بر روي بسترهاي زير دنبال کنيد: آخرين خبر در سروش http://sapp.ir/akharinkhabar آخرين خبر در ايتا https://eitaa.com/joinchat/88211456C878f9966e5 آخرين خبر در آي گپ https://igap.net/akharinkhabar آخرين خبر در ويسپي http://wispi.me/channel/akharinkhabar آخرين خبر در بله https://bale.ai/invite/#/join/MTIwZmMyZT آخرين خبر در گپ https://gap.im/akharinkhabar