خراسان/ نابينايي در شب، چراغ به دست و سبو بر دوش در راهي ميرفت.
يکي او را گفت: «تو که چيزي نميبيني چراغ به چه کارت ميآيد؟»
مرد گفت: «چراغ از بهر کوردلان تاريک انديش است تا به من تنه نزنند و سبوي مرا نشکنند!»
برگرفته از «بهارستان جامي»
ما را در کانال «آخرين خبر» دنبال کنيد