مي گفت:«من دوست دارم توي اين عمليات همه توانم رو بذارم واسه پيروزي لشکر اسلام. دست آخر هم مثل امام حسين(ع) شهيد شم. طوري که بدنم توي آفتاب داغ بمونه. پاره هاش رو هم کسي نتونه جمع کنه مگه خود آقا.» درعمليات کربلاي 5 خبر شهادت و مفقودالاثر شدنش به من رسيد که کربلاي ۴ شهيد شده بود و جنازه اش مونده بود توي جزيره بوارين. چند سال بعد جنازه اش پيدا شد، بالاتنه نداشت. باقي مانده جسدش رو هم از پلاکي که به کمرش بسته بود و مهر و تسبيح توي جيبش شناختند. خبرش رو که شنيدم بي اختيار ياد حرفاي اون روزش افتادم. خاطره اي درباره شهيد قهرمان گريواني. برگرفته از کتاب «خط عاشقي۱»، ص۵۹