آخرين خبر/ زندگى مو جنون گرفته، برگرد
جلو چشامو خون گرفته، برگرد
اين دفه ديگه نقل هر ساليت نيست
انگارى که زبون خوش حاليت نيست
حکم تو شلّاقه، اگه قاضىام
جيک بزنى، به مرگتم راضىام
مثل يخ، آبت مىکنم ضعيفه
خونهخرابت مى کنم ضعيفه
من نه از او چشم سيات مىترسم
نه از ننهت، نه از بابات مىترسم
هرچى ازت تلخى چشيدم، بسه
تو زندگى هر چى کشيدم، بسه
اين دفه مىخوام نوکتو بچينم
من نخوامِت، کيو بايد ببينم؟
خانوم شدى پيش يه مُشتى فَعله
يابو ورت داشته که يعنى بعله؟
همهش مىخواى بگم که «بعله قربان»؟
«جنيفر»ى يا دختر اوتورخان؟
نذار بگم تو کوچه زيرت کنن
يا آبجىهام خرد و خميرت کنن
نذار بگم تو رو تو شر بندازن
نذار بگم نسل تو ور بندازن
تا سر شب، خلاصه ختم کلام
خودت مياى يا خبرت، والسلام!
اينها رو من از اين و اون شنفتم
اما از اين حرفا بهت نگفتم
نوشتمش به خوارى و به خفّت
آخه من و حرف خلافِ عفت
مىخوام بگم اهل بخيه نيستم
مودّبم، مثل بقيه نيستم
خسته شدى، دِ باشه جونم فدات
يه جفت کفش نو خريدم برات
الانه مىفرستمش، روم سيا
جلدى پاشو، کفشاتو پاکن بيا!
ابوالفضل زرويي نصرآباد
بازار