مهر/ متن زير جلسه چهل و ششم از سلسله مباحث مهدويت است که توسط حجت الاسلام سيدمحمدباقر علوي تهراني ايراد شده است.
امکان ملاقات با امام عصر (عج)
ما وظيفه نداريم عبادات و رياضاتي را متحمل بشويم تا به ملاقات امام برسيم. اما اينکه ما براي رفع مشکلات و رفع حوائج خود عباداتي انجام دهيم که توسل به امام باشد، اين خالي از اشکال است و اصلاً ضروري است؛ لذا بايد بين اين دو نکته تفکيک قائل شويم. پس توسل با ملاقات متفاوت است. وظيفه ما تشرف نيست بلکه تشبه است.
امام عصر در توقيعي ميفرمايد «فليدعوا عنهم اتباع الهوي و ليقيموا علي اصلهم الذي کانوا عليه و لا يبحثوا عما ستر عنهم فيأثموا و لا يکشفوا ستر الله عزوجل فيندموا» يعني پس منکران و کساني را که در شک و ترديد هستند بخوانيد تا دست از متابعت هوي و هوس بردارند و همان اصول [يعني برنامه منظم ائمه معصومين (ع)]را که پيروي ميکردند رعايت کنند و همان راه را دنبال نمايند. از آنچه از آنها پوشيده است در گذرند و از بحث و فحص در آن خودداري کنند، که به گناه آلوده خواهند شد. اسرار الهي را فاش نکنند، که موجب پشيماني آنان خواهد شد؛ لذا فرمايش حضرت اين است که شما وظيفه نداريد که دنبال من بگرديد بلکه وظيفه داريد از من پيروي داشته باشيد.
امام در فرمايش ديگري ميفرمايند «مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ، وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ، وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشاطَ وَ مَنْ أَشاطَ فَقَدْ أَشْرَکَ» يعني حضرت مهدي (عج) در خصوص کساني که در جستجوي او بوده اند فرموده است: آن که بکاود، بجويد و آن که بجويد دلالت دهد و آن که دلالت دهد به هدف رسد و هر که [در مورد من]چنين کند، شرک ورزيده است.
يعني فرد نميتواند اين سر را نگه دارد و هر کس اين سر را بنماياند، مشرک شده است. اگر هم افرادي باشند که از امام خبر دارند، آنقدر اهل سر هستند که بيان نميکنند که اگر بيان کنند، امام فرمود مشرک شده است؛ لذا هرکس بگويد من ميدانم امام کجاست، بنا بر اين فرمايش امام مشرک است.
از آيت الله مکارم شيرازي سوال کرده اند که آيا از جمله تکاليف ما در عصر غيبت درخواست و تقاضاي ديدار با امام است؟ پاسخ اين است که «در پاسخ به اين پرسش که «نه؛ ما مأمور نيستيم که اصرار به ديدن حضرت داشته باشيم. کسي ممکن است خدمت حضرت مشرف بشود؛ امّا آناني که مشرّف شدند، خبري نميدهند. آنان، تظاهر به اين مسائل نميکنند. بر اساس رواج همين تفکر غلط، خيليها ميآيند پيش ما و ميگويند: «آقا! دعا کنيد تا حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را ببينيم.»
اساساً در ارتباط با امام محدوديت وجود دارد و برخي به دروغ ادعا ميکنند.
آيت الله فاضل لنکراني در اين باره ميگويند «نبايد اين مطلب را در جامعه گسترش دهيم که بايد بيابانها و کوه و دشت را طي کنيم تا آن حضرت را ببينيم. خود آن حضرت نيز فرمودهاند: «هر کسي ادعاي مشاهده نموده، بايستي او را تکذيب کنيد.» اصلاً ما نيازي به اين حرفها نداريم. آنچه وظيفه ما و همه شيعيان و دوستداران آن حضرت است، اشاعه فرهنگ صحيح «مهدويّت»، «مهدي زيستي» و «ترويج افکار ائمه (عليهم السلام)» است.»
مثلاً اگر هم کسي به محضر حضرت مشرف شده باشد، اين را اعلام نميکند، چون طبق روايت بايد تکذيب شود و يا اينکه طبق روايت نماياندن ديدار با حضرت باعث ميشود، فرد مشرک ميشود.
حرف دوم ما اين است که ممکن است در دوره غيبت کبري مورد عنايت امام عصر قرار بگيرند که ما اين را انکار نميکنيم. سيدمرتضي ميگويد «همانا ممتنع نيست که امام براي برخي دوستانش آشکار شود؛ از افرادي که از سوي آنها ترسي وجود ندارد.» افرادي مثل سيدبحرالعلوم، علامه حلي، سيدابوالحسن اصفهاني و… شخصيتهايي که ترسي از ناحيه آنها وجود ندارد و ادعاي عجيب و غريبي هم نکرده اند و صرفاً يک تشرف و اکرام از ناحيه امام بوده است. ما با اين هم مشکل نداريم.
عالم با تمام جزئياتش نزد امام حاضر است و امام احاطه به همه امور دارد و خبر دارد و خيلي از امور را خودشان اداره ميکنند. در توقيعي که از ناحيه حضرت به شيخ مفيد صادر شد، ميفهميم شيخ مفيد چه شخصي است که امام در مورد او عبارت «اخ السديد» يعني برادر محکم را به کار ميبرد. اينها، ولي خدا هستند. ولي خدا کسي است که امام به او مدال ميدهد.
بيان امام در توقيعي که به شيخ مفيد صادر شده است اين است که «نحن و ان کنا ثاوين بمکاننا، النائي عن مساکن الظالمين، حسب الذي أراناه اللَّه تعالي لنا من الصلاح ولشعيتنا المؤمنين في ذلک ما دامت دوله الدنيا للفاسقين فانا نحيط علما بأبنائکم و لا يعزب عناشي ء من أخبارکم و معرفتنا بالذل الذي أصابکم، مذ جنح کثير منکم الي ما کان السلف الصالح عنه شاسعا و نبذوا العهد المأخوذ وراء ظهورهم کأنهم لايعلمون انّا غير مهملين لمراعاتکم ولا ناسين لذکرکم ولو لاذلک لنزل بکم اللاواء واصطلمکم الاعداء» يعني گر چه، ما اينک آنچه خداوند (بر اساس حکمت خويش) براي ما و پيروان باايمانمان، صلاح انديشيده است، تا هنگامي که حکومت دنيا در دست فاسقان و استبدادگران است، در مکاني دور از قلمرو بيدادگران سکونت گزيده ايم، اما بر اوضاع و اخبار شما و جامعه شما به خوبي آگاهيم. چيزي از رخدادهاي زندگي شما بر ما پوشيده نميماند و شرايط غمبار و دردناکي که شما بدان گرفتار آمده ايد، آنگونه که هست براي ما شناخته شده است؛ از آن زماني که بسياري از شما به راه و رسم ناپسندي که پيشينيان شايسته کردارتان از آن دوري ميگزيدند، روي آورده و پيمان فطرت را، به گونهاي پشت سر انداختيد که گويي هرگز بدان آگاه نيستيد؛ و آنگاه (به کيفر گناهان) به اين شرايط غمبار و خفت انگيز گرفتار گشتيد. ما از سرپرستي و رسيدگي به امور شما کوتاهي نورزيده و ياد شما را از صفحه خاطر خويش نزدوده ايم، که اگر جز اين بود، موج سختيها بر شما فرود ميآمد و دشمنان بدخواه و کينه توز، شما را ريشه کن ميساختند.
ما بايد بدانيم با امام زمان در چهل مورد عهد داريم و ما اين عهد را پشت سر گذاشتيم و به اين دليل گرفتار مشکلات هستيم. اين چهل عهد را در آينده خواهيم گفت.
مسئله اين است که امام ما را فراموش نکرده است که در غيراينصورت اجماع دشمنان شيعه را از بين برده بود. اگر ما بر سر عهد خود باشيم، لازم نيست خيلي از کارها را بکنيم تا به محضر امام برسيم بلکه امام به ما سر ميزند.
مرحوم خواجه نصيرالدين طوسي ميفرمايد «و غيبته منا» غيبت امام زمان از ناحيه ماست. اين ما هستيم که در رفتار خود با امام مشکل داريم.
بايد ابتدا بررسي کنيم که چه نوع از ارتباط با امام مراد ماست؟
اول اينکه ارتباط به معناي رويت امام باشد، ولي اين رويت بدون شناخت امام اتفاق بيفتد. اين امکان پذير است که فرد به خدمت امام برسد، ولي حضرت را نشناسد. امام صادق ميفرمايد «وَ يَمْشِي فِي أَسْوَاقِهِمْ وَ يَطَأُ فُرُشَهُمْ وَ لاَ يَعْرِفُونَهُ» يعني در بازارهايشان گام بردارد و قدم بر فرشهاي ايشان گذارد و آنان او را نشناسند.
دوم اينکه ارتباط به معناي ملاقات باشد. اينکه امام را ببيند، در حين ملاقات او را ميشناسد و اعتقاد و اطمينان دارد که کسي را که ديده است، امام عصر است. اين مسئله از ناحيه خودش اتفاق افتاده نه از ناحيه امام.
سوم اينکه ارتباط به شکل فيض حضور (درک محضر کند و استفاده کند) باشد. يعني در محضر امام باشد و با امام مکالمه داشتنه باشد و در اين مکالمه امام به وي رهنمود داشته باشد. به اين معنا که حضرت را ميبيند و ميشناسد و به گفتگو ميپردازد و از مسائل علمي سوال ميکند و امام پاسخ ميدهند.
چهارم اينکه به شکل شهودي باشد. اينها سالک حق و اهل معنا هستند. اينها ميتوانند مدعي شوند. مراد من متصوفه و ابن عربي و صدرالمتالهين نيست. اينها اگر سالک هم باشند، اين انتزاع ماست که ميگوييم اينها سالک اند. اما ملاک سالک بودن را بايد اهل بيت بدهند. سالکي که من در مورد او صحبت ميکنم، سلمان فارسي است.
پنجمين شکلي که در ارتباط وجود دارد، ارتباط با امام در عالم رويا است.
مورد بحث ما در مورد دوم و سوم است. يک ديدگاه جناب شيخ مفيد، نعماني و کاشف الغطا ميگويند ارتبط با حضرت به صورت ملاقات و فيض حضور ممکن نيست. مستند اينها برخي رواياتي است که در جلسه بعدي به آنها اشاره خواهيم کرد.
بازار