توريسم آنلاين/ ماجراي عباس برزگر را احتمالا خيلي ها مي دانند؛ کارآفرين موفق شيرازي -که البته به اشتباه اهل بوانات استان فارس معرفي مي شود-او که در محله قديمي شيخ علي چوپان شيراز به دنيا آمد اما بعدها سرنوشت شيرينش با شهرستان بوانات گره خورد.
از آنهايي که او را نمي شناسند مي خواهم به توضيحات خلاصه من اکتفا نکنند. ارزشش را دارد که در حد ۱۰ دقيقه هم که شده با جستجوي کوتاهي در اينترنت شرح زندگي اين بنده خدا را بخوانند؛احتمال زياد برايشان شيرين و جذاب خواهد بود.
اما خلاصه ماجرايش اين است که: او-منظورم عباس برزگر است- در شيراز دست فروشي مي کرده که چون شهرداري اذيتش مي کند به روستايي زيبا در شهر بوانات کوچ مي کند. او از نزديکانش مي شنود که در اين روستا-روستاي بزم- امام زاده اي است که طرفداران و زوار زيادي دارد. در نتيجه تصميم مي گيرد به آنجا برود و بساط دست فروشي اش را روبروي آن امام زاده برپا کند.
در شبي باراني دو توريست موتورسوار آلماني که از بوانات به قصد کرمان در حرکت بودند راه گم مي کنند و مي خورند به تور عباس برزگر؛ او و خانواده اش توريست هاي آلماني را مهمان خانه کوچکشان مي کنند و از شام خود-کته گوجه- به آنها هم مي دهند. يک ماه بعد اما ۵ توريست ديگر با مليت آلماني همراه يک مترجم به بوانات مي روند و سراغ عباس برزگر را مي گيرند.
آنها از خاطرات هموطنانشان که در روزنامه هاي آلمان منتشر شده بود عباس برزگر را شناسايي مي کنند و وقتي در روستاي بزم بوانات پيدايش مي کنند از او سراغ «کته گوجه» يا همان«دمپخت گوجه فرنگي» را مي گيرند و از او مي خواهند از همان غذايي که به دو توريست ديگر داده براي آنها هم درست کند و بعدش در حالي ۲۰۰ هزار تومان به عباس برزگر مي دهند که سود ماهانه او از دست فروشي به ۳۰ هزار تومان هم نمي رسيده و خلاصه اين که همين جرقه اي مي شود تا عباس برزگر به فکر بوم گردي و جذب گردشگران خارجي بيفتد و شد آنچه بايد مي شد؛اين شيرازي ساده دل خانه کوچک يک اتاقه اش را به مروز رمان به ۱۸ هکتار و بيشتر گسترش مي دهد.
اتاق هاي دهکده گردشگري عباس برزگر حالا از سوي گردشگران خارجي حتي تا يک سال هم رزرو مي شود. او حالا يک کارآفرين ميلياردر و موفق است؛ اين خلاصه داستان زندگي اوست.
اما اين که چرا به ماجراي عباس برزگر اشاره کردم دليلش اين است که به سبب نوع کارم با افراد مختلفي در حوزه گردشگري در ارتباطم. آناني که عباس برزگر را الگوي خود قرار داده اند و مي خواهند با بوم گردي و جذب گردشگران خارجي احتمالا يک شبه ره صدساله طي کنند؛ کساني که فکر مي کنند حالا که عباس برزگر با سطح تحصيلات پنجم ابتدايي توانسته از اين راه ثروتمند شود چرا آنها نتوانند.
در نتيجه آنها هم در روستاهاي مختلف ايران يکي چند خانه را اجاره کرده و به شيوه عباس برزگر آراسته اند تا بلکه بتوانند با اين کار و پذيرايي از گردشگران خارجي مثلا با کته گوجه به عباس برزگري ديگر تبديل شوند.
عباس برزگر با کته گوجه رستگار شد و به شهرت و ثروت رسيد اما اين دليل نمي شود که آنها هم با کته گوجه رستگار شوند. آنها بايد دنبال چيز ديگري براي رستگاري باشند.
کته گوجه سببي بود از جانب خدا براي گشوده شدن درهاي موفقيت براي يکي مثل عباس برزگر، ساير دوستداران و فعالان بوم گردي دنبال سبب ديگري باشند و کته گوجه را رها کنند؛ قطعا کته گوجهِ موفقيت آنان چيز ديگري است در جاي ديگري؛ ان شاالله.
بازار