آخرين خبر/ تلويزيون عراق در حال نشان دادن کنفرانس مطبوعاتي
صدام بود که يکي از خبرنگاران خارجي از او سؤال کرد:
«آقاي رئيسجمهور، با توجه به اينکه خلبانان ايراني بهگونهاي نه چندان مشکل بيشتر نقاط خاک عراق را مورد حمله قرار ميدهند، شما چگونه از منابع اقتصادي خود از جمله نيروگاههاي برق دفاع ميکنيد؟»
چهره صدام صفحه تلويزيون را پوشاند، در حالي که به مترجم عربزبان خود گوش ميداد تا متوجه سؤال شود. از چهره خشمگين او مشخص بود که زياد از اين سؤال خوشش نيامده است. با همان چهره خشمگين و صدايي که به نظر محکم ميآمد مطالبي را به عربي بيان کرد که مترجمش حرفهاي او را چنين ترجمه کرد
: «فرمانده پدافند من اعلام کرده به تازگي چنان دژ مستحکمي از پدافند هوايي در اطراف شهرها و نيروگاهها اضافه کرده که هيچ جوجه کلاغ ايراني هرگز نميتواند وارد مناطق استراتژيک ما شود! ولي هر کدام بتوانند وارد رينگ پنجاه مايلي نيروگاه ما بشوند من حقوق يک سال نيروي هوايي عراق را بهعنوان جايزه به او خواهم داد.»
150 دقيقه بعد از مصاحبه صدام، عباس دوران، حيدريان و عليرضا ياسيني نيروگاه بصره را بمباران کردند. حالا چهره صدام ديدني بود، زماني که خبر بمباران هوايي نيروگاه برق بصره را به او ميدادند و اينکه تنها 150 دقيقه بعد از مصاحبهاش، خلبانان ايراني پس از بمباران مواضعي که گفته شده بود در امنيتاند، جان سالم به در برده بودند.
غروب همان روز خبرنگار بيبيسي اعلام کرد: «من هنوز مطالب مصاحبه رئيسجمهور عراق را در مورد نفوذ خلبانان ايران به خاک عراق براي ارسال تنظيم نکرده بودم که صداي غرش فانتومهاي ايران را شنيدم. از پنجره هتل محل اقامتم سر خلبان ايراني را در داخل هواپيما مشاهده کردم و لحظاتي بعد برق قطع شد. شب را در تاريکي مطلق بهسر برديم. حتي در بازار شهر چراغقوه ناياب شده است و من ماندهام که چگونه رئيسجمهور جايزه خلبانان ايراني را خواهد پرداخت!»
پس از گذشت چند روز از اين واقعه، صدام، فرمانده پدافند هوايي عراق را به دليل بيکفايتي برکنار و سپس زنداني کرد.
تابستان سال 1361 صدام حسين بر برگزاري کنفرانس سران غير متعهدها در بغداد پافشاري داشت اما صبح روز سيام تير 1361 آخرين پرواز عباس دوران بر فراز بغداد صورت گرفت و پالايشگاه الدوره بمباران شد تا به اين ترتيب امنيت بغداد زير سوال رود و ميزباني اجلاس سران غير متعهدها از اين کشور گرفته شود.
اگر کنفرانس سران کشورهاي غير متعهد در بغداد برگزار ميشد، صدام به مدت 8 سال رياست آن را به عهده ميگرفت.
عباس با اين حرکت باعث شد که اين اجلاس به علت فقدان امنيت در بغداد برگزار نشود و در همين عمليات شهيد شد. عباس بارها قبل از حادثه به دوستانش گفته بود که بعثيهاي آرزوي اسارت مرا به گور خواهند برد. او در حالي که به کابين عقب خود دستور خروج اضطراري داده و دستگيره خروج او را کشيده بود جنگنده شعلهورش را به يکي از ساختمانهاي نظامي بغداد کوبيد و به شهادت رسيد. پس از 20 سال، در روز دوم مرداد سال 1381 بقاياي پيکر شهيد دوران به ايران بازگردانده و در دارالرحمه شيراز به خاک سپرده شد.
آخرين دسته نوشته شهيد دوران در تاريخ 31/4/1361:
«ساعت سه صبح است. تا يک ساعت ديگر بايد گردان باشم. امروز پرواز سختي دارم. ميدانم ماموريت خطرناکي است حتي ... حتي ممکن است ديگر زنده برنگردم اما من خودم داوطلبانه خواستهام که اين ماموريت را انجام بدهم. تا دو ماه ديگر از اين جنگ دو سال تمام ميگذرد. من دوستهاي زيادي را در اين مدت از دست دادهام. چه آنهايي که شهيد شدند يا اسير و يا آنهايي که جسدشان پيدا نشد. کابين عقب من امروز منصور کاظميانه. دوست داشتم اين ماموريت رو تنهايي ميرفتم. چون خودم داوطلب شدهام. دلم نميخواد جون کس ديگهاي رو به خطر بيندازم».
۲۶ آوريل روز جهاني خلبان بر تمام تيز پروازان ايران زمين مبارک باد
منابع: تاريخ شفاهي ايران - خبرگزاري دانشجو
بازار