برای مشاهده نسخه قدیمی وب سایت کلیک کنید
logo

روز تاسوعا چه اتفاقی افتاد؟

منبع
باشگاه خبرنگاران
بروزرسانی
روز تاسوعا چه اتفاقی افتاد؟

باشگاه خبرنگاران/ روز نهم ماه محرم که معروف به تاسوعاست، آخرين روزي بود که امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درک کرده بودند و اين روز به شب عاشورا، پيوند خورد و بدين جهت نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليه السلام، از اهميت بالايي برخوردار است. در اين روز مهم، چند رويداد سرنوشت ساز در سرزمين کربلا واقع شده که به آن‌ها اشاره خواهيم کرد.

امام صادق عليه السلام پيرامون آغاز غربت حسين عليه السلام در روز تاسوعا فرمود: تاسوعا روزي است که امام حسين عليه السلام و اصحابش در کربلا محاصره شدند و راه گريز نداشتند؛ زيرا لشگر يزيد اطراف آن‌ها حلقه زده و پسر مرجانه و ابن سعد به واسطه سربازان بسيار و سپاهيان زياد، خوشحال شدند و امام عليه السلام و اصحابش را بسيار ناتوان از جنگ تصور مي‌کردند و يقين داشتند که ياوري براي حسين عليه السلام به جز اندکي مجاهد نمي‌باشد و مردم عراق نمي‌توانند او را به سمت خود ببرند، آن گاه امام صادق عليه السلام گريه کرد، و فرمود: پدرم فداي تو باد‌اي مردي که به ناتواني خوانده شدي و بي ياور از حقوق اسلام دفاع نمودي!

ورود شمر به کربلا و يورش سپاه ابن سعد

شمر، نخستين شخصي بود که پس از سخنراني ابن زياد در مسجدجامع کوفه، براي جنگ با حسين بن علي عليه السلام اعلام آمادگي کرد و در رأس چهار هزار نفر، روز چهارم محرم، وارد کربلا شد؛ اما براي جاسوسي و کار‌هاي ديگر، بين کوفه و کربلا در رفت و آمد بود و هنگامي که نامه آشتي جويانه عمرسعد به ابن زياد رسيد و او قبول کرد که با حسين بن علي عليه السلام صلح کند، شمر نظر او را عوض کرد و زمينه شهادت امام حسين عليه السلام را فراهم ساخت.

روز تاسوعا چه اتفاقي افتاد؟

هنگامي که شمر با فرمان جنگ به کربلا آمد و نامه عبيداللَّه را براي عمر سعد قرائت کرد، او گفت: اين کار به تو مربوط نيست، خداوند، روي تو را سياه گرداند. من يقين دارم که تو با تملّق، نظر ابن زياد را عوض کردي و او را از پذيرفتن پيشنهاد من، باز داشتي. تو کاري را که نزديک به صلح بود، تباه ساخته، به فساد کشاندي! سوگند به خدا! حسين(عليه السلام ) زير بار ذلّت نمي‌رود، اوفرزند شجاع و نفوذناپذير علي بن ابي طالب(عليه السلام ) است...

شمر گفت: اين حرف‌ها را رها کن؛ حالا بگو ببينم چه تصميم مي‌گيري؛ جنگ يا صلح؟ عمرسعد گفت: من آماده نبرد هستم؛ تو امير پيادگان باش و من فرماندهي کل را در دست مي‌گيرم. عمرسعد براي اين که چهره مذهبي به خود گيرد و با نقاب تزوير و دينداري در برابر امام حسين عليه السلام حرکت کند، نماز عصر را به جاي آورد و بعد از آن، بي درنگ، فرمان حمله را صادر کرد و بعد سي هزار لشکر، يک باره به سوي خيمه گاه حسيني روي آوردند واين در حالي بود که عمرسعد فرياد برمي آورد: «اي سربازان خدا! سوار شويد و بر شما باد بهشت برين»!

امان نامه براي ابوالفضل العباس (ع)

در شب نهم محرّم، ديداري بين امام حسين عليه السلام و عمر سعد صورت گرفت. در اين ديدار، برخلاف ملاقات قبلي که آن‌ها با نارضايتي از همديگر دور شدند، اين بار عمرسعد از سخنان امام حسين عليه السلام، متأثّر شد و به دنبال اين ديدار، براي ابن زياد نامه‌اي نوشت و خواستار صلح با حسين عليه السلام شد. بر اثر آن نامه، ابن مرجانه منفعل شد و به حاضران گفت: اين نامه حاکي است که نويسنده آن خيرخواه حکومت و دل سوز خويشاوندانش مي‌باشد. بنابراين، درخواست او را مي‌پذيرم.

شمر که در مجلس حاضر بود، گفت: آيا چنين درخواستي را از حسين(عليه السلام ) مي‌پذيري که فعلاً گرفتار چنگال شماست؟ سوگند به خدا! اگر او از اين محاصره آزاد شود و دست در دست شما نگذارد، او از شما قوي‌تر خواهد شد. صلاح در اين است که هم اکنون از او و پيروانش بيعت بگيري و آن گاه مي‌خواهي آزاد کن و مي‌خواهي به کيفر برسان و اين را بدان که حسين(عليه السلام ) و ابن سعد، تمام شب را با هم ملاقات مي‌کنند و با هم به گفتگو مي‌پردازند. ابن مرجانه، وسوسه شمر را پذيرفت و گفت: چه پيشنهاد خوبي دادي؛ من نيز بااين پيشنهاد موافقم.

روز تاسوعا چه اتفاقي افتاد؟

آن گاه نامه‌اي بدين مضمون به عمرسعد نوشت: من تو را به کربلا نفرستاده ام که از حسين(عليه السلام ) شفاعت کني و در پي سلامتي او تلاش نمايي. اينک يا از حسين(عليه السلام) و ياران او بيعت بگير و يا با حمله بي درنگ او را به قتل برسان و اعضايش را قطع کن و پس از کشتن، سينه و بدن او را با سم اسب‌ها نرم کن.

ابن زياد نامه را به شمر داد و به او چنين تأکيد کرد: اگر عمرسعد آماده نبرد نباشد، سر او را از تن جدا کن و خود فرماندهي لشکر را به دست گير. در اين حال، شمر و «عبداللَّه بن ابي المحل بن حزام» که مادر حضرت ابوالفضل عليه السلام عمّه او بود، از عبيداللَّه درخواست کردند که براي فرزندان «امّ البنين»، امان نامه‌اي دهد و او نيز اين درخواست را پذيرفت.

«عبداللَّه بن ابي المحل» امان نامه را توسّط غلامش، «کُزمان»، به کربلا فرستاد و خواستار آزادي «ابوالفضل، عبداللَّه، جعفر و عثمان» شد. چون حضرت ابوالفضل عليه السلام و برادران وي، آن نامه را ديدند، اظهار داشتند: سلام ما را به دايي مان برسان و بگو: ما نيازي به اين امان نامه نداريم؛ امان خدا از امان ابن مرجانه بهتر است.

شمر، عصر روز تاسوعا به سراغ فرزندان ام البنين رفت و گفت: فرزندان خواهر من! کجاييد؟ حضرت عبّاس عليه السلام به همراه برادران خود (بعد از آن که امام حسين عليه السلام ايشان را به جواب دادن به شمر توصيه کرد)، گفتند: چه مي‌گويي؟ شمر گفت: شما چهار برادر، در امان هستيد؛ خود را به کشتن ندهيد. آنان گفتند: خداوند تو و امانت را لعنت کند! اگر تو دايي ما بودي، حسين عليه السلام را در نظر مي‌گرفتي! آيا سزاوار است ما برادران، در امان باشيم؛ ولي فرزند پيامبر صلي الله عليه وآله بدون امان؟

روز تاسوعا چه اتفاقي افتاد؟

به همين دليل، در مجالس و محافل مذهبي و عزاداري، روز تاسوعا را به ابوالفضل عليه السلام نسبت مي‌دهند و از احوال و شخصيت آن سرور، سخن مي‌گويند و چنين وانمود مي‌کنند که تاسوعا، روز ابوالفضل عليه السلام است.

آري، «تاسوعا» به آن حضرت بيشتر ارتباط دارد؛ زيرا در آن روز حضرت ابوالفضل عليه السلام شهادت در عاشورا را بر زندگي ترجيح داد و از خود گذشت و امان نامه ابن مرجانه را رد کرد و آن را و صاحب آن را لعن و نفرين کرد؛ ولي امان خدا را با افتخارو ايثار، کسب کرد!

عصر تاسوعا همان طور که گذشت، آغاز يورش يزيديان بود که با شجاعت حضرت ابوالفضل عليه السلام و گفت وگوي او با سپاه عمر سعد، جنگ به عاشورا موکول شد، و نام و نقش پرچمدار کربلا را به ياد مي‌آورد.

درخواست امام حسين عليه السلام از دشمن

عصر پنج شنبه روز نهم محرم، صداي خروش لشگر برخاست. ابن سعد فرمان حمله به طرف خيمه‌هاي ابي عبدالله عليه السلام را صادر کرد. در آن وقت، سيدالشهداء عليه السلام در برابر خيمه، شمشير خود را آماده مي‌کرد و در اين حال، به خواب سبکي فرو رفته بود. خواهرش زينب عليهاالسلام، وقتي صداي لشکريان را شنيد، مضطرب شده، نزد برادر آمد و فرمود:‌اي جان برادر! مگر صداي دشمنان و شيهه اسبان ايشان را نمي‌شنوي که نزديک رسيده اند؟‌اي برادر! دشمنان رسيدند و طناب خيمه‌ها را بريدند.

آن حضرت بيدار شد؛ سربرداشت و فرمود: در خواب، جد بزرگوارم را ديدم که به من فرمود:‌اي حسين! تو به زودي نزد ما خواهي آمد و از ذلت دنيا خلاص خواهي شد.

چون خواهر دل سوخته اش اين سخن را شنيد، بي تابي کرد و زار زار گريست. امام فرمود:‌اي خواهر! آرام باش! دشمنان ما را به شماتت درنياور. خدا تو را رحمت کند.

پس از آن، امام عليه السلام به برادرش ابوالفضل العباس عليه السلام فرمود: فدايت شوم برادر جان! سوار شو و از اينان سؤال کن که هدفشان از اين حمله چيست؟ حضرت ابوالفضل عليه السلام سوار بر اسب، به همراه بيست نفر ديگر، مثل زهير بن قين و حبيب بن مظاهر به سمت لشگر دشمن آمدند و از هدفشان سؤال کردند. آنان در جواب گفتند: امير دستور داده، تسليم فرمان او باشيد وگرنه، هم اکنون با شما مي‌جنگيم.

حضرت ابوالفضل عليه السلام برگشت؛ تا جريان را به امام اطلاع دهد و همراهان وي در آن جا ماندند و مشغول موعظه شدند. او پيام لشگر دشمن را به امام عليه السلام رسانيد. حضرت فرمود: برادر جان! برگرد و از آنان، امشب را مهلت بگير؛ تا بتوانم به نيايش و استغفار بپردازم؛ خدا مي‌داند من نماز و تلاوت قرآن و دعا و استغفار را بسيار دوست دارم.

حضرت ابوالفضل عليه السلام برگشت و سخن امام را به اطلاع رسانيد. عمرسعد جوابي نداد؛ اما يکي از همراهان او به نام عمرو بن حجاج، رو به عمرسعد کرد و گفت: سبحان الله! اگر اينان اولاد پيامبر]صلي الله عليه وآله هم نبودند و از ترک و ديلم بودند و از تو چنين درخواستي مي‌کردند، بايد اجابت مي‌کردي. تو چگونه درخواست اينان را رد مي‌کني؟

قيس ابن اشعث گفت: با در خواستشان موافقت کن؛ ولي به خدا سوگند! اينان فردا از جنگ استقبال مي‌کنند.

ابن سعد گفت: به خدا سوگند! اگر مي‌دانستم اين چنين مي‌خواهند، مهلت نمي‌دادم.

به هر حال، با اطميناني که عمر سعد از نرسيدن نيروي کمکي به سپاه امام حسين عليه السلام داشت، تا فردا به ايشان فرصت داد و نهضت حسيني به شب عاشورا رسيد و وارد مرحله‌اي ديگر شد.

تاسوعا و غربت

با اين اتفاقات وبرخي رويداد‌هاي ديگرکه از روزهفتم محرم آغاز شده بودند، معلوم مي‌شود که روز تاسوعا، امام عليه السلام کاملاً محاصره شده بود و دشمنان دانستند که ديگر به امام عليه السلام کمکي نمي‌رسد و اهل عراق او را ياري نمي‌کنند.

تا روز تاسوعا به ابن سعد کمک مي‌رسيد و در اين روز نيرو‌هاي او به حد کافي رسيدند؛ نيرو‌هايي که هدفي غير از تسليم يا کشتن ابا عبدالله عليه السلام داشتند وآن، جلوگيري از کمک احتمالي مردم عراق بود.

در اين روز، ابن سعد و ابن زياد از زيادي لشکر خشنود شدند و دانستند که حسين عليه السلام ياوري ندارد و به سبب شخصيت و عظمت و محبوبيت فوق العاده امام عليه السلام، دشمن تا توانست نيرو جمع کرد و امام عليه السلام را محاصره کرد و عصر روز تاسوعا که اطمينان به قوت خود و ضعف امام عليه السلام پيدا کردند، آمادة جنگ شدند.

روز تاسوعا چه اتفاقي افتاد؟

چرا دشمن تا عصر تاسوعا صبر کرد و از چه وحشت داشت؟

آن‌ها مي‌خواستند خود را کاملاً مهيا و آماده کنند و، چون روز تاسوعا به هدف خودشان رسيدند، همان عصر مي‌خواستند کار را يکسره کنند و جنگ را تمام کنند. از روز دوم تا نهم، از طرف ابن زياد جنگ آغاز نشد و آنان مشغول تکميل تدارکات و تجهيزات احتياطي بودند.

همچنين يکي ديگر از اهداف آن‌ها از تأخير جنگ، اين بود که ببينند چه کساني با آن‌ها مخالفت و به امام عليه السلام کمک مي‌کنند. آن‌ها شهر‌هاي مهم از قبيل بصره، مدائن و کوفه را زير نظر داشتند و، چون اطمينان حاصل کردند که امام حسين عليه السلام يار و ياوري ندارد و ضعيف شده، از جايي کمکي به او نمي‌رسد و انقلابي به پا نمي‌شود، جنگ را شروع کردند.

بنابراين، امام عليه السلام مدافع بود؛ نه مهاجم و اگر از روز دوم تا عصر روز نهم جنگ شروع نشد، از آن جهت بود که ابن سعد دستور نداشت و اين هم براي تدارک و رسيدن کمک و لشکر بود و هدف ديگر از تأخير، اين بود که ببينند احساسات شيعيان چه اندازه است و در مقام ياري، چه اقدامي مي‌کنند.

ابن زياد مي‌خواست ببيند آيا شورشي به پا مي‌شود و شيعيان در مقام کمک به امام برمي آيند. او بيش از ديگران از عظمت امام عليه السلام خبر داشت و او را مي‌شناخت. ابن زياد به ياد داشت که وقتي وارد کوفه شد - به گمان اين که او امام حسين عليه السلام است - چه اندازه مردم از او تجليل کرده، به وي احترام گذاشتند. ابن زياد به ياد داشت که هيجده هزار نفر با امام حسين عليه السلام بيعت کردند و همه از نزديک شدن امام عليه السلام به کوفه باخبر شدند.

شايد ابن زياد به سپاه خود خيلي هم اطمينان نداشت و احتمال مي‌داد ممکن است در آنان شورشي پيدا شود و آنان به نفع امام حسين عليه السلام اقدامي انجام دهند.

بنابراين، کشتن امام حسين عليه السلام با آن عظمت، کار آساني نبود که با سپاهي اندک و در اول وقت، او را از پا درآورند. به همين جهت، براي جلوگيري از احتمال بروز هر پيش آمد غير منتظره، سپاه عظيمي آماده کرد و به همين دليل، جنگ را به تأخير انداخت؛ تا ببيند عکس العمل مردم چگونه است.

ابن زياد در اين چند روز، هم نيرو‌هاي سپاه را افزايش مي‌داد، هم نيرو‌هاي کمکي تهيه مي‌کرد و هم مراقب دوست و دشمن خود بود و اوضاع را کاملا زير نظر گرفته بود. او نه فقط کوفه، بلکه ديگر شهر‌هاي شيعه نشين را نيز زير نظر داشت.

 

به پيج اينستاگرامي «آخرين خبر» بپيونديد
instagram.com/akharinkhabar

اخبار بیشتر درباره
اخبار بیشتر درباره