ايسنا/ مهدي عراقي  در سال ۱۳۰۹ در محله پاچنار بازار بزرگ تهران ديده به جهان گشود. پدرش آجرپز و مادرش خانه دار و متدين و دوستدار اهل بيت پيامبر بودند.

بعد از شش سال دبستان به دوره دبيرستان رفت. مدتي در دبيرستان مروي درس خواند و بعد به دبيرستان دارالفنون  رفت اما به دليل وضعيت ضعيف معيشتي خانواده مجبور  به ترک تحصيل و کمک خرج پدر شد. به بازار بزرگ تهران رفت و در صنوف مختلف شاگردي کرد.
 
مهدي در سال ۱۳۳۵ در سن ۲۶ سالگي ازدواج کرد و صاحب سه پسر به نامهاي امير، محمود و حسام پسر بود.

مهديِ سياسي

به دليل جو مذهبي خانواده و شکل گرفتن احساسات مذهبي در مهدي و حضور در کانون فعاليتهاي اجتماعي و سياسي يعني بازار بزرگ تهران در سال ۱۳۲۴ جذب هياتهاي مذهبي شد و به زودي با  حجت الاسلام سيدمجتبي نواب صفوي آشنا شد و جزو شوراي مرکزي فداييان اسلام شد. اين تشکل در زمان تاسيسش در سال ۱۳۲۳ جمعيت مبارزه با بي ديني نام داشت که بعدا به نام فداييان اسلام نامگذاري شد.

مهدي جوان با حضور در اين تشکل سياسي – مذهبي به تدريج روحيه مبارزاتيش شکل گرفت و در اکثر اقدامات و فعاليتهاي مبارزاتي ۱۱ ساله فداييان اسلام نقشي تاثيرگذار داشت  و به عنوان يکي از نيروهاي اجرايي توانمند نواب صفوي و فداييان اسلام ظاهر شد.

نخستين همکاري عملياتيِ مهدي با فداييان اسلام در ماجراي ترور انقلابي سيد احمد حُکم‌آبادي معروف به احمد کسروي، نويسنده کتاب شيعه گري در همراهي با سيدحسين و سيدعلي محمد امامي در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ رقم خورد.  طبق اسناد ساواک او در بيشتر نشست‌هاي فداييان اسلام حضور پيوسته داشت و گهگاهي پيامها و نامه هاي سيدمجتبي  را دريافت و در جمع فداييان اسلام مي‌خواند.

البته او ۱۳ آبان ۱۳۲۸ در اعدام انقلابي عبدالحسين هژير، نخست وزير وقت، طرح ريزي براي سوء قصد به جان محمدرضا شاه در زمان تشييع جنازه رضا شاه در سال  ۱۳۲۹ و ماموريت ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ براي اعدام انقلابي علي رزم آرا، ديگر نخست وزير محمدرضا شاه مشارکت داشت.

مهدي جوان مدتي بعد در جريان اتحاد فداييان اسلام با آيت الله ابوالقاسم کاشاني و جبهه ملي براي به سرانجام رساندن غائله طرح دکتر محمد مصدق براي ملي کردن صنعت نفت در شانزدهمين دوره مجلس شوراي ملي قرار گرفت و  رابط فداييان اسلام با آيت الله کاشاني و دکتر محمد مصدق شد. او از سخنرانان فداييان اسلام در ميدان بهارستان براي تشريح دلايل اعدام انقلابي رزم آرا بود.

او اواخر پاييز ۱۳۳۰ در سن ۲۱ سالگي  و در جريان اولين بازداشت نواب صفوي به دليل شکل دادن اعتراضات خياباني در جريان غائله ملي شدن صنعت نفت، در اعتراض به اين بازداشت به همراه ۵۲ نفر از معترضان وارد زندان قصد شد و در محوطه زندان تحصن و اعتصاب غذا کرد. آنان پس از تسخير بند، حفاظت از زندانيان را به عهده گرفتند و اعلام کردند تا تعيين تکليف وضعيت نواب صفوي در زندان مي مانند. اين تحصن و اعتصاب همزمان با پيام آيت‌الله ابوالقاسم کاشاني و درخواست او از نواب صفوي، پايان يافت و بسياري از هم بنديهاي سيدمجتبي آزاد شدند اما مهدي و ياران نزديک سيدمجتبي  به اتهام خط گرفتن از جريانهاي سياسي بيرون از زندان تا شش ماه زنداني ماندند.

سيدمجتبي نواب صفوي بار ديگر در غائله ترور حسين علاء، نخست وزير پهلوي دستگير و روانه زندان شد اما اين بار به همراه مظفر ذوالقدر، ضارب علاء و دو يار نزديکش خليل طهماسبي و محمد واحدي در اول آذر سال ۱۳۳۴ روانه زندان شدند. روند دادگاه و محاکمه نواب و يارانش تا ۲۷ دي ماه طول کشيد و در اين مدت مهدي عراقي در تب و تاب آزادي ياران در بندش بود اما با صادر شدن حکم و اعدام آنان کار از کار گذشت و مهدي دچار فشار و ضربه روحي شد و بعد از اين واقعه به تدريج از فعاليتهاي مبارزاتي عليه پهلويِ پسر، کم کرد.

عراقي دليل اين موضوع خود اين گونه توضيح داد: بعد از جريان شهادت مرحوم نواب و آن خفقاني که توسط حکومت نظامي و بعد هم سازمان امنيت – ساواک - که سرتاسر شريان مملکت ما را گرفت، هيچ سازمان و تشکيلاتي به طور کلي اگرچه در زير خاکستر هم روشن بودند، در رو (ظاهر) جلوه‌اي نداشتند، حرکتي نمي‌توانستند بکنند.

اسدالله صفا، از هم بنديهاي عراقي در زندان قصر هم در خاطره اي از حاج مهدي، گفت: عراقي از کساني بود که در گروه به ميانه‌روي مشهور بود. يکي از چالش‌هايي هم که در گروه با آن روبه‌رو بود مقابله با تندروي افرادي بود که گهگاه سخناني تند و تيز بر زبان مي‌آوردند. مرحوم سيدعبدالحسين واحدي از جمله اين افراد بود. او رابطه بسيار نزديکي با نواب صفوي داشت، اما بر خلاف نواب که سخنان خود را بسيار آرام و سنجيده مطرح مي‌کرد گاه دچار تندروي مي‌شد.

او ادامه داد: هنگامي که با او در بند بوديم تاکيد زيادي بر امر به معروف و نهي از منکر داشت و تأکيد بر اين فريضه الهي را مرتب به ما گوشزد مي‌کرد. حاج مهدي عراقي دست راست شهيد نواب صفوي بود و در جلساتي که هسته مرکزي جمعيت برنامه‌ريزي داشت، قطعا حاج مهدي يک پاي آن بود. رسالت مهم او اين بود که نيروهاي جمعيت را براي انجام عمليات آماده کند. يکي از عناصر جمعيت که بسيار از حاج مهدي عراقي تأثير پذيرفت و در واقع دست‌پروده حاج مهدي بود شهيد محمد بخارايي بود.

فدايي خميني

همزمان با رحلت آيت الله سيد حسين طباطبايي بروجردي در ۱۰ فروردين ۱۳۴۰، حاج مهدي عراقي به همراه خانواده و برخي دوستانش به قم سفر کرد و از همين زمان  با سيدروح الله موسوي خميني (ره) آشنا و مريد ايشان شد و اين عالم جليل القدر را به عنوان مرجع تقليد جديد خود جايگزين آيت الله سيدحسين طباطبايي بروجردي کرد و  از اين به بعد، همه فعاليتهاي سياسي و انقلابي خود را با کسب تکليف از ايشان مديريت کرد.

بعد از اعلام امام خميني(ره) مبني بر فعال کردن هياتهاي اسلامي، او با همراهي برخي مذهبي ها از جمله محمدصادق اماني، معتمد بازار بزرگ تهران  هيأت‌هاي موتلفه اسلامي را در اولين روز  خرداد ۱۳۴۱  سازماندهي کرد و بي آنکه مقامي در اين هياتهاي بگيرد در جايگاه پدر معنوي موتلفه اسلامي ظاهر شد. او مدتي بعد صندوقهاي  قرض الحسنه را  هم به ترکيب جمعيت موتلفه اسلامي و هم به ترکيب حزب ملل اسلامي اضافه کرد.

مهدي عراقي همزمان با سخنراني افشاگرانه امام خميني(ره) در ۱۳ خرداد ۱۳۴۲  در مدرسه فيضيه قم با هماهنگي و همراهي دوستان مذهبي خود راهپيمايي بزرگ روزهاي تاسوعا و عاشورا در محرم ۱۳۴۲  از مسجد حاج ابوالفتح در ميدان قيام تا دانشگاه تهران را برپا کرد و جلوي درِ اصلي دانشگاه تهران در خيابان شاهرضا (انقلاب اسلامي) عليه رژيم پهلوي سخنراني تندي کرد. با رسيدن خبر تصميم امام براي سخنراني در مراسم عصر عاشوراي  ۱۵ خرداد ۱۳۴۲  در مدرسه فيضيه قم، حاج مهدي پس از پايان راهپيمايي تهران در عصر ۱۳ خرداد خود را به قم رساند و محافظت از امام (ره) را بر عهده گرفت.

حاج مهديِ اطلاعاتي

به دنبال بخشنامه دولت اسدالله علم در ۳۰ اسفند ۱۳۴۱، مجلس شوراي ملي در ۲۱ مهر ۱۳۴۳ تصميم گرفت لايحه مصونيت هياتهاي مستشاري آمريکايي و خانواده هاي آنان از امتياز مصونيت قضايي و سياسي و قضاوت کنسولي که به لايحه کاپيتولاسيون آمريکايي معروف شد، را تصويب کند حاج مهدي با کمک يکي از آشنايانش در مجلس به متن کامل لايحه و سخنان نخست‌وزير وقت و نمايندگان موافق و مخالف دست يافت و اولين کسي بود که امام (ره) را از آن آگاه کرد.

در مورد نحوه اطلاع امام خميني از متن لايحه، خود حاج مهدي گفت: آقا قبل از تصويب لايحه در مجلس شوراي ملي از متن آن آگاه شدند. اواخر شهريور يا تقريباً اواخر مهر ماه بود که يکي از رفقايي که ما در مجلس داشتيم به ما اطلاع داد که يک لايحه اي دولت مي خواهد بياورد در مجلس و مصونيت بدهد به ۱۷۰۰ مستشار آمريکايي که بعداً به همين نام لايحه کاپيتولاسيون مشهور شد. اين مسئله آمد با آقا مطرح شد، آقا اين جوري قبول نکردند گفتند تا مدرک نباشد ما نمي توانيم روي آن حرفي بزنيم شما اگر مي توانيد مدرکش را تهيه کنيد.

مرحوم آيت الله هاشمي رفسنجاني در خاطراتش درباره نحوه دست يابي به اسناد مجلس شوراي ملي نوشت: با خبر شديم که در مجلس رژيم، لايحه اي در مسير تصويب است که در آن به مستشاران آمريکايي امتيازاتي داده مي شد. در پيگيري اين خبر، زمينه جديد فراهم شد براي مبارزه امام. ايشان چند نفري را مأمور تحقيق در مورد جزييات اين خبر کردند که يکي از آنها من بودم. رفتم پيش آقايان فلسفي، توليت و سيدجعفر بهبهاني و پيام امام را رساندم و گفتم ما اخبار پشت پرده اين جريان را هر چه بيشتر و دقيق تر مي خواهيم. آقاي بهبهاني از طريق يکي از نمايندگان مجلس سنا متن لايحه و اسناد مربوطه را دريافت کرد و به من داد. من دو روز در تهران ماندم و متن مذاکرات مجلس و جزوه کنوانسيون وين را تهيه کردم. اخباري را هم مرحوم توليت در اختيار من گذاشت که مجموعا با اطلاعات کاملي بردم خدمت امام.

رهبر فقيد کشورمان با مطالعه مجموعه اين اسناد و مدارک، دريافت که رژيم پهلوي بار ديگر تصميم دارد ضربه ديگري به استقلال و عزت کشور بزند. ايشان قبل از هر کاري، براي آماده کردن علما و روحانيون تهران و شهرهاي بزرگ، پيکهايي را همراه نامه به اطراف و اکناف کشور روانه کردند و خود نيز با مراجع عظام تقليد در حوزه علميه قم به گفت و گو نشستند و آنان را از تصميم خفت بار رژيم آگاه کردند و افشاگريها و واکنشهاي ضدرژيم را ترتيب دادند.

امام خميني (ره) پس از اطلاع دقيق از جزييات لايحه دولت عَلَم در چهارم آبان ۱۳۴۳ در ديدار با روحانيون و آحاد مردم در شهر قم با انتقاد شديد از اين  تصميم پهلويِ پسر، با اعلام عزاي عمومي، گفتند: «من تأثرات قلبي خودم را نمي توانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. اين چند روزي که مسائل اخير ايران را شنيده ام خوابم کم شده است [‏‏گريۀ حضار‏‏]‏‏.ناراحت هستم [‏‏گريۀ حضار‏‏]‏‏. قلبم در فشار است [‏‏گريۀ حضار‏‏]‏‏. با تأثرات قلبي روزشماري مي کنم که چه وقت مرگ پيش بيايد [‏‏گريۀ شديد حضار‏‏]‏‏. ايران ديگر عيد ندارد [‏‏گريۀ حضار‏‏]‏‏. عيد ايران را عزا کرده اند [‏‏گريۀ حضار‏‏]‏‏؛ عزا کردند و چراغاني کردند [‏‏گريۀ حضار‏‏]‏‏؛ عزاکردند و دسته جمعي رقصيدند [‏‏گريۀ حضار‏‏]‏‏. ما را فروختند، استقلال ما را فروختند، و باز هم چراغاني کردند؛ پايکوبي کردند. اگر من به جاي اينها بودم اين چراغانيها را منع مي کردم؛ مي گفتم بيرق سياه بالاي سر بازارها بزنند [‏‏گريۀ حضار‏‏]‏‏؛ بالاي سر خانه ها بزنند؛ چادر سياه بالا ببرند. عزت ما پايکوب شد؛ عظمت ايران از بين رفت؛ عظمت ارتش ايران را پايکوب کردند.‏»

ايشان بيان کردند: «آيا ملت ايران مي داند در اين روزها در مجلس چه گذشت؟ مي داند بدون اطلاع‏‎ ‎‏ملت و به طور قاچاق چه جنايتي واقع شد؟ مي داند مجلس، به پيشنهاد دولت، سند بردگي ملت ايران را امضا کرد، اقرار به مستعمره بودن ايران نمود؟ سند وحشي بودن ملت مسلمان را به امريکا داد؟ قلم سياه کشيد بر جميع مفاخر اسلامي و ملي ما؟ قلم سرخ کشيد بر تمام لاف و گزافهاي چندين سالۀ سران قوم؟ ايران را از عقب افتاده ترين ممالک دنيا پست تر کرد؟ اهانت به ارتش محترم ايران و صاحب منصبان و درجه داران نمود؟ حيثيت دادگاههاي ايران را پايمال کرد؟ به ننگين ترين تصويبنامۀ دولت سابق، با پيشنهاد دولت حاضر، بدون اطلاع ملت، با چند ساعت صحبتهاي سرّي، رأي مثبت داد؟ ملت ايران را در تحت اسارت امريکايي ها قرار داد؟ اکنون مستشاران نظامي و غيرنظامي امريکا با جميع خانواده و مستخدمين آنها آزادند هر جنايتي بکنند، هر خيانتي بکنند؛ پليس ايران حق بازداشت آنها را ندارد. دادگاههاي ايران حق رسيدگي ندارند. چرا؟ براي آن که امريکا مملکت دلار است، و دولت ايران محتاج به دلار.»

اين سخنان افشاگرانه موجب شد ايشان در شامگاه ۱۳ آبان ۱۳۴۳ از قم به شهر آنکارا در اتاق ۵۱۴ هتل بولوار پالاس آنکارا تبعيد شود و فرداي آن روز براي مخفي ماندن محل اقامت ايشان به محله اي در خيابان آتاتورک آنکارا منتقل شوند و چند روز بعد  در تاريخ ۲۱ آبان ۱۳۴۳  محل تبعيد ايشان به شهر بورسا واقع در ۴۶۰ کيلومتري غرب آنکارا تغيير کرد.

از آنجا که حسنعلي منصور، نخست‌وزير پهلوي در تبعيد امام به ترکيه نقش‌آفرين بود،  شاخه نظامي هياتهاي مؤتلفه اسلامي، ترور انقلابي او را در دستور کار قرار داد و محمد بخارايي با همکاري اطلاعاتي حاج مهدي عراقي در يکم بهمن ماه ۱۳۴۳ حسنعلي منصور را ترور کرد البته اين ترور موجب شد بسياري از اعضاي هياتهاي مؤتلفه اسلامي شناسايي و دستگير شوند.

حاج مهدي هم در ۱۹ بهمن ۱۳۴۳ دستگير، زنداني و تبعيد شد. او در دوره ۱۳ ساله زندان ساواک با انواع شکنجه ها از جمله کشيده شدن ناخن‌ها شکنجه شد و اين وضعيت تا پاييز سال ۱۳۵۶ که رژيم پهلوي از بالا گرفتن اعتراضات مردمي به شدت نگران شده بودو اقدام به آزادي ۱۱۲۶ زنداني سياسي از زندانهاي قصر و اوين کرد ادامه داشت، حاج مهدي عراقي در اين زمان از زندان رژيم پهلوي آزاد شد و پس از آزادي از زندان با تشکلهاي مذهبي از جمله صف، بشير و منصورون ارتباط گرفت و تجربيات مبارزاتي خود را در اختيار آنان گذاشت.

با اطلاع حاج مهدي از مهاجرت امام از عراق به فرانسه و استقرار در نوفل لوشاتوي فرانسه در ۱۴ مهر ۱۳۵۷ به ديدار امام رفت و با موافق ايشان محافظت از شخص امام و مديريت بيت ايشان در نوفل لوشاتو را برعهده گرفت. او علاوه بر اين مسووليت نوار سخنراني‌هاي امام را از طريق رابطهاي خود به ايران مي فرستاد.

حاج مهدي در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ به همراه امام امت، اعضاي خانواده و دوستداران و يارانشان به ايران برگشت. او براي اطمينان از امنيت فضاي فرودگاه مهرآباد قبل از همه مسافران نوفل لوشاتو  از بويينگ ۷۴۷ پياده شد. حاج مهدي از زمان استقرار امام خميني (ره) در مدرسه علوي واقع در خيابان ايران همراه با ساير انقلابيون مديريت داخلي مدرسه و رفت و آمدها را تحت کنترل گرفت.

مسووليتها

ايشان به پيشنهاد آيت‌الله دکتر سيدمحمد حسيني بهشتي در تاريخ ۲۷ اسفند ۱۳۵۷ عضو شوراي مرکزي حزب جمهوري اسلامي شد. مدتي بعد با فرمان امام(ره) به سرپرستي زندان قصر منصوب شد و  پس از چند ماه باز با دستور امام به عضويت شوراي مرکزي بنياد مستضعفان و جانبازان درآمد. حاج مهدي چند ماه بعد به عنوان مدير مالي موسسه کيهان در کنار حسين مهديان که سرپرست اين روزنامه بود قرار گرفت.

شهادت

ساعت هفت صبح  روز چهارم شهريور ۱۳۵۸ همراه با پسرش حسام و حسين مهديان، مدير مسؤول روزنامه کيهان سوار بر پيکان آبي رنگش به سمت موسسه کيهان در حرکت بود که  توسط سه موتور سوار به نام علي اسدي، رضا يوسفي و محمد موسوي از اعضاي گروهک تروريستي فرقان مورد هدف قرار گرفت. حسين مهديان و محافظش مجروح و حاج مهدي و پسر ۱۹ ساله اش حسام به فاصله کوتاهي از يکديگر به شهادت رسيدند.

حسين مهديان، شاهد زخمي و ماجرا در تعريف اين حادثه گفت: صبح‌ها و عصرها باهم مي‌رفتيم و مي‌آمديم و از بس کار زياد بود، از اين فرصت رفت و آمدها استفاده و مشکلاتمان را در همين فرصت کوتاه مطرح مي‌کرديم. ساعت ۷:۱۰ صبح ايشان به منزل ما مي‌آمدند. روز يکشنبه چهارم شهريورماه هم آمدند. چند تا تلفن زدند و آمديم بيرون. ايشان نشستند پشت فرمان و من نشستم بغل دست ايشان. ماشين شهيد، پيکان بود.حسام پشت سر من بود و محافظ، پشت سر ايشان نشسته بود. منزل ما سه تا چهار خانه مانده به ته يک کوچه بن بست است. وقتي رسيديم سر کوچه که وارد خيابان اصلي بشويم شخصي در کنار ما ظاهر شد و اتومبيل ما را به رگبار بست. از همان گروهي که شهيد مطهري، شهيد مفتح و شهيد قرني را زدند يعني گروه فرقان.

وي ادامه داد: در پياده رو کمين کرده بودند و يوزي‌هاي اسرائيلي دستشان بود و از سمت من به ماشين رگبار بستند؛ طوري که در آهني منزل روبرو سوراخ سوراخ شد. همين که رگبار مسلسل شليک شد، من در يک لحظه ديدم که شهيد عراقي از جايش بلند شد و ايستاد و ديگر هيچ چيز متوجه نشدم. سه گلوله به من اصابت کرد. دو تا به کتف و يکي به دستم خورد. آنچه آخرين لحظه شهادت ايشان در ذهنم هست، قامت ايستاده ايشان بود. يعني در لحظه شهادت هم در مقابل دشمن سر خم نکرد و ايستاده شهيد شد.

محمد، پاسدار محافظ حسين مهديان که در لحظه وقوع سوءقصد در داخل اتومبيل بود و به طور معجزه‌آسايي جان سالم به در برد، در تشريح لحظات خونين حادثه همان روز گفت: حاج مهدي عراقي هر روز صبح با اتومبيل پيکان آبي رنگ خود به منزل حاج حسين مهديان مي‌آمد و ساعت ۷ حاج حسين مهديان و مرا سوار اتومبيل خود مي کرد و به روزنامه کيهان در مرکز شهر مي برد. صبح امروز نيز حاج مهدي عراقي و فرزند جوانش «حسام» عراقي به منزل حاج مهديان آمدند تا به اتفاق هم به روزنامه کيهان برويم. وقتي به اتفاق حاج مهديان از منزل بيرون آمديم، حاج مهدي عراقي در پشت فرمان اتومبيل قرار گرفت. حاج مهديان در صندلي جلو کنار حاج مهدي عراقي نشست.

او افزود: من نيز در صندلي عقب و حسام فرزند آقاي عراقي نيز در کنار من نشست. هنوز چند قدمي از منزل دور نشده بوديم که در نبش کوچه رامين و زمرد موتورسيکلت‌سواري که دو نفر ترک موتورسيکلت او نشسته بودند به سوي اتومبيل ما آمد. سمت راست ما قرار گرفت ناگهان دو نفري که بر ترک موتورسيکلت نشسته بودند، مسلسل‌هاي يوزي خود را به سوي ما گرفتند و اتومبيل را به رگبار بستند. اولين گلوله به حسام عراقي اصابت کرد و پيکر او روي زمين افتاد. گلوله‌هاي بعدي نيز به آقاي مهديان و حاج مهدي عراقي اصابت کرد. من که شوکه شده بودم نتوانستم از اسلحه خود استفاده کنم و سوءقصدکنان با استفاده از فرصت گريختند.

اکبر گودرزي، رييس گروهک تروريستي فرقان پس از دستگيري در مجموعه اعترافاتي که درباره ترورهاي متعدد گروهش به تشريح انگيزه ترور حاج مهدي عراقي پرداخت و گفت: در رابطه با مهدي عراقي هم مسئله رياست زندان قصر و بر طبق اطلاعات ما شکنجه افرادي بي‌گناه يا لااقل کساني که هنوز گناه آن‌ها ثابت نشده است و همکاري با رژيم فعلي و ارتباط با سرمايه‌داري بزرگ و... از انگيزه‌هاي ما بود.

با اطلاع امام خميني (ره) از ترور ناجوانمردانه حاج مهدي و پسرش، ايشان  در مراسم تشييع جنازه اين پدر و پسر شرکت کردند، رفتاري که در هيچ يک از ترورها و شهادتهاي نيروهاي انقلاب، تکرار نشد.

بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در فقدان حاج مهدي سوخت و اشک ريختند و بعد از اينکه تا پاسي از شب بر سر قبر او در حرم حضرت معصومه دعا کردند، در جمع خانواده شهيد حضور يافتند و به آنان سرسلامتي دادند.

امام (ره) در جمع خانواده شهيد عراقي در سخنان کوتاهي گفتند: «من ايشان را حدود ۲۰ سال است که مي شناسم. مهدي عراقي يک نفر نبود، او به تنهايي بيست نفر بود. حاج مهدي عراقي براي من، برادر و فرزند خوب و عزيز من بود. شهادت ايشان براي من بسيار سنگين بود، اما آنچه مطلب را آسان مي کند، آن است که در راه خدا بود. شهادت او بر همه مسلمين مبارک باشد. او مي بايست شهيد مي شد، براي او مردن در رختخواب، کوچک بود.»

به پيج اينستاگرامي «آخرين خبر» بپيونديد
instagram.com/akharinkhabar