خواهر کوچولویی که دزد توجهات است

آخرین خبر/از وقتی نوزاد آمده، خانه کوچکتر شده. نه اینکه دیوارها جابهجا شده باشند، فقط انگار جا برای من کمتر مانده. مامان بیشتر بغلش میکند، بابا آرامتر حرف میزند، و همه چیز با «هیس، نی نی خوابه» شروع میشود. مامان وقت بیشتری را با او میگذارند، خبری از پلی استیشن بازی کردن من و بابا هم نیست. حتی خاله مهتاب مدام قربان او میرود.
نوزاد که گریه میکند همه میدوند سمتش. اما من که حرف میزنم انگار صدایم گم میشود. قبلاً وقتی زمین میخوردم، همه حواسشان میآمد سمت من اما حالا انگار نیستم. یک روز نشستهام و نگاهش میکنم. این موجودِ کوچکِ قرمز که بلد نیست اسباببازیها را جمع کند، با این حال رئیس خانه است. خیلی ناعادلانه است. نوزاد تکان میخورد، اخم میکند، سروصدا میکند، شستش را میمکد، میخوابد، مامان هم با دیدن خواب او کمی استراحت میکند. اما نوزاد باز بیدار میشود. مامان گناه دارد، برای همین زود از اتاق میبرمش بیرون، به من نگاه میکند و میخندد، شیرین است، فکر کنم ناقلا توجه من را هم جلب کرده. شاید دیگر من بزرگ شدم و آن بچهای نیستم که نیاز به توجه زیاد و مراقبت داشت؛ چون باید به مامان کمک کنم و مواظب یک نی نی بامزه باشم.

















