نماد آخرین خبر

انجام وظیفه پاکبانانِ بیرجند در سوز سرما؛ روایت تلاش خاموش در صبحی برفی

منبع
ايرنا
بروزرسانی
انجام وظیفه پاکبانانِ بیرجند در سوز سرما؛ روایت تلاش خاموش در صبحی برفی

ایرنا/ بیرجند - ایرنا - صبح سخت و یخبندان زمستان بیرجند است، وقتی خیابان‌ها در سکوت برف فرو رفته‌اند و نفس‌ها یخ می‌زنند، گروهی از پاکبانان بی‌هیاهو و بی‌وقفه در حال جارو زدن‌اند؛ مردانی که وظیفه‌شان را نه با دما و خستگی، بلکه با عشق به شهری پاک و آرام می‌سنجند.

به گزارش خبرنگار ایرنا صبحی سرد و برفی بهمن ماه در دل زمستان بیرجند است، هوا یخ‌زده و دماسنج‌ها عددی زیر صفر را فریاد می‌زنند. خیابان‌ها در سکوت سپیده صبح پوشیده از برف سفیدند؛ سرمایی از آن دست که حتی نفس در دهان یخ می‌زند.

با قدم‌های لرزان و شال و کلاه پیچیده به خود، از خانه بیرون می‌زنم تا به کاری ضروری برسم. هنوز چند خیابان نگذشته‌ام که در میان سفیدی برف و بخار نفس‌ها، چهره‌ای را می‌بینم که در حال تکان دادن جارو است؛ پاکبانی که بی‌اعتنا به سرما، در همان هوای یخبندان، مشغول کار است.

دست‌هایش از شدت سرما سرخ و ترک‌خورده است اما بی‌وقفه جارو می‌زند تا خیابان تمیز باشد، کنارش می‌ایستم، مردی میان‌سال با چهره‌ای خسته اما لبخنددار، با او در سرمایی که تا عمق استخوان نفوذ کرده به گفت و گو می‌نشینم.

رضا می‌گوید: کار ما گرما و سرما نمی‌شناسد، ما همیشه باید باشیم؛ حتی در سرمای زیر صفر هم برای رفاه و تمیزی شهر کار می‌کنیم. امروز به دلیل برودت هوا همه ادارات با ۲ ساعت تاخیر شروع می‌شود و مدارس مجازی شده‌اند اما در سرمای هوا ما سرکاریم، چون وظیفه ما همین است.

حرف‌هایش را با نگاهی پر از صداقت ادامه می‌دهد: در اوج آشوب و اغتشاش، پاکبانان باز هم تنها بودند؛ وقتی همه شهر ناآرام بود، آن‌ها تا صبح ماندند تا شیشه‌های شکسته، زباله‌های پراکنده و تخریب‌های شب قبل را جمع کنند تا صبح بعد دوباره آرامش به خیابان‌ها بازگردد.

او که سه فرزند دارد، می‌گوید: اما با این‌همه تلاش و کار طاقت‌فرسا، حقوقم به هفده میلیون تومان هم نمی‌رسد، زندگی سخت است، ولی چاره‌ای نیست، باید برای معیشت، برای آینده بچه‌ها کار کرد، هرجا هم کم می‌میارم هم خدا بوده و هست.

چند خیابان آن‌طرف‌تر، پارک‌بانی بیل در دست ایستاده و شاخه‌های درختی را تکان می‌دهد تا زیر سنگینی برف نشکنند.

علیرضا می‌گوید: کار ما سختی زیاد دارد، در این سرما اگر نیاییم، درختان می‌شکنند، خیابان‌ها بسته می‌شود، باید زودتر از همه بیدار شویم تا شهر دچار مشکل نشود.

شدت سرما در بهمن ماه آن‌قدر زیاد است که ۲ پاکبان دیگر گوشه‌ای در داخل حلب روغن، آتش کوچکی روشن کرده بودند، هر چند دقیقه کار را رها می‌کردند، کنار آتش می‌ایستادند، دست‌ها را گرم می‌کردند و دوباره به کار بازمی‌گشتند.

گرچه چهره‌شان از شدت سرما سرخ شده بود، اما نگاهشان آرام و محکم بود؛ نگاه انسان‌هایی که به وظیفه خود عشق می‌ورزند، بی‌آنکه صدای‌شان به گوش کسی برسد.

در آن صبح سرد بیرجند، وقتی بارش برف آرام آرام روی شانه‌هایم می‌نشست و شدت سرمای به عمق استخوان‌هایم نفوذ کرده بود، متوجه شدم که چقدر این آدم‌ها بی‌صدا و صبورند و شهر با زحمات همین دست‌ها زنده است.

دست‌هایی که در گرمای تابستان و سرمای زمستان، خیابان‌ها را پاک نگه می‌دارند. شاید حقوقشان کم باشد، اما دلشان بزرگ است؛ بذر امیدی که هر صبح با برف و باد و آتش، در قلب شهر کاشته می‌شود.

این روایت کوتاه، نماد پایداری و عشق به کار است؛ مردانی که نه دیده می‌شوند، نه تقدیر می‌طلبند، انسان‌هایی که پشت هر خیابان تمیز، رد پای گام‌هایشان پنهان مانده و حضورشان بافته‌ای از آرامش برای همه شهروندان است.





آخرین خبر خراسان جنوبی در اینستاگرام : https://instagram.com/skhorasan_today