وقتی انقلاب و انتظار به هم میرسند

ایرنا/ قم - ایرنا- تقارن دهه فجر امسال با میلاد حضرت مهدی موعود، قائم آل محمد(عج)، در میانه آشوبهای جهان معاصر، میتواند بهانهای شود تا پیوند عمیق میان انقلاب اسلامی و اندیشه انتظار را به نمایش بگذارد، چراکه هر ۲ در نپذیرفتن ظلم بهعنوان سرنوشت قطعی بشر استوار شدهاند.
عباس جعفری مسوول گروه حکمرانی بسیج اساتید قم روز دوشنبه در یادداشتی برای ایرنا، آوردهاست: در جهانی که نظم حاکم بر آن بیش از هر زمان دیگر عریان شده، مفاهیمی چون آزادی، حقوق بشر و قانون، به ابزارهایی برای اعمال فشار و توجیه سلطه تبدیل شدهاند. قدرتهای سلطهگر، بهویژه در سالهای اخیر، دیگر حتی تلاشی برای پنهانسازی تناقضهای خود نمیکنند. تحریمهای گسترده علیه ملتها، جنگهای نیابتی، استانداردهای دوگانه در قبال فجایع انسانی و مهندسی افکار عمومی از طریق رسانههای فراملی، نشان داده که آنچه امروز نظم جهانی نامیده میشود، بیش از آنکه مبتنی بر عدالت باشد، مبتنی بر موازنه زور است.
ایران، بهعنوان کشوری که از آغاز انقلاب اسلامی تصمیم گرفت مستقل بماند و در مدار سلطه تعریف نشود، بهطور طبیعی در کانون این تقابل قرار گرفته است. فشارهای اقتصادی، جنگ روانی، عملیات رسانهای و تلاش برای القای ناامیدی، همگی اجزای یک راهبرد واحد، حول وادار کردن ملت ایران به عقبنشینی از هویت و انتخاب تاریخی خود می باشند. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که مسئله اصلی، استقلال طلبی ایران است، مفهومی که انقلاب اسلامی آن را از یک شعار به واقعیتی پرهزینه اما پایدار تبدیل کرد.
وقوع انقلاب در ایران تنها جابهجایی قدرت سیاسی نبود، فراتر از آن، اعلام این باور بود که میتوان در جهانی ناعادلانه، نظمی متفاوت را تصور کرد و برای آن هزینه داد. اینجاست که پیوند عمیق انقلاب با اندیشه مهدویت معنا پیدا میکند. انتظار در منطق شیعی، به معنای تعلیق مسئولیت یا دل خوشکردن به آیندهای نامعلوم نیست. انتظار، نفی وضع موجود ظالمانه و ایمان به امکان تغییر آن است.
میلاد حضرت مهدی (عج)، در کنار یاد انقلاب اسلامی، این پیام را تقویت میکند که تاریخ خطی بسته و از پیش تعیینشده در اختیار قدرتها نیست. همانگونه که انقلاب اسلامی در زمانی رخ داد که بسیاری آن را ناممکن میدانستند، وعده عدالت جهانی نیز در زمانی محقق خواهد شد که شاید محاسبات مادی آن را بعید جلوه دهند.
در شرایطی که جهان با بحران مشروعیت قدرتهای بزرگ مواجه است و ملتها بیش از گذشته نسبت به روایتهای رسمی بدبین شدهاند، این همزمانی پیام روشنی دارد. نظام سلطه و تحقیر ملتها نمیتواند برای همیشه ادامه یابد و آنچه میماند، اراده جوامعی است که حاضر نشدهاند کرامت خود را معامله کنند. از این منظر، دهه فجر و نیمه شعبان، هر دو حقیقتی را آشکار میکنند که آینده، الزاماً امتداد امروز نیست.
تقارن این ۲ مناسبت بزرگ تلنگری بر آن است که امید، اگر با آگاهی و مسئولیت همراه شود، به یک نیروی سیاسی و اجتماعی قدرتمند تبدیل میشود. انقلابی که از ایمان، امکان تغییر را ممکن ساخت و انتظاری که ظلم را نفی میکند، هر دو بر یک اصل مشترک ایستادهاند، جهان میتواند عادلانهتر شود، اگر انسانها نقش خود را فراموش نکنند.
این شاید مهمترین پیام این همزمانی باشد. پیامی برای امروز ایران و برای جهانی که بیش از همیشه، خسته از بیعدالتی، به دنبال روزنهای از معنا و رهایی میگردد.
















