مادرانه‌های شهدای دانش‌آموز تبریز در حیاط مدرسه تخریب‌شده در جنگ

منبع
ايسنا
بروزرسانی
مادرانه‌های شهدای دانش‌آموز تبریز در حیاط مدرسه تخریب‌شده در جنگ

ایسنا/ دور هم نشسته‌اند و هنوز مشکی عزای فرزندانشان را از تنشان در نیاورده‌اند. عکس قامت رشید بچه‌های شهید پشت قاب‌های گوشی‌هایشان، خودنمایی می‌کند. چه جوانانی ... چه بچه‌هایی. مادران عرفان، ماهان و هادی در حیاط مدرسه‌ای دور هم جمع شده‌اند که هر چند خودش زخمی است، اما مرهم این سه مادر شده است.

صبح چهارشنبه، دوم اردیبهشت‌ماه است و هوای بهاری، آسمان صاف و صدای پرنده‌ها هم از حزن و اندوه و سکوت زجرآور مدرسه کم نمی‌کند، اما قابی دلنشین را از دور می‌توان تماشا کرد. چند مادر در حال صحبت هستند. مادرانی که از دست دادن و شهادت فرزندانشان، فصل مشترک از کتابی است که آن سه نفر را که هم را نمی‌شناختند، در مسیری مشترک، همسفر کرده است.

مادرها برای مصاحبه و گفتن از جنایت دشمن برای خبرنگاران خارجی که کمی بعد می‌آیند، در مدرسه جمع شده‌اند. در این جمع مادر اولین شهید دانش‌آموز جنگ تحمیلی سوم در استان آذربایجان شرقی، شهید عرفان لطفی، مادر و مادربزرگ شهید ماهان علیزاده که در منزل مسکونی زعفرانیه به شهادت رسید و مادر و خواهر شهید هادی فرزانه، یکی از ۱۳ شهید محله قراملک تبریز، حاضرند.

سه مادر برای گفتن از شهیدشان و نشان دادن عکسشان از هم پیشی می‌گیرند. بسیار غمگین، اما راضی به رضای خدا هستند. مادر شهید علیزاده که تنها باقیمانده‌ از خانواده سه‌نفره‌شان هست و هنوز آثار زخم‌ها بر روی صورتش و آثار سوختگی روی موهایش، مشخص است، کلماتش را با همراهی اشک‌، روی زبانش جاری می‌کند. 

خانواده‌ها از پیکر شهدا می‌گویند و از این خوشحالند که پیکر عزیزانشان، سالم بوده و آخرین تصویرشان از جسم بی‌جان آن‌ها، تصویری سالم و آرام خوابیده است.

سولماز ایمانی، همسر و همراه ۲۰ ساله‌اش و ماهان و ماهور را در ۲۰ اسفند ۱۴۰۴ و درست در اذان صبح با هدف گرفتن منزل مسکونیشان از دست داده و اعضای خانواده‌اش او را هدیه خدا می‌دانند، او که کوهی از صبر است، از شب قبل از حادثه می‌گوید: همه چیز، خوب بود، بگو بخند و خوب. پسرم را تازه از پیش دندانپزشک آورده بودم. همسرم در چیدن سفره افطار کمکم کرد. برای افطار، سوپ درست کرده بودم و همسرم به پسرم می‌گفت، تا اثر بی‌حسی نرفته و دردت نگرفته، سوپ بخور.

بعد پیشنهاد داد برای مراسم احیا به مسجد محله برویم که من به خاطر شلوغی پسر کوچکم، گفتم ما در خانه شب زنده‌داری می‌کنیم، تو برو. ماهان روی تختش، احیا کرد و من هم جلو اوپن آشپزخانه در حالی که داشتم قرآن می‌خواندم، به پسر کوچکم نگاه می‌کردم و گاهی هم وسط قرآن خواندنم، به پسرم سر می‌زدم. 

خانم علیزاده، حال چندان مساعدی برای گفتن از این لحظات ندارد و اشک امانش نمی‌دهد. او که خودش می‌گوید حتی به اندازه سر کوچه رفتن و برگشتن هم طاقت دوری از بچه‌ها را نداشته، از لحظاتی که پسر شهید و کوچکش، پرشیا می‌خواسته می‌گوید: همسرم آمد، سحری را کمی زودتر خورد و گفت که فقط برای نماز صبح بیدار می‌شود. پسر کوچکم بغلم کرد و گفت: مامان، صبح بریم برای من پرشیا بخریم‌. گفتم: باشه. 

او می‌گوید: پس از این حادثه بسیار تلخ و ناگوار، حرفم این است که هر چه آمریکا و رژیم صهیونیستی بخواهد خاک ما را تصاحب کند، بچه‌های غیرتمند ما اجازه نخواهند داد تا دشمن، ترامپ و آمریکا به هدفشان برسند. مرگ بر آمریکا و مرگ بر صهیونیست در تجمع ‌های شبانه از زبان بچه‌های کوچک ما نمی‌افتد. همین بچه‌های کوچک اجازه نخواهند داد تا خون به ناحق ریخته شده بچه‌های معصوم ما بدون انتقام پایمال شود.

مادر شهید هادی فرزانه، بیش از سایرین صبوری می‌کند و می‌گوید از اینکه مادری هادی است، به خودش افتخار می‌کند. او می‌گوید: خیلی اصرار داشت در کارهای داوطلبانه و به عنوان بسیجی فعالیت کند. بعضی‌ها من را سرزنش می‌کنند که نباید اجازه می‌دادی، دنبال این فعالیت‌ها برود. اما خودش دوست داشت و من نخواستم خلاف علاقه‌اش عمل کنم.

خانم لطفی، مادر عرفان هم با اینکه تنها فرزندش را در اولین روزهای جنگ، از دست داده، می گوید: هر چند تا که بچه داشته باشم، همه را فدای رهبر و نظام می‌کنم. هر چند دلتنگم، اما به عرفان، افتخار می‌کنم.

مادرها به سمت نیمکت‌های چیده شده در حیاط مدرسه حرکت می‌کنند. ردیف اول با عکس‌های سه شهید، مزین شده و هر کدام، عکس فرزندشان را در آغوش می‌گیرند و با آن‌ها از پشت نگاه کاغذیشان در عکس حرف می‌زنند.

خبرنگارها از راه رسیده‌اند و مادر عرفان، همچنان بی‌تابی می‌کند و مادر هادی می‌گوید، او با وجود سن کوچکش، درس بزرگی به همه داد. خبرنگارها از نقاط مختلف دنیا هستند؛ آتن، انگلیس، بیروت. بعد از بازدید از محله مفتح و قره‌باغی‌ها، خانه مورد اصابت قرار گرفته شهیدان نامی به اینجا آمده‌اند و بهت‌زدگی از چشم‌هایشان پیدا است.
اشک و ناباوری، حسی مشترک بین همه خبرنگارهایی است که با مادران شهدا مصاحبه می‌کنند و مترجم، صحبت‌هایشان را به عربی و انگلیسی، ترجمه می‌کند.

یکی از خبرنگارها از جنوب لبنان و از دل جنگ آمده و حمله دشمنان آمریکایی - صهیونی  به مدارس و مکان‌های علمی را اقدامی شیطانی، می‌داند. دایی و پسر دایی او، چند روز گذشته در جنوب لبنان شهید شده‌اند و او دقیقا در همان روز که با هواپیما عازم مرزهای ایران بود، متوجه خبر شهادت دایی‌اش شده و وقتی به ایران رسیده، خبر رسیده که پسردایی‌اش هم شهید شده است.

حسین فرحات، می‌گوید: ما عادت داریم رژیم صهیونیستی، مراکز غیرنظامی و مدارس را هدف قرار دهد. تعجب نکردم از اینکه این صحنه را دیدم، در لبنان چنین صحنه‌هایی را زیاد دیده‌ام، اما این صحنه، محکوم است.

او می‌افزاید: اینکه من اینجا آمدم، تصمیمم این بود که ایران را روایت کنم. جبهه ایران و لبنان، یکی است. حتما ما اندوهگینیم و غصه داریم، اما غصه و غم را به آینده موکول می‌کنیم و باید ماموریت خودمان را ادامه دهیم.

بشری شیخ، خبرنگار مستقل انگلیسی و تحلیلگر سیاسی بی‌بی‌سی هم در واکنش به جنایات جنگی صهیونی آمریکایی در تبریز در مدرسه مکتب‌الحسین میثاق تبریز پس از مصاحبه با مادران، می‌گوید: خودم مادر سه فرزند هستم و درک چنین جنایاتی برایم باورناپذیر است.

آخرین خبر آذربایجان شرقی در اینستاگرام :
instagram.com/EAzerbaijan_Today