روایت بانوی مینابی از جنایتی که جان همسر و فرزندش را گرفت

منبع
فارس
بروزرسانی
روایت بانوی مینابی از جنایتی که جان همسر و فرزندش را گرفت

فارس/ مادری که در یک روز همسر و فرزندش را از دست داد، سه روز در میان بیمارستان‌ها و سردخانه‌ها به جست‌وجو پرداخت تا در نهایت پیکر ۱۱ ساله پسرش را از مچ دست و پا شناسایی کند؛ روایتی بانوی مینابی از آنچه در ۹ اسفند بر وی گذشت.

این روزها که تب جام جهانی فوتبال داغ است و میلیون‌ها نفر در سراسر جهان پای تماشای مسابقات نشسته‌اند، جای خالی پسری ۱۱ ساله بیش از همیشه حس می‌شود؛ پسری که عاشق فوتبال بود و آرزو داشت روزی فوتبالیست شود، اما حالا نیست تا حتی یک بازی از جام جهانی را ببیند.

امیرعلی حسن‌زاده، دانش‌آموز کلاس پنجم، در روز ۹ اسفند در جنایتی هولناک به همراه پدرش به شهادت رسید؛ مادری ماند و جست‌وجویی سه‌روزه در میان پیکرهای تکه‌تکه، تا فرزندش را از مچ دست و پا شناسایی کند.

روز ۹ اسفند، آمریکا بار دیگر جنایتی شگفت‌انگیز و هولناک را در تاریخ خود ثبت کرد؛ جنایتی که از نگاه بسیاری، حتی در میان جنگ‌های آمریکا در عراق، ویتنام، افغانستان و کره نیز بی‌سابقه بوده و شاید بتوان گفت هیچ ارتشی در جهان چنین اقدام وقیحانه‌ای را مرتکب نشده است.

این‌بار هدف، نه یک پایگاه نظامی و نه یک منطقه درگیر جنگ، بلکه یک دبستان در میناب بود؛ جایی که کودکان، معلمان و حتی والدینی که برای نجات فرزندان خود آمده بودند، قربانی یک حمله بی‌رحمانه شدند.

این حمله با تاکتیک کثیف دبل تپ انجام شد؛ روشی که در آن ابتدا یک حمله موشکی صورت می‌گیرد، سپس دقایقی صبر می‌شود تا مردم عادی و نیروهای امدادی به محل حادثه برسند و در نهایت، حمله دوم برای گرفتن حداکثری تلفات انجام می‌شود.

این جنایت، تنها به بمباران و تعداد کشته‌ها ختم نمی‌شود، بلکه عمق فاجعه در نوع اجرا و هدف‌گیری آن نهفته است. در این حمله، ۱۶۸ نفر شامل دانش‌آموزان، معلمان و اولیایی که برای بردن فرزندان خود به مدرسه آمده بودند، به شهادت رسیدند.

هر یک از این شهدا، داستانی جداگانه و سرنوشتی تکان‌دهنده دارند؛ روایت‌هایی که هر کدام به تنهایی می‌تواند موضوع یک فیلم سینمایی باشد.

در میان این روایت‌ها، داستانی که سمیه کمالی، همسر محمد حسن‌زاده و مادر شهید امیرعلی حسن‌زاده روایت می‌کند، یکی از دردناک‌ترین نمونه‌هاست؛ مادری که در یک لحظه، همسر و فرزند خود را از دست داد.

سمیه کمالی اظهار داشت: امیرعلی ۱۱ ساله و دانش‌آموز کلاس پنجم بود. او بسیجی فعال و حافظ قرآن بود و در رشته ووشو و فوتبال نیز فعالیت داشت و عاشق این بود که روزی فوتبالیست شود. از نظر درسی و فکری بسیار بلندپرواز بود که در نهایت به مقام والای شهادت رسید.

او درباره همسرش نیز گفت: همسرم مردی مردم‌دار و خیر بود که علاقه زیادی به مقام معظم رهبری داشت و در نهایت در لحظه شهادت به ایشان ملحق شد.

این مادر داغدار در ادامه به خاطرات فرزندش اشاره می‌کند: خاطرات امیرعلی بسیار زیاد است. او از چهار سالگی در پیاده‌روی اربعین شرکت کرده بود و در نهایت به امام حسین ملحق شد.

اما روز ۹ اسفند، روزی بود که این خانواده برای همیشه دگرگون شد. او می‌گوید: امیرعلی در آن روز به همراه همکلاسی‌ها، معلمان و اولیایی که در صحنه بودند، به مقام والای شهادت رسیدند. من نزدیک محل انفجار بودم و زمانی که انفجارها رخ داد، دیدم که مدرسه منفجر شد و مدتی بعد فهمیدم امیرعلی و پدرش به شهادت رسیدند.

روایت او از لحظات پس از حادثه، عمق این جنایت را بیش از پیش آشکار می‌کند: پیکر پدر امیرعلی شب حادثه در سردخانه تیاب پیدا شد، اما پیکر امیرعلی پس از سه روز جست‌وجو پیدا شد. از مچ دست و مچ پا پیکر پسرم را شناسایی کردم.او با اشاره به صحنه‌هایی که در زمان جست‌وجو دیده، می‌گوید: در حین جست‌وجو، پیکرهای تکه‌تکه شده بسیاری را مشاهده کردم. اولین بار به بیمارستان مراجعه کردم تا عزیزانم را پیدا کنم، اما شرایط بسیار سخت بود.

سمیه کمالی همچنین به رابطه عاطفی میان پدر و پسر اشاره می‌کند: امیرعلی و پدرش خیلی با هم صمیمی بودند. اگر امیرعلی جایی می‌رفت، دائم با پدر در تماس بود و اگر از او دور می‌شد، دلتنگی می‌کرد. در نهایت نیز با هم به شهادت رسیدند.او درباره لحظه شهادت آن‌ها می‌گوید: تنها خدا می‌داند که در آن لحظه چه رخ داده و عزیزان ما در چه حالی به شهادت رسیدند.

این مادر در ادامه با اشاره به شرایط سخت شناسایی پیکرها گفت: فاجعه بسیار سنگین بود. پیکرها قابل شناسایی نبودند و ما مادرها باید در آن وضعیت، خودمان پیکر فرزندانمان را شناسایی می‌کردیم که بسیار کار سختی بود.او در پایان تأکید کرد: آمریکا و اسراییل بدانند با این جنایت ما را بیدارتر کردند و ما همچنان پشتیبان انقلاب خود هستیم.

واقعه دبستان میناب، تنها یک حمله نظامی نبود، بلکه یک جنایت آشکار علیه انسانیت بود؛ جنایتی که در آن کودکان بی‌گناه، معلمان دلسوز و والدینی که برای نجات فرزندان خود آمده بودند، هدف قرار گرفتند. استفاده از تاکتیک دبل تپ در این حمله، نشان‌دهنده اوج بی‌رحمی و قصد برای افزایش تلفات غیرنظامی است.
 
آنچه در ۹ اسفند رخ داد، صرفاً یک حادثه نبود، بلکه جنایتی بود که برای همیشه در حافظه تاریخی مردم باقی خواهد ماند؛ جنایتی که روایت آن از زبان بازماندگانی چون سمیه کمالی، عمق فاجعه را به‌خوبی نشان می‌دهد و یاد قربانیان آن را زنده نگه می‌دارد.

آخرین خبر هرمزگان در اینستاگرام :
https://instagram.com/hormozgan.today