چرا کهگیلویه و بویراحمد هنوز مقصد خاص گردشگران نیست؟

ایرنا/ صبح خنک بهاری، خانوادهای از اصفهان پس از ساعتها رانندگی به دامنههای دنا رسیدهاند؛ مقصدی که در تصاویر و روایتها وعده ترکیبی کمنظیر از کوهستان، جنگل و آبوهوای متفاوت را میداد. اما چند ساعت بعد، میان جستوجوی اقامت، نبود اطلاعات منسجم، محدود بودن خدمات و سردرگمی در دسترسی، تصمیم گرفتند مسیر سفر را تغییر دهند و شب را در استانی دیگر بگذرانند.
کهگیلویه و بویراحمد با وسعت حدود ۱۶ هزار و ۲۴۹ کیلومتر مربع در امتداد رشته کوههای زاگرس است.
این استان حدود ۷۲۶ هزار نفر جمعیت دارد که ۵۴ درصد آنها در شهرها و ۴۶ درصد در روستاها زندگی میکنند.
کهگیلویه و بویراحمد ۲ هزار حدود اثر و محوطه تاریخی دارد که ۸۰۰ مورد آن در فهرست آثار ملی ثبت شده است
این تجربه برای بسیاری از گردشگران ناآشنا نیست؛ تجربهای که پرسشی قدیمی را دوباره زنده میکند: چرا کهگیلویه و بویراحمد، با وجود فهرستی طولانی از مزیتهای طبیعی و فرهنگی، هنوز به یکی از مقاصد اصلی گردشگری ایران تبدیل نشده است؟
کمتر گزارشی درباره استان منتشر میشود که با نام دنا، زاگرس، جنگلهای بلوط، فرهنگ عشایری و تنوع اقلیمی آغاز نشود. اما شاید زمان آن رسیده باشد که پرسش را تغییر دهیم؛ نه اینکه «چه ظرفیتهایی وجود دارد»، بلکه اینکه «چرا این ظرفیتها هنوز به مزیت اقتصادی تبدیل نشدهاند؟»
مسئله کمبود ظرفیت نیست؛ نبود فعالسازی آن است
برخی از پژوهش های منتشر شده درباره گردشگری استان، به نتیجهای رسیده است که با تصور عمومی فاصله دارد. حامد درخشیده و ابوطالب غریبی در مطالعه خود توسعهنیافتگی گردشگری کهگیلویه و بویراحمد را بررسی کردهاند و به این جمعبندی رسیدهاند که مشکل اصلی، نبود جاذبه نیست؛ مسئله، ضعف در فعالسازی جاذبههاست.
در ادبیات توسعه، داشتن منابع اولیه به معنای توسعه نیست. مقصد گردشگری زمانی شکل میگیرد که جاذبه طبیعی در کنار خدمات، دسترسی، مدیریت، بازاریابی و تجربه سفر قرار گیرد.
به بیان دیگر، کوه، جنگل و اقلیم بهتنهایی اقتصاد تولید نمیکنند. این نگاه، یکی از مفروضات قدیمی سیاستگذاری را زیر سؤال میبرد؛ اینکه صرف معرفی ظرفیتها میتواند جریان گردشگر ایجاد کند.
نقشهای که فرصتها را برابر توزیع نکرده است
اگر گردشگری قرار است موتور توسعه منطقهای باشد، چرا همه مناطق استان به یک اندازه از آن بهرهمند نشدهاند؟ پاسخ را میتوان در یافتههای پژوهش محمود اکبری و همکاران جستجو کرد.
این مطالعه با تحلیل ۳۰ شاخص خدمات گردشگری نشان میدهد توسعه در استان نهتنها یکنواخت نیست، بلکه بهطور محسوس در برخی نقاط متمرکز شده است.
بر اساس نتایج این پژوهش، گچساران تنها شهرستان برخوردار از سطح مطلوب خدمات گردشگری شناخته شده است؛ در حالی که دنا، بویراحمد، کهگیلویه و باشت در سطح میانی قرار دارند و چرام و لنده در پایینترین سطح دسترسی به خدمات گردشگری جای گرفتهاند.
برخی از پژوهشگران این وضعیت را تنها تفاوت جغرافیایی نمیدانند؛ بلکه آن را نمونهای از «نابرابری فضایی» توصیف میکنند.
مفهوم ساده است اما پیامد آن عمیق. مناطقی که زیرساخت و خدمات بیشتری دارند، گردشگر بیشتری جذب میکنند و چون گردشگر بیشتری دارند، سرمایه بیشتری دریافت میکنند. در مقابل، مناطق کمبرخوردار کمتر دیده میشوند و کمتر سرمایه جذب میکنند. چرخهای که خود را بازتولید میکند.
توسعهای که با جاده و هتل تمام نمیشود
اما آیا ساخت جاده، اقامتگاه و تأسیسات بهتنهایی میتواند این چرخه را بشکند؟ پژوهش علی شمسالدینی، الهام درخشان و ببراز کریمی پاسخ محتاطانه اما روشنی ارائه میدهد: نه.
مطالعه آنها نشان میدهد توسعه گردشگری بیش از آنکه پروژهای عمرانی باشد، به کیفیت سرمایه انسانی وابسته است.
چهار مؤلفه مهارت حرفهای، دانش شغلی، نگرش و انگیزه کارکنان، رابطه مستقیم و معناداری با توسعه گردشگری استان داشتهاند.
این نتیجه اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نگاه رایج به توسعه گردشگری در بسیاری از برنامههای محلی، همچنان کالبدمحور باقی مانده است.
اما تجربه سفر تنها از جاده و ساختمان ساخته نمیشود. راهنمای محلی، نحوه برخورد جامعه میزبان، کیفیت خدمات، توان پاسخگویی و حتی احساس خوشایندی که گردشگر هنگام ترک مقصد با خود میبرد، بخشی از ارزش اقتصادی گردشگری محسوب میشود.
به همین دلیل، پژوهشگران تأکید میکنند توانمندسازی باید از سازمانهای متولی آغاز شود و تا جامعه محلی ادامه پیدا کند.
توسعهای که پشت میزها متوقف میشود
گاهی مسئله این نیست که چه باید کرد؛ مسئله این است که چه کسی قرار است آن را انجام دهد. درخشیده و غریبی یکی از جدیترین موانع توسعه گردشگری استان را تعدد مراکز تصمیمگیری معرفی میکنند.
در چنین ساختاری، نهادهای متعدد همزمان نقش سیاستگذار، مجری و ناظر را ایفا میکنند. در ظاهر، این وضعیت میتواند نشانه مشارکت نهادی باشد؛ اما در عمل، اغلب به پراکندگی مسوولیت و نبود فرماندهی واحد منجر میشود.
الگوی نامتوازن خدمات که در مطالعه اکبری و همکاران دیده میشود نیز میتواند بازتاب همین ناهماهنگی باشد. وقتی مسیر توسعه واحد نباشد، امکانات بهجای حرکت هدفمند، در نقاط محدودی انباشته میشوند. نتیجه، وضعیتی شبیه امروز گردشگری استان است: ظرفیت فراوان، عملکرد محدود.
آیندهای که هنوز بسته نشده است
با وجود این تصویر، پژوهشها حکم به بنبست نمیدهند. جمعبندی مطالعات مختلف نشان میدهد مسیر توسعه گردشگری استان از سه گذرگاه عبور میکند: توزیع متوازن زیرساختها، ارتقای سرمایه انسانی و بازآرایی نظام تصمیمگیری.
نکته قابلتأمل آن است که به طور تقریبی هیچیک از پژوهشگران راهحل را تنها در ساخت هتل یا افزایش تبلیغات نمیبینند.
آنچه از مجموع مطالعات برمیآید، تصویری از توسعه بهعنوان یک فرایند هماهنگ است؛ فرایندی که در آن جغرافیا، مدیریت و نیروی انسانی باید همزمان حرکت کنند.
چند ساعت پس از رسیدن به دامنههای دنا، همان خانواده اصفهانی مسیر بازگشت را انتخاب کردند.
شاید آنها چیزی کمتر از انتظار ندیده بودند؛ بلکه چیزی را تجربه نکرده بودند که مقصد را به خاطرهای ماندگار تبدیل میکند.
و شاید مسئله گردشگری کهگیلویه و بویراحمد نیز دقیقاً همین باشد: استانی که هنوز کمبود جاذبه ندارد؛ اما همچنان در انتظار سازوکاری است که بتواند جاذبه را به مقصد تبدیل کند.

















