5
3
1.4K
آخرين خبر/ تاسيان
شعر از هوشنگ ابتهاج (سايه)
آهنگ مهيار عليزاده
آواز پارسا خائف
خانه دلتنگِ غروبي خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پر شد
من به خود گفتم يک روز گذشت
مادرم آه کشيد
زود برخواهد گشت
ابري آهسته به چشمم لغزيد
و سپس خوابم برد
که گمان داشت که هست اينهمه درد
در کمينِ دلِ آن کودکِ خرد؟
آري آن روز چو ميرفت کسي
داشتم آمدنش را باور
من نميدانستم
معنيِ هرگز را
تو چرا بازنگشتي ديگر؟
آه اي واژۀ شوم!
خو نکردهست دلم با تو هنوز
من پس از اينهمه سال
چشم دارم در راه
که بيايند عزيزانم، آه!