نماد آخرین خبر
  1. برگزیده
سیاسی

لحظات نفس گیر فاجعه منا به روایت قاری مشهور مشهدی/ حمید شاکرنژاد: مرده و زنده را در کامیون می ریختند

منبع
شهرآرا آنلاين
بروزرسانی
لحظات نفس گیر فاجعه منا به روایت قاری مشهور مشهدی/ حمید شاکرنژاد: مرده و زنده را در کامیون می ریختند
شهرآرا آنلاين/ روزنامه شهرآرا گفتگوي اختصاصي با قاري جوان مشهدي حاج حميد شاکرنژاد انجام داده است که از شاهدان عيني فاجعه منا بوده است. متن اين مصاحبه را در ادامه مي توانيد مطالعه کنيد. چه ساعتي اين اتفاق افتاد؟ مشعرالحرام، محلي است ميان عرفات و منا که حجاج بايد بعد‌از غروب شرعي روز عرفه يعني پس‌از پايان وقوف اختياري در عرفات به آن سمت حرکت کنند و از آن وقت تا طلوع آفتاب روز دهم ذي‌الحجه همان روز، اعمال مخصوص اين مکان را به جا آورند. ما همان‌جا توقفي داشتيم. ساعت ٨صبح بود که ‌همراه‌با برخي قاريان حرکت کرديم به‌سمت رمي جمرات تا اعمال حج را انجام دهيم. ازدحام در اين‌ مکان تاحدي عادي هست اما نه به‌اندازه‌اي که همان اول وقت احساس شود.پس‌از طي مقداري از مسير، چند‌مرتبه‌ جمعيت متوقف شد و ديگر حرکت نکرد؛ طوري‌که همه ايستاده بودند. مسير عبور قفل شد و ديگر تکان نخورد. شدت ازدحام به‌اندازه‌اي بود که ديگر نه مي‌شد يک قدم جلو رفت و نه به عقب برگشت. وضع بسيار اسفناکي به‌وجود آمد؛ نه آب بود و نه اکسيژن که نفس بکشيم. يعني نيم‌ساعت در اين حالت متوقف شده بوديد؟ اگر الان اينجا حضور داشتيد، متوجه مي‌شديد که يک‌ربع ساعت هم نمي‌توان هوا را تحمل کرد. حتي در حالتي که راه مي‌رويد، اذيت مي‌شويد؛ چه رسد به اينکه در جايي با ازدحام جمعيت ثابت بمانيد؛ گويي زمان هزار برابر مي‌شود. واکنش حجاجي که در اين شرايط گير کرده بودند، در اين لحظات چگونه بود؟ کم‌کم موجي از وحشت و حالت مرگ بين مردم ايجاد شد. ابتدا فکر مي‌کرديم که راه باز مي‌شود اما فشاري که روي قفسه سينه وارد مي‌شد و بي‌اکسيژني، ترس و وحشت مردم را افزايش داد. ترس از مرگ باعث شده بود برخي از حجاج واکنش‌هاي خاصي نشان دهند؛ برخي با نفس‌هاي بريده فرياد مي‌زدند و به‌دنبال راه‌ گريز بودند. يعني هيچ راه فراري نبود؟ واقعا هيچ راهي نبود. نمي‌خواهم درباره کار دولت عربستان قضاوت کنم اما اگر ١٠‌متر جلوتر از مکاني را که مسدود کرده بودند، مي‌بستند راه فرار و گريزي به‌وجود مي‌آمد. با شرايطي که ايجاد کرده بودند، نمي‌شد هيچ واکنشي نشان داد. تشنگي کم‌کم حالت مرگ ايجاد کرد؛ طوري‌که همه خودمان را براي مردن آماده کرده بوديم. همه در شرايط مشابه بوديم و کسي نبود که چنين احساسي نداشته باشد؛ برخي‌ها خودشان را کنترل کردند اما بعضي نه‌. همين که پليس اعلام کرد بايد سر جايتان بايستيد، عده‌اي به‌خصوص آفريقايي‌ها تصميم به نجات خود گرفتند و با هل‌دادن ديگران و به قصد هجوم‌بردن به سمت چادرها و بالارفتن از آن‌ها، استرس را در مردم بيشتر کردند. در اين بين عده زيادي زير دست و پا له شدند. در خبرها و عکس‌ها مي‌بينيم که مردم روي هم ريخته شده‌اند. بله؛ من جلو بودم و مي‌ديدم جمعيت روي هم مي‌ريزند و له مي‌شوند و جنازه‌ها زياد مي‌شود. جا کم بود؛ درنتيجه به محضي که اولي مي‌افتاد، عده زيادي روي او مي‌افتادند. فردي را ديدم که آن‌قدر له شده بود که تمام روده و معده و شکمش بيرون ريخته بود. خودتان هم روي زمين افتاديد؟ تاحدي فشار جمعيت را تحمل کردم اما کم‌کم احساس کردم که قلبم دارد مي‌ايستد. در آن شرايط آدم فکر مي‌کند مرگ سراغش نمي‌آيد و هنوز اميدوار است. به‌مرور زمان، نفسم بند آمد و قلبم کند زد. داشتم با خدا صحبت مي‌کردم. ديدم بايد تسليم شوم؛ همه اطرافياني که مردند، مثل من آدم بودند. دست و پايم مي‌لرزيد. چطور نجات پيدا کرديد؟ واقعيتش اين است که ديدم اگر بخواهم درکنار جمعيت ثابت بايستم، با‌سختي و نفس‌تنگي خواهم مرد. مي‌ديدم جمعيت زيادي جلويم دارند مي‌ميرند و جان مي‌دهند. گفتم خدايا اگر قرار است بميرم، بگذار راحت بميرم. بين جمعيت افتادم و اشهدم را گفتم. ديگر نفهميدم چه شد. صداي آمبولانس‌ها را مي‌شنيدم. دراز کشيده بودم که يک نفر گفت اشهدت را بگو. افرادي رويم آب مي‌ريختند تا از آن حالت گيجي درآمدم. بعد به سمت بيمارستان ايراني‌ها رفتم و بعد‌از تنفس مصنوعي، سعي کردند بدنم را خنک کنند. چطور آمبولانس‌ها راه را باز کردند‌؟ خيلي دير آمدند؛ وقتي که عده‌اي مرده يا در‌حال جان دادن بودند. شنيديم که اين‌طور نبوده که فقط افراد مسن يا سالمند جان خود را از دست دهند و عده زيادي هم جوان بوده‌اند. درست است؟ شرايط طوري نبود که جوان و پير بشناسد؛ وقتي اکسيژن نباشد، جوان و پير نمي‌بينيد. يعني شرايط جسمي هيچ تاثيري نداشت. اکسيژن که نرسد، جان فرد را مي‌گيرد. دولت عربستان ادعا کرده است اين اتفاق به‌دليل بي‌نظمي آفريقايي‌ها بوده است. قطعا تقصير خود دولت عربستان است؛ چرا‌که راه را در جايي بستند که هيچ گريزي از آن نبود. من به‌عنوان يک شاهد عيني که نزديک اين فاجعه بودم، مي‌توانم بگويم نصف بيشتر افرادي که نابود شدند، به‌خاطر اين بود که آب به آن‌ها نرسيد. اگر آن هليکوپترهايي که بالاي سر حجاج مي‌چرخيدند، مقداري آب روي مردم مي‌ريختند، شوک بدن برطرف مي‌شد و به حال عادي بر‌مي‌گشتيم. قطعا عده زيادي از بي‌حالي مردند. يعني يک نفر در کنارتان جان مي‌داد و هيچ کاري از دستتان بر‌نمي‌آمد؟ توانستم چهار يا پنج‌نفر را نجات دهم يعني در لحظه‌اي که بي‌حال مي‌شدند و داشتند مي‌افتادند، سعي مي‌کردم نگهشان دارم. حتي آن‌هايي را که حال نداشتند، نگه مي‌داشتم اما بيشتر از آن کاري نتوانستم بکنم؛ چون قلب خودم هم داشت از کار مي‌افتاد. يعني هر کس که خونسردي خود را بيشتر حفظ مي‌کرد، امکان زنده‌بودنش بيشتر مي‌شد؟ رعب و وحشتي در بين بود که استرس را مساوي با مرگ مي‌کرد. به جايي رسيدم که فقط دنبال يک جاي خالي بودم تا راحت جان بدهم. فقط لطف خدا بود که نجات پيدا کردم. آيا تعداد جان‌باختگان مرد بيشتر از زن‌هاست؟ قرار بود اول مردها براي انجام اعمال بروند و بعد خانم‌ها اما کمي از خانم‌ها هم زود راه افتاده بودند. الحمدلله تا جايي که من مي‌ديدم، خانم ايراني در اطرافم نبود. عده‌اي از جان‌باختگان هم از مشهد و استان خراسان رضوي بوده‌اند. اطلاع داريد چه تعدادي از حجاج کشته‌شده مشهدي هستند؟ اطلاع دقيقي ندارم اما با فاصله مي‌ديدم که يک کاروان از خراسان و گيلان در اطرافم بود. وضعيت حمل جنازه‌ها و زخمي‌ها چطور بود؟ نمي‌دانم درست است بگويم يا نه اما خيلي وحشتناک بود. عربستاني‌ها مرده‌ها و زنده‌ها را روي هم مي‌ريختند. چرا در اين ماجرا نيروي انتظامات عربستان تا اين حد بد عمل کردند؟ امسال به اندازه‌اي بي‌نظم بودند که گويي حضور مسلمانان برايشان ‌اهميتي نداشت. در کشتاري که پنجشنبه انجام شد، به بدترين نحو ممکن عمل کردند. حتي تا ساعت‌١٢ شب مشغول جمع‌آوري جنازه‌ها بودند. هنوز وضعيت خيلي از ايراني‌ها مشخص نيست؛ برخي‌ها مجهول‌الهويه هستند و کسي نمي‌داند گم شده‌اند يا در بيمارستان‌ها هستند. خدمات عربستان بسيار ضعيف است‌. تا جايي‌که من شنيده‌ام، نمي‌گذارند پزشکان ايراني دخالتي در کارشان داشته باشند. جنازه‌ها را چطور جمع مي‌کردند؟ خيلي وحشتناک بود. مرده و زنده را با هم در کاميون مي‌ريختند. آمبولانس جواب‌گو نبود. به‌جاي اينکه ابتدا زنده‌ها را نجات دهند، همه را روي هم مي‌ريختند‌. اصلا دنبال اين نبودند که بدانند چه کسي زنده و بدنش داغ است. برخي‌ها شبيه خود من با مقداري آب به حال مي‌آمدند اما با بي‌مديريتي آن‌ها مردند. در جريان افتادنِ جرثقيل يا پنکه شما حضور نداشتيد؟ نزديک نبودم اما خبرش را دارم. مردم به اندازه‌اي امسال مي‌ترسند که با کوچک‌ترين صدايي که از اطراف مسجد‌الحرام مي‌آيد و کار ساختماني انجام مي‌شود، زائران به وحشت مي‌افتند. اين استرس، باعث شلوغي جمعيت مي‌شد، به‌طوري که عده‌اي دست و پايشان مي‌شکست. دفعه چندمي بود که به حج رفتيد؟ بار ششمي بود که آمدم‌. در ظاهر هيچ موضوع غيرطبيعي‌اي وجود ندارد اما به‌طور کلي امسال، نظارت دقيقي صورت نگرفت؛ انگار در عربستان، کميته کنترل بحران نيست.