1. برگزیده
سیاسی

فرزند آیت‌الله کاشانی: مصدق دیپلم دبیرستان هم ندارد/ کارهای مصدق همگی توطئه‌آمیز بوده/ هیچ کودتایی علیه مصدق انجام نشد!

منبع
جام جم
بروزرسانی
فرزند آیت‌الله کاشانی: مصدق دیپلم دبیرستان هم ندارد/ کارهای مصدق همگی توطئه‌آمیز بوده/ هیچ کودتایی علیه مصدق انجام نشد!
60 سال است که دوگانه «‌مصدق ـ کاشاني» بر تاريخ معاصر ايران سايه افکنده است و همه چيز به وقايع کوتاه اما بسيار مهم و اثرگذار 1332 ـ 1329 بازمي‌گردد. در خانه کوچک اما شيک و مرتبي که تنها چند صد متر با کاخ سعدآباد فاصله داشت با دکتر سيدمحمود کاشاني، فرزند آيت‌الله سيد‌ابوالقاسم کاشاني از رهبران جنبش ملي کردن صنعت نفت درباره همين مقطع کوتاه اما حساس به گفت‌وگو نشستيم. سيدمحمود کاشاني نه‌تنها با صراحت حرف مي‌زند، بلکه حرف‌هاي او در تضاد تمام‌عيار با روايت‌هاي رسمي تاريخ معاصر است و همين گفت‌وگو با او را جذاب مي‌کند. *** آقاي کاشاني! اين را به عنوان يک نسل سومي مي‌پرسم، اين دعواي شصت ساله دکتر مصدق و آيت‌الله کاشاني کي قرار است تمام شود؟ ، بهتر نيست ما قبول کنيم که هم دکتر مصدق و هم آيت‌الله کاشاني در يک سري مواضع اشتباه کردند؟ اول بگويم که دعواي مصدق و کاشاني تفسير درستي از مساله نيست. در 60 سال گذشته خيلي تلاش کردند که آن را شخصي جلوه دهند، ولي اين براي سرپوش گذاشتن بر واقعيت تاريخ ايران است، چون اختلاف به صورت اختلاف ميان دو رهبر يا دو شخصيت و دو طرز فکر نبوده، بلکه اين اختلاف و جنگ يک نبردي بود ميان مردم و ملت ايران از يک طرف و سياست‌هاي خارجي که به دنبال براندازي نهضت ملي بودند از طرف ديگر، بنابراين ما بايد اين ديدگاه را اصلاح کنيم و به اين واقعيت بپردازيم که ملت ايران يک مبارزات طولاني کرد و نهضت پيروزمندي به نتيجه رسيد و نفت ملي شد. هدف‌هاي اين نهضت، آزادي انتخابات، آزادي مطبوعات و جلوگيري از بازداشت‌هاي خودسرانه بود. بايد به اين نکته اشاره کنم که يکي از بزرگ‌ترين مشکلات تاريخي مبارزه در ايران اين بوده که وقتي مخالفان نظام استبدادي را دستگير مي‌کردند، با دستگيري آنها اين مبارزه بلاتکليف مي‌ماند، از اين رو در سوم بهمن 1329، يعني دو ماه قبل از ملي شدن صنعت نفت قانون حکومت نظامي که مصوب سال 1290 خورشيدي بود اصلاح و ماده واحده‌اي با پشتيباني آيت‌الله کاشاني تصويب شد که اگر دولت اعلان حکومت نظامي کند بايد ظرف يک هفته اين را به مجلس پيشنهاد کند و مجلس تصويب کند و اگر مجلس تصويب نکند حکومت نظامي برقرار نشود. *** يعني مي‌خواهيد بگوييد قبل از ورود دکتر مصدق مبارزات توسط آيت‌الله کاشاني آغاز شده بود و ايشان اين اصول معطل مانده را احيا کردند؟ بله صد درصد با رهبري آيت‌الله کاشاني احيا شد، شاهد حرفم اين است که عکس‌هايي وجود دارد که روزنامه‌نگاران و نمايندگان مجلسي که موفق شدند آن قانون‌هاي در واقع خلاف آزادي مطبوعات را لغو کنند، دسته‌جمعي به خانه آيت‌الله کاشاني رفتند و ايشان هم پيامي دادند و پيروزي را به آنها تبريک گفتند. از دستاوردهاي ديگر اين نهضت، مساله آزادي انتخابات بود، چون انتخابات بعد از مشروطيت به صورت فرمايشي انجام مي‌شد، دولت‌ها گروهي از هواداران خودشان را به نام نماينده به مردم تحميل مي‌کردند و عوامل وابسته به سياست انگلستان دسته‌جمعي وارد مجلس مي‌شدند و در نتيجه مجلس که بايد مرکز قدرت نهضت ملي باشد به يک ابزار دست سياست‌هاي خارجي تبديل شده بود و هرکسي را مي‌خواستند نخست‌وزير مي‌کردند و هرکسي را که نمي‌خواستند برکنار مي‌کردند و در همه شئون کشور از طريق مجلس دخالت مي‌کردند. بنابراين آيت‌الله کاشاني و ياران او با دورانديشي به اين نتيجه رسيدند که بايد قانون انتخابات اصلاح شود تا نمايندگان حقيقي مردم وارد مجلس شوند تا از دخالت بيگانگان جلوگيري شود و اين هم هدف بزرگي بود که وقتي مصدق نخست‌وزير شد به عنوان برنامه اعلام شد. *** جالب است که شما همين الان هم در حرف‌هايتان و هم در مصاحبه‌هاي قبلي‌تان از دکتر مصدق به عنوان مصدق ياد مي‌کنيد، حتي نمي‌گوييد آقاي مصدق يا دکتر مصدق؛ در اين تعمدي وجود دارد؟ اولا لفظ «آقا» درمورد خيلي‌ها به کار برده نمي‌شود، چون ما قضاياي تاريخ را بررسي مي‌کنيم، ولي در مورد شخص مصدق بعد از پژوهش‌هايي که در دهه‌هاي اخير انجام شد و آقاي دکتر جلال معصومي کتابي در خصوص زندگي‌نامه مصدق منتشر کرد نشان داد که وي تحصيلات عاليه ندارد و حتي دوره ليسانس و ديپلم را هم پشت‌سر نگذاشته است. *** يعني مدرک ايشان تقلبي بوده؟ عنوان تقلبي نمي‌خواهم به کار ببرم، اما بالاخره کسي که مي‌خواهد به دکترا برسد بايد ديپلم دبيرستان داشته باشد که او نداشته، بايد يک ليسانس معتبر داشته باشد، نه از ايران و نه از فرانسه نداشته است. مصدق بشدت زير سوال است، من خودم تا يک دوره طولاني واژه دکتر را درباره او به کار مي‌بردم، اما بعد از خواندن ان پژوهش‌ها ديگر اين کار را نمي‌کنم. *** به ادامه بحثمان برگرديم. از ريشه‌هاي نهضت ملي شدن صنعت نفت مي‌گفتيد. به هر حال اين نهضت به پيروزي رسيد و نفت ملي شد و مصدق نخست‌وزير شد، طبعا بايد اين هدف‌ها به اجرا گذاشته مي‌شد، ولي در واقعيت تاريخ متوجه مي‌شويم که مصدق دو سال و چهار ماه نخست‌وزير بود که طي آن نه قانون ملي کردن نفت را اجرا کرد، يعني در واقع قراردادهاي عادلانه‌اي با شرکت‌هاي نفتي غرب نبست که صادر کردن نفت ايران به بازارهاي جهاني ادامه پيدا کند و ملت ايران از درآمدهاي حاصله برخوردار شود، پيامد اين وضع آن بود که اوضاع اقتصادي کشور وخيم شد و نارضايتي عمومي را به دنبال داشت و زمينه‌اي براي بهره‌برداري سياست‌هاي بيگانه به وجود آمد و شورش‌ها به وجود آمد. چنانچه از اين موضوع بايد براي زمان حاضر هم درس گرفت، چون ما شاهد بزهکاري‌هاي گسترده در جامعه هستيم که يک چنين وضعي در ايران بعد از شهريور1320وجود نداشت و ندارد. در دوره مصدق قانون انتخابات هم اصلاح نشد و همان انتخاباتي که مصدق انجام داد يکي از بدترين انتخابات دوران مشروطيت ايران بود، چون در ارديبهشت 1331 تصويب‌نامه‌اي را دولت امضا کرد که از برگزاري انتخابات در 33 حوزه جلوگيري کند. *** با چه توجيهي؟ با يک توجيه خيلي شگفت‌انگيز که گفته چون دعواي انگلستان عليه ايران در ديوان بين‌المللي دادگستري در هلند در جريان است و در پاره‌اي از حوزه‌ها اغتشاشاتي انجام شده و ممکن است تأثير منفي روي پرونده بگذارد، انتخابات در اين حوزه‌ها متوقف مي‌شود، در حالي که اينها ارتباطي به هم نداشت، دولت اولا بايد نظم را برقرار مي‌کرد تا انتخابات برگزار شود، چنانچه ما در بعد از انقلاب در جمهوري اسلامي ديديم که حتي در بدترين و وخيم‌ترين اوضاع کشور مثل جنگ، دولت‌ها نظم را برقرار مي‌کنند و در همه حوزه‌ها انتخابات برگزار شد. اين تصويب‌نامه عملا کمر مجلس را شکست، چون مجلس ايران آن زمان 136 نماينده داشت 56 نماينده انتخاب نشدند، يعني حوزه‌هايي مثل رشت، مشهد، اصفهان، کاشان، شيراز و... فاقد نماينده بودند و اين تصويب‌نامه‌اي بود که جرم تلقي مي‌شد و بسياري از حقوقدانان در آن زمان اعلام جرم کردند. *** چرا آيت‌الله کاشاني نسبت به اين موضوعي که گفتيد اعلام جرم نکردند؟ آيت‌الله کاشاني چون از مصدق حمايت مي‌کرد و در حقيقت اين دولت را روي کار آورده بود که قانون ملي کردن نفت را اجرا کند و قانون انتخابات را اصلاح کند بنابراين چاره‌اي نداشتند جز اين‌که از دولت مصدق حمايت کنند. مصدق در طول مدت زمامداري در خانه خودش بود، او که نمي‌توانست کشور را اداره کند، اين آيت‌الله کاشاني و مجلس بودند که با پشتيباني خودشان کشور را اداره مي‌کردند، اما کارهايي را که مصدق انجام داده همگي توطئه‌آميز بوده. *** منظور دقيق شما از توطئه‌آميز چيست؟ يعني مصدق در همکاري با دولت‌هاي خارجي بود؟ آن زمان‌ها به قدري اين رويدادها پيچيده بود که کسي نتوانست عمق فاجعه را متوجه شود. حتي بعد از مرداد سال 1332 هم خيلي از محققان به عمق توطئه پي نبردند. *** آيت‌الله کاشاني از چه مقطعي در مقابل دکتر مصدق ايستاد و اين اختلاف علني شد؟ از دي‌ماه 1331. و ايستادگي در برابر روش‌هاي استبدادي مصدق آغاز شد، اولين باري که اين ايستادگي آغاز شد زماني بود که مصدق مي‌خواست اختيار قانون‌گذاري را از مجلس بگيرد. همين مجلس هفتاد و دو نفره نيم‌بند را تحمل نمي‌کرد و فشار مي‌آورد که اختيار قانون‌گذاري را به شخص مصدق واگذار کند و اين يعني استبداد مطلق و بازگشت به دوران ناصرالدين شاه که هرچه را اراده مي‌کرد يک امضا پاي آن مي‌کرد و مي‌شد قانون. بنابراين آيت‌الله کاشاني شديدا ايستادگي کردند اما نه به اين معني که با نخست‌وزيري او مخالفت کنند بلکه با اين خواسته او مقابله کرد. در سال 1332 اتفاق خطرناکي افتاد که مصدق اعلام کرد مي‌خواهد مجلس را منحل کند؛ يعني گام خطرناکي که اساس مملکت متلاشي مي‌شد و نظام سياسي از بين مي‌رفت و اينجا طبيعي بود که آيت‌الله کاشاني در مقابل فکر خطرناک رفراندوم ايستادگي کرد. همين طور نمايندگان پيشگام نهضت ملي مثل دکتر بقايي، سيد ابوالحسن قائم‌زاده و 22 نفر از نمايندگان تا پاي جان در برابر يک رفراندوم نمايشي ايستادگي کردند. *** ولي آن رفراندوم 1332 که دولت دکتر مصدق برگزار کرد با وجود مخالفت آيت‌الله کاشاني راي آورد، درست است؟ بايد بگويم که آيت‌الله کاشاني رفراندوم را تحريم کرد و بيانيه‌اي که در تحريم رفراندوم منتشر کرد وجود دارد و جالب اينجاست که همان زمان روزنامه لوموند چاپ فرانسه نوشت که تحريم آيت‌الله کاشاني مؤثر واقع شد، اما بيشترين کمک را به مصدق در رفراندوم حزب توده انجام داد، حزب توده اي که غيرقانوني بود و حق فعاليت نداشت. ** يعني حزب توده از لج آيت‌الله کاشاني به مصدق نزديک شد؟ اينها مسائل خيلي جالب دوران نهضت ملي است. به نظر من 30 سال پيش بايد اين قضايا آشکار مي‌شد اما رسانه‌ها در انجام وظيفه خود کوتاهي مي‌کنند و هنوز مردم نمي‌دانند که در آن زمان‌ها چه گذشته است. حزب توده غيرقانوني چطور بايد وارد صحنه سياسي کشور شود؟ اين کار در اثر توافق پنهاني بود ميان حزب توده و مصدق انجام شد؛ اما کارگرداني اين کار را انگلستان کرده چون مي‌خواستند با وارد کردن حزب توده به صحنه پشتوانه نهضت ملي را که نيروهاي ملي، مذهبي بودند از صحنه بيرون کنند، حزب توده گروه کوچکي بود و هميشه در اختيار سياست‌هاي بيگانه بود. *** حزب توده به عنوان نماينده جريان چپ مشمول آن آزادي انتخابات و آزادي مطبوعات که شما گفتيد، نمي‌شد؟ حزب توده چون تشکيلاتي وابسته به شوروي بود از اين جهت قانوني در 1310 تصويب شد که فعاليت احزاب کمونيستي را غيرقانوني کرد. *** خوب اين قانون که مصوب دوره رضاشاه بود، يعني شما آن قانون رضاشاهي را هم مشروع و درست مي‌دانيد؟ بسيار قانون خوبي بود چون اولا انديشه‌هاي مارکسيستي انديشه‌هاي ضد اجتماعي بود يعني هر کشوري گرفتار مارکسيست مي‌شد، زندگي اجتماعي و اقتصادي آن تباه مي‌شد، دوم اين‌که اتحاد شوروي يک قدرت توسعه‌طلب و از طريق نفوذ در جامعه و فريب دادن جوانان يک ستون پنجمي به وجود مي‌آوردند و امنيت کشورها را مختل مي‌کردند، بنابراين قانون1310 قانون بسيار عاقلانه‌اي بود و اين قانون تا زماني که مصدق آمد معتبر بود، اما مصدق اين قانون را ناديده گرفت. حزب توده هم عليه نيروهاي مذهبي به کار گرفته شد و اين آمريکا را به وحشت انداخت. چون در آن دوران جنگ سرد بود و اين نگراني بود که ايران به دام شوروي بيفتد، بنابراين آمريکايي‌ها هم به نحوي رودرروي نهضت ملي قرار گرفتند که اين خودش يک شگرد بسيار خطرناکي بود که انگليس‌ها به کار بردند، ولي به دست مصدق اجرا شد، به هر حال اين واقعيت‌هاي تاريخي يعني گرفتن اختيارات اضافه، وارد کردن حزب توده به سياست و منحل کردن مجلس اينها مسائلي بود که آيت‌الله کاشاني، دکتر مظفر بقايي و نمايندگان پيشگام نهضت ملي تحمل نکردند و در مقام اعتراضات شديد به مصدق برآمدند که اسناد و مدارک آنها کامل وجود دارد، ولي چون در اين دوره در واقع سياست سرپوش‌گذاري بر اين رويدادها وجود دارد، اينها مسکوت باقي مانده. *** آيت‌الله کاشاني جزو موافقان سلطنت رضاخان و عضو مجلس موسسان 1304 شمسي هم بودند و در آن مجلس در موافقت با رضاشاه هم نطق مفصلي کردند، در حالي که دکتر مصدق و آيت‌الله مدرس مخالف روي کار آمدن رضاشاه بودند. شما اين را تائيد مي‌کنيد؟ آيت‌الله کاشاني موافق جمهوريت در آن زمان نبودند، ولي موافق تغيير سلطنت از قاجار به پهلوي بودند و در مجلس موسسان هم شرکت کردند و به رضاخان رأي دادند؛ البته بايد اين واقعيت تاريخي را قبول کنيم که همه علما از قم تا نجف همه با تغيير سلطنت موافق بودند به جز شخص مدرس که ايشان هم با ايده‌هاي خاصي، با سلطنت رضاشاه موافق نبود. *** ظاهرا شما درباره آيت‌الله مدرس هم حرف داريد، توضيح مي‌دهيد؟ بگذاريد وارد اين بحث‌ها نشويم، اينها بحث‌هايي است که بايد سرفرصت شکافته شود. آنچه که الان تبليغ مي‌شود ابدا با واقعيت‌هاي تاريخي يکي نيست چه در باره مدرس چه درباره رضاشاه و چه درباره نقش روحانيت در سلطنت رضاشاه که به نظر من يکي از نقش‌هاي مثبت روحانيت بوده که به هرج و مرج‌ها پايان داد و زمينه انتقال سلطنت از قاجار به رضاشاه را ايجاد کرد. *** امام خميني(ره) يک نقدي دارند در رابطه با آيت‌الله کاشاني که مي‌گويند ايشان نبايد وارد مجلس مي‌شد و رئيس مجلس مي‌شد، بلکه بايد مقام معنويت خودشان را حفظ مي‌کردند. البته آيت‌الله کاشاني شديدا به مجلس اعتقاد داشت و فرق مبارزات ايشان با ديگر روحانيون را اگر ببينيم آيت‌الله کاشاني يک پارلمانتاريست تمام‌عيار بود يعني يک اعتقاد عميق به وجود يک مجلس نيرومند داشت، يک نامه‌اي در اختيار من است مربوط به سال 1305. در اين نامه که ايشان به علماي زنجان نوشتند از آنها درخواست کردند که وارد صحنه‌هاي انتخابات شوند و نامزدهاي مستقل را معرفي کنند و در آن نامه نوشتند صلاح و فساد اين کشور وابسته به وجود مجلس است، آيت‌الله کاشاني در سال1331 در وضعي قرار گرفت که ناگزير شد رياست مجلس را بپذيرد؛ يعني انتخابات مجلس هفدهم که برگزار شد دکتر سيد حسن امامي که امام‌جمعه تهران بود، شد رئيس مجلس و آيت‌الله کاشاني هم استقبال کرد چون هم روحاني بود هم باسواد و نجيب. *** ولي الان در منابع رسمي از آقاي سيدحسن امامي به عنوان يک آخوند درباري نام برده مي‌ شود. بله حرف‌هايي است و پاره‌اي از آنها هم درست است ولي آن هم يک باورهايي براي خودش داشت. من خودم با ايشان همکار بودم در مقطعي؛ داشتم عرض مي‌کردم که پس از رويداد تير سال1331 دکتر امامي ناچار شد که از رياست مجلس استعفا دهد و کنار رفت درباره رياست مجلس در درون مجلس اتفاق نظر به وجود آمد و اين نگراني ايجاد شد که به اساس مجلس آسيب وارد شود و دوستان آيت‌الله کاشاني توصيه کردند که ايشان اين سمت را بپذيرند با دو شرط قبول کردند اول اين‌که خود ايشان هرگز در مجلس حاضر نمي‌شدند و شرط دوم اين بود که دو نفر نايب‌رئيس‌ها جلسات مجلس را اداره کنند بنابراين اگر اين مسئوليت را پذيرفتند بنا به مصلحت بود. *** چرا آيت‌الله کاشاني با ورود به مجلس مشکل داشتند؟ خوب ايشان هميشه در درون جامعه بود و از جامعه کشور را اداره مي‌کرد و نمي‌خواست يک نقش فرعي نمايندگي داشته باشد و رياست مجلس را هم در اثر ضرورت پذيرفت. *** برخلاف تحليل شما خيلي‌ها معتقدند بعد از بيست و هشتم مرداد و اتفاقاتي که افتاد آقاي کاشاني هم حذف شد، اگر اين جايگاهي که شما براي آيت‌الله کاشاني قائل هستيد و مي‌گوييد اصولا همه جريان ملي شدن به ايشان وابسته بود، صحت داشته باشد، قاعدتا بايد آيت‌الله کاشاني بعد از بيست و هشتم مرداد هم در صحنه مي‌ماند ولي اين اتفاق نيافتاد. شما هنوز وارد ريشه‌هاي براندازي نهضت ملي نشديد. *** خوب اول اين را جواب بدهيد. نه اول بايد به اين مقوله بپردازيم چون آن از نظر تاريخي پس از رويداد‌هاي براندازي است. *** شما قبول داريد که آقاي کاشاني بعد از بيست و هشتم مرداد از صحنه سياسي حذف شدند؟ در حقيقت آيت‌الله کاشاني در زمان مصدق حذف شدند اول بايد اين را بدانيم تا به مرحله بعد برسيم، اساس رويدادهاي ايران در تير و مرداد سال 32 اين بود که انگليس‌ها دنبال منحل کردن مجلس بودند و مجلس هفدهم باوجود اين‌که از ورود 56 نماينده جلوگيري شده بود ولي نيرومندترين مجلس دوره مشروطيت بود. اين پرسش بايد براي نسل جوان و علاقه‌مندان به تاريخ ايجاد شود که انگيزه مصدق براي منحل کردن مجلس چه بوده چون مصدق به وسيله اين مجلس به نخست‌وزيري رسيده بود و از اين مجلس رأي اعتماد گرفته بود. وقتي مجلس منحل شود اولين ضربه آن به نخست‌وزير و قوه مجريه وارد مي‌شود، پس اين سوال بايد ايجاد شود که انگيزه مصدق براي منحل کردن مجلس چه بوده؟ شاه هم موافق تغيير مصدق نبود و مجلس هم با کارهاي مصدق مخالفت مي‌کرد ولي با نخست‌وزيري او مخالفت نمي‌کرد. موقعي که مصدق مي‌خواست رفراندوم کند يارانش هم مخالفت کردند مثل دکتر صديقي، دکتر سنجابي، گفتند اگر مجلس را منحل کني شاه تو را برکنار مي‌کند، يعني انتخاب نخست‌وزير به دست شاه مي‌افتد، حالا شما در نظر بگيريد اين رفراندوم عليرغم مبارزات و ايستادگي‌هاي سرسختانه آيت‌الله کاشاني و مجلس رفراندوم در دوازدهم مرداد در تهران و نوزدهم مرداد در شهرستان‌ها انجام شد، روز بيست و دوم مرداد دکتر صديقي نتايج رفراندوم را ساعت 8 شب اعلام کرد و وقايع بعدي و عزل مصدق روي داد. *** از نظر شما مصدق حکم قانوني عزل خودش را ناديده گرفت؟ مصدق حکم را پنهان کرد و نصيري را هم بازداشت کرد و بر قضايا سرپوش گذاشته شد، اما نکته جالب‌تر اين است که متن رسيدي که مصدق به نصيري داده خوشبختانه نصيري آن را حفظ کرده و لابد بعدا اين را به زاهدي داده و 41 سال پس از آن رويدادها در کتابي که ابراهيم صفايي منتشر کرد کليشه اين رسيد را چاپ کرده، اگر به همين کليشه توجه کنيد درباره فرمان شاه گفته است «دستخط مبارک» يعني به ديده قبول به آن نگاه کرده که مي‌گويد دستخط مبارک نکته ديگري در ذيل آن وجود دارد و آن، اين‌که عنوان «نخست‌وزير» را هم از ذيل عنوان آن برداشته است و فقط امضا شده است دکتر محمد مصدق. يعني پس قبول کرده که ديگر نخست‌وزير نيست. خوب حالا يک کسي که طبق قانون و طبق سنت‌هاي مشروطيت نخست‌وزير نيست خود او هم فرمان را پذيرفته آيا معقول است که بگويي عليه او کودتايي رخ داده؟ *** در مورد حوادث مقابل خانه مصدق در بيست و هشتم مرداد 32 چه مي‌گوييد؟ مردمي که بدرستي تشخيص داده بودند مصدق کارگردان توطئه‌هاي ضد ميهني عليه تماميت و استقلال کشور است در برابر تيراندازي‌ها از خانه او پايداري کردند تا آن‌که مصدق و نظامياني که پس از برکناري او به ناروا در خدمت او درآمده بودند پا به فرار گذارده و در خانه‌هاي اطراف پنهان شدند. *** تکليف اسنادي که اخيرا آمريکايي‌ها منتشر کردند و رسما کودتا بودن بيست و هشتم مرداد را تائيد کردند، چه مي‌شود؟ چيزهايي که منتشر شده متعلق به يک دستگاه غيردولتي است و معتبر نيست. *** به نظر شما چرا اين اسناد را منتشر کردند؟ براي اين‌که همين فضاي دروغ را تشديد کنند و ادامه بدهند. *** يعني برکناري مصدق جزو برنامه آمريکا و انگليس نبوده؟ چرا کارگرداني قضايا با انگليس بوده با پشتيباني آمريکا، ولي نقش اجرايي را شخص مصدق بر عهده داشته. *** يعني مصدق خودش را برکنار کرده؟ مصدق خودش را برکنار نکرد، نهضت ملي ايران را ناکام کرد؛ يعني در واقع وقتي مجلس را منحل کرد، نهضت ملي را بي‌دفاع کرد. *** خوب ممکن است انحلال مجلس يک اشتباه سياسي از طرف مصدق باشد. اشتباه نبوده! واقعا شما چرا قضايا را آنقدر بسرعت قضاوت مي‌کنيد؟ آيا ممکن است نخست‌وزيري اشتباه کند مجلس را منحل کند؟ در هيچ شرايطي نمي‌توانسته اشتباه باشد چون همانطور که گفتم ياران او روز بيست و دوم تير 1332 هشدار دادند اگر مجلس را منحل کني، شاه تو را برکنار مي‌کند، پس ديگر فرض اشتباه وجود ندارد. *** يعني نظر شما اين است که دکتر مصدق چون به هدفش نرسيده بود با انگليس‌ها سازش کرد و عملا کاري کرد که قدرت را به زاهدي بسپارد؟ هرگز منظور من اين نيست، مصدق از روزي که به نخست‌وزيري رسيد در جهت سياست‌هاي خارجه عمل کرد. *** يعني ملي کردن صنعت نفت رفتن، تعيين هيات خلع يد و رفتن به دادگاه لاهه جزو کارهاي مصدق نبود؟ اولا در ملي کردن صنعت نفت نقش بسيار ناچيزي داشته، مصدق در مبارزات ملي کردن صنعت نفت کوچک‌ترين نقشي را نداشته است . در حقيقت از آذر سال 1329 مصدق به طور ملايم با ملي کردن موافقت کرد و هدف هم اين بود که بتواند بر موج نهضت ملي سوار شود، بنابراين واقعيت تاريخ نهضت ملي ايران که امروز با انبوهي از اسناد و مدارک قابل اثبات است اين است که تمام هدف مصدق در دوران نخست‌وزيري اجراي سياست‌هاي خارجي بوده. *** اين براي شما محرز است؟ براي من محرز است . دلايل و مدارک اين امر را در اختيار دارم. پس نتيجه‌اي که مي‌خواهم بگيرم اين است که عملا در بيست و هشتم مرداد هيچ کودتايي رخ نداد. آنچه رخ داد اين بود که اولا در بيست و سوم مرداد شاه بر حسب سنت فرمان داد و در روزهاي بيست و پنجم تا بيست و هشتم مرداد هم زمينه‌ها را آماده کرد و قدرت نظامي و شهرباني را تحويل زاهدي داد، حالا کجاي اين کودتا بوده؟ *** روايت رسمي تاريخي‌اي از آيت‌الله کاشاني موجود است که در اطرافيان ايشان آدم‌هاي ناسالمي بودند مثل شمس قنات‌آبادي يا مظفر بقايي، درباره اين چه مي‌گوييد؟ 60 سال است براي اين‌که جرايم مصدق را پنهان کنند تبليغاتي بر ترور شخصيت آيت‌الله کاشاني راه انداخته‌اند. اين نکته را بگويم که در تير و مرداد 1332 ايشان مورد شديدترين ترور شخصيت قرار گرفت که اين خودش بخشي از اين سناريو بوده است که اگر به روزنامه‌هاي حزب توده مراجعه کنيم حتي تصاوير و عکس‌هايي که به عمامه آيت‌الله کاشاني پرچم انگليس را زدند مي‌توانيد مشاهده کنيد. اين ترور ابعاد گوناگوني داشته و يک بخش آن اين است که گفتند اطرافيان ايشان افراد درستي نبودند در حالي که دکتر بقايي يکي از شخصيت‌هاي پرهيزکار و مبارز تاريخ ايران بوده است. *** ولي با استناد به کتاب‌هاي تاريخي که نهادهاي رسمي منتشر کرده‌اند، مظفر بقايي شخصيت سالمي نداشت و حتي وقتي به ايران برگشت از بيماري مقاربتي فوت کرد. آنهايي که يک فرد بي‌گناه را بي‌دليل دستگير کردند، بايد محاکمه شوند اين يک پرونده خطرناک و مهم دوران معاصر جمهوري اسلامي است که روزي بايد گشوده شود، اين پرونده از نظر من پرونده قتل مسلم دکتر مظفر بقايي نام دارد. همين‌طور در مورد شمس قنات‌آبادي که مبارزاتي را در دوران قبل از پيروزي نهضت ملي داشته و در دوران نهضت هم در مجلس هفدهم نماينده بوده و نقش‌هاي بسيار مؤثر و مثبتي را ايفا کرد. او در برابر رفراندوم شديدا ايستادگي کرد در حالي که خيلي از نماينده‌ها تسليم شدند و به سمت مصدق رفتند. *** يعني مي‌خواهيد بگوييد اين درست نيست که شمس قنات‌آبادي بعد از بازگشت شاه، لباس روحانيت را کنار گذاشت و از نمايندگان حامي دربار شد؟ انکار نمي‌کنم شمس قنات‌آبادي بعد از بيست و هشتم مرداد وارد مجلس هجدهم شد و لباس روحانيت را از تن درآورد و در دور هجدهم هم به عنوان نماينده مثبت بود. هرکسي يک نقطه قوت و نقطه ضعف دارد اما در دوران نهضت ملي کوچک‌ترين نقطه ضعفي از لحاظ سياسي نداشت. *** آقاي کاشاني، اگر طبق گفته شما همه اين وقايع بيست و هشتم مرداد با هماهنگي خود دکتر مصدق بود، چرا حسين فاطمي، وزير خارجه مصدق توسط شاه اعدام شد؟ قاعدتا با تحليل شما نبايد اين اتفاق مي‌افتاد؟ دليل اعدام فاطمي اين بود که وي در سخنراني بيست و پنجم مرداد به شاه اهانت کرد چون به شخص اول مملکت توهين شده بود، اعدام شد. *** خب مردم ما هم 30 سال مرگ برشاه گفتند! آنها هم لايق اعدام بودند؟ اين قابل قياس نيست. آن شعار در زمان انقلاب شکل گرفت. ولي آن زمان که انقلابي در کار نبود حتي بعد از بيست و هشتم مرداد هم آيت‌الله بروجردي از بازگشت شاه ابراز خرسندي کرد؛ يعني شاه به هر حال يک موقعيتي در کشور داشت. به هر حال فاطمي اين کار را کرد، شاه هم اصراري به اعدام او نداشت و آيت‌الله کاشاني هم سعي کرد اعدام نشود ولي نظامي‌ها اصرار به اعدام وي داشتند. *** شيوه و سلوک سياسي آيت‌الله کاشاني بعد از بيست و هشتم مرداد چه بود؟ بعد از بيست و هشتم مرداد آيت‌الله کاشاني و يارانش در مبارزاتي که انجام دادند با انتخابات فرمايشي مبارزه کردند، با تحميل قرارداد کنسرسيوم مبارزه کردند که اينها اسناد و مدارکش موجود است . همين‌ها موجب شد آيت‌الله کاشاني دکتر بقايي و عده‌اي از پيشگامان را در سال 1334 بازداشت کنند. باز هم تکرار مي‌کنم که در بيست و هشتم مرداد هيچ کودتايي عليه مصدق انجام نشده و اين دروغ تاريخي 60 سال است که گفته مي‌شود و از شگفتي‌ها اين است هنوز توسط رسانه‌هاي خارجي دامن زده مي‌شود. شگفت انگيزتر اين است که در رسانه ملي هم از آن به عنوان کودتا ياد مي‌شود. *** اگر بخواهيد صادقانه چند اشتباه سياسي ‌آيت‌الله کاشاني را بگوييد چه مي‌گوييد؟ اگر بخواهم بزرگ‌ترين اشتباه ايشان را بگويم برخلاف آن چيزي است که همه امروز مي‌گويند. امروز به دليل بي‌اطلاعي عده‌اي مي‌گويند که آيت‌الله کاشاني از مصدق پشتيباني نکرد، اما من مي‌گويم ايشان بيش از اندازه از مصدق پشتيباني کرد. شايد بعد از سي‌ام تير که مصدق استعفا کرد، بايد يک نخست‌وزيري جديد انتخاب مي‌کردند. *** مثلا چه کسي؟ مثل مرحوم سيد ابوالحسن حائري‌زاده که سال‌هاي طولاني نماينده مجلس بود يا خود دکتر بقايي که البته بارها به وي نخست وزيري پيشنهاد شد اما رد کرد و خيلي افراد ديگري که در دولت بودند. *** روايت فرزند آيت‌الله کاشاني از وقايع 28 مرداد 1332 بلافاصله بعد از اعلام نتيجه رفراندوم، صبح روز بيست و سوم مرداد 1332 شاه دستور به نخست‌وزيري زاهدي و فرمان برکناري مصدق را داد، زماني که اين اتفاقات را کنار هم بگذاريم تقارن آنها نشان از وجود يک سناريو دارد که اول مجلس منحل شود و دوم شاه فرمان نخست‌وزيري زاهدي را بدهد. *** چرا بايد مصدق خودش را حذف مي‌کرد؟ خوب شما بايد اين پرسش را پيگيري کنيد که منحل کردن مجلس در جهت منافع کدام سياست بود؟ ما مي‌گوييم که مجلس پايگاه قدرت ملت بود و اين خواست انگلستان بود که مجلس منحل شود تا اختيار انتخاب نخست‌وزير به دست شاه بيفتد چون اگر مجلس منحل نشده بود شاه حق نداشت زاهدي را به عنوان نخست‌وزير منصوب کند. *** يعني شما معتقد هستيد فرمان برکناري مصدق و نصب زاهدي توسط شاه قانوني بود؟ نصبش قانوني بود ولي اگر مجلس وجود داشت بايد طبق قانون مجلس رأي تمايل مي‌داد. سنتي در تاريخ مشروطيت وجود داشت که بر اساس آن در غياب مجلس که به دوره فترت معروف بود شاه هميشه نخست‌وزير را عزل يا نصب مي‌کرد. *** اين سنت بود يا قانون؟ سنت بود چون در قانون اساسي که همچين چيزي پيش‌بيني نمي‌شود، مثلا گفته شده است که احمدشاه قاجار 14 بار اين کار را انجام داده است، جالب‌تر از اين يک نامه‌اي وجود دارد از شخص مصدق به شاه که اين نامه در بيست و ششم مهر سال 1328 نوشته شده و اين نامه از جهاتي مي‌تواند کليد رويداد روز بيست و دوم مرداد باشد اين نامه در روزنامه اطلاعات و شاهد در بيست و هفتم مهر 1328 چاپ شده است عبارت اين نامه اين است، مي‌گويد: «البته اعلي حضرت همايون شاهنشاهي منشا عمومي اصلاحات مي‌باشند، هدف از تحصن اين بود که در اين دوره فترت که تعيين نخست‌وزير محتاج به تمايل مجلس نيست، دولتي روي کار بياورند که وجهه نظر خود را فقط حفظ مصالح سلطنت و ملت قرار دهد» يعني نه‌تنها يک سنت دوران مشروطيت بوده بلکه خود مصدق چنين نامه‌اي نوشته و اين سنت را تائيد کرده به هر حال روز بيست و سوم مرداد شاه فرمان نخست‌وزيري زاهدي را داد. *** سرلشکر زاهدي هم در اين زمان تحت حمايت آيت‌الله کاشاني بود؟ درست است؟ زاهدي هم از قبل در مجلس متحصن شده بود و روز بيست و نهم تير 1332 زاهدي با اتومبيل دکتر معظمي که رئيس مجلس شده بود از مجلس به خانه‌اش منتقل شد يعني عملا از حالت تحت کنترل مجلس خارج شد. روز بيست و سوم مرداد زاهدي نخست‌وزير شد و فرمان برکناري مصدق هم ساعت 11 شب بيست و چهارم مرداد به او ابلاغ شد که روي اين داستان ابلاغ هم سرپوش گذاشته شدو تبليغاتي راه انداختند. *** چطور؟ اين دروغ‌هاي تاريخي را بعد از 60 سال هنوز هم مي‌گويند که سرهنگ نصيري با دو کاميون نيروهاي نظامي در خانه مصدق آمد که خانه را اشغال کند و مصدق را هم دستگير کند ولي نگهبانان خانه مصدق متوجه شدند و کودتا خنثي شد. اين درست نيست. صبح روز بيست و پنجم مرداد يک اعلاميه داده شده به نام دولت ولي بدون امضا که در آن اين موارد ذکر شده بود و در روزنامه‌ها هم چاپ شده و بر اساس اين اعلاميه مي‌گويند که سرهنگ نصيري شبانه به منزل مصدق آمده اما بعد واقعيت روشن شد که وقتي سرهنگ نصيري به خانه مصدق رفته و حکم را اعلام کرده و رسيد گرفته است و متن اين رسيد در آبان 1332 منتشر شد و در زماني که اين حکم ابلاغ شد، مأموريت سرهنگ نصيري تنها و منحصراً ابلاغ فرمان برکناري مصدق بوده که آن را با احترام انجام داده و رسيد ابلاغ فرمان شاه را نيز گرفته و در حال بازگشت به محل کار خود بوده که به او دستور مي‌دهند خود را به ستاد ارتش معرفي کند و او هم تبعيت مي‌کند.

دانلود اپلیکیشن آخرین خبر