مهر/ دستيار و مشاور عالي رهبر معظم انقلاب در امور نيروهاي مسلح گفت: اگر حضور قاسم سليماني و دوستان ايشان نبود، بغداد و دمشق سقوط کرده بود.
برنامه تلويزيوني «دست خط» از امشب هر پنجشنبه از ساعت ۲۰ روي آنتن شبکه ۵ سيما ميرود. اين برنامه که با اجراي محمدحسين رنجبران ضبط شده، در نخستين قسمت خود ميزبان سردار سرلشگر سيديحيي رحيم صفوي دستيار و مشاور عالي رهبر معظم انقلاب در امور نيروهاي مسلح بود.
متن اين گفتگو به شرح زير است؛
به نظر مي رسد که دست خطي که اين سالها نيروهاي مسلح به جا گذاشته اند دست خط بسيار عميق و برجسته اي است به طوري که در نظرسنجيهاي اخير در رابطه با شاخصههاي مختلف نشان داده شده که امنيت کشور در بالاترين شاخصه خود قرار دارد و مردم نيز از اين موضوع ابراز رضايت دارند. آيا قبول داريد و احساس مي کنيد که آثار مثبت آن چيست و فکر مي کنيد ممکن است اثرات ديگري از جمله غفلت از ديگر شاخصه ها را به دنبال داشته باشد؟
بدون شک اين يک فرصت براي دولتمردان است تا از اين امنيت پايدار جمهوري اسلامي ايران نسبت به مسائلي که پيرامون کشور مي گذرد استفاده کنند، با اقتدار نيروهاي مسلح و تدابير راهبردي فرماندهي معظم کل قوا است که کشور ما کشوري با چنين امنيت پايداري است و بنابراين اين امنيت نيز مي تواند بستري براي برنامه ريزان کلان کشور باشد، در حقيقت فرصتي است براي دولتمردان تا به مسائل کلان کشور و به توسعه فرهنگي، اقتصادي و زيرساختهاي مهم براي دسترسي به يک کشور آباد و مستقل بپردازند.
آيا به نظر شما ممکن است موضوع امنيت آثار منفي هم به جا داشته باشد زيرا برخي از مردم معتقدند به دليل وجود امنيت خيال برخي از آقايان راحت است و در شاخصههاي ديگر آن طور که بايد تلاش نمي کنند.
نيروي نظامي امنيت را ايجاد کرده اند و الان نوبت به دولتمردان است تا از اين امنيت براي تأمين نيازمنديهاي اساسي ملت و کشور و ارتقا جايگاه ايران استفاده کنند.
دانشجويان من الان فارغ التحصيل ميشوند اما کار پيدا نمي کنند مسئول ايجاد اشتغال دولت است و بايد زمينه را ايجاد کند تا جوانان سرکار بروند. تعدادي از کارخانجات الان با ظرفيت ۲۰ تا ۳۰ درصد مشغول توليد هستند و برخي حتي تعطيل شده اند در صورتي که براي رسيدن به اقتصاد مقاومتي بايد توليدات به حدي برسد که بتوانيم نيازمنديهاي داخل کشور را تأمين کرده و حتي به سمت صادرات بيشتر نيز پيش برويم.
فعاليتهاي شما را از قبل مي دانستم اما وقتي کتاب "از جنوب لبنان تا جنوب ايران" را که خواندم بيش از پيش از بسياري فعاليتهاي شما در سوريه و همچنين آموزش هايي که از قبل انقلاب آن جا ديده بوديد شدم، الان نيز سوريه وضعيت سختي دارد، آن زمان که شما براي آموزش و پيوستن به گروه هاي مقاومت به آن جا رفته بوديد آيا فکر مي کرديد که روزي سوريه به چنين وضعيتي برسد؟
تصور بنده اين است که غرب آسيا طي ۱۰، ۲۰ سال گذشته بيشترين تغيير و تحولات را داشته است و اين تغيير و تحولات هم تغييرات ژئوپليتيکي و هم راهبردي بوده است، نظام سياسي صدام برانداز و نظام افغانستان سرنگون شد و نظام هاي جديدي روي کار آمدند و سوريه نيز هم اکنون ۵ سال و نيم است که مورد تهاجم تروريستي- تکفيري و همچنين توطئه بزرگي که آمريکاييها و صهيونيستها و برخي کشورهاي منطقه از جمله عربستان سعودي و قطر با پول هاي کلان خود و با همکاري اردن و ترکيه به وجود آوردند قرار گرفته است.
۵ سال و نيم است که دولت و ملت سوريه دچار آشفتگي شدند و بيش از سيصد هزار نفر کشته و حدود ۹ ميليون نفر از مردم سوريه و عراق آواره شده که ۳ ميليون به خارج از کشور رفته اند و بقيه از شهرهاي اطراف دمشق و يا بغداد چادر زده اند و در آن جا به سر مي برند.
بسياري از زيرساخت ها از بين رفته است و اتفاقا بيشتر خرابيها نيز در منطقه اهل تسنن صورت گرفته است. شهرها تقريبا خراب شده ولي در مناطقي مانند علويان سوريه مثل لاذقيه کمتر تخريب شده، مناطقي مانند بانياس و دمشق کمتر تخريب شده است و يا در عراق از بغداد به سمت جنوب مناطق کمتر تخريب شده، هر چه تخريب صورت گرفته بيشتر در مناطق اهل سنت است. اهل سنت هم به اين نتيجه رسيده اند که اين گروه هاي تروريستي جز ايجاد رعب و وحشت و جنايتکاري چيزي به ارمغان نياورده اند.
طراحانشان به نظرتان تا کجا پيش خواهند رفت؟
از نظر من اينها رو به نابودي پيش مي روند، روند نيروهاي تکفيري و تروريستي که البته ۱۴، ۱۵ گروه هستند از نظر فيزيولوژيکي روبه نابودي است، ممکن است ايدئولوژي آنها باقي بماند و يا به کشورهاي شمال آفريقا و برخي کشورها مانند افغانستانو پاکستان برسد ولي در سوريه و عراق پيشرويهاي دولت سوريه و عراق نسبتا خوب است..
و البته نقش مستشاري جمهوري اسلامي ايران
بله خب، ائتلافي است ايران، سوريه، عراق، حزب الله لبنان و روسيه و در مقابل ائتلاف آمريکا و صهيونيستها و کشورهاي عربي، اردن و ترکيه. ائتلافي که مي خواست بشار اسد را سرنگون کند و کاملا بر سوريه مسلط شود که در اين ۵ سال موفق نشد و استراتژيشان شکست خورد، اميدواريم که صلح و امنيت در اين دو کشور مسلمان برقرار باشد.
روسها تاکنون خوب جلو آمده اند آيا قابل پيش بيني بود که تا اين حد خوب پيش بيايند و براي آينده هم پيش بيني کرده ايد که چگونه بر اساس منافع حرکت خواهند کرد؟
روس ها نقش پشتيباني هوايي از واحدهاي زميني را عهده دار هستند يعني آن کس که بر روي زمين مي جنگد ارتش سوريه، نيروهاي مردم سوريه و بعضي از نيروهاي مستشاري و يا نيروهاي حزب الله است. روسيه عمدتا نقش پشتيباني هوايي اين ها را ايفا مي کند. زيرا بيشترين پيروزي ها مانند تصرف حلب بدون حرکت روي زمين و تنها با پشتيباني هوايي امکان پذير نبود. البته پشتيباني هوايي روس ها پشتيباني مؤثري بود اما اطلاعات را هم باز نيروهاي زميني به آنها مي دادند که به طور مثال تروريستها در کدام منطقه هستند.
وليکن هم اکنون ساز و کاري بين آمريکاييها و روسهاست که اميدواريم آمريکاييها سر روس ها کلاه نگذارند و روس ها را در يک بازي که منافع آمريکاييها بيشتر باشد و يا در بازي که سهم کمتري به ايران داده شود قرار ندهند.
بايستي سياستمداران ما، سياست خارجي و جمهوري اسلامي حواسشان باشد که در ميان اين بازيگران بين المللي(بالاخره اين ۲ قدرت با همديگر زد و بندهايي مي کنند) منافع ايران و سهم ايران نبايد ناديده گرفته شود.
دنياي سياست دنياي غيرقابل اعتمادي است و بايستي بدانيم در سياست اطمينان و اعتقاد مطرح نيست بازيگري و منافع مطرح است بنابراين بايد مراقب منافع خود باشيم مخصوصا در ايجاد امنيت پايدار و عمق دفاع استراتژيک براي ايران که مهم ترين بخش ما است.
برخي معتقدند در اختيار قرار دادن و يا کمک کردن و اين که يک پايگاه هوايي را به روس ها بدهيم و به نوعي کمک کنيم که از اين طريق هواپيماهايشان بيايند و به سمت سوريه بروند شايد زيادي اعتماد کردن به روس ها خواهد بود.
خير، کاملا رهبري و دولتمردان ما با هوشياري اقدام مي کنند يعني از يک عقلانيت سياسي و تعاملات راهبردي با روس ها اين اقدام انجام مي شود.
شما و آقاي فضائلي که به سوريه رفته بوديد آن جا با گروههاي مقاومت فلسطيني که صحبت مي کرديد، يکي از نکاتي که باعث ناراحتيتان مي شده اين بوده است که گروه هاي فلسطيني خيلي معتقد نبوده و نماز نمي خواندند و آن طور که بايد به اصول و اعتقادات پايبند نبودند يا مثلا جلوتر که مي آييم مي بينيم که در همين قضييه سوريه اين همه سوريه از گروه هاي مقاومت فلسطيني حمايت کرده است اما بعد اين جريانات برخي از گروه هاي مقاومت اگر نگوييم که به سوريه پشت کردند بلکه به نوعي رويه خود را عوض نمودند، بنابراين براي برخي جوان ها اين سؤال مطرح است که پس چرا ما بايد همچنان حمايت از مقاومت فلسطين را در دستور کار قرار دهيم. مي دانم که جوابتان چيست و اين موضوع به سياستهاي راهبردي ما برمي گردد اما دوست داريم از زبان خودتان بيشتر بشنويم.
پيروزي انقلاب اسلامي و پيروزي ما در دفاع مقدس يک تغيير و تحول انديشه اي و فکري در نيروهاي مقاومت فلسطين به وجود آورد مثلا دو گروه جهاد اسلامي و مقاومت اسلامي حماس بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و سال هاي دفاع مقدس با ايدئولوژي اسلامي به وجود آمدند. قبلا گروه هايي که مي جنگيدند بيشتر ايدئولوژي... ي. و يا حداکثر پان عربيستي داشتند ولي گروه هاي جديد به طور خاص جهاد اسلامي و حماس با يک ايدئولوژي اسلامي روي کار آمدند. دوم اينکه اين ها متوجه شدند که نتيجه پيروزي ما در جنگ يک مقاومت است، تفکر مقاومت اسلامي را ما به لبنان برديم، مقاومت لبنان شکل گرفت. از ما حماس و جهاد اسلامي شکل گرفت. در قانون اساسي هم کمک به نهضت هاي اسلامي نوشته شده است، در قانون اساسي کشورهاي ديگر نيز چيزهاي ديگر آمده است ما در قانون اساسي نوشته ايم که به نيروهاي مقاومت اسلامي کمک مي کنيم. کمک هاي مستشاري و يا مادي. و دوم نيز اين که اين کمک ها دقيقا در راستاي راهبرد دفاعي مان است يعني وقتي صهيونيستها بزرگترين دشمنان ما هستند که به دنبال سرنگوني جمهوري اسلامي بوده و رسما دانشمندان هسته اي را در تهران ترور مي کنند و بعد هم اين را اعلام مي کنند که اين عين خباثت است و يا اين رژيم نيروهاي مقاومت و يا عناصر حزب الله لبنان را با موشک و با هلي کوپتر مورد هدف قرار مي دهند، سيد عباس موسوي را همراه با خانواده با هلي کوپتر نابود کرده و يا شهيد عماد مغنيه را با بمب منفجر مي کنند. بنابراين ما براي دفاع در مقابل تهاجم احتمالي اين گونه رژيمي و در حقيقت براي دفاع از امنيت ملي مان اين گروه ها را تقويت مي کنيم.
يک سال و اندي از برجام مي گذرد سندي که بسيار در موردش صحبت شد، تلاش شد کار شد و حالا به اين جا رسيد و بعد از آن هم يک سري بدعهدي ها را شاهد بوديم. بعد از برجام آيا موقعيت بين المللي ما تقويت شده است؟
قطعا از نظر سياسي و در مجامع بين المللي اين اتهام ظالمانه اي را که به ايران مي زدند برطرف شد و در افکار عمومي دولت و ملتها تاثير داشت ولي نتايج آن در آن حدي که ملت ما انتظار داشت تا پس از برجام کمي زندگي، معيشت و اقتصادشان و قول هايي که سياستمداران داده بودند که فلان گونه مي شود، نشد. يعني در زندگي و معيشت مردم آثار ۵+۱ محسوس نيست و مردم تغييري در زندگي خود نمي بينند و سوال اصلي مردم اين است که پس چه شد آن چه آمريکايي ها وعده داده بودند و برخي از دولتمردان ما وعده کرده بودند. در حقيقت در سفره و زندگي و معيشت مردم آن تغيير آن چناني به وجود نيامده است.
خيلي با آقاي فضائلي رفيق هستيد؟
در اين قسمت از برنامه گزارشي از گفتگوي دوربين دست خط با دکتر فضائلي صورت گرفت و خصوصيات و خلق و خوي سردار از زبان ايشان که نزديک به ۵۰ سال است با سردار صفوي دوست و همرزم بوده اند، بيان شد که در ادامه برنامه سردار نيز در رابطه با اين دوستي بيان داشت:
ما ۴۵ سال است که با يکديگر دوست و صميمي هستيم و هنوز هم ارتباط خانوادگي و رفتو آمد و ارتباط کاري داريم. ما دوستان خوبي داشتيم البته بيشتر دوستان خوب ما شهيد شدند. آقا مهدي باکري، شهيد همت، حسين خرازي، محمد بروجردي، احمد کاظمي از اين دست دوستان بودند. بيشترين دوستان خوب ما شهيد شدند و ان شاالله ما به آنها ملحق شويم.
ما از همه ميخواهيم دستخطي را براي مهمان ما بنويسند. رفيق ۴۵ ساله شما براي شما چه نوشتند؟
خود شما بخوانيد بهتر است.
حضور برادر ارجمند سردار سرلشگر پاسدار جناب دکتر سيد يحيي صفوي سلام عليکم و ما صبرتم! خداي را شکر که هدايتش را نصيب بنده نمود و نعمتهاي فراوان عطا نمود از جمله دوستي و مراوده با جنابعالي که زندگي پر از خدمت و سراپا ايثار را در راه اعتلاي اسلام و منويات الهي چه قبل از انقلاب و چه در دوران دفاع مقدس و چه پس از آن تا به حال، سپري نمودهايد. اميد آن که خداوند به بنده و جنابعالي حسن عاقبت نصيب فرمايد و ما را شاهد بزرگترين شاهد اتفاق هستي يعني ظهور حضرت حجتابنالحسن (عج) قرار دهد و از سربازان پا در رکاب ايشان محسوب شويم.
نظر لطف و محبت آقاي دکتر فضائلي است.
ماجراي اين که ژياني قبل از انقلاب و زماني که در شيراز بوديد، خريداري کرديد و نام آن را شير گذاشته بوديد. اولاً چرا شير گذاشتيد؟ بعد با آن براي تبليغ و تدريس قرآن و احکام ميرفتيد.
ما با دکتر فضائلي در سال ۵۴ تا ۵۶ افسر وظيفه تيپ ۵۵ هواورد شيراز بوديم. بيش از ۱۳ پرش چه در شب و چه در روز از هواپيما روي زمين داشتم. مثلاً در شيراز ما را سوار هواپيما ... ميکردند و در شب تاريک در دزفول پياده ميکردند. در شب که نميدانستيم زير پاي ما چيست. يا از شيراز در تنگه نصرتآباد سيستان و بلوچستان پياده ميکردند.
خيلي هم موفق بوديد؟
البته خداوند ما را اين گونه هدايت کرده بود که قبل از انقلاب کار نظامي را ياد بگيريم که بعد از انقلاب که جنگ ميشود اين اندوختههاي نظامي را استفاده کنيم.
واقعا هم کمکتون کرد.
بله. اگر نظاميگري بلد نبوديم نميتوانستيم تيپ و لشگر سازمان دهيم. نميتوانستيم با عراقيها بجنگيم. بالاخره جنگ تخصصي هم ميخواهد. خداوند هدايت و لطف کرد. قبل از انقلاب ما ۳ هزار تومان حقوق دريافت ميکرديم. بعد که پاسدار شديم ۲ هزار تومان حقوق ميگرفتيم. وقتي متاهل شديم حقوق ما ۲۵۰۰ تومان شد.
باز به ۳ هزار تومان نرسيد.
ما دو نفر با هم ۸ هزار تومان گذاشتيم و ۱۶ هزار تومان شد و ژيان خريديم. ماشين بسيار خوبي بود. سفيد رنگ بود. دو سيلندر بيشتر نداشت و بنزين هم کم مصرف مي کرد. فکر مي کنم ۶-۵ ليتر بود. در روستاهاي اطراف آموزش قران ميداديم. در روستايي به نام کشنهکان در جنوب شرقي شيراز يک مسجد ساختيم. برخي مواقع من يا آقاي فضائلي پيشنمز مردم روستا ميشديم. افسر وظيفه بوديم و اين را نميدانستند.
آموزش و پرورش ما را به اهالي روستا معرفي کرده بود. برخي مواقع در منزل روستائيان ميمانديم و به کساني که اعتماد داشتيم رساله امام (ره) را مي داديم.
ارتش روي شما حساس نميشد؟
بله. خيلي حساس بودند اما لطف الهي شامل حال ما شد. البته در نظاميگري هم خيلي موفق بوديم. من و دکتر فضائلي –البته ان زمان هنوز دکترا نگرفته بوديم- فرمانده دسته بوديم. فرمانده ۴۰ نفر بوديم. مدتي من فرمانده گروهان شدم.
شما گفته بوديد من وظيفه هستم و نبايد به من چنين پيشنهادي دهيد.
عنايت و هدايت الهي بود. دست اميرالمومنين(ع) بالاي سر ما بود که ما اين آموزشهاي نظامي را خوب بياموزيم. مرسوم نبود نيروهاي وظيفه خيلي علاقهمند به نظاميگري باشند. هر موقع گروهان ما پرش با چتر داشت من حتما خودم ميرفتم.
به سرگروهان ميگفتم هر وقت نوبت پرش با چتر رسيد من را حتما خبر کنيد. افسرهاي وظيفه ميترسيدند بميرند. چون واقعاً بحث مرگ هم بود. يک بار چتر من در آسمان پاره شد.
چه کرديد؟
روش چتربازي اين است که اگر پارگي چتر از يک کلاه آهني بيشتر شد يک چتر کمکي داريم و بايد از آن استفاده کنيم. من داشتم دقت ميکردم که اين پارگي بيش از کلاه آهني است يا خير که محکم بر زمين خوردم. وقتي چتر پاره ميشود سرعت سقوط بيشتر ميشود.
چرا نام ژيان را شير گذاشتيد؟
چون هم موجود قدرتمندي بود و هم سفيد بود و يال و کوپالي داشت. ماشين خوبي بود. براي ما با وضعيت سالهاي ۵۶-۵۴ خوب بود و با همين ژيان ديدن آيتالله مدني ميرفتيم. ايشان در نورآباد شيراز تبيعد بودند. ريه ايشان چرک کرده بود و ميگفتيم به بيمارستان برويم. ميگفتند هر روز بايد ژاندارمري بروم و امضا کنم که از شهر خارج نشدم. عشق و محبت امام (ره) را اين بزرگوار در دل ما انداخت.
با آذري هم با ايشان صحبت ميکرديد.
بله. ايشان آذري بودند و مي گفتند مگر ترک هستيد. ما هم ميگفتيم تنه ما به تنه ترکها خورده است. واقعاً انسان عارف بالله بودند و چشمان پرنفوذ داشتند. باورتان ميشود ايشان غذا در دهان ميگذاشتند؟ آيت الله و مجتهد بودند، اما خودشان چاي ميريختند. اخلاق و تربيت ايشان تاثيرگذار بود. امام (ره) را نديده بوديم و مقلد امام بوديم اما آيتالله مدني عشق و محبت امام (ره) را و معارف اسلام را در دل ما و دکتر فضائلي نهادينه کرد.
دو چيز دکتر فضائلي درباره شما گفتند. يکي اين که شيطان بوديد. درست است؟
در دوران دبيرستان و افسر وظيفه خيلي اذيت ميکرديم. من در دوران وظيفه چند روز فرار کردم و سر خدمت نرفتم. من را به فرمانده تيپ معرفي کردند و به ياد دارم يک روز ساعت ۶:۳۰ صبح پيش فرمانده تيپ، تيمسار يزدجردي، رفتم. احترام نظامي گذاشتم ايشان حتي سر خود را بالا نياورد. گفتند ستوان به من اطلاع دادند تو غيبت کردهايد، شما فرد تحصيلکرده هستيد، قانون ارتش شاهنشاهي را رعايت کن. تا آخر خدمت هم خلاف قانون عمل نکن. برو پسرم و ديگر شما را نبينم.
با چنان غروري گفتند ولي دو سه کلمه گفتند که بسيار مهم بود اول اين که قانون ارتش را رعايت کنيد دوم اين که شما تحصيلکرده هستيد و سوم اين که گفتند برو پسرم. سر خود را بالا هم نياورد. آن قدر اين ها غرور داشتند اما کلمات کليدي استفاده ميکردند. تمام اين ملاقات ۵ دقيقه هم نشد. اجازه نشستن هم ندادند.
۲۴ ساله بوديد؟
سال ۵۴، ۲۳ سال داشتم.
در ان زمان فکر ميکرديد زماني جاي اينها قرار گيريد و اينها بروند؟
تصوري از اين که انقلاب پيروز شود نداشتيم حتي زماني که در نوفلوشاتو خدمت امام (ره) هم رسيديم-يک ماه همراه دکتر فضائلي خدمت امام (ره) بوديم- تصور اين را نداشتيم. خود من هم اين را فکر نمي کردم امام (ره) بتوانند شاه را از کشور بيرون کند.
چون درس خوانده بوديم و روشنفکر آن زمان بوديم ميگفتيم امريکاييها و اروپائيها و صهيونيستها پشتيبان شاه بودند. ارتش شاه در ايران مستقر بود. قدرت دست شاه بود. حاميان سياسي داشتند. اصلا تصور نميکرديم.
دکتر فضائلي گفتند مگر ميشود آقاي سيد ما تغيير نکرده باشد؟ چه تغييراتي کرديد؟
تغييرات که براي انسان طبيعي است و اين هم از نظر عقلاني، هم از نظر معنوي و هم از نظر فکري و هم از نظر درک و فهم مسائل اجتماعي خواهد بود. بالاخره آن زمان يک محدودهاي را فکر ميکرديم بعد انقلاب که پيروز شد در کنار انقلاب و در سپاه پاسداران و در اين جنگ خيلي فکر ما، عقلانيت ما، عواطف ما، تغيير کرد ما فکر نمي کرديم که مردم آن چنان قدرت داشته باشند به گونهاي که بچه بسيجيها با اين چهرههاي مظلوم بتوانند ارتش عراق را از ايران بيرون کنند.
از جبهه که ميامديم خدمت حضرت امام (ره) ميرسيديم. امام (ره) آن چنان ما را تغيير داد.
خود شما به دفاع مقدس پل زديد. گفتند درخشانترين دوران خدمت شما با اين که فرمانده سپاه هم بوديد و خدماتي داشتيد، ۸ سال دفاع مقدس بود. قبول داريد؟
افتخار ما اين است که توانستيم از سرزمين و منافع خود و ملت خود در ۸ سال دفاع مقدس البته با قيمت بسيار گراني دفاع کنيم. بالاخره بهاي اين دفاع ۲۰۰ هزار شهيد و ۳۰۰ هزار جانباز و ۴۰ هزار آزاده بوده است. جمعيت تقريبي ۵۰۰ هزار نفري درگير بودند. وليکن توانستيم دشمن را از سرزمين خود بيرون کنيم و تماميت ارضي خود را حفظ کنيم و دشمن را در سرزمين خودش تنبيه کرده و گوش مالي دهيم و به متجاوزين آينده نشان داديم که اگر به ما حمله کنيد ما در مرزها متوقف نميشويم.
آن سوي مرزها و درياها شما را تعقيب ميکنيم. اين درسي بود که به متجاوزين آينده که اگر فکر تجاوز به ايران را دارند، داده شد و ما رهايشان نخواهيم کرد.
الان هم قدرتمندتر هستيم.
به طور قطعي الان به فضل الهي جمهوري اسلامي در منطقه غرب آسيا يک دولت و يک ملت و يک حکومت مقتدر هم از نظر امنيتي و هم از نظر حکومتي است. ان شاالله بتوانيم در بخشهاي اقتصادي و فرهنگي و علمي هم به اين توانمندي و اقتدارآفريني برسيم.
سختترين مقطع در ۸ سال دفاع مقدس چه زماني بود و چرا؟
مقطع آخر جنگ قطعنامه را پذيرفته بوديم. عراقيها مجدد به ما حمله کردند.
حسابش را مي کرديد؟
فکر نميکرديم عراقيها حمله کنند چون اين مصوبه شوراي امنيت سازمان ملل بود. ايران پذيرفته بود. آنها مجدد حمله کردند که خرمشهر را بگيرند تا در پشت ميز مذاکره برگ برنده داشته باشند.
منافقين را از غرب کشور راه انداختند که به تهران بيايند. تا اين اندازه احمق بودند که در ستون چند هزار نفري با تانک و توپخانه و پدافند هوايي و خودرو حرکت کردند. تا نزديک کرمانشاه هم رسيدند اما محاصره شدند. آنجا به ما خيلي سخت گذشت چون عراقي ها خيلي پيشروي کردند تا جاده خرمشهر به اهواز، جنگ بسيار سختي درگرفت.
امام (ره) فرمودند که يا خرمشهر يا سپاه! اين "يا" براي ما مفهوم داشت. واقعا اين نيروهاي پاسدار و بسيجي ما قدم برداشتند. مردان ما هم تا فهميدند عراقيها مجدد حمله کردند سراريز جبههها شدند.
با خيلي از همرزمان شما صحبت کرديم و مشخص نشد اخر جنگ رغبت مردم کم شده بود يا نه؟ بعد از اين قضيه گفتند موجي آمد و جمعيتي بود که خودمان هم باورمان نميشد.
سالهاي آخر جنگ واقعيت اين است که اندکي اعزام نيروهاي ما کاهش پيدا کرده بود و اين واقعيت بود زيرا ۸ سال جنگ سخت است. در يک روز در اصفهان ۳۰۰ شهيد را تشييع جنازه کردند. امام در اين باره گفتند کجاي دنيا ميتوانيد شهري همانند اصفهان پيدا کنيد که در يک روز ۳۰۰ شهيد تشييع کنند و مردم خم به ابرو نياورند؟
يا در تهران روزي بود که سپاه حضرت محمد (ص) شايد حدود ۵۰ هزار نيرو از تهران اعزام کرد. تهران دو لشگر ۲۷ محمد رسولالله (ص) و لشگر ۱۰ ..... داشت که دو لشگر قدرتمند بود. من به ياد دارم که استان تهران ۲۶ هزار شهيد داده است. اين سخت است.
اين واقعيت بود که اواخر نيروي کمتري اعزام مي شد ولي وقتي عراقيها مجدد حمله کردند و حضرت آقا هم به جبههها آمدند و وصيت نامه نوشتند، تا قبل از آن امام (ره) اجازه نميدادند حضرت آقا که رئيسجمهور بودند به جبهه بيايند. نگران بودند رييس جمهور شهيد شوند زيرا آقا در خطوط مقدم جبهه هم ميامدند. ۶ ماه اول که حضرت آقا نماينده امام (ره) در جبهه ها بودند مي امدند و هر چقدر که به ايشان مي گفتيم اينجا تير و ترکش و خمپاره است توجه نمي کردند. حضرت آقا دو تا از فرزندان خود را مرتب به جبهه ميفرستادند. من در کنار دجله پسر بزرگ ايشان آقا مصطفي را ديدم. سال ۶۳ بود که حضرت آقا رئيسجمهور بودند، من به پس آقا مصطفي مي گفتم که شما پسر رئيس جمهوري اگر شهيد بشويد مي گويند پسر رئيس جمهور را شهيد کرده ايد يا اگر اسير شويد مي گويند شما پسر رئيس جمهور هستيد، پس به خط دوم برويد.
پس از اين که آقا به جبهه آمدند و پيام هم دادند مردم سرازير شدند، طوري که ما عراقي ها را درظرف سه روز به پشت مرزهاي خود برگردانديم. حضرت آقا از امام اجازه گرفتند که آن طرف مرز آن ها را تعقيب کنيم که امام فرمودند ما در پذيرش قطعنامه جدي هستيم.
يعني حتي با اين که آنها خيانت کرده بودند اما ما خيانت نخواهيم کرد
بله، حضرت امام(ره) بسيار به يک قرارداد پاي بند بودند و فرمودند ما در پذيرش قطعنامه جدي هستيم و همين که آن ها را به مرز رسانده ايد کفايت مي کند. در اين حملات ما بسيار انهدام کرديم و غنيمت زيادي به دست آورديم، طوري که عراقي ها اصلا تصور نمي کردند که ما اينگونه در غرب منافقين را فراري داديم منافقيني که حدود ۳، ۴ هزار نفر زن و مرد با فرماندهي خود مسعود رجوي آمده بودند و مي جنگيدند اما فرار کردند.
در يک برنامه تلويزيوني اين جمله را از شما شنيدم که من نمي توانم کلمه خيانت را درمورد بني صدر به کار ببرم، او نفهمي کرده است؛ باتوجه به اتفاقات اول جنگ و مسائل به وجود آمده، واقعا نمي شود کلمه خيانت را براي او به کار برد؟
من اصلاح مي کنم، آن بحث بحث خرمشهر بود و سوالي که در آن برنامه از من پرسيدند راجع به سقوط خرمشهر بود؛ وليکن اين که بني صدر به آراء ملت ايران خيانت کرد، خيانتي واقعي است. يعني واقعا به اعتماد و راي مردم ايران، به آن سوگندي که در رياست جمهوري خورده بود، به تفويضي که امام به ايشان دادند؛ (بني صدر بهمن ۵۸ رئيس جمهور شد و حضرت امام اسفند ۵۸ حکم فرمانده کل قوا را به او دادند؛) خيانت کرد.
اما درمورد خرمشهر واقعيت اين بود که زور عراقي ها بيش تر بود، و آمادگي ما آنقدر نبود هرچند که ۳۴ شبانه روز مقاومت جانانه کردند، ولي عراقي ها با تجهيزات، لشگرها و پشتيباني هوايي و... آمده بودند.
امام(ره) نمي خواستند که اولين رئيس جمهور ايران آنطور با منافقين فرار کند، ايشان با منافقين بست، که بعد هم با منافقين در شهادت رجائي و باهنر و هفت تير همکاري کرد.
شما بني صدر را از پاريس مي شناختيد؟
من در آنجا اصلا از او خوشم نمي آمد، او نه مردم را فهميد و نه انقلاب را فهميد، چون در ايران نبود کسي که تمام عمر خود را در خارج از ايران بود، از دبيرستان به آنجا رفته بود، اصلا نمي فهميد مردم ايران يعني چه، انقلاب اسلامي يعني چه و امام(ره) يعني چه.
يکبار امام در جماران به او گفت که اگر زياد خطا کني، به احمد مي گويم که در اين اتاق کناري تو را حبس کنند؛ با پرروئي گفت که اگر من را حبس کرديد آقاي بهشتي را هم بايد حبس کنيد ولي در اتاق من نياوريد. آن قدر پر رو بود. اين که يک رئيس جمهور پيش امامي که رهبر انقلاب است، اين طور برخورد کند، بني صدر در کجاي اين انقلاب قرار داشت، چه کاري براي آن کرد؟ فکر او خراب بود.
مي گويند هر کس آن زمان با شما عکس مي گرفت، شهيد مي شد؟
آرزوي ما اين است که کساني که با ما بودند و عکس گرفتند خدمتگزاري بيش تري براي ملت کرده باشند و بکنند. شهادت چيز ديگري است.
واقعا اين طور بود؟
خير، درواقع اين طور نبوده است.
در جائي بيان شده بود که شما و سردار سليماني قبل از عمليات کربلاي ۵ اختلاف نظري باهم داشتيد، درست است؟
به هيچ وجه، سردار سليماني جزء بهترين ها بودند و اکنون هم اينطور است. در حال حاضر هم سردار سليماني از بهترين دوستان من هستند که تقريبا هر دو، سه هفته يکبار همديگر را مي بينيم، مسائل سوريه را بحث مي کنيم. ما با فرماندهان خود در کنار هم جنگيده ايم.
اختلاف نظر کاري هم ممکن و طبيعي است وجود داشته باشد؟
در بحث ته ريزي عمليات، هم آقاي رضائي هم بنده زماني که فرمانده نيروي زميني بوديم، نظر مي داديم، نه تنها فرماندهان لشگر بلکه فرماندهان گردان و حتي فرماندهان گروهان هم نظر مي دادند. ما دغدغه اين را داشتيم که بهترين نظرات را بدهيم. جنگ وضعيتي عقلاني داشت، منطق و فکر بالاتر. آقاي رضائي و بنده خيلي باز با فرماندهان صحبت مي کرديم، اما تصميم نهايي را فرمانده مي گرفت و اين يک اصل است که مشورت بگيري تا تصميم نهايي درست را بگيري.
بعد هم آقاي هاشمي به عنوان فرمانده جنگ تصميم مي گرفت، يعني يک سطح تصميم در سطح فرماندهان سپاه و ارتش مرحوم شهيد بزرگوار صياد شيرازي بود و سطح ديگر فرمانده جنگ آقاي هاشمي بود؛ که ايشان هم بسيار زحمت کشيد، زماني که رئيس مجلس بودند (فرمانده جنگ هم بودند)، در جبهه ها حضور داشتند و در جاهاي خطرناک هم مي آمدند. ايشان هم تصميم گير نهايي بودند، از سال ۶۲ تا سال ۶۷ و پايان جنگ
حاج آقا سليماني خوب هستند؟ حال ايشان خوب است؟
ايشان بسيار خوب، سرحال، شاداب و بسيار هم فداکار هستند و در مناطق خطرناک هم بسيار حضور دارند.
مردم خيلي ايشان را دوست دارند.
واقعا انسان دوست داشتني، و جزء بقيه السلف، بقيه الشهدا و انساني بسيار شايسته هستند. انصافا توانستند بغداد و دمشق را نجات بدهد. اگر حضور قاسم سليماني و دوستان ايشان نبود بغداد و دمشق سقوط کرده بود. يکي از سربازان امام زمان (عج) مي تواند آقاي قاسم سليماني باشد.
بسياري از مردم مي گويند که ما دست ايشان را مي بوسيم، من به نوبه خود دست ايشان و تمام مدافعان حرم را که در اين مقطع و در اين دنياي امروزي جان خود را کف دست خود گذاشتند مي بوسم.
بعد از جنگ همه ما بر سر خانه و زندگي خود برگشتيم. ولي آقاي قاسم سليماني باوجود اين که الان ۲۷ سال از جنگ مي گذرد همواره در ميدان جهاد هستند، يعني ۳۸ سال است که همواره در ميدان جهاد و شهادت بوده اند.
مي گويند پوتينهايشان را درنياورده اند و اين خيلي روحيه مي خواهد
۳۸ سال عمر زيادي است. اين افتخار بزرگي است که انساني در اين سن و سال که خيلي هم با ما تفاوت ندارد در اين حال هنوز روحيه جهادي داشته باشد. هنوز در صحنههاي خطر حضور داشته باشد و از شهادت نهراسد. ايشان در خطوط مقدم در مناطق سوريه، عراق حضور دارد. با مسئولين اعم از بشار اسد، حيدر العبادي و... هم نشست و برخاست دارد. يعني تنها مباحث نظامي نيست بلکه بحث سياسي هم مطرح است.
خداوند ان شاالله حفظشان کند. شما قبل از انقلاب ليسانس زمين شناسي گرفتيد با معدل خوب از دانشگاه تبريز فارغالتحصيل شديد. بعد از آن هم درگير انقلاب شديد.
نه، افسر وظيفه بودم.
درس را بعد از جنگ ادامه داديد؟
بعد از جنگ فوق ليسانس و دکتراي خود را از دانشگاه تربيت مدرس گرفتم.
در چه رشتهاي بود؟
رشته من جغرافياي سياسي است.
پروفسور عزتي از استادان شما بود. صحبتهايي در خصوص شما داشتند که براي ما لذتبخش بود. دستخط زيبايي براي شما نوشتند.
در اين آيتم از برنامه دوربين " دست خط" به سراغ پروفسور عزتي که استادِ سردار سرلشگر صفوي بوده، رفت و در رابطه با وي از اين استاد بزرگوار سؤالاتي پرسيد که شرح اين قسمت نيز بدين گونه است:
"پروفسور عزتي: در سه مقطع من با ايشان به طور مستمر درس داشتم تا به دوره دکترا رسيد و وارد مسائل استراتزيک شديم و سوالاتي که مطرح ميشد صرفا با ادبيات علمي، مفاهيم علمي، تئوري هاي علمي جواب ميدادند. ايشان موفق شد چند جلد کتاب نوشت. چون جنگ در جبهه غربي ايران بوده است ايشان هم کتاب در اين زمينه نوشت. جغرافياي نظامي غرب کشور را نوشتند. علم و عمل را با هم ادغام کرده بود. از اين هم بهتر نميشد.
تنها کسي بود که در هر جايي که بود راس ساعت درسي که با من داشتند حضور پيدا ميکردند. جلسهاي در حضور حاج اقا طبسي، توليت آستان قدس رضوي بود. اتاق بسيار گرم بود. ايشان وقتي خواستند کت خود را دربياورند از من اجازه گرفتند. گويا اين مسئله براي اقاي طبسي بسيار جالب بود. به ايشان احسنت گفت و بيان داشت باريک الله اين که حق استادي را هنوز نگاه ميدارند.
يک چيزهايي هست که صحنه نبرد به شما اموزش ميدهد. بنابراين خوشبختانه همزمان با جنگ من اين درس را در موسسات نظامي سپاه شروع کردم.
دوستان ۵شنبه ميامدند درس ميخواندند و شنبه جبهه بودند. درس و عمل بود. خيلي از عملياتها در نتيجه در اواسط جنگ بر اساس اصول محض جغرافياي نظامي و هنر جنگ بود. از نظر انساني نيز ادب و حقشناسي و حس تلاش براي گرفتن مطالب جديد آموزههايي بود که من از ايشان گرفتم.
پس از پخش اين آيتم برنامه دست خط ادامه يافت و اين در حالي بود که پروفسور عزتي دست خطي را نيز براي سردار صفوي نوشت و به برنامه " دست خط" داد
سردار صفوي در رابطه با سخنان استاد بيان داشت: نظر لطف ايشان است.
الان در دانشگاه تدريس ميکنيد؟
بله، در برخي از دانشگاهها همانند تربيت مدرس، امام حسين (ع)، خوارزمي و... تدريس ميکنم.
ارتباط شما با دانشجويان چطور است؟
ارتباط خوب و انساني و عاطفي و اخلاقي داريم.
مسائل حاشيهاي هم مطرح ميشود؟
من حدود ۴۵ دقيقه درس ميدهم و ۱۵ دقيقه پاسخ به سوالات و کلاس باز است. سر کلاس من از دانشجويان ديگر رشتهها هم شرکت دارند.
اتفاقات خوبي سر کلاس ميافتد؟
راحت سوال ميپرسند و ما هم راحت پاسخ ميدهيم.
به عنوان استاد که با جوانان ارتباط داريد چطور ميبينيد؟ نسل الان ما با آن چارچوب انقلابي که شما وامثالتان براي آن زحمت کشيديد، ارتباط دارند يا از آن فاصله گرفتند؟
واقعيت اين است که جوانان با ما متفاوت هستند. نوع انديشه و تفکر اينها با ما، سليقهها، علائق، برداشتها، آيندهنگريها، ارزشهاي آنها با ما متفاوت است. در کل جوانان را خوب ميبينم. بالاخره اين جوانان، جوانان خود ما هستند. آموزشديده همين دانشگاهها و نظام جمهوري اسلامي هستند.
چند فرزند داريد؟
من ۴ فرزند خداوند به برکت اميرالمومنين (ع) به من عطا کرده است.
دختر و پسرش؟
دو پسر و دو دختر دارم.
نوه هم داريد؟
بله، يک نوه هم دارم.
نوه پسر يا دختر هستند
نوه من دختر هستند. خداوند در انسان عواطفي قرار داده است که بچهها و نوه و همسر خود را دوست داشته باشد.
براي ازدواج به حضرت معصومه (س) متوسل شديد.
همينطور است. الان هم هر زمان مشکلي باشد متوسل ميشويم.
ظاهرا شرط آغاز گفتوگوي همسرتان هم نوشتن سه صفحه دستخط بود.
همينطور است.
براي ايشان چه نوشتيد؟
ايشان عقايد سياسي من را پرسيده بودند. زندگي موردنظر را پرسيده بود. اوايل سال ۵۹ بود. فروردين سال ۵۹ بود. من هم با همه گرفتاريهاي که در سپاه استان اصفهان – از ۵۷ تا ۵۹ اين سپاه را ساماندهي کرديم- داشتم اين کار را انجام دادم.
در شرايط بحراني هم بود.
بله. شرايط سختي بود و امکاناتي هم نداشتيم.
اصفهان هم يک استان خاص بود.
درگيري هم داشتيم. بحث ضد انقلاب مطرح بود. به هر جهت با حوصله اين نامهها و سوالات را پاسخ دادم. الان هم موجود است. همه نامههايي که از جبههها هم براي خانواده ها نوشتم هم موجود است. ايشان هم کتاب خاطرات خود را هم نوشتهاند. همه نامهها هم در اين کتاب خاطرات چاپ شده است.
ايشان هم براي شما نوشتند؟
من هم سوال مطرح کردم.
سوال شما هم اعتقادي بود؟
نه، ايشان شاگرد خانم همايوني بودند. درس طلبگي ميخواند و وضعيت خوبي داشت. سوال ايدئولوزيک نداشتم چون از اين نظر مطمئن بوديم. بيشتر در خصوص زندگي بود.
يک شرط را بعد از اين که عقد کرديد با شما گذاشتند.
شرط ضمن عقد بود. من هر جا که خواستگاري ميرفتم ميگفتم که احتمال شهادت من زياد است چون آن زمان پاسداران ۶ ماه بيشتر عمر نميکردند. پاسدار يعني ۶ ماه زنده بود. البته جنگ کردستان بود. من مي پرسيدم چون احتمال شهادت زياد بود. ميگفتم که احتمال اين امر هست و قدرت تحمل دارند؟
ايشان گفتند که من براي رضاي خداوند صبر ميکنم ولي اگر خواستيد در رابطه با فلسطين برويد بجنگيد مثلا تا سوريه من را همراه ببريد. اين شرط ضمن عقد شد که اگر در راه فلسطين خواستيم بجنگيم ايشان را همراه ببريم. ان زمان هنوز جنگ شروع نشده بود.
من خوانده بودم که به سنندج براي بازديد ميرفتيد ايشان را ميديديد و نميدانستيد انجا هستند.
چند هفته بعد از ازدواجم عازم سنندج شدم. ايشان خود بعد از ۲-۱ ماه به تهران آمد و برگه امريه گرفت و با هواپيماي ارتش به سنندج آمد. من هم نميدانستم آمدند. در بازديدي که داشتم ايشان را ديدم و واقعا تعجب کردم.
نهي نکرديد؟
نه. دموکراسي قوي داشتيم. محيط خانواده ما الان اين چنين است.
در خانواده بحث ميکنيد؟
بله. با بچهها بحث ميشود چون تحصيلات دانشگاهي دارند.
نظر بچهها به شما نزديک است؟
نه. بعضا تفاوت هم دارند. بحثهاي ما بحثهاي خوبي است. ما هم ميگذاريم راحت نظرات خود را بيان کنند. تحميل هم نميکنيم. مخصوصا در مباحث سياسي اجازه ميدهيم اين تفاوت ديدگاه بيان شود.
خطبه عقد شما را آيتالله طاهري خواندند.
بله. خدا ايشان را رحمت کند. مرحوم استاد علي آکبر پرورش سخنراني کردند که بسيار هم خوب بود. ما اعلاميه عروسي خود را درب سپاه چسبانديم و گفتيم که هر کسي ميخواهد بيايد. آنقدر پاسداران با لباس و پوتين آمدند که در خانه جاي پوتين نبود و در کوچه قرار داديم. آن شب غذا هم کم آورديم چون هم پاسداران مانده بودند و مجبور شديم غذا از بيرون سفارش دهيم. مجبور بودند در کوچه و سرپايي غذا بخورند.
الان اين گونه نيست.
کل هزينه عروسي ما ده هزار تومان شد. من هم آن زمان پول نداشتم و برادرم مرحوم سيد مرتضي صفوي –افسر ارتش بودند- هزينه را پرداخت کرد.
چرا خطبه عقد را نزد امام نيامديد؟
تا آن زمان نگاه ما به تهران نبود. همين استان اصفهان مدنظر ما بود. هنوز منطقهاي فکر ميکرديم و در سطح ملي نبوديم.
شما در اصفهان با باند مهدي هاشمي هم داستان ها داشتيد.
به شدت مخالف بوديم. با شخص خود او هم مشکل داشتم.
فکر مي کنم اولين بار هم اطلاعاتي که شما تلاش کرده بوديد در مورد ايشان ...
به هر جهت با ايشان و تفکر ايشان مخالف بودم. تفکر بدي داشتند. من جزو مخالفين ايشان بودم. اصلا سپاه ان منطقه را منحل کرديم. سپاه قهدريجان از شهرستانهاي کوچک نجفآباد بود که ايشان از تهران مستقيما اينها را تسليح ميکرد. به هر جهت ما با تفکر مهدي هاشمي مخالف بوديم. تفکري انحرافي داشت.
استان شما استاني بود که در آن زمان دستخوش حوادث بسيار بود. مثلا آقاي منتظري...
اين مسائل گذشته و به درد نميخورد. به آينده فکر کنيد.
چون توصيه ميکنيد ميگذريم. فقط يک سوال درباره فايلي که بيت آقاي منتظري منتشر کردند.
اين را به طور نامردي و بيانصافي منتشر کردند. اين را ظلم به حضرت امام (ره) ميدانم. حضرت امام (ره) امام رحمت بود در حالي که قاطعيت داشت. اين نوعي خيانت و ظلم به امام (ره) و انقلاب و مردم است. نوعي خباثت است. اذهان جوانان را منحرف مي کنند. جوانان نميدانند منافقين در يک روز سي و چند تن را کشتند. با تيغه موکت بري اين کار را کردند.
جوانان نمي دانند در اين تهران منافقين چه کردند. نميدانند منافقين در ايران ۱۷ هزار نفر را کشتند. عدد کمي نيست. در يک روز ۷۲ نفر را در حزب جمهوري اسلامي به شهادت رساندند. نميدانند در جنگ، منافقين در کنار صدام بودند. مسعود رجوي با صدام دست داد. منافقين در اين جنگ تحميلي به صدام کمک ميکردند.
فرهنگ سازي "دست خط" در کمک به محرومان جامعه از سوي مردم و مسئولين با سفر دوربينش به مناطق محروم
در اين آيتم از برنامه دوربين "دست خط" با هدف فرهنگ سازي در راستاي توجه بيشتر و کمک به محرومين و مستضعفان به منطقهاي محروم از کشورمان سر زد تا در رابطه با چنين مناطقي و وضعيت مردمش با سردار صفوي به گفتگو بنشيند
منطقه محروم شيهون در دزفول است. آخرين باري که به مناطق محروم سر زديد چه زماني بود؟
فکر کنم سال گذشته بود. بعد از اين که از فرماندهي سپاه به خدمت رهبري رسيدم تا مشاور شوم دو رويکرد مطرح شد که يکي کارهاي علمي که همانند تدريس در دانشگاه و راهاندازي موسسه آينده پژوهي جهان اسلام است و ديگري کارهاي خير که خيريه محسنين درست کرديم و در سيستان و بلوچستان فعاليت دارد.
کمک به محرومين، ساخت مدرسه، کمکهاي بهداري و ... را دارند. ۱۲ سال از که خيريه امدادگران عاشورا را درست کرديم که هم اکنون در ۲۵ استان کشور راهاندازي شده است و مخصوص بيماران سرطاني و صعب الاعلاج است. سال گذشته بيش از ۳۰۰ هزار نفر را زير پوشش برديم. بيشتر هم پزشکان را دعوت ميکنيم تا همکاري کنند.
در تهران ۲۵۰ پزشک داريم که بيماران صعب الاعلاج را ميفرستيم و پول نسخه دريافت نميکنند. با شرکت هاي دارويي صحبت کرديم و داروي مجاني در اختيار بيماران قرار ميدهند. ۴ بيمارستان پول عمل جراحي را دريافت نميکنند. همين جا بايد از جناب دکتر قاضيزاده هاشمي تشکر کنم که همکاري کردند. هم ايشان و هم خانم دستجردي که نامه نوشتند و معرفي کردند تا پول بيمارستان را دريافت نکنند اقدام بزرگي براي ما بود.
بعد اين سال ها هنوز بايد چنين مناطقي وجود داشته باشد؟
ما اطراف تهران هم داريم. به سمت ورامين و اسلامشهر اين مناطق وجود دارد. در استان ايلام، کهکيلويه و بويراحمر، سيستان و بلوچستان و ... مشکل داريم. اميدواريم مسئولان و دولتمردان به اين مشکلات توجه داشته باشند. عمده کار دست دولت است. چون ۸۰-۷۰ درصد بودجه کشور و بحث توسعه و آباداني کشور و رفع محروميت و فقرزدايي در دست دولت است.
بنيادهايي همانند بنياد مستضعفان، ستاد اجرايي حضرت امام، کميته امداد اقدامات خوبي انجام دادند اما عمق مشکلات به صورتي است که در سيستان و بلوچستان به اين قطرهچکان فايده ندارد. بايد ۶-۵ ميليارد دلار و مديران قوي و داشتن برنامه مشخص وجود داشته باشد.
پاي کار اوردن مردم هم جز شروط است. مردم هميشه در صحنه ميآيند.
مردم ما مشکل ندارند. مشکل ما مديران است.
قرار گذاشتيم از مهمان در اين خصوص سوال بپرسيم که چه کمکهاي مادي و معنوي به مردممي کند.
اين انقلاب مردمي و مستضعفين بوده است. وقتي فرمانده سپاه بودم در ملاقات حضرت آقا ديدم چهره رهبري بسيار گرفته است. گفتم اگر ناخوش هستيد زمان ديگري مزاحم شوم. گفتند من يک هفته است خواب به چشمم نمي رود. گفتم چرا؟ گفتند با اين امکاناتي که داريم عدهاي سر بي شام بر زمين ميگذارند و ما نميتوانيم غذاي معمولي به همه برسانيم که کسي گرسنه نخوابد. اين من را رنج مي دهد و من را بي خواب کرده است.
ما يک رهبر بسيار دلسوز و مردمي داريم. از عمق وجود رهبري اين است که به فکر محرومين است.
من بيش از ۳۰ سال است که دنبال رمز عاقبت به خيري ميگردم. يکي از بهترين رمزهاي عاقبت به خيري مردم داري و مردم ياري است. هر کسي به مستضعفين کمک کند حال با قسمتي از عمر خود يا پول خود هزينه کند قطعا عاقبت بخير خواهد شد. بعد از دينداري رمز عاقبت به خيري کمک به مستضعفان و فقيران و مستمنداني است که فرياد اين افراد به جايي نميرسد.
مردم ما خير هستند. در موسسه خيريه محسن در سيستان و بلوچستان در ماه رمضان جمعيتي جمع شدند و وضعيت را شرح داديم. يک شب کفشي به در خانهاي براي بچهاي بردند و او ميگفت مگر شما خدا هستيد؟ گفتند نه پناه بر خدا. گفت پس شما دوست خدا هستيد چون من ديشب فقط از خدا يک جفت کفش خواستم و شما دوست او هستيد که امروز اين را براي من آورديد. واقعا اينها در الان که سال ۹۵ است پابرهنه ميروند.
رمز اين که مردم ما عاقبت به خير شوند اين است که قسمتي از مال و دارايي خود و وقت خود را صرف مستضعفين کنند. حتي شده بروند و ببينند. ما تا نبينيم باور نميکنيم. در جمعيتي که جمع شدند در يک روز براي سيستان و بلوچستان يک ميليارد تومان پول جمع شد. آقايي گفتند من مدرسه ده کلاسه ميسازم. شخص ديگري گفت من ماهي ۴ ميليون ميدهم. بزرگوار ديگري گفت ماهي ۴۰ ميليون تومان ميدهم. مردم ما اهل خير هستند. خيلي هم به اميد دولت مردان نباشند و خود کار خير را شروع کنند.
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد