تسنيم/ قله «جاسوسان» در ارتفاعات مرزي بين جمهوري اسلامي ايران و عراق قرار دارد که مدتها به محل شرارت گروهکهاي ضد انقلاب و خصوصاً گروهک تروريستي پژاک تبديل شده بود. در سال ۱۳۹۰ جمهوري اسلامي ايران تصميم بر آزادسازي اين ارتفاعات گرفت که اين مأموريت به عهده يگان ويژه صابرين نيروي زمين سپاه گذاشته شد.
طي اين عمليات که در شهريور سال ۹۰ انجام شد، دلاور مردان اين يگان در اوج مجاهدت و گمنامي و تحمل سختترين شرايط اقليمي و جوي، موفق به رسيدن به آخرين سنگر اين عناصر تروريستي شده و در ۱۳ شهريور سال ۹۰، ۱۳ نفر از نيروهاي اين يگان طي درگيري با عناصر پژاک ضمن از بين بردن بقاياي اين گروهک تروريستي به درجه رفيع شهادت نائل شدند.
در ادامه به صورت اجمالي زندگينامه اين شهداي گرانقدر ميآيد:
شهيد محمد جعفرخاني
شهيد محمد جعفرخاني متولد مهر ماه سال ۱۳۴۴ بود. در منطقه به «جعفر خان» معروف بود و به عنوان فرماندهاي گرهگشا، کسي بود که در عرصه هشت سال دفاع مقدس هم نقش آفرين بود و حتي در آن دوران از دلاور مرداني بود که از اروند رود عبور کرد.
جعفر خان کسي بود که در منطقه شيخ محمد، شلمچه، خيبر و ... در نقاطي که کسي انتظار نداشت، دلاورانه حاضر ميشد و اين روزها نيز با اين سن و سال تکاوري نبود که تنها لباس تکاوري پوشيده باشد بلکه فرماندهي بود که با ايمان و افتخار سرافرازانه در ميدان دفاع از نظام و انقلاب حرکت کرد و در درگيري با نيروهاي تروريستي به شهادت رسيد.
جعفر خان در روزهاي آخر از هرچيزي که تعلق خاطر به دنيا و پست و مقام باشد پرهيز ميکرد يعني مثل ديگران بيل دست ميگرفت و سنگر درست ميکرد، به سنگر ديگر گردانها سر ميزد. عمليات در ساعت ۴ صبح ۱۳ شهريور سال ۹۰ آغاز شد و نيروها بيشتر از حد تعيين شده پيشروي کردند بطوري که صداي نفس کشيدن نيروهاي پژاک هم شنيده ميشد.
جعفر خان بهويژه به کساني که دوربين مخصوص داشتند گفت: هرکسي را ديديد، اختيار آتش داريد. بالاخره عمليات آغاز شد. جعفر خان در کوه نيروها را پخش کرد و مدام فرياد ميزد که يا حسين و يازهرا بگوييد و بالا برويد.
جعفر خان به سمت يک سنگر پژاک ميروند که متاسفانه آن سنگر با مواد منفجره و ريموت مجهز شده بود و ناگهان با يک انفجار جعفرخان از ناحيه پا مجروح ميشوند. جعفرخان خودشان را در سنگر ميکشد و پاهاي خودشان را براي اينکه موجب تضعيف روحيه بچهها نشود زير خودشان جمع ميکند و بعد به بچه اشاره ميکند و ميگويد: «آماشالله بيا بالا، بريد جلو داد بزنيد يا حسين (ع) و يازهرا (ع) بگويد» و ضمن اينکه تيراندازي ميکردند بچهها را به جلو رفتن تشويق ميکرد.
يکي از امداد گرها که بالاي سر جعفرخان ميرسد و ميفهمد جعفرخان زخمي شده ميگويد: بياييد برويم پائين جعفر خان ميگويد: نه من چيزيم نيست برو بالا تا بالاي ارتفاع ۳ متر بيشتر نمانده برو بالا.
اين امدادگر ميگويد بالاي ارتفاع که رفتم شنيدم شهيد علي بريهي با حالت گريه و ناله و ناراحتي ميگويد: «جعفر خان! بيا خودم ميبرمت پائين... تورو خدا جعفر خان ...» ناگهان با يک خمپاره صداي جعفرخان و شهيد بريهي با هم ساکت ميشوند.
جعفر خان حدود ساعت ۴:۴۵ تا ۵ صبح ۲ متر پائينتر از کانال و غار کوه جاسوسان به آرزوي خودشان ميرسند و به درجه رفيع شهادت نائل ميشوند. جعفر خان شهيدي است که در سه متري تونل تروريستها به شهادت رسيد، تروريستهايي که به لحاظ تجهيزات و دستگاههاي ارتباطي از سوي آمريکا مجهز شدهبودند.
شهيد علي پرورش
شهيد علي پرورش اول فروردين سال ۴۸ در روستاي «پرسک» از توابع شهرستان الشتر در يک خانواده مذهبي به دنيا آمد. پدر بزرگواش شيخ علي پرورش يک کشاورز ساده بودند و علي اولين فرزندي بود که خدا به ايشان عطا نمودند. علي سالهاي ابتدايي زندگي را در روستاي پرسک گذراند.
در سال ۱۳۵۵ همراه خانواده به خرم آباد مهاجرت کرده و تحصيلات ابتدايي را در اين شهر گذراند. سالهاي نوجواني علي همزمان با جنگ تحميلي شد و به همين دليل در سال ۱۳۶۴ ترک تحصيل کرد و به صورت پنهاني و بدون اطلاع پدر و مادر به جبهه رفت. در سال ۱۳۶۵ در منطقه شاخ شميران و در عمليات نصر از ناحيه پيشاني مجروح شد.
علي بعد از بهبودي دوباره به جبهه رفت و اينبار به مناطق عملياتي جنوب رفت. مدتي بعد در همان سال براثر انفجارموشک هواپيماهاي رژيم بعثي عراق درعمليات کربلاي ۵ تعداد ۱۵ ترکش ريز و درشت به علي اصابت کرد و باعث شد که مدت زيادي در بيمارستان بقيه الله (عج) تهران بستري شود. او در تمام اين مدت، زخمي شدنش را از خانواده پنهان نگه داشته بود و تا هنگام ترخيص از بيمارستان به خانواده اش هيچگونه اطلاعي نداد و هنگامي که دوران بهبوديش را در منزل ميگذراند با دست خود بعضي از ترکشهاي ريزي که در بدن جا خوش کرده بودند را در ميآورد.
با پايان يافتن جنگ چند سالي را در مشاغل گوناگون گذراند. سپس وارد نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد و در تيپ ۵۷ حضرت ابوالفضل العباس (ع) خرم آباد مشغول به خدمت شد.
در بهمن ماه سال ۱۳۸۰ پس از سقوط هواپيماي توپولف-۱۵۴ خرم آباد در اثر برخورد با کوههاي سفيد کوه، علي همراه با ساير نيروهاي تفحص به منطقه اعزام شد و بدون هيچ چشم داشتي در پايين آوردن بقاياي پيکر قربانيان حادثه و قطعات مهم هواپيماي سقوط کرده که در ميان بلنديها و صخرههاي صعب العبور و بسيار سخت کوهستان سفيد کوه پراکنده شده بودن زحمات بي شائبهاي کشيد و که جعبه سياه هواپيما را در بلنداي قله پيدا کرد و از کوه پايين آورد. در سال ۱۳۸۱ و پس از سقوط هواپيماي ايليوشين-۷۶ سپاه پاسداران در ارتفاعات کرمان او باز هم به انجا اعزام شد و در آوردن پيکر شهدا کمک شاياني کرد.
با تاسيس يگان صابرين سپاه جزو اولين نيروهايي بود که توانست به اين نيرو بپيوندد. سردار علي پرورش داراي دان ۵ هنرهاي رزمي و همچنين قهرماني تير اندازي ارتشهاي ايران و قهرماني آمادگي جسماني ارتشها را در کارنامه شغلي خود داشت.
او در اين يگان سمت جانشيني فرماندهي اطلاعات را عهده دار بود. تواناييهاي خارق العاده و هوشياري زياد و ديد بسيار عالي وي در عملياتهاي شناسايي در مناطق کوهستاني باعث شد تا همرزمانش به وي لقب چشمان عقاب را بدهند. سرانجام او در ۱۳ شهريور ۹۰ در مبارزه با گروهک پژاک مزد سالها جهادش را گرفت و به فيض شهادت نائل شد.
شهيد کميل صفري تبار
شهيد مصطفي (کميل) صفري تبار در نهم خرداد سال ۶۷ در روستاي «بيشه» سر از توابع شهرستان بابل به دنيا آمد. پدر کميل به ياد روزهاي دفاع مقدّس و علاقه مندي به گروههاي چريکي و جنگهاي نامنظم شهيد دکتر مصطفي چمران، و به ياد دعاي کميل، فرزندش را در شناسنامه به مصطفي و در عام کميل نام نهاد.
کميل در نوجواني در جريان سفري که به راهيان نور ميرود، با عنايت شهدا هدف زندگياش تغيير ميکند و براي ورود به سپاه بسيار تلاش کرد، اما موفق نشد. او که در رشته علوم تجربي فارغ التحصيل شده بود براي گذراندن خدمت سربازي به لشکر ۳۰ پياده گرگان اعزام شد و همزمان براي ورود به سپاه تلاش ميکرد. پس از گذشت ۲ ماه از سربازياش او براي ورود به سپاه پذيرفته ميشود و با سختي از لشکر ۳۰ گرگان تسويه حساب گرفته و دراسفند سال ۸۶ وارد دانشگاه امام حسين (ع) شد و در نهايت در بهمن سال ۸۸ با معدل ۱۷.۳۰ از دانشگاه امام حسين (ع) فارغ التحصيل شد.
او پس از فارغ التحصيلي در دانشگاه امام حسين (ع) در يگان صابرين سپاه مشغول به فعاليت و جهاد در راه خدا شد. سرانجام او که در عمليات مبارزه با گروهک پزاک عازم شمالغرب کشور ميشود، در سحرگاه ۱۳ شهريور سال ۹۰ در کردستان در ارتفاعات جاسوسان در حين مبارزه با پژاک، همرزم و دوست کميل، شهيد محرابي پناه تيرميخورد. وقتي کميل براي کمک به دوستش ميرود، خمپارهاي در کنار اين دو اصابت ميکند و هر دوي آنها آسماني ميشوند. اين دو شهيد با هم عقد اخوت بسته بودند که در صورت شهادت يکي از آنها ديگري شفاعت کند که هر دو شهيد و شفيع هم شدند.
شهيد مجتبي بابايي زاده
شهيد مجتبي بابايي زاده در خرداد ۱۳۶۲، در انديمشک در دامان مادري عفيف و پدري سخت کوش و مؤمن در خانوادهاي متدين چشم به جهان گشود. کودکي اش همزمان با سالهاي جنگ بود و تربيت صحيح پدر و مادر، باعث شد او متفاوت از هم سن و سالانش بار بيايد. از کودکي و نوجواني پاتوقش پايگاه بسيج مسجد حضرت ابوالفضل (ع) و مسجد امام حسن (ع) بود و در سال ۷۸ با پاي پياده در پياده روي مسير انديمشک ـ. تهران جهت شرکت در مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خميني (ره) شرکت کرد. در انتهاي اين برنامه بود که موفق به ديدار حضوري از نزديک با مقام معظم رهبري شد. مجتبي و يکي از دوستانش آن قدر اشک شوق ميريزد که حضرت آقا آنها را در آغوش ميکشد و نوازششان ميکند.
او بعد از پايان دوره مدرسطه و ديپلم با پوشيدن لباس سبز سپاه وارد يگان صابرين شد. چند سال آموزشهاي سخت و طاقت فرسا را با موفقيت گذراند و به يکي از قويترين و باهوشترين نيروهاي عملياتي و داراي قدرت عملياتي بالايي تبديل شد. جرأت و شهامت او در مبارزه با دشمن دين و مملکت زبانزد همرزمانش بود و از ابتکار عمل و هوشمندي فوق العادهاي برخوردار بود. سرانجام او در اين عمليات و در مبارزه با تروريستهاي پژاک به فيض شهادت نائل ميشود.
شهيد مسلم احمدي پناه
شهيد مسلم احمدي پناه در ۱۹ آذر سال ۱۳۵۹، در شهر «فرادانبه» استان چهار محال وبختياري چشم به جهان گشود. مسلم علاقه زيادي به مباحث ديني در حوزه علميه داشت و در اين زمينه مطالعه و تحقيق زيادي داشت. مسلم از همان دوران نوجواني به ورزش کاراته علاقه فراواني داشت و بعد از آن هم توانست در رشته ورزشي کاراته کمر بند مشکي را کسب بکند.
او به خاطر علاقه زيادي که به خدمت در سپاه داشت، پس از ورود به سپاه، در دانشگاه افسري امام حسين (ع) دوره پاسداري را گذراند و بعد از فارغ التحصيل شدن، به علت زبده و ممتاز بودن در مباحث نظامي براي ادامه خدمت در يگان ويژه صابرين تهران برگزيده شد. شهيد احمدي پناه در سال ۸۷ ازدواج کرد و ثمره اين ازدواج يک فرزند ۱۰ ماهه بود. با شکلگيري نا آراميها در شمالغرب کشور به همراه همرزمانش به ارتفاعات جاسوسان اعزام شد و سرانجام در اين نقطه آسماني شد.
شهيد محمد منتظرالقائم
محمد منتظرقائم (غلام نژاد) در تاريخ ۲۵ شهريور ۱۳۶۳ در شهرستان نکا در استان مازندران به دنيا آمد. محمد از وقتي که بچه بود عاشق اهل بيت بود. وقتي که محرم که ميشد هيچ شبي نبود به هيئت نرود و گهواره علي اصغر را روي شانه هايش نگيرد. بعدها که بزرگتر شد در هيئت سينه زني علي اصغر (ع) ميرفت. عشق محمد به سپاه تا جايي بود که از رشته برق به انساني تغيير رشته داد و ديپلم انساني هم گرفت و سپس وارد سپاه شد.
علاقه او به شهيد منتظرالقائم تا آنجا بود که فاميلي خود را از غلامنژاد به منتظر القائم تغيير داد. او در همه رشتههايي که آموزش ميديد سعي ميکرد جزء نفرات برتر باشد تا جايي که آموزش خلباني را در عرض نه ماه کامل کرد. سرانجام در تاريخ ۱۲ شهريور ۱۳۹۰ در درگيري با گروهک تروريستي پژاک در منطقه جاسوسان سردشت به شهادت رسيد و آسماني شد.
شهيد محمد محرابي پناه
محمد محرابي پناه در ۲۰ شهريور سال ۶۴ در شهرستان آران و بيدگل به دنيا آمد. او پس از گذراندن مقاطع تحصيلي و اخذ ديپلم از طريق کنکور سراسري وارد دانشگاه شد و در رشته مهندسي کامپيوتر مشغول به تحصيل شد، ولي اشتياقش جهت خدمت به اسلام او را به سمت انصراف از دانشگاه کشاند و با شرکت در آزمون ورودي دانشگاه افسري امام حسين (ع) در سال ۸۶ و قبولي در آن به تحصيل در اين دانشگاه مشغول شد.
محمد پس از گذراندن دورههاي سخت و تخصصي آموزشي عالي امام حسين (ع)، در خرداد سال ۸۸ با معدل بالا از اين دانشگاه فارغ التحصيل شد و از آنجايي که يکي از دانشجويان موفق و نخبه اين دانشگاه بود به عنوان يکي از نيروهاي زبده سپاه جهت ادامه خدمت وارد يگان ويژه تيپ صابرين سپاه شد. در نوروز سال ۹۰ بود که لباس دامادي به تن کرد و چند ماهي بعد از ازدواج، محمد متوجه شد عملياتي در پيش است.
پس از آنکه متوجه شد قرار است عمليات مبازه با پژاک در شمالغرب کشور انجام شود، نزد فرمانده خود شهيد جعفرخاني رفته و با اصرار، از فرمانده اجازه حضور در دسته هجوم را گرفت و به عنوان تک تير انداز وارد عمليات شد. سرانجام در ۱۳ شهريور سال ۹۱ در اين عمليات به آرزوي خود ميرسد و آسماني ميشود.
شهيد يوسف فدايي نژاد
يوسف در ۲۹ دي ماه سال ۶۲ در يکي از روستاهاي شهر رشت متولد شد و از همان ابتدا با آمدنش مايه آرامش پدر ومادرش شد. تحصيلات يوسف کارداني نظامي بود و در سال ۸۵ از طريق آزمون دانشگاه امام حسين (ع) وارد سپاه شد و پس از آن در يگان ويژه صابرين به عنوان تک تيرانداز به جهاد پرداخت.
سرانجام در عمليات مبارزه با تروريستهاي پژاک لحظه پرکشيدنش فرا رسيد. صداي انفجاري آمد و بچهها داد ميزدند يوسف شهيد شد. آمدند و ديدند که يوسف در سنگرش مجروح شده است. هيچ داد و بيدادي، هيچ ضجهاي از يوسف بلند نميشد. خيلي آرام گردنش را به سمت چپ خم کرده بود و به شدت خونريزي داشت. يوسف لبخند زنان با ذکر يا زهرا (س) آسماني شد و به آرزوي ديرينه اش يعني خدمت خالصانه و شهادت رسيد.
شهيد حسن حسين پور
شهيد حسن حسين پور در ارديبهشت سال ۶۱ در قزوين متولد شد. حسن از اول ابتدايي عضو بسيج بود و به بسيجي بودن عشق ميورزيد، مادر حسن از همان دوران کودکي او را به مجالس روضهي امام حسين (ع) و ائمه ميبرد، به همين علت علاقهي ويژهاي به امام حسين (ع) داشت.
او پس از اخذ ديپلم دوران خدمت نظام وظيفه را هم در سپاه پاسداران گذراند و پس از آن استخدام سپاه شد. يک سال و نيم در پادگان ثامن الائمه بود و ۴۰ روز هم در مشهد دورههاي ويژه تکاوري را آموزش ديده بود.
سپس ۶ ماه درگير عمليات دستگيري عبدالمالک ريگي بود و وقتي از عمليات آمد در سال ۸۹ ازدواج کرد و پس از آن هم ۴ ماه با گروهک پژاک درگير بود که همان موقع به آرزوي خود يعني شهادت دست يافت و آسماني شد.
شهيد حسين رضايي
شهيد حسين رضايي فرزند حاج زوار علي در ۱۶ شهريور سال ۵۷ در خانوادهاي متدين و انقلابي در روستاي طوغان از توابع شهرستان قروه استان کردستان به دنيا آمد. دوران ابتدايي را در مدرسه زادگاه خود سپري کرد و پس از طي مقطع راهنمايي در سال ۱۳۷۴ وارد دبيرستان سپاه پاسداران سنندج شد و بعد از فراغت از تحصيل در مقطع متوسطه در سال ۱۳۷۸ وارد دانشگاه امام حسين (ع) شد.
او پس از جذب در سپاه و طي مراحل آموزش مقدماتي رزمي به مدت دو سال دوره کارداني را طي کرد و از سال ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۱ در سپاه کردستان خدمت کرد. سپس سال ۸۱ يگان ويژه صابرين نيروي زميني سپاه تهران حسين و تعدادي ديگر از جوانان دلير آن خطه را جذب کرد و به تهران منتقل شد.
او جواني با ايمان و سرشار از عشق به ارزشهاي الهي و اسلامي بود. بسيار به نماز اهميت ميداد. عاشق و مطيع رهبر خويش بود و در مسايل سياسي بيانات رهبرش را معيار و ملاک عمل و حرف خويش قرار ميداد. سرانجام در عمليات مبارزه با پژاک در ارتفاعات جاسوسان شربت شهادت را نوشيد.
شهيد محمد غفاري
شهيد محمد غفاري در ۳۰ دي ماه سال ۶۳ در همدان متولد شد. دوران کودکي و نوجواني را طي کرد و پس از اخذ ديپلم در کنکور سراسري در رشته داندانپزشکي قبول شد. از آنجا که عشق به شهادت در وجود او موج ميزد، از تحصيل در رشته داندانپزشکي صرف نظر کرد و پس از شرکت در آزمون ورودي دانشگاه امام حسين (ع) و قبولي در آن، به يادگيري علوم و فنون نظامي و درس ايثار و از خودگذشتگي مشغول شد. سپس وارد يگان ويژه صابرين شد و سرانجام در ۱۳ شهريور ۱۳۹۰ در ارتفاعات جاسوسان به آرزوي ديرينه خود رسيد و به فيض شهادت نائل شد.
شهيد عليرضا بريهي
شهيد عليرضا بريهي سال ۱۳۶۴ در روستاي ميثم تمار (خوريس) بخش شاوور شوش دانيال (ع) متولد شد و تحصيلات اوليه را در زادگاهش و دوره متوسطه را در دبيرستان امام خميني (ره) شوش طي کرد.
شهيد بريهي که در ميان دوستانش به «امام» معروف بود، پس از گزينش در سپاه پاسداران و گذراندن دوره کارداني دانشکده پياده و آموزشهاي کادري، در يگان ويژه صابرين شروع به خدمت کرد.
از بدو ورود به يگان خدمتي، به گردان حضرت قمر بني هاشم (ع) معرفي شد و با روحيه و جذبه بالايي با تمامي پايوران رابطه برقرار ميکرد و جايي براي خود در دل تمامي افراد بازکرده بود.
شرايط سخت و فرماندهي قوي باعث شده بود که بچههاي گردان، آبديده و پخته و به يک انسان کامل تبديل شوند. شهيد بريهي يکي از افراد مومن و متعهد و داراي خصوصيات انساني کامل بود و افراد براي اقامه نماز به اين شهيد بزرگوار اقتدا ميکردند و يکي از پيش نمازهاي گردان محسوب ميشد. به علت صميميت بالا بين بچهها و پيش نماز قرار دادن اين شهيد، بچهها به عبدالزهرا لقب «امام جماعت» را دادند که ديگر از آن به بعد اکثر بچهها شهيد بريهي را «امام» خطاب ميکردند.
او سرانجام با وقوع نا آراميهاي پژاک در شمالغرب کشور به همراه همرزمانش به ارتفاعات جاسوسان سردشت اعزام ميشود و در اين عمليات به شهادت ميرسد.
شهيد سيدمحمود موسوي
شهيد سيد محمود موسوي در سال ۶۰ در بابل متولد شد. پدرش کشاورز بود و سيد محمود از دوران کودکي و نوجواني هر وقت که ميتوانست به کمک پدرش ميرفت. او پس از اخذ ديپلم وارد سپاه پاسداران شد و پس از آن در يگان ويژه صابرين مشغول به خدمت شد.
در سال ۸۴ ازدواج کرد و در سال ۸۸ خداوند دختري را به آنها عطا کرد که نامش را ريحانه گذاشتند. او سرانجام در شهريور ۹۰ در عمليات مبارزه با گروه پژاک به فيض شهادت نائل شد.
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد
بازار