فرمانده ارتشی که با یک گردان در برابر ۱۲ گردان کماندوی بعثی ایستاد

منبع
باشگاه خبرنگاران
بروزرسانی
فرمانده ارتشی که با یک گردان در برابر ۱۲ گردان کماندوی بعثی ایستاد
باشگاه خبرنگاران/ يکي از فرماندهان نزاجا در دفاع مقدس رشادت‌ بسياري از خود نشان داد.

ارتش جمهوري اسلامي ايران و نيرو‌هاي آن همواره نقش مهمي در حفظ تماميت ارضي کشورمان از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي داشته‌اند. نيروي زميني ارتش يکي از نيرو‌هايي است که در هنگام حمله ارتش بعثي به کشورمان در نوک پيکان دفاعي کشورمان قرار داشت.

کدام فرمانده ارتش با يک گردان در برابر ۱۲ گردان کماندوي بعثي ايستاد؟

اين نيرو قوي‌ترين لشکر در منطقه غرب آسيا که لشکر ۹۲ زرهي اهواز بود را در اختيار داشت. اين لشکر به قدري قدرتمند بود که وقتي رزمايش برگزار مي‌کرد، ارتش کشور‌هاي همسايه به حالت آماده باش در مي‌آمدند.  هنگامي که ارتش بعثي عراق به کشورمان حمله کرد؛ اين نيرو که دلاوران و قهرمانان بسياري را به خود ديده است و نام بسياري از آن‌ها براي ما آشناست و برخي ديگر از آن‌ها نيز گمنام و يا کمتر شناخته شده هستند در مقابل متجاوز ايستاد. همين قهرمانان عمليات‌هاي مهمي را در اين دوران انجام دادند که مي‌خواهيم يکي از اين دلاورمردان را معرفي کنيم.

کدام فرمانده ارتش با يک گردان در برابر ۱۲ گردان کماندوي بعثي ايستاد؟

کدام فرمانده ارتش با يک گردان در برابر ۱۲ گردان کماندوي بعثي مقاومت کرد؟

امير سرلشکر شهيد غلامرضا مخبري يکي ازفرماندهان مبتکر و خلاق نيروي زميني ارتش است که در ۲۳ دي ماه سال ۱۳۲۳ در قوچان از توابع استان خراسان رضوي و در يک خانواده مذهبي و فرهيخته چشم به جهان گشود. دوران ابتدايي را در دبستان «دارا» و دبيرستان را هم در محل زادگاهش گذراند و به علت علاقه به نظامي گري در سال ۱۳۴۳ وارد دانشگاه افسري ارتش در تهران شد. پس از گذشت سه سال توانست تا با درجه ستوان دومي از اين دانشگاه فارغ التحصيل شده و براي طي دوره مقدماتي به شيراز رفت. دوره مقدماتي را که به اتمام رساند به عضويت تيپ لشکر ۱۶ زرهي قزوين درآمد.

کدام فرمانده ارتش با يک گردان در برابر ۱۲ گردان کماندوي بعثي ايستاد؟

غلامرضا دوره مقدماتي را که به پايان رساند، دوره عالي فرماندهي  و ستاد در دافوس را هم در سال ۱۳۵۷ گذراند که اين ايام با پيروزي انقلاب اسلامي و اتفاقات آن مصادف شده بود.  

کدام فرمانده ارتش با يک گردان در برابر ۱۲ گردان کماندوي بعثي ايستاد؟

انقلاب اسلامي که پيروز شد، او نيز مانند ساير ارتشيان وفادار به امام، انقلاب و کشور به خدمت در ارتش ادامه داد. مخبري در سال ۱۳۵۸ و با بروز ناآرامي‌ها و حوادث گوناگون در کردستان با عنوان فرماندهي يگان اعزامي از لشکر ۱۶ زرهي قزوين به اين منطقه رفت تا ضد انقلاب را تار و مار کند. ماموريت او در اين مناطق تا ۶ ماه ادامه داشت که همه اين مدت در منطقه مهاباد گذشت. اما اين پايان کار سرگرد شهيد غلامرضا مخبري نبود و يکسال پس از آن يعني در سال  ۱۳۵۹ و با تهاجم رژيم بعثي به کشورمان او نيز به عنوان فرمانده گردان ۱۲۵ پياده مکانيزه تيپ دوم لشکر ۱۶ زرهي قزوين به فرماندهي سرهنگ سيروس لطفي به منطقه خوزستان و دهلاويه اعزام شد.  

کدام فرمانده ارتش با يک گردان در برابر ۱۲ گردان کماندوي بعثي ايستاد؟

فرماندهي که در آزادسازي بستان نقش موثري داشت

سرگرد مخبري يکي از فرماندهان موثر در آزادسازي بستان در عمليات طريق القدس بود و با حضور در منطقه رقابيه نقش فعالي در آزادسازي اين منطقه و به خصوص پل سابله که در فتح نهايي بسيار حياتي بود، داشت. او به همراه همرزمش شهيد سرتيپ مسعود منفرد نياکي در لشکر ۹۲ زرهي قزوين چنان رشادت و شجاعتي از خود نشان داد که سپهبد شهيد علي صياد شيرازي در منطقه عملياتي به او درجه سرهنگي اهدا کرد.

کدام فرمانده ارتش با يک گردان در برابر ۱۲ گردان کماندوي بعثي ايستاد؟

سرتيپ سيروس لطفي که در عمليات پل سابله ظاهراً فرمانده رده بالاتر شهيد مخبري بود، بعد از تشريح وضعيت عمليات و پيروزي نيرو‌هاي تحت امر شهيد مخبري در خاطر‌هاي که در کتاب «ميان خون» آمده، مي‌گويد: «ابتکار و شجاعت مخبري مستحق يک تشويق آني بود؛ لذا در همان حال عمليات با بيسيم از تيمسار صيادشيرازي، فرمانده نيروي زميني دعوت کردم که براي دادن درجه تشويقي به اين سرباز مخلص و فداکار اسلام خود را به پل سابله برساند. هنگامي که تيمسار صيادشيرازي رسيد، چون درجه نداشتيم يکي از درجه‌هاي خود را کندم و به ايشان دادم تا با دست خودشان آن را به شانه‌هاي مخبري نصب کنند.»

فرمانده وقت نيروي زميني ارتش معتقد بود که کردستان نيازمند به فرماندهاني شجاع و از خود گذشته دارد و به همين دليل هم سرهنگ دوم غلامرضا مخبري به لشکر ۲۸ سنندج منتقل شد و به سمت «معاونت فرماندهي تيپ يکم» منصوب شد.

کدام فرمانده ارتش با يک گردان در برابر ۱۲ گردان کماندوي بعثي ايستاد؟

عروج به سوي معبود...

عصر يازدهمين روز از دي ماه سال ۱۳۶۱ بود که سرهنگ غلامرضا مخبري پس از بازديد از گردان ۱۱۶ و در حالي که به طرف سردشت در حال حرکت بود در دامنه کوه‌هاي «داش ساوين» در کمين ضد انقلاب به شهادت رسيد. پادگان تيپ ۲ زرهي زنجان، مزين به نام اين فرمانده ارتش جمهوري اسلامي ايران است.

کدام فرمانده ارتش با يک گردان در برابر ۱۲ گردان کماندوي بعثي ايستاد؟

خاطرات همرزمان شهيد مخبري از او

يکي از همرزمان شهيد مخبري رشادت‌هاي او در دفاع مقدس را چنين روايت مي‌کند: يکي از جلوه‌هاي رشادت شهيد مخبري در دفاع مقدس اين بود که او تنها با يک گردان در مقابل ۱۲ گردان کماندويي بعثي ايستاد. اما يک گردان مرد، با فرماندهي از جنس غيرت و مخبري کار خود را کرد و چه زيبا به امام عرضه داشت: «تا لحظ‌هاي که نيروي ايمان و تا لحظه اي که خون در رگ‌هاي اين جوانان وطن و سربازان اسلام در جريان است، نه تنها صدام، بلکه هر يک از مزدوراني که بخواهند چشم خود را بهسوي خاک ايران بدوزند، زنده نخواهند ماند». امام فرمود: «شما به حقيد، همانطوري که امام سيدالشهدا (ع) به حق بود و يزيد و بنياميه را رسوا کرد. شما هم در اين نبرد‌هاي بزرگ مثل آبادان، تنگه چزابه، بستان کاري کرديد که اعجاز بود.»

کدام فرمانده ارتش با يک گردان در برابر ۱۲ گردان کماندوي بعثي ايستاد؟

شهيد مخبري به امام خميني (ره) چه گفت؟

امير سرلشکر شهيد غلامرضا مخبري در يکي از سخنراني‌هاي خود در نزد امام خميني (ره) سخناني را مطرح مي کند که به شرح زير است:

«بسم‌الله الرحمن الرحيم

با عرض تسليت وفات حضرت فاطمه زهرا (س) به حضور حضرت امام زمان (عج) و حضرت امام خميني، و با عرض تشکر از حضور امام، به خاطر پذيرش رزمندگان به حضورشان، بنده به نمايندگي از رزمندگان قسمت بستان و چزابه که الآن در حضور امام هستيم، مي‌خواستم چند کلمه به طور خلاصه به حضور امام و ملت شهيدپرور ايران عرض کنم. کشور مزدور عراق و سربازان و جنگنده‌هاي پوچ عراق که در ۱۷ ماه قبل از مسائل داخل کشور ما سوءاستفاده کرده بودند و به داخل کشور ما رسوخ کردند، در حال انحطاط و بدبختي روز به روز از بين مي‌روند. نشانه‌هاي اين انحطاط از ماه‌ها قبل کاملاً روشن و مشخص گرديده است. شکست حصر آبادان، فتح بزرگ بستان، نشانه‌هاي بسيار خوبي بود که صدام و صداميان و آن‌هايي که صدام را حمايت مي‌کنند، بدانند که ديگر بايستي فرار را برقرار ترجيح دهند.

صدام باز هم نفهميد. پس از فتح بستان که خود من و تعداد بسيار زيادي از اين رزمندگان افتخار شرکت در آن را داشتيم، مي‌توانست درس بسيار بزرگي براي مزدوران عراق باشد، زيرا اجسادي که در جلوي پاي سربازان ايران، سربازان اسلام افتاده بود خود نشانهٔ بسيار بارزي از انحطاط دشمن بود.

صدام خواست يکبار ديگر قدرت خود را بيازمايد. عمليات چزابه را آزمايش کرد. حضرت امام نگران شده بودند، زيرا صدام با تدارکي که ديده بود حق داشت که آن ادعا را بکند. صدام حق داشت با آن تدارک چندماه‌هاي که پس از شکست بستان ديده بود و با آن وضعيت آن ادعا را قبل از حمله بکند و بگويد که من بستان را گرفته‌ام؛ ولي همه شاهد بودند، خداي بزرگ شاهد بود که در آن شب در شب ۱۱/۱۷ فقط يک گردان رزمنده، فقط يک گردان با تعدادي برادران سپاه و بسيج، جلوي يورش ۱۲ گردان کماندوي دشمن را مردانه گرفتند و اجازه ندادند که صدام به آن ادعاي کثيف خودش برسد.

حضرت امام!

اطمينان داشته باشيد که تا لحظه‌اي که نيروي ايمان و تا لحظه‌اي که خون در رگ‌هاي اين جوانان وطن و سربازان اسلام در جريان است، نه تنها صدام بلکه هيچ يک از مزدوراني که بخواهند چشم خود را به سوي خاک ايران بدوزند زنده نخواهند ماند.»

به پيج اينستاگرامي «آخرين خبر» بپيونديد
instagram.com/akharinkhabar