رکنا/ روز شنبه ۱۸ مهرماه، خبر قتل 2 برادر در یکی از روستاهای استان البرز منتشر شد.
در پی انتشار این خبر، رکنا برای روشنشدن جزئیات حادثه با خواهر ناصر و محسن رئیسی گفتوگو کرد؛ زنی که میگوید اختلافات میان خانوادهاش و حمید.س، از اعضای شورای روستای سنج، حدود 3 سال قبل و پس از سقوط مرگبار پدرزن این فرد از درخت گردو آغاز شد و در ادامه، با تهدیدهایی بر سر گوسفندان برادرانش ادامه پیدا کرد.
او مدعی است که در روز حادثه، ناصر و محسن با دست خالی و در حالی که تنها یک چوب همراه داشتند، هدف شلیک گلوله قرار گرفتند و در فاصله چند ثانیه جان باختند. خواهر مقتولان همچنین از دستگیری متهم در کرج، در حالی که خود را برای فرار آماده کرده بود، خبر داد.
گفتگو با خواهر دو مقتول
ابتدا درباره برادرانتان و حادثهای که برای آنها رخ داد توضیح دهید.
من خواهر ناصر و محسن رئیسی هستم. متأسفانه دو برادر عزیزم روز شنبه ۱۸ مهرماه، ساعت ۵:۳۰ عصر، با اسلحه شکاری دولول به قتل رسیدند.
اختلاف میان برادرانتان و متهم از کجا آغاز شده بود؟
این کینه و اختلاف از حدود سه سال قبل آغاز شد. آن زمان پدرزن حمید.س به باغ عموی من رفت و برای چیدن گردو از درخت بالا رفت، اما از درخت گردو سقوط کرد و جان باخت. اختلافات از همان ماجرا شروع شد.
همان سال، قاتل برادرانم خانواده پدرزنش را وادار کرد که با گرفتن ۶۰۰ میلیون تومان از عموی من، دیه بگیرند. بعد از آن ماجرا، این کینه و اختلاف طی سه سال ادامه پیدا کرد و در نهایت، موضوع گوسفندان برادرانم هم به آن اضافه شد.
اختلاف بر سر گوسفندان چه نقشی در ادامه این ماجرا داشت؟
برادران من گوسفند داشتند و بهدلیل همین موضوع، اختلافات ادامه پیدا کرد. آنها پدرم و برادرانم را هم تهدید میکردند و این وضعیت ادامه داشت تا اینکه در نهایت، برادرانم را به قتل رساندند.
روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟ چطور برادرانتان به محل رفتند؟
حدود ساعت چهار عصر روز شنبه 18 مهرماه، یکی از اهالی روستا که از بچهمحلهای ما بود، با ناصر تماس گرفت. به او گفت که حمید به همراه مأموران محیطزیست در حال رفتن به سمت گوسفندان شما هستند.
بعد از این تماس، ناصر و محسن به سمت دره رفتند و منتظر ماندند تا آنها برسند. برادرانم در آنجا بودند که دو قاطر به آنها نزدیک شدند. قاطر اول مربوط به مأموران محیطبانی بود و در قاطر دوم قاتل و همراهانش حضور داشتند.
لحظه قتل ناصر و محسن چگونه اتفاق افتاد؟
همان لحظه که ناصر به حمید نزدیک شد، او با اسلحه شکاری دولول به سر برادرم شلیک کرد. محسن، برادر دیگرم، به سمت قاتل رفت و به او گفت: «دست نگه دار، دیگر شلیک نکن!» اما او با شلیک بعدی به قلب محسن هم تیر زد.
در عرض چند ثانیه هر دو برادرم را از دست دادم. متأسفانه هر دو با اسلحه شکاری دولول کشته شدند. برادران من دست خالی بودند و فقط یک چوب همراهشان بود.
آیا برادرانتان هنگام رفتن به محل سلاحی همراه داشتند؟
نه، برادرانم دست خالی بودند و فقط یک چوب همراهشان بود.
پس از قتل، متهم چه کرد و چگونه دستگیر شد؟
خدا را شکر، دیشب با تلاش مأموران پلیس آگاهی، متهم در خانه دوستدخترش دستگیر شد. وقتی او را دستگیر کردند، دو ساک لباس جمع کرده بود. به گفته من، قصد داشت از مسیر چابهار از کشور فرار کند، اما پیش از آنکه موفق شود، شناسایی و بازداشت شد.















