نماد آخرین خبر
  1. برگزیده
جامعه و حوادث

گفتگو با آیت الله سیدان در باره سید حسن ابطحی

منبع
بروزرسانی
گفتگو با آیت الله سیدان در باره سید حسن ابطحی
خبر آنلاين/ در حج امسال از خوشوقتي هاي بنده آن بود که توانستم چند بار خدمت استاد آيت الله سيدان برسم. از ايشان خواهش کردم بنده را نسبت به آراء و افکار آقاي سيد حسن ابطحي روشن کنند. ايشان پرهيز داشتند اما با اصرار بنده پذيرفتند. آقاي ابطحي از کساني است که در گسترش فرهنگ ظهور در کشور ما بسيار فعاليت کرده است اما تفاوتش با برخي ديگر در اين است که رنگ انقلابي به آن نداده و از زاويه ديدي که منسوب به حجتيه اي ها بود وارد ماجرا شده است. البته خواهيد ديد که آقاي سيدان اظهار مي کند که رهبر فکري حجتيه رابطه اي با او نداشت و افکار او را رد مي کرد. اما به هر روي آقاي ابطحي تلاش زيادي در طول دو سه دهه گذشته در اين زمينه داشته است. بنده که علاقه مند بودم برخي از ين افکار را ريشه يابي کنم مصمم شدم با حضرت استاد سيدان که از همدوره هاي وي در مشهد بوده و سالهاي متمادي در اين شهر به تبليغ دين و مذهب مشغول بوده و وجاهتي دارند گفتگو کنم. آنچه مي آيد مطالبي است که حضرت ايشان در محل اقامتشان در مکه مکرمه براي بنده فرمودند. آنچه آوردم بخشي از سفرنامه ام تحت عنوان مقصد صدق است و عبارت عين همان است: خدمت آقاي سيدان رسيدم. در باره آقاي سيدحسن ابطحي پرسيدم. چون اين ايام در باره وي کار مي‌کردم. ايشان فرمودند: آشنايي من با وي از اوائل طلبگي و جواني بوده است. چون مشهدي بود. پدر ايشان نزديک منزل حاج شيخ مجتبي قزويني سکونت داشت و من هم از دير زمان به منزل شيخ رفت و آمد داشتم. بعدها ايشان رفت قم. بعد با آقاي هاشمي نژاد وصلت کرد. هر دو خواهر هم را داشتند. بعد کانوني در مشهد تأسيس شد که بيشتر ارتباطات آنجا بود. کانون بحث و انتقاد ديني. ايشان ذوق چرخاندان اين قبيل مؤسسات را داشت و مي‌توانست با جوانها گرم بگيرد. کانون براي جمع شدن جوانان مرکزيتي پيدا کرد که پاسخگوي پرسشهاي آنها باشد. مرحوم هاشمي نژاد هسته اصلي اين پاسخگويي بود. گاهي براي پاسخ گويي به من هم مراجعه مي‌شد. گاه گاهي هم من سخنراني داشتم اما بيشتر پاسخ به سؤالات بود و در اين کار موفق بود. همانجا بود که ايشان دست به قلم هم شد. ايشان و آقاي هاشمي نژاد با آقاي کاشاني نامي آشنا بودند که نبوغي داشت و جوان مرگ شد. اهل علم و فضل و عبادت هم بود. سجده هاي طولاني داشت و در يکي از همان سجده‌ها هم سکته کرد. يک الفيه هم داشت. ريشه علاقه مندي به جهات معنوي در آقاي ابطحي از همين ارتباط نشأت گرفت. البته آقاي کاشاني آدم درستي بود. زمينه‌اي هم آقاي هاشمي نژاد داشت که از ارتباط با آقاي کوهستاني بود که در بهشهر زندگي مي‌کرد و بسيار زاهد بود. اينها زمينه‌هاي مثبتي بود که به اين دو نفر منتقل شد. اين بود تا آقاي ابطحي با ملاآقاجان که در زنجان بود آشنا شد. ملاآقا جان مدعي مکاشفات بود و بعضي هم به او علاقه مند بودند که در ميانشان آدم هاي خوبي ديده مي‌شد. برخي هم علاقه‌اي به ايشان نداشتند. بنده هم ملاآقاجان را يک بار در زنجان ديده بودم. چيزهايي که آقاي ابطحي از وي نقل مي کرد، حس مي‌کردم در اين مطالب نقل شده تضادهايي وجود دارد. بالاخره ايشان در جريان ملاآقاجان افتاد. تا آنجا که من به ياد دارم ايشان موقعيت علمي ويژه‌اي در مشهد که مورد انتظارش بود به دست نياورد. در حالي که برخي از اقران وي، در فضل و علم، امتيازي به دست آوردند. ايشان، از طريق همين بحث امام زمان (ع) توانست امتياز ويژه‌اي بياورد که عده‌‌اي از جوانان دور ايشان جمع شوند. اين نوع رابطه جذبه‌هايي را ايجاد مي‌کرد و توجه عده ديگري را هم جلب مي‌کرد. به تدريج تعداد آنها زياد شد. وقتي در قم آمد، در ارتباط با آقاي شريعتمداري قرار گرفت. اين ها زمينه‌ براي سفرهاي خارج وي شده و نتايج مالي هم داشت. در اين وسط، عده‌اي که حقيقتا علاقه مند به امام زمان (ع) بودند، و دنبال اين بودند که راهي پيدا کنند تا پيوند بيشتري با آن حضرت داشته باشند، يکي از جاهايي که احساس مي‌کردند اين زمينه هست، ايشان بود. به طوري که همين عده‌ به خاطر عمل به توصيه هاي وي با اين که فني نبود، اما به خاطر صداقت خود، گاه نتايج گرفتند. اين مربوط به کساني بود که صادقانه دنبال اين قضايا بودند. عده‌اي هم دنبال مسائل ديگر بودند. من مطمئن هستم که برخي از اين افراد صادق، چيزهايي هم به دست آوردند که معلول نيت پاک خودشان بود و کاري به اين آقا نداشت. خود ايشان ادعاهايي داشت که اساس آنها کذب بود، و عده اي آنها را باور کرده و به تدريج دور و ور وي گرم شد. بالاخره هر کسي از روي ظن خود دنبال ايشان آمد. يک بار چند کتاب به بنده داد که بررسي کنم ببينم چطور است و اگر اشکالاتي دارد بگويم. در کتاب در محضر استاد نوشته بود: سه جا دروغ جايز است که يکي هم در موقع اصلاح افراد که آنها را توجه به خدا بدهد. مثلا بگويد خواب ديدم تو نمازهايت را درست نمي‌خواني. حضرت را به خواب ديدم که فرمود فلان کن و بهمان نکن. به خاطر اصلاح، دروغ گفتن جايز است و براي اين کار از حديث شريف که فرموده «براي اصلاح ذات البين دروغ گفتن جايز است» استفاده کرده بود. از اين کلمه اصلاح چنين استفاده‌اي کرده بود. اين خود منشأ مشکلات زيادي مي توانست باشد. يک بار يک دکتري که الان هم در مشهد است، مي گفت: من شبها به جلسات ايشان مي‌روم. وقتي ديد من استقبال از اين خبر او نکردم، بعد از چندي آمد گفت: علت عدم استقبال شما را فهميدم. من با خانم و خواهر خانم به جلسه ايشان رفتيم. وقتي داشت صحبت مي‌‌کرد. يک وقت نوري زد. عده اي از زنها با ديدن آن غش کردند. من خودم ديدم که يک کسي کنارش فندک زد. يک بار آقاي مرواريد به من گفتند که يکي از شاگردان وي را به مدرسه راه نداديم. اعتراض کرد. گفتيم بيا تا صحبت کنيم. از من خواست من هم باشم. گفتم: اجازه دهيد آقاي فلسفي هم بيايد. نصيحت هم بکند. بنده و آقاي مرواريد و آقاي فلسفي بوديم. گويا آقاي شبيري از منبري‌هاي قديمي مشهد هم بود. من پرسيدم اين ادعاها چيست؟ ادعاي مرجعيت کردي و رساله نوشتي؟ گفت:‌ نه، اينها فتاوي آيت الله گلپايگاني است، براي افرادي نوشته‌ام که سراغ معنويات مي‌آيند، اما کمتر سراغ شرع ميآيند. آقاي مرواريد گفت: پس چرا اسم خودت را روي آن نوشته‌اي؟ بعد من گفتم: اگر تو نصف صفحه مکاسب را درست خواندي و معنا کردي من همه حرفهايم را پس مي گيريم. خيلي ناراحت شد. پرسيدم: شما چند بار خدمت امام زمان رسيده‌ايد؟ گفت: نه بار! بعد هم آقاي فلسفي او را نصيحت کردند. مکرر کساني پيش آقاي فلسفي مي‌آمدند و ايشان آنها را پيش من مي فرستاد. به هر حال علاقه مندان شديدي داشت. دراين باره داستانهاي زيادي هست که نمي‌دانيم درست است يا نه. شايد اوائل، تفکرش اين بود که به اسم امام زمان (ع) مي‌توان مردم را اصلاح کرد. اما بعدها کم کم به جاي هاي باريک کشيد. ياد دارم که آقاي حلبي و دوستان وي که پرهيز کامل از داستان هاي تشرف داشتند ايشان و حرفهايش را طرد و رد مي‌کردند.