آخرين خبر/ حبيب نجّار، شخصيتي مسيحي که در منابع اسلامي به مؤمن آليس ملقب است.
نسب
نسب او را، به اختلاف، حبيب بن اَبريا، حبيب بن مري و حبيب بن اسرائيل ضبط کردهاند. [۱] [۲] [۳]
شغل
شغلهاي گوناگوني چون ريسمانبافي و کفاشي براي او ذکر شده، [۴] [۵] [۶] گرچه حرفه وي در بيشتر منابع نجّاري و لقبش نجّار است و گفتهاند چون پيش از ايمان آوردن بتتراش بوده است [۷] [۸] او را با اين لقب خواندهاند.
دعوت براي توحيد
درباره زندگي زاهدانه و رفتارهاي عابدانه وي مطالب اندکي در منابع آمده است. [۹]
نام حبيب نجّار صريحاً در قرآن نيامده، اما در منابع اسلامي ، ضمن نقل ماجراي « اصحابالقرية »، [۱۰] [۱۱] به نام وي تصريح شده است.
بنابر اين آيات ، پس از اينکه اصحاب قريه دو رسولي را که براي دعوت آنان به توحيد آمده بودند، تکذيب ميکنند، مردي شتابان از دور دست شهر ميآيد و مردم را به پيروي از رسولان فرا ميخواند و ايمان خود را به پروردگار آشکار ميسازد.
پس از مرگ وي، قوم او با صيحهاي هلاک ميگردند.
در منابع اسلامي، اين مرد مؤمن حبيب نجّار دانسته شده است.
ديدگاه قرآن
وَ جَاءَ مِنْ أَقْصا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسعَي قَالَ يَقَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسلِينَ. [۱۲]
مردي (با ايمان ) از نقطه دور دست شهر با شتاب فرا رسيد، گفت: اي قوم من ! از فرستادگان خدا پيروي کنيد.
در آيات(۲۰-۲۷) سوره يس به داستان مبارزات برخي از رسولان اشاره شده است، و آن مربوط به حمايت حساب شده و شجاعانه مؤمنان اندک از آنها است که در برابر اکثريت کافر و مشرک و لجوج ايستادند و تا سر حد جان از پيامبران الهي دفاع کرد ند.
تعبير به (رجل) به صورت نا شناخته، شايد اشاره به اين نکته است که او يک فرد عادي بود، قدرت و شوکتي نداشت، و در مسير خود تک و تنها بود، در عين حال نور و حرارت ايمان آنچنان او را روشن و گرم ساخته بود که بي اعتنا به پيامد هاي اين دفاع سر سختانه از مبارزان راه توحيد، وارد معرکه شد، تا مؤمنان عصر پيامبر(ص) در آغاز اسلام که عده قليلي بيش نبود ند سر مشق بگير ند و بدانند حتي يک نفر مؤمن تنها نيز داراي مسئوليت است و سکوت براي او جائز نيست.
تعبير به (اقصي المدينة) نشان ميدهد که دعوت اين رسولان به نقاط دور دست شهر نيز کشيده شد، و دل هاي آماده را تحت تاثير خود قرار داده بود، گذشته از اين نقاط دور دست شهر هميشه مرکز مستضعفاني است که آمادگي بيشتر براي پذيرش حق دارند، به عکس، در قلب شهر ها مردم مرفهي زندگي ميکنند که جذب آنها به سوي حق به سادگي ممکن نيست.
تعبير به (يا قوم) (اي قوم من ) بيانگر دلسوزي اين مرد نسبت به اهل شهر و مردم آن ديار است، و دعوت به پيروي از رسولان دعوتي است خالصانه که هيچ نفعي براي شخص او در آن مطرح نيست.
قرآن نقل ميکند که دو رسول به قريهاي فرستاده شدند و بعد خدا سومي را در تأييد آنها فرستاد (قرآن فقط ميگويد «قريه»، ميگويند شهر انطاکيه بوده، رسولان از فلسطين ميروند انطاکيه. انطاکيه جزء روم قديم بوده است و حالا شايد جزء ترکيه يا سوريه باشد). در اين ميان مردي پيدا ميشود مؤمن که به آنها ايمان ميآورد و رسالت شان را تبليغ ميکند. [۱۳]
نحوه ارشاد و تبليغ
اين مؤمن مجاهد نخست از اين در وارد شد که: از کساني پيروي کنيد که از شما اجر و مزدي در برابر دعوت خود نميخواهند.
اين خود نخستين نشانه صدق آنها است که هيچ منفعت مادي در دعوتشان ندارند، نه از شما مالي ميخواهند، و نه جاه و مقام، و نه حتي تشکر و سپاسگزاري و نه هيچ اجر و پاداش ديگر.
اين همان چيزي است که بار ها در آيات قرآن در مورد انبياي بزرگ به عنوان نشانهاي از اخلاص و بي نظري و صفاي قلب پيامبران روي آن تکيه شده، سپس ميافزايد: به علاوه اين رسولان چنانکه از محتواي دعوت و سخنانشان بر ميآيد افراد ي هدايت يافتهاند.
اشاره به اينکه عدم تسليم در برابر دعوت کسي يا به خاطر اين است که دعوتش حق نيست و به بيراهه و گمراهي ميکشاند، و يا اينکه حق است اما مطرح کنند گان منافع خاصي در سايه آن کسب ميکنند که اين خود مايه بد بيني به چنان دعوتي است، اما هنگامي که نه آن باشد و نه اين، ديگر چه جاي تامل و ترديد؟!
سپس به دليل ديگري ميپر دازد و به سراغ اصل توحيد که عمده ترين نکته دعوت اين رسولان بوده است ميرود و ميگويد: (من چرا کسي را پرستش نکنم که مرا آفريده است)؟.
کسي شايسته پرستش است که خالق و مالک و بخشنده مواهب باشد نه اين بتها که هيچ کاري از آنان ساخته نيست، فطرت سليم ميگويد بايد خالق را پرستيد، نه اين مخلوقات بي ارزش را!
تکيه روي (فطرني) (مرا آفريده ) ممکن است اشاره به اين نکته نيز باشد که من وقتي به فطرت اصلي و سرشت حقيقي خود باز ميگردم به خوبي ميبينم که از درونم فريادي رسا و گويا بلند است که مرا دعوت به پرستش خالقم ميکند، دعوتي که هماهنگ با عقل و خرد است، من چگونه اين دعوت مضاعف فطرت و خرد را ناديده بگيرم ؟
جالب اينکه نميگويد: ((ما لکم لا تعبدون الذي فطرکم )) چرا خدائي را پرستش نميکنيد که شما را آفريده است بلکه ميگويد: ((من چرا چنين نکنم )) يعني در حقيقت از خود شروع ميکند تا مؤثر تر واقع شود.
و به دنبال آن هشدار ميدهد که مراقب باشيد همه شما سر انجام تنها به سوي او باز ميگر ديد.
يعني نه تنها سر و کار شما در زندگي اين جهان با او است که در جهان ديگر نيز تمام سر نوشت شما در دست قدرت او ميباشد، آري به سراغ کسي برويد که در هر دو جهان سر نوشت شما را به دست گرفته.
و در سومين استدلال خود به وضع بتها پر داخته، و اثبات عبوديت را براي خداوند با نفي عبوديت از بتها تکميل ميکند، ميگويد: آيا غير از خداوند معبوداني را انتخاب کنم که اگر خداوند رحمن بخواهد زياني به من برساند شفاعت آنها کمتر ين فايدههاي براي من نخواهد داشت، و مرا از مجازات او هرگز نجات نخواهند داد. (ءأتخذ من دونه الهة ان يردن الرحمن بضر لا تغن عني شفاعتهم شيئا و لا ينقذون ). [۱۴]
باز در اينجا از خودش سخن ميگويد تا جنبه تحکم و آمريت نداشته باشد، و ديگران حساب کار خود را برسند.
او در حقيقت انگشت روي بهانه اصلي بت پرستان ميگذارد که ميگفتند: ما اينها را به خاطر اين پرستش ميکنيم که شفيعان ما در در گاه خدا باشند ميگويد: چه شفاعتي ؟ و چه کمک و نجاتي ؟ آنها خود نياز مند به کمک و حمايت شما هستند، در تنگناي حوادث چه کاري از آنها براي شما ساخته است ؟!
تعبير به (الرحمن) در اينجا علاوه بر اينکه اشاره به گستردگي رحمت خداوند و باز گشت همه نعمتها و مواهب به سوي او است، و اين خود دليلي بر توحيد عبادت ميباشد، بيانگر اين نکته است که خداوند رحمن ضرر و زياني براي کسي نميخواهد، مگر اينکه خلاف کاري انسان به منتها درجه خود برسد که او را از محيط گسترده الهي دور و در وادي غضبش گرفتار سازد.
سپس اين مؤمن مجاهد براي تاکيد و توضيح بيشتر افزود: هر گاه من چنين بتهائي را پرستش کنم و آنها را شريک پروردگار قرار دهم در گمراهي آشکار خواهم بود.
کدام گمراهي از اين آشکار تر که انسان عاقل و با شعور در برابر اين موجودات بي شعور زانو زند و آنها را در کنار خالق زمين و آسمان قرار دهد.
اين مؤمن تلاش گر و مبارز پس از اين استدلالات و تبليغات موثر و گيرا با صداي رسا در حضور جمع اعلام کرد: (همه بدانيد من به پروردگار شما ايمان آورده ام، و دعوت اين رسولان را پذيرا شده ام).
(بنا بر اين سخنان مرا بشنويد) و بدانيد من به دعوت اين رسولان مؤمنم و گفتار مرا به کار بند يد که به سود شما ست.
در اينکه مخاطب در اين جمله، و همچنين جمله (اني آمنت بربکم) [۱۵] کيست ؟
ظاهر آيات قبل نشان ميدهد که همان گروه مشرکان و بت پرستاني هستند که در آن ديار بودند، تعبير به ربکم (پروردگار شما) نيز منافاتي با اين معني ندارد، چرا که اين تعبير در آيات زيادي از قرآن مجيد در برابر کفار و به هنگام بيان استدلالات توحيدي آمده است.
ايمان آوردن
در تفاسير و تواريخ اسلامي اين داستان با تفصيل بيشتر و گاه با اختلافاتي نقل شده است.
بر اين اساس، عيسي عليهالسلام دو تن از حواريون خود را به انطاکيه ــکه در قرآن «القَرْية» خوانده شده است ــ ميفرستد.
فرستادگان عيسي در حوالي شهر با چوپان پيري روبهرو ميشوند و او را به پرستش خدا و دين عيسي عليهالسلام دعوت ميکنند.
چوپان از آنان درخواست معجزه ميکند و ايشان پسر بيمار او را شفا ميدهند و پيرمرد ــکه همان حبيب نجّار است ــ به گفتههاي آنان ايمان ميآورد.
دلايل ديگري نيز براي ايمان آوردن حبيب نقل شده است، از جمله اينکه رسولان، پسر او را که هفت روز از مرگش ميگذشت زنده کردند و ديگر اينکه خودِ حبيب را که به جذام مبتلا بود شفا دادند.
فرستادگان پس از ورود به انطاکيه ، به دستور پادشاه زنداني ميشوند.
عيسي رسول سومي را به ياريشان ميفرستد و آنان در حضور پادشاه معجزاتي از خود نشان ميدهند، اما پادشاه و اطرافيان او ــ بنابه قولي ــ تصميم به قتل رسولان ميگيرند.
حبيب نجّار هنگاميکه از اين خبر آگاه ميشود، شتابان خود را به منکران ميرساند و آنان را به پذيرش يگانهپرستي و معاد دعوت ميکند، اما مردم به او حمله ميکنند و او را به طرز فجيعي به قتل ميرسانند. [۱۶] [۱۷] [۱۸] [۱۹]
در منابع تفسيري و روايي، از حبيب نجّار و ايمان وي تجليل شده است.
دين نجار قبل از ايمان آوردن
اگر چه به نوشته برخي منابع، وي پيش از ايمان به رسولان، مشرک بوده است و حتي گفتهاند هفتاد سال بت ميپرستيده است، [۲۰] [۲۱] ولي عدهاي وي را در زمره کساني چون ورقة بن نوفل، بحيرا و قس بن ساعده شمردهاند که پيش از بعثت پيامبر اکرم به او ايمان داشتهاند، [۲۲] [۲۳] چنانکه تصريح شده حبيب نجار ششصد سال پيش از ظهور اسلام ، به حضرت محمد صلياللّهعليهوآلهوسلم مؤمن بوده است. [۲۴]
از ديدگاه پيامبر اکرم(صل الله عليه و آله)
براساس حديثي نبوي، حبيب نجّار ــکه از او با لقب مؤمن آليس ياد شده است ــ به همراه حزقيل (ملقب به مؤمن آلفرعون) و حضرت علي عليهالسلام کسانياند که حتي لحظهاي به خدا کافر نشدند. [۲۵] [۲۶]
در احاديث ديگري از پيامبر اکرم، حبيب نجّار از صديقان ، مقربان الهي و اهل بهشت و يکي از مصاديق «ثُلَّةٌ من الاَوَّلين» [۲۷] معرفي شده است. [۲۸] [۲۹] [۳۰] [۳۱] [۳۲]
جايگاه معنوي
قرآن اين حقيقت را با جمله جالب و سر بستهاي بيان کرده، ميگويد: به او گفته شد وارد بهشت شو (قيل ادخل الجنة). [۳۳]
اين تعبيري است که در باره شهيدان راه خدا در آيات ديگر قرآن آمده است: و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون. [۳۴]
گمان مکن کساني که در راه خدا کشته شدند مرد گا نند، بلکه آنها زنده جاويد ند و نزد پرورد گار شان روزي داده ميشوند.
اين تعبير نشان ميدهد که شهادت اين مرد مؤمن همان، و داخل شدن او در بهشت همان، آنچنان فاصله ميان اين دو کم و کوتاه بوده است که قرآن مجيد در تعبير لطيفش به جاي ذکر شهادت او دخول او را در بهشت بيان کرده، و چه نزديک است راه بر شهيدان، راه بهشت و سعادت جاويدان !
روشن است منظور از بهشت در اينجا بهشت برزخي است، چرا که هم از آيات و هم از روايات استفاده ميشود که بهشت جاويدان در قيامت نصيب مؤمنان خواهد شد همان گونه که دوزخ نيز در مورد بد کاران چنين است.
بنا بر اين بهشت و دوزخ ديگري در عالم برزخ است که نمونهاي از بهشت و دوزخ رستاخيز ميباشد، چنانکه در روايت امام علي(ع) در مورد قبر وارد شده است: القبر اما روضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النيران: قبر يا باغي از باغهاي بهشت است يا حفرهاي از حفرههاي دوزخ !.
به هر حال روح پاک اين مرد به آسمانها ، در جوار قرب رحمت الهي و در نعيم] بهشتي، شتافت، و در آنجا تنها آرزويش اين بود که گفت: اي کاش قوم من ميدانستند (قال يا ليت قومي يعلمون ). [۳۵]
اي کاش ميدانستند که پروردگارم مرا مشمول آمرزش و عفو خويش قرار داد و در صف گراميان جاي داد). (بما غفر لي ربي و جعلني من المکرمين ). [۳۶]
اي کاش چشم حق بيني داشتند، چشمي که با حجابهاي ضخيم و سنگين جهان مادي محجوب نگردد، و آنچه را در پشت اين پرده است ببينند يعني تا اين همه نعمت و اکرام و احترام خدا را بنگر ند و بدانند در مقابل اهانتهاي آنها خداوند چه لطفي در حق من فرموده است، اي کاش ميديدند و ايمان ميآوردند اما افسوس !
در حديث آمده است که پيغمبر گرامي اسلام (ص) فرمود: انه نصح لهم في حياته و بعد موته. (اين مرد با ايمان هم در حال حيات خود خير خواه قوم خويش بود و هم بعد از مرگ آرزوي هدايت آنها را داشت).
جالب توجه اينکه او نخست تکيه بر موهبت غفران الهي ميکند، سپس بر اکرام، چرا که نخست بايد با آب مغفرت روح و جان انسان از آلودگي گناهان پاک گردد و چون پاک شد بر بساط قرب و اکرام الهي جاي گيرد.
به هر حال اين پايان کار اين مرد مؤمن و مجاهد راستين بود که در انجام رسالت خويش و حمايت از پيامبران الهي کوتاهي نکرد و سر انجام شربت شهادت نوشيد و به جوار قرب رحمت خداوند راه يافت. [۳۷]
محل دفن
در منبعي متقدم، محل دفن حبيب نجّار بازار انطاکيه ذکر شده است، [۳۸] [۳۹] [۴۰] اما به گزارش منابع جديد، مقبره وي در مشرق انطاکيه، در دامنه کوه سلبيوس، که جبل حبيب نجّار ناميده ميشود، قرار دارد.
در خيابان اصلي انطاکيه نيز مسجد ي به نام حبيب نجّار هست که ابتدا کليسا ي جامع انطاکيه بوده و در دوره اسلامي، مسجد شده است.
در منبعي قديمي نيز از وجود اين مسجد خبر داده شده است. [۴۱]
همچنين در يکي از تراجم نسبتآ متأخر، از قريهاي به نام سيدي حبيب نجّار سخن گفته شده است. [۴۲]
در انطاکيه امروزي قريهاي به اين نام وجود ندارد، اما ناحيه همجوار مسجد حبيب نجّار، داربوس نام دارد که شايد همان قريه باشد.
پيشينه تاريخي
براي يافتن پيشينه تاريخي ماجراي حبيب نجّار در منابع مسيحي ، بهويژه در عهد جديد، تلاشهايي شده است.
گاهي حبيب نجّارِ منابع اسلامي را با يکي از پيامبران عهد جديد به نام آغابوس [۴۳] يکي دانستهاند. [۴۴]
همچنين در برخي منابع، به قرابت معنايي نام تئوفيلس (به معناي دوستدار خدا )، که در عهد جديد آمده، [۴۵] با نام حبيب نجّار توجه شده است، [۴۶] اما براساس توضيحات مفسران مسيحي عهد جديد، تطبيق اين دو فرد صحيح به نظر نميرسد. [۴۷]
علاوه بر اين، گفته شده که حبيب نام چند تن از شهداي مسيحي بوده است.
پانويس
۱.مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، ج۳، ص۵۷۷، چاپ عبداللّه محمود شحاته، (قاهره) ۱۹۷۹ـ ۱۹۸۹.
۲.طبري، جامع، ج۲۲، ص۱۰۲.
۳.احمد بن محمد ثعلبي، قصص الأنبياء المسمي عرائس المجالس، ج۱، ص۳۶۵، بيروت: المکتبة الثقافية، (بيتا).
۴.طبري، جامع، ج۲۲، ص۱۰۲.
۵.علي بن محمد ماوردي، النکت و العيون: تفسير الماوردي، ج۵، ص۱۳، چاپ عبدالمقصودبن عبدالرحيم، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
۶.عبدالرحمانبن ابيبکر سيوطي، الدر المنثور في التفسير بالمأثور، ج۵، ص۲۶۱، چاپ نجدت نجيب، بيروت ۱۴۲۱/۲۰۰۱.
۷.مطهر بن طاهر مقدسي، کتاب البدء و التاريخ، ج۳، ص۱۳۰، چاپ کلمان هوار، پاريس ۱۸۹۹ـ۱۹۱۹، چاپ افست تهران ۱۹۶۲.
۸.زمخشري، تفسير الزمخشري الکشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج۴، ص۱۰.
۹.احمد بن محمد ثعلبي، قصص الأنبياء المسمي عرائس المجالس، ج۱، ص۳۶۵، بيروت: المکتبة الثقافية، (بيتا).
۱۰.يس/سوره۳۶، آيه۱۳.
۱۱.يس/سوره۳۶، آيه۲۹.
۱۲.سوره يس(۳۶)،آيه۲۰
۱۳.آيت الله مکارم شيرازي،تفسير نمونه،ج۱۸،ص(۳۴۸-۳۵۶)
۱۴.سوره يس(۳۶)،آيه۲۲
۱۵.سوره يس(۳۶)،آيه۲۵
۱۶.مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، ج۳، ص۵۷۵ـ ۵۷۷، چاپ عبداللّه محمود شحاته، (قاهره) ۱۹۷۹ـ ۱۹۸۹.
۱۷.طبري، تاريخ (بيروت)، ج۲، ص۱۸ـ۲۱.
۱۸.مسعودي، مروج (بيروت)، ج۱، ص۷۴.
۱۹.احمد بن محمد ثعلبي، الکشف و البيان، ج۸، ص۱۲۴ـ۱۲۵، المعروف تفسير الثعلبي، چاپ علي عاشور، بيروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲.
۲۰.مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، ج۳، ص۵۷۶، چاپ عبداللّه محمود شحاته، (قاهره) ۱۹۷۹ـ ۱۹۸۹.
۲۱.محمد بن احمد قرطبي، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۵، ص۱۸، بيروت: دارالفکر، (بيتا).
۲۲.حسينبن مسعود بغوي، تفسير البغوي، ج۱، ص۷۹، المسمّي معالم التنزيل، چاپ خالد عبدالرحمان العک و مروان سوار، بيروت ۱۴۱۵/۱۹۹۵.
۲۳.محمد بن عمر فخررازي، التفسير الکبير، ج۳، ص۵۳۶، قاهره (بيتا)، چاپ افست تهران (بيتا).
۲۴.محمد بن احمد قرطبي، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۵، ص۱۸، بيروت: دارالفکر، (بيتا).
۲۵.احمد بن محمد ثعلبي، قصص الأنبياء المسمي عرائس المجالس، ج۱، ص۳۶۶، بيروت: المکتبة الثقافية، (بيتا).
۲۶.طبرسي، تفسير مجمع البيان، ج۸، ص۶۵۹.
۲۷.واقعه/سوره۵۶، آيه۱۳.
۲۸.مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، ج۳، ص۵۷۸، چاپ عبداللّه محمود شحاته، (قاهره) ۱۹۷۹ـ ۱۹۸۹.
۲۹.فرات بن ابراهيم کوفي، ج۱، ص۳۵۴، ۴۶۵،تفسير فرات الکوفي، چاپ محمدکاظم محمودي، تهران ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
۳۰.ابن بابويه، امالي الصدوق، ج۱، ص۵۶۲، .
۳۱.مجلسي، بحار الانوار، ج۱۳، ص۵۸.
۳۲.مجلسي، بحار الانوار، ج۱۴، ص۲۷۳۲۷۴.
۳۳.سوره يس(۳۶)،آيه۲۶
۳۴.سوره آل عمران(۳)،آيه.۱۶۹
۳۵.سوره يس(۳۶)،آيه۲۶
۳۶.سوره يس(۳۶)،آيه۲۷
۳۷.آيت الله ناصر مکارم شيرازي،تفسير نمونه،ج۱۸،ص(۳۴۸-۳۵۶)
۳۸.مطهر بن طاهر مقدسي، کتاب البدء و التاريخ، ج۳، ص۱۳۰ـ۱۳۱، چاپ کلمان هوار، پاريس ۱۸۹۹ـ۱۹۱۹، چاپ افست تهران ۱۹۶۲.
۳۹.علي بن ابيبکر هروي، الاشارات الي معرفة الزيارات، ج۱، ص۱۷، چاپ علي عمر، قاهره ۱۴۲۳/۲۰۰۲.
۴۰.ياقوت حموي، معجم البلدان، ج۱، ص۳۸۷.
۴۱.ابن عبدربّه، العقد الفريد، ج۶، ص۲۶۸، چاپ علي شيري، بيروت ۱۴۰۸ـ۱۴۱۱/ ۱۹۸۸ـ۱۹۹۰.
۴۲.محمدامين بن فضلاللّه محبي، خلاصة الاثر في اعيان القرن الحادي عشر، ج۲، ص۱۴۰، بيروت: دارصادر، (بيتا).
۴۳.فردريک فايوي بروس، تفسير کتاب اعمال رسولان،۱۰:۲۱ ـ۱۱،ترجمه ريتا نيسان و شموئيل ايطاليايي، (بيجا) : شوراي کليساهاي جماعت رباني، آموزشگاه کتاب مقدّس، (بيتا).
۴۴.عبدالحجه بلاغي، حجة التفاسير و بلاغ الاکسير، ج۶، ص۱۲، يا، من لايحضُرُه المفسر و التفسير، (قم) ۱۳۴۵ش.
۴۵.کتاب مقدّس عهد جديد،۳:۱.
۴۶.فتحاللّه بن شکراللّه کاشاني، ج۷، ص۴۷۷، پانويس،منهج الصادقين في الزام المخالفين، با مقدمه و پاورقي و تصحيح ابوالحسن شعراني، چاپ علياکبر غفاري، تهران ۱۳۷۸ش.
۴۷.فردريک فايوي بروس، تفسير کتاب اعمال رسولان، ج۱، ص۱۲ـ۱۳، ترجمه ريتا نيسان و شموئيل ايطاليايي، (بيجا) : شوراي کليساهاي جماعت رباني، آموزشگاه کتاب مقدّس، (بيتا).
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد
بازار