نماد آخرین خبر

درباره فرهاد کاظمی؛ طلوع و غروب یک پدیده

منبع
بروزرسانی
درباره فرهاد کاظمی؛ طلوع و غروب یک پدیده
گل/ فرهاد کاظمي يک دريغ است. يک استعداد ناب مربيگري ايراني. مربي کار با توپ . تاکتيک . دفاع چهار نفره . خطي. گوشهاي سريع و حرکات ضربدري. اما خب ، نشد. سئوال، سئوال، چرا فرهاد کاظمي ايستاد؟ چه اتفاقي افتاد سرمربي سپاهان درخشان دوره دوم ليگ حرفه اي؛ قبل تر ابومسلم دوست داشتني پر از پديده يک هو زمين گير شد؟ کو آن مرد شوخ و شنگ بعد از بازي پاس، وقتي با اصغر طالب نسب و سعيد بيات به سبزپوش هاي پرستاره درس فوتبال داد؟ او زماني نقطه اميد بود. اميدي براي پايان حکومت سلطان و مشابهانش، اما عمرا ستاره اي - چهره اي داشته باشيم و يک اما و اگر اسمي توي کارش نباشد! فرهاد کاظمي هنوز که هنوز است، دهه اول محرم را با عزاداري در هيئت بزرگش سپري مي کند. او بچه حواديه است و جانش به جان بچه محل ها بسته. او بچه فقر است؛ دردکشيده. آن قدر که سالياني در ژاپن کار يدي مي کرده. او با بهمن به فوتبال ايران معرفي شد. با دستياري فيروز کريمي. همين حضورش در کادر بهمن هم داستاني است. داستاني با رگه هايي از همان درد يک بچه جواديه که مي خواست به آرزويش برسد. اولين حضور جدي او در يک مسابقه بزرگ فوتبال کمتر در يادها هست. او سرمربي تيم بهمن بود. تيمي در آستانه انحلال که تا فينال حذفي بالا آمده بود و استحقاق فتح جام را داشت اما استقلال با 100 هزار تماشاچي جام را از دست او بيرون کشيد. آن قدر شرم آور و آنقدر با امداد هاي بيروني که حتي آبي ها خيلي لذت نبرند از اين جام . کاظمي اما از سقف وارد فوتبال شده بود. با تيمي پر از بازيکن جوان و تاکتيکي؛ با بازي هايي که دوست داشتي تماشا کني. بهمن اما جاي خود را به پيکان داد تا کاظمي در اولين دوره ليگ حرفه اي با ابومسلم خودي نشان دهد. او قبل از آن مدت کوتاهي پاس را به دست گرفته و تيم قعرنشين حسين فرکي را تا کمر کش جدول بالاکشيده بود. با اين کارنامه ، کاظمي يک شکار درجه يک بود براي تيمي که مي خواست سوداي قهرماني داشته باشد. سالها پيش بود. يک ناهار مفصل در رستوران البرز با کباب هاي متري .جلسه اي با حضور مهدي تاج. نماينده فوتبالي شرکت فولاد مبارکه سپاهان؛ در نهايت تمول. آنها سپاهان را خريده بودند. با بلندپروازي. قرارداد بسته شد. سوت آغاز . کاظمي تيم را از استانکو تحويل گرفت و آن را ساخت. ليگ حرفه اي سال دوم. روزنامه نگار هاي کم سن و سال عقده تيمي را داشتند که بيايد و چيزي را عوض کند. سپاهان آمده بود. آنها قدر و گردن کلفت بودند. تماشايي و دوست داشتني. با بزيک و محرم. آقاي گل و اقاي پاس. قهرمان شدند. جلوتر از بزن زيرش و فوتبال قدرتي - رافتي پروين که ديگر به سنت پرسپوليس تبديل مي شد. اين روزها کاظمي داشت پوست مي انداخت. متمول شده بود. شلوار سفيد مي پوشيد با پيراهن آبي جيغ. چيزي عوض مي شد. تشنگي را مي ديدي؛ اما نه در چشمه هايي در بيراهه هاي مه گرفته. سال بعد او فصلي پر از اختلاف را با يک جام حذفي خاطره انگيز تمام کرد اما حالا حرف پشت سرش زياد بود. آن قدر که باور مي کردي.... کاظمي در صبا. دايي فرهاد در پيکان و بعد دوباره سپاهان. ته کار هم محروميت و البته بازگشت و صعود با پيکان. حالا هم در ذوب آهن. اصفهان. او فردا مقابل اميرقلعه نويي مي ايستد. کاظمي بعد از آن برد عجيب در فينال حذفي قلعه نويي را در نود ديده و با طعنه گفته بود: چطوري ژنرال؟ و حالا نزديک به 10 سال بعد ژنرال درجه ها را گرفته و در مقام سلطاني تکيه زده. بازي ذوب آهن - استقلال زماني براي فکر کردن به اين سئوال مهم است که فرهاد کاظمي با ان قريحه عجيب مربيگري چه بر سر خود آورد؟شايد هم نه، زماني براي ارزش گذاشتن به دستاوردهاي قلعه نويي. کسي که در دوره اوج کاظمي اصلا جدي گرفتني نبود!