ايسنا/ هر ساله آمدن و رفتنش را پاس مي‌داريم تا در روزگاري که سخت محتاج مروت و جوانمردي است، به داشتن پهلواني مرد و مردم‌دار بباليم، پهلواني که شعار نداد، نقش بازي نکرد، در خلوت همان بود که در عيان و اين شد راز جاودانه شدن"غلامرضا تختي".
غلامرضا تختي پنجم شهريور ماه سال ۱۳۰۹ در محله خاني‌آباد در جنوب تهران، چشم به جهان گشود، در ۳۷ سال عمر کوتاهش چنان زيست که با گذشت ۹۱ سال از آمدنش هنوز مرام و مسلکش ورد زبان هاست و حضورش روشني بخش اين تاريکي محض.
به عشق مردم پنجه در پنجه حريفان انداخت و بارها از سکوهاي افتخار بالا رفت، او مدال‌هايش را از مردمي مي‌گرفت که حتي باخت و شکست جهان پهلوانشان را پيروزي مي‌ديدند و پرشورتر از هميشه به استقبالش مي‌رفتند. چه در ميدان مبارزه و چه در کوچه و بازار، مردانگي و مردمداري را از ياد نبرد و براي گرفتن پست و قدرت به هر شيوه‌اي متوسل نشد، نقش بازي نکرد و خود واقعي اش بود.
دستگيري از نيازمندان را در بوق و کرنا نمي کرد، همه ثروتش را براي مردم داد تا خنده‌اي بر لب يتيمي بنشاند و گرفتاري را شاد کند؛ تختي با "نه" گفتن به مردمي که با هزار اميد و آرزو براي حل مشکلشان به او پناه آورده بودند، بيگانه بود، بي ادعا و تکبر تا مي توانست گره از کار مردم باز مي کرد، لحظه اي از مردم جدا نشد و هيچ چيز را براي خودش نخواست، به راستي اين بزرگ‌ترين ثروت و دلخوشي غلامرضا بود.
تختي چشم به جهان گشود تا بعد از ۲ دختر و ۲ پسر، پنجمين فرزند رجب خان شود. حاج قلي، پدربزرگ غلامرضا، در محله خاني‌ آباد، از اربابان خاني آباد و يخچال دار شناخته شده ي تهران بود، بر روي تخت بلندي مي ‌نشست تا به حاج قلي تختي شهره شود.
ارباب رجب، پدر غلامرضا نيز يخچال دار بود، اما احداث راه آهن در زمان رضا شاه باعث شد يخچال ارباب رجب و زمين هاي اطراف آن براي احداث راه‌آهن به اجبار و با قيمتي پايين توسط حکومت خريداري شود تا به مرور شرايط مالي براي رجب خان و خانواده اش هر روز سخت و سخت تر شود.


 رديف بالا از راست: حسين نوري - غلامرضا تختي - حاج عبدالحسين فعلي (مربي) - حسين عرب و نبي سروري
رديف پائين از راست: سيد تقي اشراق - مصطفي تاجيک - حسين بدر و محمد خجسته پور
تختي ۹ سال در دبستان حکيم نظامي و دبيرستان منوچهري خاني‌آباد درس خواند اما شرايط سخت خانواده او را مجبور به ترک تحصيل و پيدا کردن شغل کرد. اواسط دهه بيست خورشيدي اوج رونق کاري در کمپاني نفت ايران و انگليس بود و بسياري از نوجوانان و جوانان از اقصي نقاط کشور براي اشتغال راهي خوزستان و مناطق نفت خيز آن مي شدند، تختي نيز از طريق يکي از همسايگانشان در خاني آباد که اصالت مسجدسليماني داشت از اين موضوع آگاه و سوار بر قطار راهي خوزستان شد.
تختي بعدها در اينباره گفت"با آن که علاقه فراواني به ورزش داشتم، مجبور بودم که در جستجوي کاري برآيم. زندگي، نان و آب لازم داشت. براي مدتي به خوزستان رفتم و در ازاي روزي هفت يا هشت ريال، کار کردم."
تختي به عنوان کارگر نجاري در مستغلات کمپاني نفت مشغول به کار شد و گاهي اوقات نيز در قسمت حمل لوله هاي سنگين نفت کار مي کرد.
او پس از مدتي کار در مسجد سليمان به دليل دل تنگي هاي دوري از خانواده و با کمي بهبود در اوضاع مالي به تهران بازگشت تا  جدي تر از گذشته کشتي را دنبال کند، به باشگاه پولاد رفت و توسط حاج عبدالحسين فعلي (فيلي) کشف شد تا خيلي زود با استعداد، هوش و قدرت ذاتي اش مدال هاي جهان و المپيک را درو کند.
تختي سال ها بعد در اوج شهرت و محبوبيت به درخواست مردم بار ديگر راهي مسجد سليمان شد، برايش سنگ تمام گذاشتند، گوسفند و گاو به پايش قرباني کردند و جهان پهلوان را براي مشاهده يک مبارزه نمايشي کشتي به باشگاه نفتون بردند.
منوچهر ياوري مولف کتاب "شهر من مسجدسليمان" مي نويسد: در آنجا پيرمردي وارد سالن شد. مرحوم تختي با ديدن او از جا برخاست و به طرف پيرمرد رفته و او را در آغوش گرفت و پرسيد: آيا هنوز از درد ميخچه پا رنج مي بري؟ سپس به حضار اعلام کرد که در زمان حضورش در شرکت نفت به عنوان کارگر نجار، زير دست استاد محمود کار مي کرده است. اين عمل همه حضار را تحت تاثير قرار داد و يکصدا استاد و شاگرد را مورد تشويق قرار دادند. مرحوم تختي، تا پايان مراسم استاد محمود را در کنار خود نشاند و از او جدا نشد.
جهان پهلوان تختي يک مدال طلا، دو نقره و يک مقام چهارمي المپيک، دو طلا و دو نقره قهرماني جهان به همراه طلاي بازي‌هاي آسيايي را در کارنامه زرين و پرافتخار خود دارد، رکوردي که با يک طلا و دو نقره المپيک کماکان در کشتي ايران پابرجاست.
هر چند اين ويترين پر مدال بارها اشک شوق را بر چشمان مردم جاري کرد و به عشق افتخارآفريني پهلوانشان به کوچه و خيابان ريختند، اما اين مدال‌ها همچون ذره‌اي بود در مقابل درياي مروت و مردانگي تختي و رمز و راز جاودانگي اش.
تک گل باغ پهلواني ۳۷ بهار را بيشتر نديد اما همين عمر کوتاه را به عشق مردم و براي آن ها زيست، طول عمرش کوتاه بود اما عمق وجودش چنان بلند که سال‌هاست، پهلواني را با نام زيباي غلامرضا تختي معنا مي‌کنيم.
تختي براي اين دنيا نبود، نيامده بود همه چيز را براي خودش بخواهد، جمع کند و برود، مثل خيلي ها گرين کارت آمريکا بگيرد، لاکچري زندگي کند و فقط در حد حرف از درد و رنج مردمش دم بزند، براستي تختي شدن کار هيچکس نبود و نيست جز غلامرضا!
در غريبي اين روزها، در اين فاجعه مرگ و مير و در ميان انبوهي از مشکلات و تلخي هاي روزگار که در هر صبح آن چشمانمان را زير آواري از مشکلات باز مي کنيم، مي جنگيم و شب هنگام با ترس از فردايي بدتر چشم ها را بر روي هم مي گذاريم، فرا رسيدن ۹۱ سالگي جهان پهلوان و مرور مردانگي هاي او مرحمي است کوتاه بر زخم هاي عميق مان!
۹۱ سالگي ات مبارک جهان پهلوان...

ما را در کانال تلگرامي «کانال ورزش» دنبال کنيد